منطقه گرایی نوین؛ بلوک های اقتصادی و امنیتی در جهان امروز

16 تیر 1405 - خواندن 17 دقیقه - 19 بازدید

در قلمرو سیاست بین الملل معاصر، کمتر پدیده ای به اندازه «منطقه گرایی نوین» توانسته است معماری مناسبات جهانی را به این ژرفا و گستردگی دستخوش دگرگونی سازد. آنچه تا پیش از آغاز قرن بیست ویکم، عمدتا در قالب چند پیمان تجاری محدود یا اتحادیه های نمادین منطقه ای تعریف می شد، امروز به یکی از محوری ترین و پویاترین عرصه های شکل دهی به نظم جهان

ی بدل شده است. منطقه گرایی نوین، دیگر نه صرفا یک راهکار اقتصادی برای تسهیل مبادلات مرزی، که به مثابه یک «پروژه راهبردی جامع» در عرصه های امنیت، هویت، فناوری و حتی گفتمان های هنجاری ظهور یافته است. این پدیده، در بستر تاریخی کنونی که هم زمان با «فرسایش کارآمدی نهادهای جهانی» و «افزایش تردیدها نسبت به نظم متمرکز پساجنگ سرد» همراه شده، به جذاب ترین و عملی ترین گزینه برای بسیاری از دولت ها تبدیل شده است تا از این رهگذر، هم از «هزینه های سنگین وابستگی فرامنطقه ای» بکاهند و هم «ظرفیت های بومی همکاری» را در سطحی نزدیک تر به منافع ملی خود سازماندهی کنند. آنچه در این یادداشت علمی مدنظر است، نه مرور تاریخچه منطقه گرایی، که واکاوی ابعاد تازه آن در دهه کنونی و بررسی نقش این پدیده در شکل دهی به بلوک های اقتصادی و امنیتی جهان امروز است؛ بلوک هایی که هر یک، با منطق درونی خاص خود، در حال بازتعریف مفهوم «همکاری» و «رقابت» در عرصه بین الملل هستند.

نخستین وجه ممیز منطقه گرایی نوین، نسبت آن با «نظام جهانی نهادها»ست. در حالی که نهادهای برآمده از نظم پساجنگ، مانند سازمان ملل متحد، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، با نقدهای فزاینده ای درباره «سوگیری ساختاری»، «کندی تصمیم گیری» و «ناتوانی در حل بحران های معاصر» مواجه شده اند، ترتیبات منطقه ای به عنوان بدیل هایی چابک تر، منعطف تر و هماهنگ تر با بافتارهای محلی قد علم کرده اند. این بدیل ها، الزاما در تقابل با نهادهای جهانی تعریف نمی شوند، بلکه اغلب در نقش «تکمیل کننده» یا حتی «رقابت کننده سازنده» ظاهر می شوند. برای نمونه، در حوزه تجارت، توافقات منطقه ای مانند مشارکت جامع اقتصادی منطقه ای در شرق آسیا، نه تنها قواعدی فراتر از سازمان تجارت جهانی تدوین کرده اند، بلکه با ایجاد زنجیره های تامین بومی، توانسته اند تاب آوری اقتصادهای عضو را در برابر شوک های بیرونی به طرز چشمگیری افزایش دهند. این موفقیت ها، به تدریج نگاه بسیاری از کشورها را از «جهان گشایی بی قیدوشرط» به سمت «منطقه گرایی هوشمندانه» معطوف کرده است؛ منطقه گرایی ای که در آن، همکاری با همسایگان و شرکای راهبردی، در اولویت بالاتری نسبت به تعاملات دوربرد و پرهزینه با قدرت های فرامنطقه ای قرار می گیرد.

