عکاسی در دانشگاه و غیبت بازار کار؛ «شکاف میان آموزش و واقعیت»

7 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 10 بازدید

عکاسی در دانشگاه و غیبت بازار کار؛ «شکاف میان آموزش و واقعیت»

یادداشتی از نسرین معصومی بدخش

­­عکاسی، در ذات خود، ترکیبی است از هنر و صنعت. هنرمندانه ترین نگاه ها نیز، اگر نتوانند با نیازهای بازار و شرایط اقتصادی همراه شوند، به تدریج به قاب های خاموشی تبدیل می شوند که تنها گرد زمان را بر خود جمع می کنند. ورود به بازار کار برای یک عکاس، تنها به ذوق و تخیل وابسته نیست؛ این مسیر نیازمند آموزش هدفمند، شناخت فرصت های شغلی، و تسلط بر ابزارهای نوین است.

امروزه دنیای عکاسی، دیگر محدود به قاب های سیاه وسفید و تصاویر انتزاعی نیست. گستره ای از فعالیت ها پیش روی فارغ التحصیلان قرار دارد: عکاسی محصولات برای فروشگاه های اینترنتی، عکاسی از ملک برای آگهی های مدرن اجاره و فروش، ایجاد آتلیه تخصصی برای حیوانات خانگی، عکاسی بارداری و نوزاد، ثبت تصاویر مدلینگ، یا حتی عکاسی تبلیغاتی از مواد غذایی و لوازم آرایشی. هرکدام از این شاخه ها، بازاری فعال و نیازمند مهارت های خاص است. اما پرسش اصلی این است: چند درصد از محتوای آموزشی در دانشگاه های عکاسی ایران، واقعا دانشجویان را برای چنین بازار کاری آماده می کند؟

نگاهی به برنامه درسی نشان می دهد که سهم عکاسی تبلیغاتی، که یکی از نزدیک ترین حوزه ها به نیازهای واقعی بازار است، معمولا به یک واحد محدود می شود. باقی ترم ها صرف عکاسی های آزاد و غیرهدفمند می شود؛ آثاری که بیشتر در چارچوب نمایشگاه های هنری معنا پیدا می کنند و به ندرت به چرخه درآمدزایی راه می یابند.

از همه تاسف بارتر، رویکردی است که در برخی کلاس ها دیده می شود: عکس فقط سیاه و سفید؛ هرچه عکس تارتر، بی قواعدتر، و محوتر باشد، گویی «هنری تر» تلقی می شود و تحسین بیشتری دریافت می کند. اما بیرون از این فضای دانشگاهی، بازار کار برای چنین عکس هایی ارزشی قائل نیست. حتی اگر همکلاسی یا دوست عکاس، حاضر نباشد برای این آثار مبلغی بپردازد، چگونه می توان انتظار داشت مشتریان واقعی چنین کنند؟ تصویر سیاه و سفید روبرو نمونه ای روشن از همین نگاه است؛ عکسی محو و بی محتوا که شاید در فضای کلاس تحسین شود، اما پرسش جدی اینجاست: آیا کسی حاضر است بابت چنین عکسی پولی بپردازد؟ آیا بازار کار به چنین تصویری نیاز دارد؟

این وضعیت نشان می دهد که بخشی از اساتید یا از تغییرات بازار بی خبرند، یا حاضر نیستند مسیر آموزشی خود را بازنگری کنند. آشنایی اندک برخی از اعضای هیئت علمی با فناوری های نوین، نرم افزارهای گرافیکی، یا حتی مفاهیمی مانند هوش مصنوعی، باعث شده آموزش ها همچنان در محدوده ای سنتی و محدود باقی بماند.

