Nasrin Masoumi Badakhsh
10 یادداشت منتشر شدهگنجنامه: عکاسان خودآموز محلی؛ سرمایه های مغفول میراث فرهنگی
گنجنامه: عکاسان خودآموز محلی؛ سرمایه های مغفول میراث فرهنگی
هفته ی دوم فروردین ۱۴۰۳، نخستین سفر زندگی مشترک مان به چابهار تجربه ای به یادماندنی بود؛ سفری خاطره ساز که برایم دریچه ای تازه به شناخت انسان هایی گشود که در سکوت، میراث فرهنگی سرزمین خود را روایت می کنند. پیش از حرکت، ساعت ها در اینترنت و اینستاگرام جستجو کردم تا عکاس فرمالیته ای بیابم که در چابهار حضور داشته باشد؛ پاسخ ها اما اغلب یکسان بود: «مشغول اند» یا «در منطقه حضور ندارند». دلم میخواست خاطرات روزهای آغازین زندگی مشترکمان در قاب هایی رومانتیک، کنار ساحل و میان صخره های بکر ثبت شود...
اقامتمان در هتل لیپار و استقبال دوستانه مدیریت، فضای سفر را گرم کرد. برای گردش، تور یک روزه گرفتیم. صبح زود، راننده ای محلی به نام خلیل با خودروی سفیدرنگ شماره ۴۹ با صمیمیت خاص مردم جنوب به استقبال ما آمد. مسیر شرق چابهار را انتخاب کردیم؛ جایی که کوه های مریخی، ساحل صخره ای، دریاچه صورتی با نغمه ی جی مکران جی مکران رادیو، سفری تماشایی را رقم می زد. در نخستین ایستگاه، با بی میلی از خلیل خواستم چند عکس از ما بگیرد و تصورم این بود که تصاویر معمولی خواهد شد؛ اما نتیجه شگفت انگیز بود. قاب بندی ها دقیق، نورپردازی طبیعی و ترکیب ها حرفه ای به نظر می رسید، اصولی که از آموزش رسمی می آمد. از او پرسیدم آیا عکاسی را بصورت آکادمیک آموخته است؟ لبخند زد و گفت: «نه، فقط دوست دارم زیبایی اطرافم رو ثبت کنم».
در طول مسیر، او از علاقه اش به عکاسی گفت؛ از اینکه با وجود شرایط دشوار زندگی، بخشی از درآمدش را صرف خرید گوشی ای که دوربین باکیفیتی دارد کرده تا بتواند هر لحظه و هرجا از طبیعت و مردمان منطقه عکس بگیرد. وقتی گالری تصاویرش را دیدم، فهمیدم او تنها یک راننده و یا راهنمای معمولی نیست، بلکه یک هنرمند خودآموخته است. عکس هایش، ساده اما عمیق بودند؛ از غروب در بندر کنارک گرفته تا صیادان و کودکان بلوچ در ساحل. نگاه او، نگاهی درونی و بومی بود؛ نگاهی که از دل زیستن در همان سرزمین برمی آید.
در روزی که با خلیل گذشت، درک کردم چقدر عکاسان محلی می توانند برای توسعه ی گردشگری و معرفی چهره ی واقعی هر منطقه موثر باشند. کسی که در آن اقلیم رشد کرده، طلوع و غروبش را از هزار زاویه دیده و با ریتم زندگی مردمش آشناست، بهتر از هر عکاس مهمان می تواند روح مکان را در قاب جاودانه کند. این عکاسان خودآموز، بدون آموزش رسمی و اغلب تنها با عشق به سرزمین شان، به مستندسازان واقعی زیبایی های ایران بدل می شوند.
بااین حال، این ظرفیت ارزشمند هنوز در سیاست گذاری های میراث فرهنگی و گردشگری جایگاه درخوری ندارد. اگر از استعدادهای بومی مانند خلیل ها حمایت شود، می توان موجی از روایت های تصویری اصیل و کم هزینه برای معرفی ایران ایجاد کرد. برگزاری مسابقات عکاسی محلی، دعوت از عکاسان بومی برای ثبت تصاویر رسمی مناطق، یا فراخوان تولید ویدئوی کوتاه ۶۰ ثانیه ای و عکس با موضوع «محله ی من» یا «زوایه ی بکر منطقه»، و سپس هم زمان سازی انتشار آثار با هشتگی واحد مثل #ایران_زیبا به منظور ایجاد کمپین تبلیغی در فضای مجازی. با تخصیص جایزه ها و دیده شدن آثار منتخب، هم انگیزه ایجاد می شود و هم آرشیوی از تصاویر و روایت های اصیل برای معرفی مقصد در اختیار مسئولان و گردشگران قرار می گیرد.
خلیل نمادی از هزاران عکاس محلی خودآموز گمنام در شهرها و روستاهای کشور است. افرادی که با زیست روزمره ی منطقه پیوند خورده اند، سرمایه های فرهنگی و تبلیغاتی کم هزینه اما بینظیری برای توسعه ی گردشگری اند.
اگر نگاه سیاست گذاران فرهنگی و گردشگری به این گنجینه های محلی جلب شود؛ شناسایی، توانمندسازی و به کارگیری این نیروها صورت گیرد، نه تنها به بهتر دیده شدن جاذبه ها کمک می کند، بلکه روایت هایی اصیل و جذاب از هر منطقه تولید می نماید که می تواند در جذب بازدیدکننده و شکل دهی به تصویر مثبت مقصد در سطح ملی و بین المللی تاثیرگذار باشد.