اما آنچه منطقه گرایی نوین را از نمونه های کلاسیک آن متمایز می سازد، «چندلایگی» و «هم پوشانی» حوزه های همکاری است. در گذشته، منطقه گرایی اغلب به یک بعد خاص - معمولا تجارت یا گمرک - محدود می شد و همکاری امنیتی، به ندرت در دل این ترتیبات جای می گرفت. اما امروز، بلوک های منطقه ایی نوظهور، به گونه ای طراحی شده اند که به طور هم زمان، وجوه اقتصادی، نظامی، فناورانه و حتی فرهنگی را در بر می گیرند. برای نمونه، در منطقه اوراسیا، همکاری های اقتصادی با ترتیبات امنیتی جمعی گره خورده و شبکه ای از منافع متقابل را شکل داده است که هر گونه تهدید خارجی را با هزینه مضاعف برای مهاجم مواجه می سازد. در جنوب شرقی آسیا نیز، اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا، اگرچه زاده همکاری اقتصادی بود، اما به تدریج به بستری برای گفت وگوهای امنیتی، مقابله با تروریسم فراملی و مدیریت بحران های زیست محیطی منطقه ای تبدیل شده است. این گسترش دامنه منطقه گرایی از اقتصاد به امنیت و فراتر از آن، نشان می دهد که دولت ها به این درک راهبردی رسیده اند که در جهان به هم تنیده امروز، هیچ حوزه ای را نمی توان مستقل از حوزه های دیگر مدیریت کرد و همکاری جامع منطقه ای، کارآمدترین ابزار برای حفظ منافع ملی در برابر تلاطم های جهانی است.

از سوی دیگر، منطقه گرایی نوین، پاسخی است به «بحران هویت» و «چالش مشروعیت» که گریبانگیر بسیاری از دولت ها در عصر جهان گشایی شده است. هژمونی فرهنگی و ارزشی غرب، که در چند دهه اخیر به نام جهان گشایی ترویج می شد، در بسیاری از جوامع غیرغربی با مقاومت های هویتی عمیقی روبه رو شده است. در این میان، منطقه گرایی به دولت ها امکان می دهد تا ضمن حفظ همکاری بین المللی، به «احیای روایت های بومی» و «تقویت هویت منطقه ای مشترک» بپردازند. این هویت منطقه ای، که نه بر پایه تقابل با «دیگری» جهانی، که بر مبنای «اشتراکات تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی» شکل می گیرد، می تواند به منبعی برای «قدرت نرم جمعی» تبدیل شود و به بلوک های منطقه ایی، مشروعیتی فراتر از منافع مادی صرف ببخشد. برای نمونه، در جهان عرب، تلاش برای بازتعریف همکاری های منطقه ای بر پایه «زبان، تاریخ و دین مشترک»، اگرچه با فرازونشیب های فراوانی روبه راست، اما نشان دهنده جریانی عمیق برای «بازیابی عاملیت تاریخی» در برابر نظم تحمیلی بیرونی است. این جریان هویتی، به منطقه گرایی نوین، بعدی فراتر از محاسبات مادی و ژئوپلیتیک عطا کرده و آن را به عرصه ای برای «مبارزه روایت ها» و «بازتعریف هویت جمعی» تبدیل ساخته است.

در عرصه امنیت، منطقه گرایی نوین با «چندلایگی تهدیدها» گره خورده است. تهدیدهای امروزین، دیگر منحصرا در قالب حملات نظامی کلاسیک تعریف نمی شوند؛ بلکه طیفی از پدیده های نوظهور مانند «تروریسم سایبری»، «جنگ های شناختی»، «تغییرات اقلیمی ویرانگر»، «قاچاق سازمان یافته انسان و مواد» و «بحران های مهاجرتی گسترده» را در بر می گیرند. این تهدیدها، به دلیل ماهیت فرامرزی خود، هیچ یک به تنهایی و با اتکا به توان ملی یک کشور واحد، قابل مهار نیستند و نیازمند «اقدام جمعی هماهنگ» در سطح منطقه ای هستند. بلوک های امنیتی نوین، با ایجاد «سامانه های هشدار زودهنگام مشترک»، «تمرین های نظامی هماهنگ»، «تبادل اطلاعات راهبردی» و «یکپارچه سازی زیرساخت های دفاعی»، در تلاش اند تا پاسخی منسجم و کارآمد به این تهدیدهای پیچیده ارائه دهند. از این منظر، منطقه گرایی امنیتی، نه یک انتخاب، که یک «ضرورت وجودی» برای بسیاری از دولت ها محسوب می شود؛ چراکه در فضایی که قدرت های جهانی یا به دلیل دوری جغرافیایی، یا به دلیل تمرکز منابع بر سایر نقاط جهان، توان حضور موثر همه جانبه در همه مناطق را ندارند، همکاری منطقه ای می تواند خلا امنیتی را پر کند و از سرایت بی ثباتی از یک کشور به کشورهای همجوار جلوگیری نماید.