در حالی که در بازار امروز، عکاس تنها با هم صنفان خود رقابتنمی کند. رقیب اصلی او، گرافیست هایی هستند که نه تنها بر نرم افزارهای ویرایش تصویر مسلط اند، بلکه توانایی عکاسی، طراحی و ترکیب بندی را همزمان دارند. یک گرافیست توانمند می تواند محصولی کامل ارائه دهد، اما عکاسی که تنها با چند تکنیک قدیمی پرورش یافته باشد، در چنین رقابتی ناتوان خواهد بود. برای نمونه، کافی است نگاهی به این چند تصویر رنگی داشته باشیم؛ عکس­هایی ساده، خلاقانه و هدفمند که در یک کلاس بدون هیچ گونه امکانات نوری و ابزارهایی که دانشجویان عکاسی در کارگاه هایشان دارند، توسط دانشجویان رشته های گرافیک و هنرهای دیجیتال گرفته و سپس لی اوت شده است. این خروجی­، تنها با گذراندن دو واحد عکاسی یک و دو به دست آمده، اما نتیجه اش تصاویری است که می تواند به راحتی در قالب پوستر یا بیلبورد وارد بازار شود. چنین عکسی بازار کار دارد، درآمدزا است و دقیقا همان چیزی است که مشتری واقعی به دنبالش است.

برای تغییر این مسیر، لازم است بازنگری جدی در سرفصل های آموزشی صورت گیرد. چند ترم باید به عکاسی تخصصی بازارمحور اختصاص یابد: عکاسی تبلیغاتی، مدلینگ، بارداری و نوزاد، محصولات غذایی و صنعتی، همراه با آموزش عمیق ترکیب بندی، نورپردازی و تدوین. همچنین دانشجوی عکاسی باید از همان سال های نخست با نرم افزارهای ویرایش تصویر، ابزارهای هوش مصنوعی و مهارت های بازاریابی دیجیتال آشنا شود.

واقعیت این است که انتظارات بازار کار، چه درست و چه نادرست، وجود دارند و نادیده گرفتن آن ها تنها به انزوای فارغ التحصیلان می انجامد. دانشجوی عکاسی، اگر بخواهد در این میدان بماند، باید به جای تکیه بر قاب های بی مخاطب، خود را به مهارت هایی مجهز کند که در عمل مورد تقاضا هستند. زمان آن رسیده است که این رشته از خواب هنری بی عملی بیدار شود، و میان زیبایی شناسی و کارآمدی اقتصادی پلی واقعی بنا کند؛ پلی که هم هنر را حفظ کند و هم زندگی عکاس را تامین.

باید بر واقعیتی تلخ و انکارناپذیر مکث کرد: بسیاری از عکاسان، آنگاه که به سالخوردگی می رسند، نه بیمه ای دارند و نه درآمدی پایدار که آرامششان را حفظ کند. در این روزگار، فریاد گلایه از بی مهری جامعه و بی اعتنایی نهادهای هنری بلند می شود؛ اما نخستین گام در هر مسیر حرفه ای، پذیرش واقعیت و جست وجوی راه حل است. تجربه تاریخ نشان داده که یکی از ریشه های همیشگی مشکلات معیشتی هنرمندان، کمبود شم اقتصادی بوده است. هنرمند، هرقدر که در خلاقیت و ذوق سرآمد باشد، از قواعد عمومی زندگی شغلی جدا نیست. همان طور که پزشک یا مهندس از آغاز مسیر، آینده شغلی خود را می شناسد و برای تامین معیشت برنامه ریزی می کند، عکاس نیز باید با آگاهی از محدودیت های حمایتی در ایران، از همان ابتدا راهی برای پیوند دادن هنر با درآمد بیابد. پرداخت بیمه آزاد، مدیریت مالی و ایجاد منابع درآمدی پایدار، الزاماتی هستند که بی توجهی به آن ها، سال های پایانی عمر حرفه ای را به چالش می کشد.

سخن پایانی

نمایشگاه های هنری و آثار صرفا هنری، هرچند برای تقویت خلاقیت و غنای روح ارزشمندند، باید جایگاهی فرعی و تفننی در کنار فعالیت های حرفه ای داشته باشند، نه تکیه گاهی برای تامین زندگی. آنچه می تواند بقای اقتصادی یک عکاس را تضمین کند، مهارت در حوزه هایی است که بازار به آن ها نیاز دارد؛ از عکاسی تبلیغاتی و صنعتی گرفته تا تسلط بر نرم افزارهای گرافیکی، فناوری های نوین و ابزارهای هوش مصنوعی. تنها زمانی که هنر و معیشت در کنار یکدیگر رشد کنند، می توان گفت که یک عکاس هم در عرصه خلاقیت و هم در میدان زندگی، پیروز است.

نسرین معصومی بدخش

مدرس دانشکده هنر دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز