تنوع بخشی به مسیرهای بقا در جهانی غیرقابل پیش بینی: تحلیلی میان رشته ای بر پایه نظریه پیچیدگی، علوم اعصاب، مدیریت ریسک و بوم شناسی

30 تیر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 39 بازدید

یکی از مهم ترین خطاهای شناختی انسان، تصور امکان پیش بینی کامل آینده و طراحی تنها یک مسیر قطعی برای موفقیت است. پیشرفت های علوم پیچیدگی، فلسفه علم، علوم اعصاب و مدیریت ریسک نشان می دهد که آینده نه کاملا تصادفی است و نه کاملا قابل پیش بینی؛ بلکه حاصل برهم کنش شبکه ای از عوامل درونی، بیرونی و محیطی است که بسیاری از آن ها خارج از توان پیش بینی و کنترل انسان قرار دارند. در چنین جهانی، راهبرد عقلانی حذف کامل ریسک نیست، زیرا چنین هدفی عملا دست نیافتنی است؛ بلکه کاهش آسیب پذیری از طریق تنوع بخشی به مسیرهای بقاست. این اصل، هم در زیست شناسی و هم در اقتصاد و مدیریت کاربرد دارد.


محدودیت مدل های ریاضی در توصیف واقعیت


فیزیکدان و نظریه پرداز پیچیدگی، گرت ایلنبرگر (Gert Eilenberger) معتقد است:

«کاملا نامحتمل است که واقعیت را بتوان به طور کامل و جامع با برساخت های ریاضیاتی نگاشت.»


این دیدگاه برخاسته از نظریه سیستم های پیچیده است. مدل های ریاضی ابزارهای قدرتمندی برای تقریب واقعیت هستند، اما خود واقعیت نیستند. هر مدل ناچار بخشی از اطلاعات را حذف می کند، بسیاری از روابط غیرخطی را ساده سازی می کند و اثر رخدادهای نادر یا تغییرات ساختاری را نادیده می گیرد.

به همین دلیل، حتی دقیق ترین مدل های اقتصادی، مالی یا مدیریتی نیز نمی توانند آینده را با قطعیت پیش بینی کنند. نظریه آشوب نیز نشان می دهد که حساسیت شدید سیستم های پیچیده به شرایط اولیه می تواند موجب نتایجی کاملا متفاوت شود؛ پدیده ای که به «اثر پروانه ای» مشهور است.

بنابراین هر تصمیم انسانی همواره با مقداری عدم قطعیت همراه است.

تصمیم گیری انسان؛ حاصل شبکه ای از علل

در علوم اعصاب مدرن، تصمیم انسان دیگر محصول یک عامل واحد تلقی نمی شود.


رابرت ساپولسکی در کتاب «محتوم (Determined)» استدلال می کند که هر رفتار انسان حاصل زنجیره ای از عوامل متعدد است؛ از جمله:


ژنتیک


ساختار و فعالیت مغز


هورمون ها


تجربیات کودکی


فرهنگ


شرایط اجتماعی


وضعیت اقتصادی


محیط لحظه ای


رویدادهای تصادفی


به بیان دیگر، انتخاب های انسان نتیجه تعامل هزاران متغیر هستند که بسیاری از آن ها خارج از آگاهی فرد عمل می کنند.

ساپولسکی همچنین اشاره می کند که یکی از دشواری های دیدگاه های مبتنی بر آزادی اراده، فقدان توان پیش بینی دقیق رفتار آینده است. اگر رفتار صرفا محصول «انتخاب آزاد» باشد، پیش بینی آن دشوار می شود؛ اما حتی اگر رفتار را کاملا معلول بدانیم نیز به دلیل پیچیدگی فوق العاده سیستم عصبی و محیط، همچنان امکان پیش بینی کامل وجود ندارد.

بنابراین اختلاف اصلی میان دو دیدگاه، بیش از آنکه درباره وجود یا عدم وجود علت باشد، درباره امکان پیش بینی است.


از عدم قطعیت تا مدیریت ریسک


اگر نه مدل های ریاضی قادر به توصیف کامل جهان باشند و نه انسان بتواند همه متغیرهای موثر بر تصمیم های خود را بشناسد، نتیجه منطقی آن است که حذف کامل ریسک امکان پذیر نیست.

در نظریه مدیریت ریسک نیز ریسک به معنای حذف ناپذیر بودن عدم قطعیت تعریف می شود.


هدف مدیریت ریسک عبارت است از:


کاهش آسیب پذیری


افزایش تاب آوری


آماده بودن برای سناریوهای مختلف

نه حذف کامل خطر.


