Mehdi Mahdavian Sadr
6 یادداشت منتشر شدهشفقت نهادی؛ حلقه مفقوده در طراحی سازمان های دولتی و نظام سلامت
در ادبیات مدیریت دولتی، هنگام طراحی سازمان ها معمولا بر مفاهیمی مانند کارایی، اثربخشی، پاسخگویی، شفافیت، کنترل و انضباط اداری تاکید می شود. در نظام سلامت نیز شاخص هایی مانند تعداد خدمات، زمان انتظار، هزینه درمان، بهره وری بیمارستان ها و کیفیت بالینی محور اصلی ارزیابی عملکرد هستند. با وجود اهمیت این شاخص ها، تجربه شهروندان نشان می دهد که یک مولفه مهم همچنان در طراحی بسیاری از سازمان های عمومی نادیده گرفته شده است؛ مولفه ای که می توان آن را «شفقت نهادی» نامید.
شفقت نهادی به معنای احساس همدردی کارکنان نیست، بلکه ویژگی خود سازمان است. سازمانی که با منطق شفقت طراحی شده باشد، تلاش می کند پیش از آنکه شهروند دچار آسیب شود، موانع غیرضروری را شناسایی و حذف کند و خدمات را متناسب با وضعیت واقعی افراد ارائه دهد. در چنین سازمانی، انسان نقطه آغاز طراحی فرایندهاست، نه آخرین حلقه ای که باید خود را با قواعد سازمان تطبیق دهد.
بسیاری از نظام های اداری تصور می کنند بی طرفی به معنای رفتار کاملا یکسان با همه افراد است. اما در عمل، رفتار یکسان با شهروندانی که توانایی ها، منابع و شرایط متفاوتی دارند، الزاما به عدالت منجر نمی شود. سالمندی که چند بیماری مزمن دارد، فردی که در منطقه محروم زندگی می کند یا بیماری که توان جسمی مراجعه های مکرر را ندارد، با همان مقرراتی روبه رو می شود که برای یک فرد سالم، تحصیل کرده و برخوردار طراحی شده است. نتیجه آن است که فرایند از نظر حقوقی برابر است، اما از نظر عملی برای همه قابل دسترس نیست.
در نظام سلامت اهمیت این موضوع دوچندان است. بیماری تنها یک مسئله پزشکی نیست؛ بلکه اغلب با اضطراب، کاهش درآمد، محدودیت زمانی و فرسودگی روانی همراه است. اگر در چنین شرایطی، بیمار مجبور باشد میان چند سازمان مختلف رفت وآمد کند، مدارک تکراری ارائه دهد، پاسخ های متناقض دریافت کند یا ماه ها در انتظار یک تصمیم اداری بماند، سازمان عملا فشار ناشی از بیماری را تشدید کرده است؛ حتی اگر همه کارکنان مطابق مقررات رفتار کرده باشند.
از این منظر، شفقت نهادی را نباید با مهربانی فردی اشتباه گرفت. ممکن است یک کارمند بسیار خوش برخورد باشد، اما در سازمانی فعالیت کند که فرایندهای آن پیچیده، زمان بر و فرساینده است. برعکس، ممکن است تعاملات کارکنان کاملا رسمی باشد، اما طراحی فرایندها به گونه ای انجام شده باشد که شهروند بدون اتلاف وقت و انرژی به خدمت مورد نیاز دسترسی پیدا کند. بنابراین، شفقت بیش از آنکه یک فضیلت فردی باشد، یک ویژگی طراحی سازمانی است.
یکی از نشانه های نبود شفقت نهادی، انتقال مسئولیت از سازمان به شهروند است. بسیاری از سازمان های عمومی انتظار دارند متقاضی، خود تمامی اطلاعات را پیدا کند، مقررات را تفسیر کند، مدارک لازم را تشخیص دهد و در صورت بروز خطا نیز مسئولیت آن را بپذیرد. در حالی که فلسفه وجودی دولت، کاهش پیچیدگی زندگی شهروندان است، نه انتقال پیچیدگی های اداری به آنان.
تحول دیجیتال نیز اگر بدون توجه به این منطق اجرا شود، الزاما به سازمانی شفقت محور منجر نخواهد شد. الکترونیکی شدن یک خدمت، زمانی ارزشمند است که بار شناختی و اداری شهروند را کاهش دهد. اگر سامانه های الکترونیکی صرفا نسخه دیجیتال همان فرم ها و همان فرایندهای پیچیده باشند، تنها محل بروز مشکل تغییر کرده است. در چنین شرایطی، فناوری نه ابزار توانمندسازی، بلکه ابزار بازتولید پیچیدگی خواهد بود.
در سال های اخیر، بسیاری از کشورها به سمت طراحی خدمات انسان محور حرکت کرده اند. این رویکرد بر این فرض استوار است که سازمان باید خود را با زندگی واقعی مردم سازگار کند، نه اینکه مردم ناچار شوند زندگی خود را با الزامات سازمان هماهنگ کنند. در چنین الگویی، پرسش اصلی این نیست که «شهروند چگونه باید این خدمت را دریافت کند؟» بلکه این است که «سازمان چگونه باید طراحی شود تا دریافت خدمت تا حد امکان ساده، محترمانه و قابل دسترس باشد؟»
شفقت نهادی می تواند به یکی از معیارهای جدید ارزیابی حکمرانی تبدیل شود. برای مثال، تعداد مراجعات لازم برای دریافت یک خدمت، میزان مدارک تکراری، زمان واقعی صرف شده توسط متقاضی، نرخ انصراف از ادامه فرایند، یا تعداد سازمان هایی که یک بیمار باید میان آنها رفت وآمد کند، همگی می توانند نشان دهند که یک سازمان تا چه اندازه از منظر انسانی طراحی شده است. این شاخص ها، مکمل معیارهای سنتی بهره وری هستند و تصویری کامل تر از کیفیت عملکرد دولت ارائه می کنند.
در نظام سلامت، پیامدهای نبود شفقت نهادی تنها به نارضایتی شهروندان محدود نمی شود. تاخیر در دریافت خدمات، رها کردن فرایندهای درمان، کاهش اعتماد عمومی به نهادهای سلامت و افزایش نابرابری در دسترسی به خدمات، همگی می توانند نتیجه طراحی نامناسب سازمانی باشند. به همین دلیل، طراحی ساختارهای اداری باید بخشی از سیاست های ارتقای سلامت تلقی شود، نه صرفا موضوعی مرتبط با مدیریت داخلی سازمان ها.
در نهایت، شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار مفاهیمی مانند حکمرانی خوب، دولت هوشمند و تحول دیجیتال، مفهوم شفقت نهادی نیز وارد ادبیات مدیریت دولتی شود. سازمان های عمومی تنها با اجرای قانون ارزیابی نمی شوند؛ بلکه با نحوه مواجهه با انسان هایی سنجیده می شوند که قرار است از آن قانون بهره مند شوند. اگر هدف نهایی حکمرانی، بهبود کیفیت زندگی شهروندان است، آنگاه طراحی سازمان هایی که پیچیدگی را کاهش دهند، شان انسان را حفظ کنند و آسیب های ناشی از فرایندهای اداری را به حداقل برسانند، نه یک انتخاب مدیریتی، بلکه ضرورتی برای حکمرانی در قرن بیست ویکم است.