Mohammad Sajjad Ashraf Kashani
نویسنده، پژوهشگر، مدرس ادبیات فارسی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کاشان
2 یادداشت منتشر شدهبررسی تفکر عطار نیشابوری در شعر «آفرینش انسان و مبدا و معاد ایشان»
عطار در کشاکش حقیقت
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، شاعری غزلسرا است و در کنار این سبک، رباعیات و مثنوی های وی، هائذ اهمیت است. ایشان از هرگونه قید و بند دنیوی به دور بوده و شعر را محترم دانسته و از آن به عنوان ابزاری برای هدایت مردم زمانه ی خود استفاده کرده است.
اشعار او روان، فصیح و مخاطب پسند می باشد. وی در «منطق الطیر» خویش، موجودات عالم را نمادی برای هدایت و آگاهی مردم برگزیده است؛ همچون پرنده سیمرغ در جهان.
هاله های عرفان در شعر عطار برگرفته از فرقه های خاصی از تصوف نبوده و نور هدایت را از شمع وجود لم یزالی حق تعالی دریافت کرده. ایشان انوار حقیقت را به خوبی کسب کرده و فاصله ای نه چندان دور با عالم ملکوت داشته است. این ادعا یادآور سخن نظامی عروضی می شود؛ چنانکه در این باره جناب دکتر نبی لو از زبان نظامی عروضی می گوید:
«شاعری، ساحری است. شاعر بسان ساحر و جادوگری است که به افسون سخن بر دیگران تاثیر می گذارد. تفکر و خلوت نشینی، او را به سخن های متعالی و ارجمند هدایت می کند و او غواص گنجینه های معنوی می گردد. کار شاعر، مانند پیامبران است و او نیز تحت تاثیر نیروهای غیبی قرار می گیرد.»(نبی لو، 1392: 38)
از سخن نظامی عروضی می توان دریافت که شیخ عطار به واسطه الهامات غیبی و قلم روشنگر خود در وادی فنا تن سپرده و روزهایش را یکی پس از دیگری قلم هدایت کشیده و نقاش خوش ذوقی در وادی های سیر و سلوک عارفانه گشته است.
از زهد تا فنا
عطار نیشابوری، معتقد است (انسان) را در نهایت خامی به عرصه جهان فرستادند. خداوند متعال با علم و معرفت خود، حواس پنجگانه و تعقل را به انسان خاکی عطا کرد و او را از سایر موجودات عالم حتی فرشتگان برتر ساخت تا تمایز چشمگیری با سایر جنبندگان عالم مادیات داشته باشد. در نهایت، انسان خاکی بدون عنایت حضرت حق تعالی پوچ و بیهوده است؛ چنانکه در ابیات این شعر بیان می شود:
ترا در علم معنی راه دادند
بدستت پنجه ی الله دادند
ترا از شیر رحمت پروریدند
براه چرخ قدرت آوریدند (بیت 1 و 2)
اکنون عطار در این ابیات، اجرام آسمانی را از حیث بلندمرتبگیشان برای برتری مقام انسانها نسبت به سایر موجودات، ذکر کرده است و توصیفی را در این راستا برای انسان ها به کار برده تا اثرپذیری هر چه بیشتری را به این شعر ببخشد. انسان ها را در کنار این مفاهیم آورده و مقایسه کرده تا به شناخت ارزش خویش پی ببرند و در دنیای فانی بیهوده نپایند؛ چنانکه عطار بیان می دارد:
نظر کردش زحل آنگه بزادش
از آن عالم به این عالم نهادش
ز بعد این نگر تا چار سالش
نظر دارد قمر در عمر و مالش (بیت 15 و 16)
در ادامه عطار معتقد است، کسی که وجودش وابسته به حق -سبحانه و تعالی- باشد، باید چند صباحی از این دنیای بی ارزش گذر کند و از قید و بند جسم و شهوات رهایی یابد و مسیر قرب الی الله و فناء فی الله را پذیرا شود تا رستگاری ابدی را برای خویش رقم بزند؛ در غیر این صورت وای به حال کسی است که در مقابل ندای حق، منفعل بایستد و مانند خاشاک های بیابان، بی ثمر و بدون جستن حقیقت در دنیا زندگانی خود را بگذراند. پس عطار، به شناخت حقیقت وجودی و فناء در حق اهتمام می ورزد و مخاطب را پیوسته از این حیث آگاه می کند؛ چنانکه در این ابیات اشاره دارد:
بدان خود را که تو ذات شریفی
چو آب زمزم و کوثر لطیفی
بدان خود را که تو با جان رفیقی
به حکمت خود شفیقان را شفیقی
بدان خود را و آزاد جهان شو
چو عیسی بر فراز آسمان شو
بدان خود را و واقف شو ز سر ها
که سر باشد رفیق مرد دانا (بیت 97 تا 100)
حال که پیشتر از فناء فی الله و عدم، سخن به میان آمد، بزرگانی در این زمینه صاحب نظرند. مصحح و عطار شناس معاصر، شفیعی کدکنی معتقد است، مهم ترین اندیشه های عرفانی عطار که «گویا در آن متفرد است و هیچ یک از عرفای دیگر حتی حضرت مولانا هم به آن نپرداخته است؛ مساله شکستن مقوله ی وجود و عدم و برداشتن حصر عقلانی فلسفی مشهور است.» (شفیعی کدکنی، 1383: 426) در حقیقت عطار با گذشتن از قیود دنیوی و عقلانی، قابلیت کسب حقیقت را در ذات خود ایجاد کرده و بدین شکل مسیر سلوک را طی کرده است. در ادامه شفیعی کدکنی می گوید: «منشاء تمامی موجودات و آنچه در این جهان به ظهور می رسد علم الهی است و هر چیز قبل از آنکه در این جهان ظهور یابد، در علم الهی متحقق است.» (شفیعی کدکنی، 1383: 335) شفیعی کدکنی خداوند را در عالم وجود، دانای کل قلمداد کرده است. بدون اذن خداوند، ذره ای به تحرک نمی رسد و ذره ای دیگر دچار بقا و فنا نمی شود.
رابطه گوی و چوگان با جهان
عطار نیشابوری، وقتی سالک مبتدی را در وادی حق مشاهده می کند، لحظه به لحظه وی را دچار حیرت و شگفتی می بیند که منجر به کناره گیری از خلق میشود و سپس خود را با مقام فنا به اعلی علیین نزدیک می نماید. به همین سبب است که گوی در مقابل چوگان سرگردان است و آرام و قرار ندارد. در نهایت عطار، وجه تشابه آن دو را حیرت می داند که هر کدام عاملی دارند و عامل حیرت انسان ها، عدم شناخت کامل حضرت جل جلاله و نور حقیقت است؛ چنانکه عطار بیان می دارد:
تو اندر این جهان از بهر اوئی
نه در چوگان دنیا همچو گوئی
تو اندر این جهان آزاد و فردی
بکن کاری تو گر امروز مردی (بیت 34 و 35)
وجود شناسی
عطار نیشابوری، در آثارش با فلسفه سر سازگاری ندارد و بارها آن را نکوهش کرده است و فلسفه را سد راه دین می داند و عقل و زیرکی فیلسوفانه را قبول ندارد. (خان محمدی و همکاران، 1392: 10) عطار معتقد است که در مسیر دین گاهی اوقات باید عقل سپر اندازد و دست از چون و چرایی بردارد؛ اگر چنین نشود منجر به زدودن نور حقیقت می گردد و انسان را دچار کبر و عنانیت می سازد. درنهایت، دانایی انسان در تقابل با دانایی خداوند پشیزی نمی ارزد.
ز قول فلسفی گو دور می باش
ز عقل و زیرکی مهجور می باش (اسرارنامه، بیت785، ص120)
ترا حق در کمال خود چه ها گفت
ز انوار تجلی ات عطا گفت
ز قرآن سنگدل را نیست تبدیل
ولی سنگش پس از طیر ابابیل (بیت 31 و 32)
حال گاهی اوقات، عطار نتوانسته سخن خود را کاملا از قید و بند فلسفه رها کند که در این باره دکتر بدیع الزمان فروزانفر می گوید: «عطار علی رغم بیزاری از فلسفه و نقد فیلسوفان، در حکمت طبیعی و الهی نیز قوی دست بوده و کتاب اسرارنامه اش چکیده ی عقاید و آرای اصحاب حکمت است و نظر او در مساله ی خداشناسی و وحدت وجود متکی است به دلایل متین و براهین متقن و او در این باره مانند دقیق ترین کسانی که در علوم نظری بحث کرده اند سخن می گوید و گفته اش در قسمتی از مطالب اسرارنامه به سخنان خداوندان حکمت نزدیک می گردد و در تقریر مشکلات دینی از فلسفه مدد می پذیرد و به روش حکما آنها را تاویل می کند.» (فروزانفر، 1386: 23) در واقع دین و فلسفه با یکدیگر پیوند محسوسی خورده اند و به نحوی از هم جدایی ناپذیرند.
