saeideh Bandegi Monfared
74 یادداشت منتشر شدهروایت گری الگوریتمی؛ وقتی هوش مصنوعی برای ما قصه می گوید
ظهور مدل های زبانی بزرگ، مانند ChatGPT، فصل تازه ای در نسبت میان فناوری و ارتباطات گشوده است. اگر در گذشته ماشین ها بیشتر ابزار انتقال پیام بودند، امروز به مرحله ای رسیده ایم که خود در تولید روایت، بازنویسی خبر، تنظیم لحن و حتی شبیه سازی همدلی دخالت می کنند. ازاین رو، پرسش اصلی آن است که آیا هوش مصنوعی واقعا «روایت گر» شده است، یا همچنان صرفا سامانه ای برای ترکیب آماری واژگان به شمار می رود؟
در علوم ارتباطات، روایت فقط کنار هم چیدن جمله ها نیست. هر روایت دارای زاویه دید، چینش گزینشی واقعیت، برجسته سازی برخی عناصر و حذف یا تضعیف برخی دیگر است. به همین دلیل، روایت رسانه ای همواره با معنا، ارزش و جهت گیری همراه است. مدل های زبانی دقیقا در همین نقطه اهمیت می یابند؛ زیرا آن ها می توانند بر اساس انبوهی از داده های آموزشی، متنی روان، منسجم و متناسب با بافت تولید کنند. این توانایی سبب شده است که بسیاری از رسانه ها و تولیدکنندگان محتوا از هوش مصنوعی برای نگارش خبر، خلاصه سازی، تیترسازی و حتی تولید گزارش های اولیه استفاده کنند.
بااین حال، توانایی زبانی لزوما به معنای فهم انسانی نیست. مدل زبانی جهان را مانند انسان تجربه نمی کند، احساس ندارد و صاحب قصد آگاهانه نیست. آنچه از آن به عنوان «لحن» یا «احساس» در متن هوش مصنوعی یاد می شود، در واقع بازتولید الگوهای زبانی آموخته شده از متون انسانی است. یعنی سامانه، نشانه های زبانی اندوه، همدلی، هیجان یا اضطراب را شناسایی و بازآفرینی می کند، بی آنکه خود آن حالات را تجربه کرده باشد. بنابراین، از منظر فلسفه ارتباطات، هوش مصنوعی نه صاحب احساس، بلکه شبیه ساز بیان احساسی است.
با وجود این، نباید قدرت این شبیه سازی را دست کم گرفت. در میدان رسانه، مخاطب بیش از آنکه با «حقیقت درونی» نویسنده مواجه باشد، با «صورت زبانی» پیام روبه رو است. اگر الگوریتم بتواند لحنی صمیمی، هشداردهنده، اقناعی یا همدلانه بسازد، در عمل بر ادراک مخاطب اثر می گذارد. از همین جا مفهوم «روایت گری الگوریتمی» معنا پیدا می کند: فرایندی که در آن، ماشین نه صرفا کلمات، بلکه چارچوب ارائه واقعیت را نیز سامان می دهد. این امر به ویژه در خبررسانی، تبلیغات، روابط عمومی و مدیریت افکار عمومی اهمیت فراوان دارد.
خطر اصلی آنجاست که روانی متن و شباهت آن به نوشتار انسانی، ممکن است مخاطب را به خطای اعتماد بیفکند. متنی که خوب روایت می شود، الزاما دقیق، بی طرف یا حقیقت مند نیست. مدل های زبانی ممکن است اطلاعات نادرست تولید کنند، سوگیری های داده های آموزشی را بازتاب دهند یا روایتی بسازند که از نظر زبانی جذاب، اما از نظر معرفتی سست باشد. در نتیجه، مسئله اصلی دیگر فقط «تولید محتوا» نیست، بلکه «اعتبار روایت» است.
در جمع بندی باید گفت هوش مصنوعی از سطح ماشین صرف کلمه چین فراتر رفته و به ابزار قدرتمند روایت سازی بدل شده است؛ اما این روایت گری، آگاهانه و تجربی نیست، بلکه الگوریتمی و مبتنی بر احتمال است. ازاین رو، درک جایگاه آن در رسانه نیازمند احتیاط نظری و اخلاقی است. آینده ارتباطات نه در حذف انسان، بلکه در بازتعریف نسبت میان قضاوت انسانی و تولید زبانی ماشین رقم خواهد خورد.