فلسفه حقوقی تعارض میان آزادی اقتصادی کارفرما و حقوق مکتسب کارگران در تعدیل نیرو (به قلم دکتر بهنام اسدی)

12 مرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 14 بازدید

فلسفه حقوقی تعارض میان آزادی اقتصادی کارفرما و حقوق مکتسب کارگران در تعدیل نیرو 

(به قلم دکتر بهنام اسدی)

در نظام های حقوقی معاصر، تعدیل نیرو صرفا یک تصمیم مدیریتی یا اقتصادی تلقی نمی شود، بلکه نقطه تلاقی دو ارزش بنیادین حقوق خصوصی و حقوق عمومی است؛ از یک سو، آزادی اقتصادی کارفرما که ریشه در اصل حاکمیت اراده، آزادی قراردادها و حق مالکیت دارد و از سوی دیگر، حقوق مکتسب کارگران که بر مبنای کرامت انسانی، امنیت شغلی، اعتماد مشروع و عدالت اجتماعی استوار است. فلسفه حقوقی این تعارض در آن است که هیچ یک از این دو ارزش، ماهیتی مطلق ندارند و اعمال هر یک تا جایی مشروع است که به نابودی یا تضعیف نامتناسب دیگری منجر نشود.

یکی از مهم ترین مبانی فلسفی حمایت از کارگران در فرآیند تعدیل نیرو، نظریه اعتماد مشروع است. هنگامی که کارگر سال ها در یک بنگاه اقتصادی فعالیت می کند، تنها مزد دریافت نمی کند، بلکه انتظار معقول و مشروعی نسبت به استمرار رابطه استخدامی، امنیت معیشت و بهره مندی از مزایای شغلی پیدا می کند. این انتظار، صرفا یک امید اخلاقی نیست، بلکه در پرتو استمرار رابطه کار، به «حق مکتسب» تبدیل می شود. بنابراین، تصمیم ناگهانی و بدون ضابطه کارفرما برای تعدیل نیرو، صرفا نقض قرارداد نیست، بلکه خدشه به اعتمادی است که خود کارفرما در طول زمان ایجاد کرده است.

از منظر فلسفه حقوق، این تحلیل با اصل منع سوءاستفاده از حق نیز همخوانی دارد. اختیار کارفرما در تعدیل نیرو، حقی قانونی است؛ اما هیچ حقی در نظام های حقوقی نوین مطلق نیست. هرگاه اعمال یک حق، بدون ضرورت اقتصادی واقعی یا برخلاف معیارهای حسن نیت و تناسب، موجب ورود خسارت غیرمتعارف به دیگری شود، آن حق از قلمرو مشروعیت خارج شده و به سوءاستفاده از حق تبدیل می شود. 

بنابراین، تعدیل نیرویی که صرفا با هدف افزایش سود سهامداران یا حذف کارگران باسابقه انجام شود، ممکن است از منظر مسئولیت مدنی، عملی نامشروع تلقی گردد.از سوی دیگر، اصل حسن نیت اقتضا می کند که کارفرما پیش از تصمیم به تعدیل نیرو، تمامی راهکارهای جایگزین مانند کاهش هزینه های غیرضروری، آموزش مجدد کارکنان، جابه جایی شغلی یا کاهش ساعات کار را بررسی کند. در این رویکرد، تعدیل نیرو آخرین راه حل است، نه نخستین ابزار مدیریت اقتصادی. بدین ترتیب، حسن نیت از یک اصل اخلاقی به یک معیار حقوقی برای ارزیابی مشروعیت تصمیمات کارفرما تبدیل می شود.

در حقوق تطبیقی نیز گرایش غالب، حرکت از مسئولیت مبتنی بر تقصیر به سوی مسئولیت مبتنی بر ریسک اجتماعی است. بر این مبنا، حتی اگر کارفرما مرتکب تقصیر شخصی نشده باشد، تصمیم اقتصادی او که منجر به اخراج گسترده و ورود خسارت به کارگران شده است، می تواند منشا مسئولیت باشد؛ زیرا ایجاد و اداره یک فعالیت اقتصادی، پذیرش مسئولیت نسبت به پیامدهای اجتماعی آن را نیز در پی دارد. چنین تحلیلی، مسئولیت مدنی کارفرما را از قلمرو سنتی حقوق خصوصی فراتر برده و آن را به ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی تبدیل می کند.در نهایت، فلسفه حقوقی تعارض میان آزادی اقتصادی کارفرما و حقوق مکتسب کارگران، نه بر حذف یکی به سود دیگری، بلکه بر برقراری تعادل میان کارایی اقتصادی و عدالت اجتماعی استوار است. 

آزادی اقتصادی شرط پویایی بازار است، اما هنگامی مشروعیت خود را حفظ می کند که با کرامت انسانی، امنیت شغلی، اعتماد مشروع و حقوق مکتسب کارگران جمع شود. ازاین رو، در حقوق معاصر، مشروعیت تعدیل نیرو نه صرفا به وجود اختیار قانونی، بلکه به رعایت اصول تناسب، ضرورت، حسن نیت، حمایت از اعتماد مشروع و جبران منصفانه خسارت وابسته است. تنها در چنین چارچوبی می توان میان منافع اقتصادی بنگاه و حقوق بنیادین نیروی کار تعادل پایدار برقرار کرد.