چرا فقه باید از «احکام فردی» به «نظام سازی اجتماعی» عبور کند؟
چرا فقه باید از «احکام فردی» به «نظام سازی اجتماعی» عبور کند؟
در دهه های اخیر، مسائل پیش روی جوامع اسلامی دچار تحولی بنیادین شده است. اگر در گذشته، بخش مهمی از پرسش های فقهی به رفتار فردی مکلفان اختصاص داشت، امروز با موضوعاتی روبه رو هستیم که ماهیتی اجتماعی، نهادی و تمدنی دارند؛ مسائلی همچون حکمرانی، اقتصاد، خانواده، رسانه، هوش مصنوعی، محیط زیست، عدالت اجتماعی و سیاست گذاری فرهنگی. این تحول، پرسشی اساسی را پیش روی اندیشه فقهی قرار داده است: آیا فقه تنها وظیفه پاسخ گویی به احکام رفتارهای فردی را بر عهده دارد، یا می تواند چارچوبی برای طراحی و اداره نظام های اجتماعی نیز ارائه کند؟
پاسخ به این پرسش، به معنای نفی فقه فردی نیست؛ زیرا احکام فردی همواره بخش مهمی از شریعت را تشکیل می دهند. اما واقعیت آن است که بسیاری از مسائل امروز، با صدور یک حکم فردی حل نمی شوند. برای مثال، تحقق عدالت اجتماعی، استحکام خانواده، سامان دهی فضای مجازی یا اصلاح نظام اقتصادی، تنها با توصیه های فردی امکان پذیر نیست، بلکه نیازمند طراحی ساختارها، قواعد و سیاست هایی است که رفتار جمعی جامعه را جهت دهی کنند.
از همین رو، در ادبیات معاصر، از ضرورت حرکت به سوی «فقه نظام» و «فقه حکمرانی» سخن گفته می شود. مقصود از این رویکرد، جایگزین کردن فقه جدید به جای فقه سنتی نیست؛ بلکه گسترش افق اجتهاد برای پاسخ گویی به نیازهای پیچیده جامعه اسلامی است. در این نگاه، فقیه علاوه بر استنباط حکم یک فعل، به کشف روابط میان احکام، اهداف شریعت و آثار اجتماعی آن ها نیز توجه می کند تا بتواند تصویری منسجم از نظام مطلوب اسلامی ارائه دهد.
این تحول، پیش از آنکه یک تغییر در منابع فقه باشد، تغییری در نوع مسئله شناسی است. هرچه مسائل جامعه پیچیده تر می شوند، اجتهاد نیز باید با حفظ مبانی اصیل خود، توانایی تحلیل این مسائل را پیدا کند. فقهی که بتواند میان نصوص دینی، واقعیت های اجتماعی و اهداف کلان شریعت پیوند برقرار کند، ظرفیت بیشتری برای هدایت جامعه خواهد داشت.
بی تردید آینده فقه، در گرو حفظ میراث گران سنگ اجتهاد و در عین حال، توجه جدی به مسائل نوپدید و نیازهای تمدنی است. چنین نگاهی نه تنها جایگاه فقه را در زندگی فردی حفظ می کند، بلکه آن را به دانشی کارآمد برای طراحی الگوی پیشرفت و اداره جامعه اسلامی نیز تبدیل خواهد کرد؛ دانشی که بتواند میان اصالت نص، پویایی اجتهاد و اقتضائات زمان، توازن برقرار سازد.