تغییر پارادایم روابط عمومی دیجیتال: چگونه هوش مصنوعی می تواند به پژوهشگران کمک کند تا شکاف دانش میان آکادمی و جامعه عمومی را پر کنند؟
در دهه های اخیر، تولید دانش علمی با شتابی چشمگیر افزایش یافته است، اما گسترش کمی مقالات و پژوهش ها لزوما به معنای افزایش اثرگذاری اجتماعی آن ها نبوده است. بخش قابل توجهی از دستاوردهای علمی، با وجود ارزش نظری و کاربردی بالا، در مرزهای دانشگاهی باقی می مانند و به زبان، قالب و کانال مناسب برای ارتباط با جامعه عمومی ترجمه نمی شوند. این وضعیت، آنچه را که می توان «شکاف دانش» میان آکادمی و جامعه نامید، تشدید کرده است. در چنین شرایطی، روابط عمومی دیجیتال، به یکی از سازوکارهای مهم میانجی گری دانش تبدیل شده است. در این میان، هوش مصنوعی می تواند به عنوان یک عامل تحول آفرین، الگوی سنتی ارتباط علمی را بازتعریف کند.
در الگوی کلاسیک، انتشار دانش غالبا در قالب مقاله، گزارش پژوهشی، سخنرانی تخصصی یا ارائه دانشگاهی صورت می گیرد؛ قالب هایی که اگرچه برای جامعه علمی ضروری اند، اما برای بخش بزرگی از مخاطبان غیرمتخصص، پیچیده، زمان بر و کم دسترس هستند. از سوی دیگر، بسیاری از پژوهشگران نیز به دلیل محدودیت زمانی، نبود آموزش رسانه ای، یا نگرانی از ساده سازی افراطی، کمتر وارد عرصه ترویج عمومی علم می شوند. نتیجه آن است که میان تولیدکنندگان دانش و مصرف کنندگان اجتماعی آن فاصله ی ارتباطی شکل می گیرد؛ فاصله ای که نه ناشی از فقدان محتوا، بلکه حاصل ضعف در ترجمه، روایت پردازی و بازنمایی عمومی آن است.
هوش مصنوعی می تواند این فاصله را در چند سطح کاهش دهد. نخست، در سطح تبدیل و بازآرایی محتوا، ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی قادرند متون پیچیده علمی را به نسخه های کوتاه تر، منسجم تر و متناسب با سطح فهم مخاطبان مختلف تبدیل کنند. این ظرفیت به پژوهشگر کمک می کند تا مقاله علمی خود را، بدون حذف جوهره اصلی، به یادداشت عمومی، پست شبکه اجتماعی، متن سخنرانی، اینفوگرافیک یا محتوای اسلایدی تبدیل کند. دوم، در سطح ساده سازی زبان تخصصی، هوش مصنوعی می تواند به بازنویسی مفاهیم دشوار با زبانی روشن تر و عمومی تر کمک کند؛ فرایندی که برای افزایش سواد علمی جامعه و توسعه ارتباطات علم محور ضروری است. سوم، در سطح تحلیل مخاطب و بهینه سازی ارتباطات، این فناوری می تواند به پژوهشگران نشان دهد که کدام موضوعات، کلیدواژه ها و شیوه های بیان، برای گروه های مختلف اجتماعی جذاب تر و قابل فهم تر هستند.
با این حال، اهمیت هوش مصنوعی صرفا در تسهیل فنی تولید محتوا خلاصه نمی شود. این فناوری می تواند به تغییر نگاه پژوهشگران نسبت به نقش خود در عرصه عمومی منجر شود. در پارادایم جدید، پژوهشگر نه فقط تولیدکننده مقاله، بلکه کنشگری ارتباطی است که باید بتواند دانش را در قالب های متنوع، مسئولانه و اثربخش به جامعه منتقل کند. از این منظر، روابط عمومی دیجیتال برای دانشگاهیان دیگر یک فعالیت حاشیه ای یا تبلیغاتی نیست، بلکه بخشی از مسئولیت اجتماعی علم به شمار می آید. هوش مصنوعی در این فرایند، نقش یک ابزار واسط را ایفا می کند که امکان تبدیل دانش تخصصی به ارتباط عمومی دقیق، سریع و مقیاس پذیر را فراهم می سازد.
البته این تحول بدون ملاحظه انتقادی نباید پذیرفته شود. اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی ممکن است به تولید محتوای سطحی، یکنواخت یا فاقد اصالت علمی بینجامد. همچنین خطر تحریف مفاهیم تخصصی، حذف ظرافت های روش شناختی و تضعیف صدای فردی پژوهشگر نیز وجود دارد. بنابراین، استفاده از هوش مصنوعی در روابط عمومی دیجیتال باید در چارچوب نظارت علمی، سواد رسانه ای و تعهد اخلاقی انجام شود. به بیان دیگر، هوش مصنوعی نباید جایگزین تفکر علمی شود، بلکه باید در خدمت تقویت دسترس پذیری، شفافیت و اثرگذاری اجتماعی آن قرار گیرد.
در مجموع، می توان گفت هوش مصنوعی ظرفیت آن را دارد که پارادایم روابط عمومی دیجیتال را از مدل یک سویه و اطلاع رسان به مدلی تعاملی، ترجمان محور و جامعه گرا تغییر دهد. اگر دانشگاه ها و پژوهشگران این ظرفیت را به درستی بشناسند و به صورت راهبردی به کار گیرند، امکان آن فراهم می شود که دانش علمی از محدوده متون تخصصی فراتر رود و به بخشی از گفت وگوی عمومی جامعه تبدیل شود. پر کردن شکاف دانش، بیش از آنکه یک مسئله فناورانه باشد، یک مسئله ارتباطی است؛ و هوش مصنوعی، در صورت استفاده سنجیده، می تواند یکی از مهم ترین ابزارهای این بازتعریف ارتباطی باشد.