تعریف کامل عشق و بررسی علمی تفاوت آن با هیجان در زنان و مردان

17 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 38 بازدید

تعریف کامل عشق و بررسی علمی تفاوت آن با هیجان در زنان و مردان


عشق را نمی توان به یک احساس لحظه ای یا برانگیختگی فیزیولوژیک تقلیل داد.

عشق را نمی توان به یک احساس لحظه ای یا برانگیختگی فیزیولوژیک تقلیل داد. هیجان یکی از مولفه های آغازین عشق به شمار می رود، در حالی که خود عشق پدیده ای چندلایه، پیچیده و پویا است که زیست شناسی، روانشناسی و فلسفه وجودی انسان را در بر می گیرد.

به بیان دکتر منیر بیگلربیگی برای تعریف کامل عشق باید به نظریه مثلثی رابرت استرنبرگ مراجعه کرد که سه رکن اساسی را معرفی می کند.
نخست صمیمیت که شامل احساس نزدیکی، پیوند عاطفی و به اشتراک گذاری عمیق ترین افکار و احساسات است.
دوم شور و اشتیاق که همان محرک های فیزیولوژیک و تمایل جسمانی است و هیجان دقیقا در همین بخش جای می گیرد. سوم تعهد که تصمیم آگاهانه و ارادی برای باقی ماندن در کنار معشوق در فراز و نشیب های زندگی است. در سطح عصب شناختی، عشق بالغانه با ترشح اکسی توسین و وازوپرسین مرتبط است که حس امنیت، دلبستگی پایدار و آرامش عمیق را ایجاد می کنند. هیجان عمدتا ناشی از دوپامین، نوراپی نفرین و کورتیزول است که در مراحل نخست آشنایی و شیفتگی به اوج خود می رسند و پس از مدتی کاهش می یابند. بنابراین عشق، فرایندی پویا از تعامل میان این سیستم های مغزی است که هیجان را به عنوان یک ورودی اولیه پذیرفته، آن را با لایه های عاطفی شناختی و ارادی در هم می آمیزد تا به یک کل یکپارچه دست یابد. عشق همچنین دارای مولفه دلبستگی ایمن است که در آن فرد معشوق را به عنوان پناهگاهی امن در زمان استرس و فشار روانی در نظر می گیرد، موضوعی که فراتر از یک پاسخ هیجانی ساده و زودگذر محسوب می شود.

پژوهش های تصویربرداری مغزی با استفاده از عملکردی ام آر آی، تفاوت های ظریف و جالبی را میان زنان و مردان در تجربه عشق آشکار ساخته اند. مطالعات گسترده ای بر روی هزاران فرد بالغ نشان می دهد که در مراحل اولیه عشق، هر دو جنس فعالیت شدیدی در ناحیه تگمنتوم شکمی و هسته دمی مغز از خود بروز می دهند که بیانگر حضور هیجان خالصانه و سیستم پاداش فعال است. با گذشت زمان و با حرکت به سمت روابط بلندمدت، در مردان، فعالیت مغزی در نواحی مرتبط با پردازش بصری و ارزیابی فضایی بیشتر دیده می شود، در حالی که در زنان، اتصالات عصبی قوی تری میان ناحیه هیپوکامپ که مرکز حافظه است و قشر پیشانی که مسئول تصمیم گیری و همدلی به شمار می رود، شکل می گیرد. این تفاوت آناتومیک به این معناست که زنان تمایل دارند خاطرات عاطفی و جنبه های اجتماعی رابطه را با هیجان لحظه ای تلفیق کنند، از این رو پایداری عشق در آنان بیشتر با کیفیت گفتگو، حمایت روانی و امنیت عاطفی گره می خورد. از سوی دیگر، پژوهش های روانشناختی که توسط محققانی مانند هلن فیشر انجام شده، نشان می دهد مردان هیجان را به عنوان یک عامل کلیدی در جذابیت اولیه ارزیابی می کنند، اما در روابط بلندمدت، آنها نیز به همان اندازه زنان به مولفه تعهد و اعتماد اهمیت می دهند و حتی در برخی بافتارها، حس محافظت و تامین کننده بودن را به عنوان مظهر عشق خود معرفی می نمایند.

یک تحقیق طولی بر روی زوج های متاهل در بازه زمانی پنج ساله ثابت کرد که هر دو جنس پس از گذشت حدود هیجده تا سی و شش ماه از رابطه، سطح دوپامین و فعالیت سیستم پاداش خود را تعدیل کرده و بر اساس اکسی توسین، یک دلبستگی آرام و عمیق جایگزین شور اولیه می کنند.
در این مرحله تحول یافته، زنان معمو
لا نمرات بالاتری در رضایت از صمیمیت کلامی و به اشتراک گذاری عواطف کسب می کنند، در حالی که مردان رضایت خود را بیشتر ناشی از فعالیت های مشترک، همراهی فیزیکی و حل مسئله مشارکتی می دانند، با این تفاوت که هر دو گروه هیجان را تنها یک بخش مقدماتی و نه ذات اصلی عشق معرفی می کنند. مطالعات تطبیقی در حوزه انسان شناسی نیز حاکی از آن است که در تمامی فرهنگ های مورد بررسی، عشق موفق به ترکیبی از احساسات شدید، همدلی متقابل و انتخاب آگاهانه تبدیل می شود، موضوعی که نشان می دهد هیجان یک محرک گذرا و وابسته به موقعیت است، در حالی که عشق یک ساختار روانی-اجتماعی پایدار و وابسته به بستر فرهنگی و تجربیات زیسته محسوب می شود.

در نهایت، عشق همانند یک اقیانوس مواج است که هیجان تنها امواج سطحی و طوفانی آن را تشکیل می دهد، در حالی که ژرفای ساکت و پر قدرت آن، صمیمیت و تعهد نام دارد. هر انسانی، فارغ از جنسیت، در سیر تکاملی عشق، از وادی هیجان عبور می کند، اما برای دستیابی به عشق حقیقی و بالغانه، باید به وادی آرامش، درک متقابل، بخشش و فداکاری قدم بگذارد. هیجان، دروازه ورود به عشق است، در حالی که خود عشق، خانه ای است که بر ستون های استوار شناخت، احترام، آسیب پذیری عاطفی و اراده بنا شده است. بنابراین پاسخ نهایی این است که عشق هرگز به هیجان تقلیل پیدا نمی کند، زیرا هیجان یک واکنش آنی و وابسته به محرک بیرونی است و عشق یک کنش پایدار، ارادی و همه جانبه انسانی است که در طول زمان رشد کرده، عمیق تر شده و با لایه های شخصیتی و تاریخچه مشترک دو فرد گره می خورد و در نهایت به عاملی برای معنا بخشیدن به زندگی مبدل می گردد.📷