با این حال، منطقه گرایی نوین، هم زمان با فرصت های بی نظیر، چالش های جدی و پیچیده ای را نیز به همراه داشته است. یکی از مهم ترین این چالش ها، «تعارض منافع میان اعضای یک بلوک منطقه ای» است. کشورهای همسایه، هرچند در سطح کلان، منافع مشترک فراوانی برای همکاری دارند، اما در سطح خرد، اغلب با رقابت های تاریخی، اختلافات مرزی، منازعات آبی و انرژی، و حتی رقابت بر سر نقش رهبری منطقه ای مواجه هستند. این اختلافات درونی، می تواند به سرعت، پیمان های منطقه ای را به نهادهایی ناکارآمد و منفعل تبدیل کند که صرفا بر روی کاغذ، نماد همکاری هستند، اما در عمل، از حل معضلات بنیادین منطقه ناتوان اند. برای نمونه، در برخی از مناطق جهان، وجود اختلافات عمیق سیاسی میان بازیگران اصلی، مانع از شکل گیری «منطقه گرایی واقعی» شده و بلوک های منطقه ای را به عرصه ای برای «رقابت نیابتی» بدل ساخته است تا «همکاری جمعی». این پدیده، که به «منطقه گرایی درگیر» یا «منطقه گرایی شکاف دار» معروف است، یکی از موانع اصلی تحقق پتانسیل های کامل منطقه گرایی نوین به شمار می رود و نیازمند سازوکارهای کارآمد حل اختلاف و اعتمادسازی در درون هر بلوک است.

چالش دیگر، که شاید از درون منطقه گرایی نوین برمی خیزد، «خطر بسته شدن بلوک ها و شکل گیری دیوارهای اقتصادی» در برابر جهان بیرون است. اگر منطقه گرایی، از یک «ابزار گشایش» به «پناهگاهی بسته» تبدیل شود، می تواند به جای تسهیل تجارت و همکاری جهانی، به «قطبی شدن اقتصاد جهانی» و «کاهش بهره وری کلان» بینجامد. این نگرانی، به ویژه در سال های اخیر و با ظهور سیاست های حمایت گرایانه در برخی از اقتصادهای بزرگ، بیش از پیش جدی شده است. بسیاری از تحلیلگران هشدار می دهند که اگر منطقه گرایی نوین به «قبیله گرایی اقتصادی» منجر شود، در نهایت، همه بازیگران - چه عضو بلوک ها و چه خارج از آن - آسیب خواهند دید؛ چراکه اقتصاد جهانی، برای کارایی خود، به جریان آزادانه کالا، سرمایه، اطلاعات و نیروی کار نیاز دارد و هرگونه محدودیت چشمگیر منطقه ای، می تواند این جریان را مختل ساخته و هزینه های مبادله را به شکلی بی سابقه افزایش دهد. از این رو، منطقه گرایی مطلوب، منطقه گرایی ای است که در عین تقویت همکاری درون منطقه ای، «گشودگی مشروط» نسبت به سایر مناطق را نیز حفظ کند و به جای «بازی حاصل جمع صفر»، به دنبال «بازی برد-برد» در سطح جهانی باشد.