عینیت گرایی
واقعیت گرایی در غزلیات و حکایات عطار بسیار آشکار است. حال آنچه این رنگ و لعاب تفکر را پدید آورده روح معنوی وی است که صبغه ی مذهبی را با دیدگاهی روشن و واقع گرایانه به رشته ی تحریر در می آورد. (محمدی پویا و همکاران، 1396: 14) در نهایت، بصیرت دینی از خصیصه های بارز عطار است که ایشان را وادار به مفهوم عینیت گرایی کرده و اذهان بسیاری را از این حیث آگاهی بخشیده است.
عطار در بیت زیر در این باره بیان می دارد:
دو سینه را شماره کن به آن ده
دوانزده ببین در عینت ایمه (بیت 64)
با توجه به تفاسیر فوق، لازم به ذکر است که در هر اثر ادبی تا مفهوم عینیت گرایی نقش نبندد، مخاطب به حقیقت آن امر ایمان نخواهد آورد و صرفا شعر را ابزاری برای سرگرمی خواهد پنداشت.
سالک مبتدی در اندیشه عطار
هدف عارفان از داستانها و تمثیلات، هدایت روح و دل سالکان و طالبان حق تعالی است. بنابراین آنها تعریف ویژه ای از نو آموزان دارند؛ عارفان انسان های مبتدی را «پسر» و «طفل» نامیده اند، در برابر «مرد» که انسان پخته و کامل است. این تقسیم بندی از جهت سن نیست؛ بلکه مبتنی بر پختگی عرفانی و میزان دردمندی عشق الهی است. (عطار، 1383: 387) هرمی را در نظر بگیرید که در ضلع افقی آن سالک مبتدی ایستاده است، حال اگر خداوند قابلیت را به آن سالک داده باشد وی را در کوتاه ترین زمان به ضلع های مورب -که نمادی از عروج است- خواهد رساند و ذرات ناب (نور حقیقت) را از راس هرم برای آن سالک خواهد فرستاد. در حالتی سالک به رتبه کسب خواهد رسید که دل از اغیار پاک گردانیده باشد.
حال از نظر عطار، «مرد» انسان پخته و کاملی است که به استقبال عشق حق تعالی می رود و از عوارض و پیامدهای آن باکی ندارد. کسی که از عوارض و بلاهای عشق می ترسد انسان خامی است که طفل دبستان عشق است. (پناهی، 1390: 6 و 7) انسانی که در مسیر عشق الهی گام بردارد، سختی های راه برایش آسان جلوه خواهد کرد و ترسی از زدودن آلودگی های دنیوی نخواهد داشت.
عطار از این نوع اصطلاحات در این شعر منتخب بهره گرفته تا مخاطب را به بطن کلام و تفکر خویش آشنا سازد؛ چنانکه می گوید:
چو مردان راه مردان رو در این راه
اگر هستی ز سر کار آگاه
ز سر کار آنکس آگهی یافت
که او با سالک ره همرهی یافت (بیت 36 و 37)
***
منابع
1. نبی لو، علیرضا، 1392.سحرحلال نظامی. چاپ اول، قم: انتشارات دانشگاه قم.
2. عطار نیشابوری، شیخ فریدالدین، 1376.مظهر العجایب. چاپ چهارم، تهران: انتشارات سنائی.
3. عطار، محمد بن ابراهیم، 1386.اسرارنامه. مصحح شفیعی کدکنی، چاپ اول، تهران: انتشارات سخن.
4. فروزانفر، بدیع الزمان، 1386.شرح احوال عطار. چاپ ششم، تهران: انتشارات نگاه.
5. عطار نیشابوری، شیخ فرید الدین، 1383.منطق الطیر. با مقدمه شفیعی کدکنی، تهران: انتشارات سخن.
6. غریب حسینی، زهرا و همکاران (1393). «دیدگاه عطار نیشابوری در خصوص عدم». مجله علمی-پژوهشی مطالعات عرفانی، شماره نوزدهم: صص 143-174.
7. افشاری، مهران (1384). «عرفان غزلهای عطار». مجله نامه پارسی، سال دهم، شماره سوم: صص 29-44.
8. محمدی پویا، فرامرز و همکاران (1396). «پرورش تفکر انتقادی بر اساس تحلیل محتوای کتاب منطق الطیر عطار نیشابوری». فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشنامه تربیتی، سال دوازدهم، شماره پنجاهم: صص 164-141.
9. پناهی، مهین، (1390). «بررسی و مقایسه شیوه آموزش تفکر نزد فریدالدین عطار و متیولیپمن». پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال دوم، شماره اول: صص 3-23.
10. خان محمدی، محمدحسین و همکاران (1394). «وجود شناسی در اندیشه عرفانی عطار». فصلنامه علمی-پژوهشی زبان و ادب فارسی، سال هفتم، شماره بیست و چهارم: صص 116-92.