Batol Ghorbani sini
کارشناس ارشد مهندسی گداخت هسته ای، نویسنده وپژوهشگر ریاضیات، فلسفه و...
191 یادداشت منتشر شدهاسپینوزا؛ عدم معاوضه آزادی با آسایش
در تاریخ اندیشه، افراد کمی را می توان یافت که چون اسپینوزا، میان آنچه می اندیشیدند و آنچه زندگی می کردند چنین هماهنگی عمیقی وجود داشته باشد. بسیاری از فیلسوفان درباره آزادی سخن گفته اند، اما هنگامی که پای ثروت، شهرت یا قدرت به میان آمده، از آرمان های خود فاصله گرفته اند. باروخ اسپینوزا از معدود کسانی بود که نشان داد فلسفه تنها مجموعه ای از واژه ها نیست؛ بلکه می تواند شیوه ای برای زیستن باشد.
اسپینوزا در سال ۱۶۳۲ در آمستردام و در خانواده ای یهودی به دنیا آمد. از کودکی هوش و علاقه فراوانی به مطالعه داشت، اما هرچه بیشتر می آموخت، پرسش های بیشتری در ذهنش شکل می گرفت. او حاضر نبود تنها به این دلیل که عقیده ای قرن ها پذیرفته شده است، آن را حقیقت بداند. همین روحیه پرسشگری، سرانجام او را در برابر رهبران مذهبی جامعه خود قرار داد.
در بیست وسه سالگی، حکم تکفیر او صادر شد؛ حکمی بسیار سخت که او را از جامعه یهودیان طرد می کرد. بسیاری تصور می کنند چنین اتفاقی می تواند زندگی یک انسان را نابود کند، اما اسپینوزا تنها سکوت کرد، از شهر فاصله گرفت و زندگی ساده ای را آغاز نمود.
برای تامین هزینه های زندگی، عدسی می تراشید؛ کاری دقیق و خسته کننده که درآمد چندانی نداشت، اما اسپینوزا آن را بهای استقلال فکری خود می دانست. او باور داشت فیلسوف نباید اندیشه اش را در ازای آسایش یا مقام بفروشد.
شهرت او به تدریج در میان اندیشمندان اروپا گسترش یافت. دانشگاه هایدلبرگ از او دعوت کرد تا کرسی استادی فلسفه را بپذیرد؛ پیشنهادی که برای بسیاری از دانشمندان آرزویی بزرگ بود. اما اسپینوزا آن را نپذیرفت زیرا بیم آن را داشت که آزادی اندیشه اش محدود شود. او ترجیح داد در اتاقی کوچک و با درآمدی اندک زندگی کند، اما آنچه را حقیقت می دانست، بی هراس بنویسد.
بزرگ ترین اثر او، کتاب «اخلاق»، در زمان حیاتش منتشر نشد. دوستانش می ترسیدند انتشار آن جان او را به خطر بیندازد. این کتاب پس از مرگش منتشر شد و به یکی از مهم ترین آثار تاریخ فلسفه تبدیل گردید. اندیشه های اسپینوزا بعدها بر فیلسوفانی چون هگل، شوپنهاور، نیچه، اینشتین و بسیاری دیگر تاثیر گذاشت.
زندگی او سرشار از سادگی بود. نه کاخی داشت، نه ثروتی اندوخت و نه در پی جمع آوری پیروان بود. بیشتر وقت خود را به مطالعه، نوشتن و اندیشیدن می گذراند او باور داشت ذهن انسان تنها زمانی می تواند آزادانه بیندیشد که اسیر هیاهو، تعصب و خواسته های دیگران نباشد.
یکی از مهم ترین آموزه های اسپینوزا این بود که بسیاری از رنج های انسان از ناآگاهی سرچشمه می گیرد. انسان ها گمان می کنند آزادند، در حالی که اغلب اسیر احساسات، ترس ها و امیال خود هستند. از نگاه او، آزادی واقعی آن نیست که هر کاری بخواهیم انجام دهیم؛ آزادی زمانی آغاز می شود که علت رفتارها و احساسات خود را بشناسیم و اسیر آن ها نباشیم.
اسپینوزا در چهل وچهارسالگی، بر اثر بیماری ریوی درگذشت؛ بیماری ای که احتمالا سال ها تراشیدن گرد شیشه در شکل گیری آن بی تاثیر نبود. او ثروتی از خود باقی نگذاشت، اما میراث فکری اش چنان عظیم بود که امروزه از او به عنوان یکی از بزرگ ترین فیلسوفان تاریخ یاد می شود.
شاید راز ماندگاری اسپینوزا تنها در نظریه های فلسفی او نباشد، بلکه در شیوه زندگی اش باشد. او نشان داد استقلال فکری گاهی بهایی سنگین دارد؛ بهایی که همه حاضر به پرداخت آن نیستند. او می توانست زندگی راحت تر، ثروت بیشتر و جایگاه اجتماعی بالاتری داشته باشد، اما هیچ یک را با آزادی اندیشه معامله نکرد.
به همین دلیل، اسپینوزا فقط یک فیلسوف بزرگ نیست؛ او نمونه انسانی است که میان اندیشه و عمل فاصله ای نگذاشت. شاید به همین سبب است که پس از گذشت بیش از سه قرن، نام او هنوز زنده است؛ زیرا مردم تنها نظریه های او را به یاد نمی آورند، بلکه صداقت و شجاعتش را نیز فراموش نکرده اند.