kiyarash arab
2 یادداشت منتشر شدهترس:منشا زندگی و ساختار نفس ما
ما در دنیایی در حال زیستن هستیم که فشار های فراوانی بر احساس ما بر جسم ما بر افکار ما تحمیل می شود،حال باید اندیشید که چنین فشار هایی چه منشایی دارد چه هدفی ، چه مزایا و چه معایبی دارد.ترس،طی سالیان سال از دوران یونان باستان در مورد مفهوم ترس بیشتر تامل شد و تقریبا در قالب فلسفه در آمد.
مسیری میخواهیم در مورد ترس طی کنیم اندیشه های مختلف مورد بررسی و نقد و تامل قرار میدهیم.اندیشمندان غرب و همچنین اندیشمندان شرق به چنین موضوعی به صورت خیلی واضح پرداخته اند و یا نظر مثبت بر این موضوع داشتند و یا منفی،به هر حال ما در این مقاله به نقد چنین نظریاتی خواهیم پرداخت.
ترس، کلمه ای که ما را یاد تصاویری استرس زا و هولناک می اندازد،این در حالی هست که ما کاملا دراین مورد اشتباه فک می کردیم و یا اصلا به عمق ماجرا پی نبردیم که ببینیم این مفهوم چه چیز هایی پشت خود پنهان کرده است.افلاطون ترس را پست میدانست و به طور واضح گفته بود که اگر چنین چیزی توسط عقل کنترل نشود مانع از رسیدن به فضیلت میشویم،اشتباه افلاطون بر این بود که به طوری کلی ترس رو خطاب کرده در صورتی که ترس انواع مختلفی از مثبت تا منفی دارد.
اما ارسطو واضح تر به این موضوع پرداخته است و کلمه ای به نام شجاعت را وسط آورده و شجاعت را بین ترس و بی باکی قرار داده یعنی شجاعت را حد تعادل گذاشته که کار او بسیار عمیق است و نشان دهنده ضروری بودن ترس برای زندگی انسانی است.اپیکوریان،دسته ای از فیلسوفان یونانی که مکتب فلسفی آنها به نام اپیکوریسم شناخته می شود، بر دستیابی به زندگی آرام و لذت بخش از طریق پرهیز از درد و رنج و جستجوی لذت های معتدل و پایدار تاکید دارد.
اپیکوریان ترس از مرگ و ترس از خدا را به خاطر دستیابی به آرامش کلا نقض میکنند و به نظر من آنها هم ترس را مانند افلاطون کلی برداشت کرده اند و تامل عمیقی روی آن نداشتند.رواقیون هم مانند افلاطون معتقد بر این هستنند که ترس باید توسط عقل کنترل شود. تا به اینجا نگاه کوتاه و بدون تامل به ترس صورت گرفته و نظریه هایی را که منشا این مفهوم بودن را بررسی کردیم.
آگوستین،فیلسوف اهل امپراطوری روم، ترس از خدا را مثبت و سازنده و ترس های دنیوی که ناشی از وابستگی هست را منفی،از نظر من نگاه فوق العاده عمیقی نسبت به ترس داشته.همین که ترس را در یک مفهوم سازنده تعریف کرده نشان دهند این است که او پی برده است که انواع مختلفی از ترس وجود داردو اگر ترس نباشد تلاش برای آینده بیهوده خواهد شد.
تا ترسی نباشد ما برای هیچ رابطه ای تلاش نمیکنیم و تا ترس نباشید عشقی نیست و پیشرفتی هم شامل حال ما نخواهد شد.هابز فیلسوفی بود که نگاه اجتماعی نبست به ترس داشت و ترس را عامل تشکیل جامعه و برای دستیابی به امنیت دانست.سورن کی یرکگور ترس را تقسیم که و اضطراب را ترسی عمیق تر و آگاهی انسان نسبت به آزادی و مسئولیت های خویش دانست.
این اضطراب گرچه دردناک است ولی زمینه ساز زندگی و توسعه و پیشرفت را فراهم میکند و مارا به سوی و وجود اصیل سوق میدهد.نیچه ترس را منفی می دانست از یک جهت میگفت ترس باعث ایجاد اخلاق بردگان میشود و طرف دیگر میگفت افراد با استفاده از ترس و غلبه بر آن میتوانند به ابر انسان تبدیل شوند.هایدگر هم به مفهومی مانند اضطراب توجه کرده و گفته است که فرد را در مقابل هیچ قرار میدهد.
همین ترس از هیچ است که انسان را از خواب غفلت بیدار کرده و مارا به سوی تکامل سوق میدهد.اگر در روزمره نگاه عمیقی به ترس داشته باشیم میبینیم که تمام کار هایی که انجام میدهد منشا آن ترس است حال یکی زیاد تر احساس می شود و یکی کمتر احساس میشود.همین که صبح به سوی دانشگاه یا محل کار میرویم نشان از ترس نسبت به آینده است، همین که در رابطه ای عشق پایدار هست ترس پایه های آن را محکم کرده.
تا وقتی ترس در عشق نباشد تو برای رابطه ای که در آن هستی هیچ تلاشی نخواهی کرد،منظور ترس از دست دادن است. تو برای طرف مقابل تلاش میکنی تا او را از دست ندهی چون میدانی که اگر کاری نکنی او خواهد رفت.ترس از آینده نداشته باشی تو هیچ تلاشی در زندگی خود نمیکنی تا ترس نباشید هیچ ساختمانی دارای میلگرد و آهن نیست.