Milad hossein hashemi
17 یادداشت منتشر شدهوقتی «بعدا زندگی می کنم» دیگر جواب نمی دهد؛نسل Z و بازتعریف مفهوم کار، سفر و زندگی
مقدمه
برای چندین نسل، یک الگوی نسبتا ثابت بر زندگی انسان مدرن حاکم بود: ابتدا باید درس خواند، سپس وارد بازار کار شد، سال ها کار کرد، خانه و سرمایه ساخت، خانواده تشکیل داد و در نهایت، زمانی که بخش عمده ای از مسئولیت های زندگی پشت سر گذاشته شد، بازنشستگی فرا می رسید و فرصت سفر، استراحت و لذت بردن از زندگی فراهم می شد. در این الگو، «زندگی واقعی» تا حد زیادی به آینده موکول می شد.
نسل Z اما در حال تغییر این معادله است.
این نسل که در جهان دیجیتال رشد کرده، با تغییرات اقتصادی، بحران های اجتماعی، همه گیری کرونا، افزایش هزینه مسکن، تغییر شکل بازار کار و گسترش کار از راه دور مواجه شده است. در نتیجه، بسیاری از اعضای آن دیگر الزاما حاضر نیستند همان معامله قدیمی را بپذیرند: سال های جوانی را صرف کار و انباشت سرمایه کنند تا شاید در سال های پایانی عمر فرصت زندگی کردن داشته باشند.
گزارش اخیر درباره ارزان ترین کشورهای جهان برای مهاجرت نسل Z نمونه ای از همین تغییر نگرش است. در این گزارش، کشورهایی مانند لوکزامبورگ، آمریکا، بلژیک، استرالیا، کانادا و اسپانیا بر اساس ترکیبی از نسبت هزینه زندگی به درآمد، امنیت، کیفیت خدمات درمانی، اتصال دیجیتال، برابری و کیفیت زندگی در میان مقاصد جذاب برای جوانان قرار گرفته اند.
اما اهمیت واقعی این گزارش در فهرست کشورها نیست؛ بلکه در نگاهی است که پشت انتخاب این کشورها قرار دارد.
مسئله نسل Z فقط این نیست که «کجا ارزان تر زندگی کنم؟» بلکه پرسش عمیق تر این است:
کجا می توانم با کار کمتر فرساینده، درآمد مناسب، آزادی بیشتر و کیفیت زندگی بالاتر داشته باشم؟
۱. پایان یک قرارداد نانوشته میان انسان و آینده
نسل های پیشین عموما یک قرارداد نانوشته با آینده داشتند: امروز سختی می کشم تا فردا آسوده باشم.
این منطق در دوره ای کاملا منطقی بود. شغل ها ثبات بیشتری داشتند، مسیر شغلی قابل پیش بینی تر بود، مالکیت خانه برای بخش بزرگی از طبقه متوسط دست یافتنی تر بود و بازنشستگی نیز معنای مشخصی داشت.
اما شرایط تغییر کرده است.
امروز یک جوان ممکن است سال ها تحصیل کند، وارد بازار کار شود، اما همچنان نتواند خانه بخرد. ممکن است درآمدش افزایش پیدا کند، اما همزمان هزینه مسکن، حمل ونقل، آموزش و خدمات نیز افزایش یابد. حتی امنیت شغلی نیز دیگر مانند گذشته تضمین شده نیست.
در چنین شرایطی، وعده «بعدا زندگی کن» جذابیت خود را از دست می دهد.
نسل Z می بیند که آینده الزاما قابل پیش بینی نیست. بنابراین به جای اینکه تمام لذت و تجربه زندگی را به دهه های پایانی عمر منتقل کند، تلاش می کند بخشی از آن را همین حالا تجربه کند.
این تغییر شاید در نگاه اول نوعی بی مسئولیتی تلقی شود، اما می توان آن را واکنشی عقلانی به یک جهان غیرقابل پیش بینی نیز دانست.