همین نگاه در نظریه «پادشکنندگی» نسیم نیکلاس طالب نیز دیده می شود؛ جایی که سیستم های موفق به جای تلاش برای پیش بینی دقیق آینده، خود را برای طیفی از آینده های ممکن آماده می کنند.


طبیعت؛ استاد تنوع بخشی


در بوم شناسی، گونه هایی که تنها به یک منبع یا یک زیستگاه وابسته اند، معمولا در برابر تغییرات محیطی آسیب پذیرتر هستند.

اردک نمونه ای جالب از این راهبرد تکاملی است.

اردک می تواند:

روی آب شنا کند.

روی خشکی حرکت کند.

در هوا پرواز کند.

این ویژگی ها به معنای برتری مطلق در هیچ یک از این محیط ها نیست. اردک سریع ترین شناگر نیست، بهترین دونده نیست و قوی ترین پرنده نیز محسوب نمی شود.

اما مزیت اصلی آن، انعطاف پذیری است.

اگر یک زیستگاه دچار مشکل شود، اردک می تواند به زیستگاه دیگری منتقل شود.

در زبان نظریه تکامل، این ویژگی احتمال بقا را افزایش می دهد، نه اینکه خطر را حذف کند.


کاربرد در زندگی فردی


همین اصل درباره انسان نیز صادق است.

وابسته کردن تمام آینده به یک مسیر، مانند:


تنها یک شغل


تنها یک مهارت


تنها یک منبع درآمد


تنها یک شبکه ارتباطی

آسیب پذیری را افزایش می دهد.


در مقابل، تنوع بخشی هوشمندانه شامل مواردی مانند:


یادگیری مهارت های مکمل


ایجاد چند منبع درآمد


توسعه شبکه های ارتباطی


حفظ سلامت جسم و روان


افزایش توان یادگیری

باعث می شود شکست در یک حوزه به معنای فروپاشی کل زندگی نباشد.


کاربرد در کسب وکار


در مدیریت استراتژیک نیز شرکت هایی که به یک محصول، یک مشتری، یک کانال فروش یا یک فناوری وابسته هستند، در برابر شوک های محیطی بسیار آسیب پذیرند.

تنوع بخشی می تواند شامل موارد زیر باشد:


توسعه محصولات مکمل


ورود تدریجی به بازارهای جدید


استفاده از کانال های فروش مختلف


ایجاد زنجیره تامین متنوع


سرمایه گذاری روی نوآوری


هدف از این اقدامات افزایش احتمال بقاست، نه تضمین موفقیت.

هیچ استراتژی ای آینده را تضمین نمی کند، اما برخی استراتژی ها احتمال شکست فاجعه بار را کاهش می دهند.


جمع بندی


علوم پیچیدگی، علوم اعصاب، مدیریت ریسک و بوم شناسی همگی بر یک اصل مشترک تاکید دارند:

جهان بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان آن را به طور کامل پیش بینی یا در قالب یک مدل ریاضی جامع توصیف کرد. تصمیم های انسان نیز حاصل شبکه ای از عوامل درونی، بیرونی و محیطی هستند که پیش بینی کامل آن ها امکان پذیر نیست. در نتیجه، حذف کامل ریسک نه در زندگی فردی ممکن است و نه در کسب وکار.

پاسخ عقلانی به این وضعیت، تلاش برای کنترل کامل آینده نیست؛ بلکه طراحی ساختارهایی است که در برابر آینده های متفاوت دوام بیاورند. همان گونه که اردک با توانایی زیستن در آب، خشکی و هوا احتمال بقای خود را افزایش داده است، انسان و سازمان ها نیز با تنوع بخشی به مهارت ها، منابع، بازارها و مسیرهای رشد می توانند آسیب پذیری خود را کاهش داده و شانس بقا و موفقیت بلندمدت را افزایش دهند.


منابع منتخب:


Sapolsky, R. (2023). Determined: A Science of Life Without Free Will.

Taleb, N. N. (2012). Antifragile: Things That Gain from Disorder.

Taleb, N. N. (2007). The Black Swan.

Holland, J. H. (1995). Hidden Order: How Adaptation Builds Complexity.

Simon, H. A. (1996). The Sciences of the Artificial.

Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow.

Bernstein, P. L. (1996). Against the Gods: The Remarkable Story of Risk.

May, R. M. (1976). Simple Mathematical Models with Very Complicated Dynamics.

Lorenz, E. N. (1963). Deterministic Nonperiodic Flow.

Eilenberger, G. Complex Systems: Physics Beyond Reductionism (دیدگاه درباره محدودیت نگاشت کامل واقعیت با مدل های ریاضی).