در کنار چالش های مذکور، مسئله «نابرابری قدرت در درون بلوک های منطقه ای» نیز شایسته تامل عمیق است. معمولا در هر منطقه، یک یا دو کشور بزرگتر و قدرتمندتر وجود دارند که می توانند مسیر همکاری منطقه ای را به نفع خود هدایت کنند و منافع کشورهای کوچک تر را نادیده بگیرند. این «عدم تقارن قدرت»، اگر با سازوکارهای نهادی مناسب جبران نشود، می تواند به «هژمونی منطقه ای نانوشته» بینجامد که در آن، کشورهای کوچک تر، عملا به «پیرو» تبدیل می شوند و از مزایای واقعی منطقه گرایی بی بهره می مانند. برای جلوگیری از این وضعیت، طراحی نهادهای منطقه ایی باید به گونه ای باشد که «وزن مساوی» یا دست کم «فرصت برابر تاثیرگذاری» را برای همه اعضا فراهم آورد؛ امری که نیازمند اراده سیاسی، دیپلماسی فعال کشورهای کوچک تر و وجود «قواعد شفاف تصمیم گیری» در درون هر بلوک است. تجربه برخی از مناطق موفق در این زمینه، نشان داده است که «نهادهای منطقه ایی قوی و مستقل» می توانند تا حد زیادی، از غلبه قدرت بزرگ منطقه ای بر سایر اعضا جلوگیری کنند و همکاری را به مسیری عادلانه تر و پایدارتر سوق دهند.

از منظری دیگر، منطقه گرایی نوین، به مثابه «پاسخی به بحران همه گیری کووید-۱۹ و پیامدهای آن» نیز قابل تحلیل است. همه گیری، با قطع زنجیره های تامین جهانی و ایجاد کمبودهای شدید کالاهای اساسی، بسیاری از دولت ها را به این نتیجه رساند که «خودکفایی منطقه ای» از «وابستگی جهانی» بسیار مطمئن تر و کارآمدتر است. از همین رو، در سال های اخیر، شاهد افزایش چشمگیر توافقات منطقه ای برای تامین امنیت غذایی، انرژی و دارو بوده ایم که هر یک، به نوعی، تلاش برای «محلی سازی تولید راهبردی» را نشان می دهند. این رویکرد، به تدریج در حال تغییر الگوی تجارت جهانی از «جهانی کاملا به هم پیوسته» به «شبکه ای از خوشه های منطقه ایی خودبسنده» است؛ تغییری که اگر با تدبیر مدیریت شود، می تواند تاب آوری اقتصاد جهانی را در برابر شوک های آینده به طرز چشمگیری افزایش دهد، اما اگر با شتابزدگی و بی برنامگی همراه گردد، ممکن است به «تورم ساختاری»، «کاهش تنوع کالاها» و «افزایش قیمت ها» در سطح جهانی منجر شود.

در عرصه فناوری نیز منطقه گرایی نوین، ابعاد تازه ای به خود گرفته است. امروز، بلوک های منطقه ایی، فراتر از همکاری اقتصادی و امنیتی، به «همکاری فناورانه» در حوزه های کلانی مانند هوش مصنوعی، زیست فناوری، انرژی های تجدیدپذیر، فضا و ارتباطات ماهواره ای روی آورده اند. این همکاری ها، با ایجاد «پارک های علمی مشترک»، «برنامه های آموزشی هماهنگ»، «اشتراک داده های کلان» و «تدوین استانداردهای یکسان فنی»، در تلاش اند تا «شکاف فناورانه» را در درون هر منطقه کاهش دهند و به کشورهای عضو، امکان رقابت موثرتر با قدرت های پیشروی جهانی را بدهند. این رویکرد، به ویژه برای کشورهای درحال توسعه، که به تنهایی امکان سرمایه گذاری کلان در عرصه فناوری های پیشرفته را ندارند، می تواند یک «فرصت تاریخی» برای جهش فناورانه محسوب شود. با این حال، این همکاری فناورانه نیز با چالش «انتقال فناوری حساس» و «حفظ امنیت ملی هر کشور» روبه روست و نیازمند طراحی «سازوکارهای اعتمادساز بسیار دقیق» در سطح منطقه ای است.

با این مقدمات، شاید بتوان منطقه گرایی نوین را نه به عنوان یک «راهکار موقت»، که به عنوان «ویژگی بنیادین نظم جهانی معاصر» در نظر گرفت؛ ویژگی ای که از یک سو، بیانگر «فرسایش هژمونی جهانی» و از سوی دیگر، نشان دهنده «بلوغ تاریخی مناطق» در مدیریت امور خودشان است. منطقه گرایی نوین، به مناطق مختلف جهان این امکان را می دهد که بر اساس «اولویت های بومی خود» و نه بر اساس دستور کار قدرت های فرامنطقه ای، مسیر همکاری، توسعه و امنیت خود را ترسیم کنند. این خودمختاری فزاینده، گرچه ممکن است در کوتاه مدت به افزایش اصطکاک و رقابت میان بلوک های منطقه ایی بیانجامد، اما در بلندمدت، می تواند به «نظمی منعطف تر، مشارکتی تر و عادلانه تر» منجر شود؛ نظمی که در آن، هر منطقه با توجه به ظرفیت ها و محدودیت های خود، نقشی موثر در حل مسائل جهانی ایفا کند.