اگر معلوم نیست ۳۰ سال آینده چگونه خواهد بود، چرا باید تمام ۳۰ سال اول زندگی را فدای وعده ای کنیم که تضمینی برای تحقق آن وجود ندارد؟
۲. از «شغل» به «سبک زندگی»
یکی از مهم ترین تغییرات نسل Z این است که شغل دیگر الزاما مرکز هویت فرد نیست.
برای نسل های گذشته، شغل بخش مهمی از تعریف فرد بود:
«من مهندس هستم.»
«من کارمند فلان سازمان هستم.»
«من مدیر فلان شرکت هستم.»
اما برای بخشی از نسل جدید، شغل بیشتر یک ابزار است تا هویت.
آنها می پرسند:
این شغل چه کیفیتی از زندگی برای من ایجاد می کند؟
اگر یک شغل درآمد بسیار خوبی داشته باشد اما تمام وقت، انرژی و آزادی فرد را بگیرد، ممکن است الزاما انتخاب مطلوبی نباشد.
به همین دلیل مفاهیمی مانند دورکاری، فریلنسری، اقتصاد پروژه ای، مهاجرت کاری و دیجیتال نومدی اهمیت بیشتری پیدا کرده اند.
در اینجا تکنولوژی نقش تعیین کننده ای دارد.
یک لپ تاپ و اینترنت پرسرعت می تواند دفتر کار یک برنامه نویس، طراح، نویسنده، تحلیلگر یا مشاور باشد. بنابراین وابستگی میان «محل کار» و «محل زندگی» تا حد زیادی کاهش یافته است.
انسان می تواند برای یک شرکت در یک کشور کار کند، در کشوری دیگر زندگی کند و درآمد خود را با هزینه های زندگی کشوری سوم مقایسه کند.
این اتفاق، جغرافیای زندگی را تغییر داده است.
۳. چرا کشورهایی مثل لوکزامبورگ جذاب می شوند؟
در نگاه اول، قرار گرفتن لوکزامبورگ در صدر چنین فهرستی عجیب به نظر می رسد. کشوری که به گرانی مشهور است، ظاهرا نباید در فهرست «ارزان ترین» کشورها قرار بگیرد.
اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
ارزان بودن با کم هزینه بودن یکی نیست.
ممکن است یک کشور هزینه زندگی بالایی داشته باشد، اما اگر درآمدها نیز بسیار بالا باشند، نسبت هزینه به درآمد مطلوب خواهد بود.
در گزارش مورد اشاره، هزینه های زندگی در لوکزامبورگ حدود ۱۵.۵ درصد درآمد متوسط اعلام شده است؛ در حالی که این نسبت برای مکزیک و یونان بسیار بالاتر گزارش شده است.
بنابراین نسل جدید لزوما به دنبال ارزان ترین کشور نیست.
به دنبال بهترین نسبت میان درآمد، هزینه و کیفیت زندگی است.
این تفاوت بسیار مهم است.
نسل های قبل ممکن بود بگویند:
«فلان کشور ارزان است، پس جای خوبی برای زندگی است.»
اما نسل جدید بیشتر می پرسد:
«با درآمدی که می توانم در آنجا داشته باشم، چه کیفیتی از زندگی خواهم داشت؟»
این تغییر، در واقع نوعی نگاه اقتصادی تر و محاسباتی تر به مهاجرت است.
۴. سفر دیگر پاداش بازنشستگی نیست
شاید یکی از جالب ترین بخش های این تغییر نگرش، تحول مفهوم سفر باشد.
برای نسل های قدیمی تر، سفر اغلب یک اتفاق دوره ای بود؛ مثلا تعطیلات نوروز، تابستان یا سفر بعد از بازنشستگی.
اما امروز سفر برای بخشی از نسل Z تبدیل به بخشی از سبک زندگی شده است.
اینجاست که مفهوم Digital Nomad یا کوچ نشین دیجیتال اهمیت پیدا می کند.
فرد ممکن است چند ماه در یک کشور زندگی کند، سپس به کشور دیگری برود و در عین حال کار خود را ادامه دهد.
در چنین شرایطی، سفر دیگر الزاما نقطه مقابل کار نیست.
