𝐚𝐥𝐢𝐫𝐞𝐳𝐚 𝐚𝐥𝐢𝐧𝐞𝐳𝐡𝐚𝐝𝐢
4 یادداشت منتشر شدهگردشگری حامی فقرا؛ راهبردی برای تقلیل شکاف اجتماعی در ایران
26 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 418 بازدید
در ادبیات توسعه، فقر تنها به معنای کمبود درآمد نیست؛ بلکه محدود بودن فرصت های زندگی، اشتغال، آموزش و مشارکت اجتماعی نیز بخشی از مفهوم فقر را تشکیل می دهد. از همین رو، سیاست های توسعه در سال های اخیر به دنبال آن بوده اند که علاوه بر رشد اقتصادی، زمینه توزیع عادلانه تر فرصت ها را نیز فراهم کنند. یکی از ابزارهایی که می تواند در تحقق این هدف نقش موثری ایفا کند، گردشگری است؛ البته نه هر نوع گردشگری، بلکه گردشگری ای که منافع آن به اقشار کم درآمد و جوامع محلی نیز برسد. این همان مفهومی است که در ادبیات جهانی با عنوان «گردشگری حامی فقرا» شناخته می شود.
در نگاه نخست، ممکن است گردشگری صنعتی مرتبط با هتل ها، مراکز اقامتی یا خدمات لوکس به نظر برسد، اما واقعیت این است که اگر درست برنامه ریزی شود، می تواند فرصت های اقتصادی گسترده ای برای افرادی ایجاد کند که تاکنون سهم اندکی از جریان توسعه داشته اند. یک خانواده روستایی که اتاقی از خانه خود را به اقامتگاه بوم گردی تبدیل می کند، زنی که صنایع دستی تولید می کند، جوانی که به عنوان راهنمای محلی فعالیت می کند یا کشاورزی که محصولات بومی خود را به گردشگران عرضه می کند، همگی بخشی از زنجیره ارزش گردشگری هستند. در چنین شرایطی، درآمد حاصل از گردشگری به جای آنکه تنها در اختیار سرمایه گذاران بزرگ قرار گیرد، در میان افراد بیشتری توزیع می شود.
ایران از نظر ظرفیت های گردشگری در موقعیتی کم نظیر قرار دارد. تنوع اقلیمی، میراث تاریخی، فرهنگ های محلی، هنرهای سنتی و سبک زندگی روستایی، هر یک می توانند زمینه ای برای رونق اقتصادی مناطق کمتر برخوردار باشند. با این حال، در بسیاری از نقاط کشور هنوز این ظرفیت ها به فرصت های واقعی برای مردم محلی تبدیل نشده اند. یکی از دلایل این مسئله آن است که در بسیاری از طرح های گردشگری، نقش جامعه محلی به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته و منافع اقتصادی عمدتا نصیب افرادی شده است که خارج از آن منطقه سرمایه گذاری کرده اند.
گردشگری حامی فقرا بر این باور است که موفقیت یک مقصد گردشگری تنها با افزایش تعداد گردشگران سنجیده نمی شود، بلکه باید بررسی کرد چه میزان از درآمد ایجادشده وارد اقتصاد محلی شده و چه تعداد از خانوارهای کم درآمد از آن بهره مند شده اند. اگر رشد گردشگری موجب افزایش درآمد روستاییان، کاهش مهاجرت جوانان، رونق صنایع دستی و حفظ فرهنگ بومی شود، می توان آن را گامی در مسیر توسعه عادلانه دانست. اما اگر تنها آمار ورود گردشگران افزایش یابد و مردم منطقه سهم اندکی از این رونق داشته باشند، نمی توان انتظار داشت که گردشگری به کاهش نابرابری اجتماعی کمک کند.
تجربه کشورهای مختلف نشان می دهد که مشارکت مردم محلی مهم ترین عامل موفقیت این رویکرد است. هیچ برنامه ای بدون اعتماد و همکاری جامعه میزبان دوام نخواهد داشت. هنگامی که مردم احساس کنند حفظ طبیعت، میراث فرهنگی و آداب ورسوم محلی مستقیما به بهبود معیشت آنان کمک می کند، انگیزه بیشتری برای حفاظت از این سرمایه ها خواهند داشت. در چنین شرایطی، گردشگری نه تنها یک فعالیت اقتصادی، بلکه ابزاری برای تقویت سرمایه اجتماعی و افزایش حس تعلق به سرزمین خواهد بود.
البته تحقق این هدف نیازمند برنامه ریزی دقیق است. آموزش مهارت های گردشگری، حمایت از کسب وکارهای کوچک، توسعه زیرساخت های مناسب، دسترسی آسان به بازارهای فروش و استفاده از فناوری های نوین برای معرفی مقاصد کمتر شناخته شده، از جمله اقداماتی هستند که می توانند سهم جوامع محلی از اقتصاد گردشگری را افزایش دهند. همچنین سیاست گذاری ها باید به گونه ای باشد که فرصت حضور فعال زنان، جوانان و کارآفرینان محلی در این صنعت فراهم شود؛ زیرا توسعه زمانی معنا پیدا می کند که همه گروه های اجتماعی امکان مشارکت در آن را داشته باشند.
امروزه بسیاری از کشورها گردشگری را صرفا یک صنعت درآمدزا نمی دانند، بلکه آن را ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری و توسعه متوازن قلمداد می کنند. ایران نیز با توجه به ظرفیت های فراوان خود می تواند از این تجربه بهره گیرد. اگر نگاه ما به گردشگری از «افزایش تعداد مسافران» به «افزایش کیفیت زندگی مردم مقصد» تغییر کند، این صنعت می تواند نقش موثرتری در کاهش شکاف اجتماعی ایفا کند.
در نهایت، گردشگری حامی فقرا بیش از آنکه یک نظریه اقتصادی باشد، نوعی نگرش به توسعه است؛ نگرشی که انسان را در مرکز برنامه ریزی قرار می دهد. هر زمان که درآمد حاصل از گردشگری بتواند امید، اشتغال و کرامت را به زندگی مردم مناطق کمتر برخوردار وارد کند، می توان گفت این صنعت رسالت واقعی خود را انجام داده است. توسعه زمانی پایدار و ارزشمند خواهد بود که ثمره آن تنها در آمارهای اقتصادی دیده نشود، بلکه در بهبود زندگی انسان ها نیز قابل لمس باشد.