در این میان، وظیفه پژوهشگران روابط بین الملل، فراتر از توصیف صرف این پدیده، به «ارزیابی انتقادی پیامدهای منطقه گرایی نوین» و «طراحی مدل های بهینه همکاری منطقه ای» معطوف می شود. آن ها باید به این پرسش های بنیادین پاسخ دهند که چگونه می توان از «منطقه گرایی انحصارگرا» پرهیز کرد و به «منطقه گرایی فراگیر و باز» دست یافت؟ چه سازوکارهایی می توانند از «تبدیل بلوک های منطقه ایی به عرصه رقابت نیابتی» جلوگیری کنند؟ و چگونه می توان «نهادهای منطقه ایی» را به گونه ای طراحی کرد که هم «کارآمد» باشند، هم «مشروع» و هم «پایدار»؟ پاسخ درست به این پرسش ها، می تواند راهگشای سیاست گذاران در مواجهه با چالش های کنونی و آینده باشد و از فروغلتیدن جهان به ورطه «رقابت همه جانبه منطقه ایی» که دستاوردی جز هرج ومرج و ناامنی ندارد، جلوگیری کند.

در یک جمع بندی کلی، منطقه گرایی نوین، بی تردید یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین جریان های شکل دهنده به جهان امروز است. این پدیده، با پیوند اقتصاد، امنیت، هویت و فناوری، بستری نوین برای همکاری جمعی دولت ها فراهم آورده که در آن، «نزدیکی جغرافیایی» و «اشتراک منافع راهبردی»، بیش از هر زمان دیگر، به موتور محرک تحولات جهانی تبدیل شده است. اما این پدیده، همچون هر تحول عمده تاریخی، حامل فرصت ها و تهدیدهای متعددی است و آینده آن، بیش از هر چیز به «نوع نگاه بازیگران منطقه ایی و جهانی» به یکدیگر و به «کیفیت نهادهایی» که برای مدیریت این همکاری ها ایجاد می کنند، بستگی دارد. اگر این بازیگران، منطقه گرایی را به مثابه «پلی برای همکاری فرامنطقه ای» تلقی کنند و نه «سدی در برابر جهان بیرون»، آنگاه منطقه گرایی نوین می تواند به یکی از ستون های اصلی «نظم جهانی منعطف و چندلایه» تبدیل شود که قادر است پاسخگوی پیچیدگی های بی سابقه قرن بیست ویکم باشد. در غیر این صورت، خطر تبدیل آن به ابزاری برای «تجزیه نظم جهانی» و «احیای رقابت های دوره جنگ سرد» همواره وجود خواهد داشت و بشریت را به گذشته ای بازمی گرداند که به سختی از آن عبور کرده است.

آنچه در این یادداشت کوتاه آمد، تلاشی بود برای نمایاندن گوشه ای از پیچیدگی های منطقه گرایی نوین و تاثیرات عمیق آن بر روابط بین الملل معاصر. بی گمان، این موضوع، خود به خودی خود، دریچه ای به سوی پژوهش های گسترده تر و عمیق تری است که می توانند ابعاد پنهان این پدیده را آشکار سازند و به درک بهتری از مسیر آینده ی جهان کمک کنند. در این مسیر، تنها با نگاه نقادانه، رویکرد بینارشته ای و گفت وگوی مستمر میان صاحب نظران مناطق مختلف جهان است که می توان از ابهامات کنونی عبور کرد و به تصویری روشن تر از نظم جهانی فردا دست یافت؛ نظمی که در آن، منطقه گرایی، دیگر یک «پدیده حاشیه ای» نیست، بلکه در قلب تحولات تاریخی عصر ما جای دارد.