سفر و کار می توانند همزمان اتفاق بیفتند.
این شاید یکی از مهم ترین تغییرات فرهنگی قرن بیست ویکم باشد.
در مدل قدیمی:
کار ← درآمد ← پس انداز ← بازنشستگی ← سفر
در مدل جدید:
کار ← درآمد ← زندگی + سفر + تجربه
تفاوت فقط در ترتیب مراحل نیست؛ بلکه در فلسفه زندگی است.
در مدل اول، زندگی مطلوب در انتهای مسیر قرار دارد.
در مدل دوم، زندگی در خود مسیر اتفاق می افتد.
۵. «Micro-retirement»؛ بازنشستگی قبل از بازنشستگی
مفهوم دیگری که در گزارش به آن اشاره شده، Micro-retirement یا نوعی «بازنشستگی کوتاه مدت» است.
ایده ساده است: چرا باید ۴۰ سال بدون وقفه کار کرد و بعد در ۶۰ یا ۶۵ سالگی برای اولین بار فرصت طولانی برای سفر و استراحت داشت؟
ممکن است فرد در ۳۰ سالگی چند ماه کار را متوقف کند، سفر کند، تجربه جدیدی داشته باشد و سپس به بازار کار بازگردد.
البته این مدل برای همه قابل اجرا نیست و به درآمد، مهارت، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی فرد بستگی دارد.
اما اهمیت آن بیشتر از امکان عملی آن است.
چون نشان دهنده تغییر یک باور فرهنگی است:
بازنشستگی دیگر الزاما یک نقطه مشخص در پایان عمر کاری نیست؛ می تواند به دوره های کوتاه تر استراحت و بازسازی در طول زندگی تقسیم شود.
در این نگاه، انسان قرار نیست تمام جوانی خود را برای آینده ای نامعلوم قربانی کند.
۶. آیا نسل Z واقعا «معنی زندگی» را بهتر فهمیده است؟
اینجا باید کمی محتاط بود.
نمی توان گفت نسل Z ناگهان راز زندگی را کشف کرده است.
این نسل نیز مشکلات خودش را دارد: اضطراب اقتصادی، بی ثباتی شغلی، فشار شبکه های اجتماعی، تنهایی، رقابت شدید و نگرانی درباره آینده.
ضمن اینکه تصویری که از زندگی این نسل در شبکه های اجتماعی می بینیم، اغلب تصویری انتخاب شده است.
ما عکس سفر را می بینیم، نه حساب بانکی را.
عکس کار در ساحل را می بینیم، نه اضطراب فرد درباره قرارداد ماه آینده را.
بنابراین نباید «زندگی آزاد نسل Z» را با یک واقعیت کاملا بدون مشکل اشتباه گرفت.
با این حال، یک نکته در نگرش این نسل قابل توجه است:
آنها ارزش زمان را جدی تر گرفته اند.
و این شاید مهم ترین درس این تغییر باشد.
پول را می توان دوباره به دست آورد.
شغل را می توان عوض کرد.
حتی بعضی فرصت ها را می توان دوباره ایجاد کرد.
اما زمان از دست رفته قابل بازگشت نیست.
۷. نسلی که با مفهوم «فردا» محتاط تر شده است
نسل Z نسلی است که با بحران های متعدد بزرگ شده است.
بحران اقتصادی، همه گیری کرونا، جنگ ها، تغییرات اقلیمی، بحران مسکن و تحولات سریع تکنولوژیک به آنها نشان داده که آینده چیزی نیست که بتوان با اطمینان کامل درباره آن برنامه ریزی کرد.
بنابراین شاید رفتار آنها را بتوان نوعی کاهش اعتماد به آینده دانست.
نسل های قبل می گفتند:
«اگر امروز سخت کار کنم، فردا بهتر خواهد بود.»
نسل جدید می گوید:
«مطمئن نیستم فردا چه خواهد شد؛ بنابراین امروز را هم از دست نمی دهم.»
این دو نگاه الزاما متضاد نیستند، اما وزن آنها متفاوت شده است.
