«یادگیری از راه نادانستن» (Learning from Not Knowing)

16 تیر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 217 بازدید

یکی از عمیق ترین ایده های بیون، مفهوم «یادگیری از راه نادانستن» (Learning from Not Knowing) است؛ دیدگاهی که از موضع معرفت شناختی او نسبت به ذهن سرچشمه می گیرد. از نظر بیون، اندیشیدن زمانی آغاز می شود که فرد بتواند حالت ابهام، تردید و ناتمام بودن را تحمل کند، نه اینکه فورا برای هر تجربه ای پاسخی قطعی بیابد. او معتقد بود ذهنی که با پاسخ های از پیش آماده اشباع شده باشد، ظرفیت پذیرش تجربه های نو را از دست می دهد و در نتیجه، فرایند یادگیری متوقف می شود. در مقابل، پذیرش «ندانستن» زمینه ای برای شکل گیری تفکر اصیل و خلاق فراهم می آورد (Bion, 1970).
این دیدگاه با مفهوم مشهور «حافظه و میل نداشتن» (without memory and desire) ارتباط تنگاتنگی دارد. بیون پیشنهاد می کرد روان کاو در جلسه درمان، تا حد امکان از تکیه بر خاطرات جلسات گذشته، پیش فرض های نظری و حتی انتظار برای رسیدن به نتیجه ای خاص فاصله بگیرد. چنین موضعی به درمانگر اجازه می دهد تجربه روانی مراجع را همان گونه که در لحظه پدیدار می شود، دریافت کند. از این منظر، نادانستن به معنای فقدان دانش نیست، بلکه نوعی تعلیق آگاهانه قضاوت است که امکان ظهور معنایی تازه را فراهم می کند (Eigen, 1985).
برخی مفسران آثار بیون بر این باورند که منظور او از نادانستن، نوعی فروتنی معرفتی است؛ یعنی پذیرش این واقعیت که ذهن انسان هرگز نمی تواند تمامی ابعاد واقعیت روانی را به طور کامل درک کند. از همین رو، رشد روانی نه از انباشت اطلاعات، بلکه از افزایش ظرفیت تحمل ابهام، پیچیدگی و تجربه های ناشناخته حاصل می شود. این نگرش بعدها در حوزه هایی مانند آموزش، رهبری سازمانی و حتی نظریه های یادگیری بزرگسالان مورد توجه قرار گرفت، زیرا بر اهمیت کنجکاوی، انعطاف شناختی و بازاندیشی مداوم تاکید دارد (Vermote, 2019).

در مجموع، اندیشه بیون بر این اصل استوار است که یادگیری واقعی زمانی رخ می دهد که فرد بتواند پیش فرض ها و یقین های پیشین خود را به طور موقت تعلیق کند و با ذهنی گشوده به استقبال تجربه های تازه برود (Bion, 1970).