و شاید همین تغییر وزن، یکی از مهم ترین تحولات فرهنگی عصر جدید باشد.
۸. از «موفقیت» به «کیفیت زندگی»
تعریف موفقیت نیز در حال تغییر است.
در گذشته موفقیت اغلب با شاخص هایی مانند شغل، درآمد، خانه، خودرو و موقعیت سازمانی سنجیده می شد.
اما امروز شاخص های دیگری وارد معادله شده اند:
آزادی زمانی، سلامت روان، امکان سفر، انعطاف کاری، کیفیت محیط زندگی، ارتباطات اجتماعی و تجربه های شخصی.
این به معنای بی اهمیت شدن پول نیست.
اتفاقا برعکس.
نسل جدید همچنان پول می خواهد، اما می خواهد بداند پول قرار است چه کیفیتی از زندگی برای او ایجاد کند.
در واقع سوال از «چقدر دارم؟» به سمت «با آنچه دارم چگونه زندگی می کنم؟» حرکت کرده است.
این تغییر شاید در آینده حتی ساختار بازار کار را نیز بیشتر تغییر دهد.
شرکت هایی که صرفا حقوق بدهند اما هیچ انعطافی ایجاد نکنند، ممکن است برای جذب نیرو با دشواری بیشتری مواجه شوند.
در مقابل، سازمان هایی که بتوانند ترکیبی از درآمد، آزادی، انعطاف و معنا ایجاد کنند، جذاب تر خواهند شد.
۹. این تغییر فقط متعلق به نسل Z نیست
نکته مهم تر این است که این تحول الزاما محدود به نسل Z نخواهد ماند.
نسل های دیگر نیز به تدریج ممکن است بخشی از این نگرش را بپذیرند.
زیرا مسئله اصلی، سن نیست؛ تغییر شرایط زندگی است.
وقتی فناوری اجازه می دهد افراد از هر نقطه ای کار کنند، وقتی سفر آسان تر شده و وقتی طول عمر انسان افزایش یافته، تعریف سنتی از «کار کردن تا بازنشستگی» نیز طبیعی است که تغییر کند.
شاید آینده نه متعلق به «نسل Z» بلکه متعلق به نسلی باشد که در آن مرز میان کار، سفر، استراحت و زندگی بسیار کمرنگ تر شده است.
ممکن است در آینده دیگر سوال این نباشد که:
«چه زمانی بازنشسته می شوی؟»
بلکه پرسش این باشد:
«در طول زندگی چند بار مسیرت را متوقف و دوباره شروع کرده ای؟»
جمع بندی؛ زندگی در مسیر، نه در مقصد
شاید جذاب ترین نکته در رفتار بخشی از نسل Z همین باشد که آنها مفهوم «بعدا» را زیر سوال برده اند.
نسل های قبل به آینده اعتماد بیشتری داشتند و حاضر بودند بخش بزرگی از زندگی امروز را برای فردای بهتر کنار بگذارند.
نسل جدید اما با آینده ای نامطمئن تر روبه رو است و به همین دلیل می خواهد بخشی از زندگی را در زمان حال تجربه کند.
سفر را به بازنشستگی موکول نمی کند.
کار را الزاما به یک دفتر و یک شهر محدود نمی کند.
و موفقیت را صرفا در عنوان شغلی و میزان دارایی خلاصه نمی کند.
البته این نگرش اگر بدون پشتوانه اقتصادی و برنامه ریزی باشد، می تواند به بی ثباتی منجر شود. اما در شکل متعادل خود، یک پیام بسیار مهم دارد:
زندگی پروژه ای نیست که ابتدا باید سال ها روی آن کار کرد تا در پایان، فرصت استفاده از آن فراهم شود. خود مسیر زندگی است.
شاید نسل Z هنوز پاسخ کاملی برای این مسئله پیدا نکرده باشد، اما دست کم یک سوال مهم را دوباره روی میز گذاشته است:
اگر قرار است روزی زندگی کنیم، چرا باید تمام بهترین سال های زندگی را صرف آماده شدن برای آن روز کنیم؟