بته جقه: سرو خمیده شده

20 مرداد 1405 - خواندن 7 دقیقه - 217 بازدید

در میان انبوه نقش هایی که هنر ایرانی در طول تاریخ آفریده و از نسلی به نسل دیگر سپرده است، کمتر نقشی به اندازه «بته جقه» واجد ظرفیت روایت است. نقشی که در نگاه نخست، تنها پیکره ای خمیده و محصور در انبوهی از آرایه های گیاهی به نظر می رسد، اما در خوانش فرهنگی، می تواند حامل تصویری عمیق از نسبت انسان ایرانی با زمان، تغییر و ایستادگی باشد. بته جقه را در بسیاری از روایت ها صورت دگرگون شده سرو دانسته اند؛ سروی که قامت راست خود را از دست نداده، بلکه در برابر نیرویی بیرونی خم شده است. همین خمیدگی، بته جقه را از یک نقش تزئینی به نشانه ای قابل تامل از تاب آوری تبدیل می کند.

سرو در فرهنگ ایرانی، پیش از آنکه صرفا عنصری طبیعی باشد، یک مفهوم است؛ مفهومی پیوندخورده با آزادگی، استواری و جاودانگی. درختی که راست می ایستد و قامتش را به آسمان می سپارد. حضور سرو در نگارگری، فرش، پارچه، معماری و ادبیات، نشان می دهد که طبیعت در فرهنگ ایرانی همواره چیزی فراتر از منظره بوده است؛ طبیعت به زبان نمادها سخن گفته و سرو، یکی از مهم ترین واژگان این زبان بوده است. اما آنچه در بته جقه رخ می دهد، تغییر این زبان است: سرو دیگر کاملا راست نیست؛ خم شده است، اما از میان نرفته است.

این تغییر را می توان استعاره ای از زیستن در تاریخ دانست. تاریخ همیشه با آرامش پیش نمی رود. جوامع، فرهنگ ها و انسان ها در مسیر خود با دگرگونی، فشار، بحران و گسست مواجه می شوند. در چنین شرایطی، ماندگاری الزاما به معنای مقاومت سخت و بی انعطاف نیست. گاهی آنچه امکان بقا را فراهم می کند، توانایی سازگار شدن با شرایط است؛ توانایی خم شدن، بدون آنکه ریشه ها از خاک جدا شوند. شاید به همین دلیل، تصویر سرو خمیده در حافظه بصری ایرانی، واجد معنایی فراتر از زیبایی شناسی است: می توان شکل خود را تغییر داد، بی آنکه هویت خود را از دست داد.

از همین نقطه است که می توان به حرفه خبرنگاری رسید؛ حرفه ای که ذات آن با «دیدن» و «روایت کردن» گره خورده است. خبرنگار نیز در میانه زمانه ای متغیر ایستاده است؛ میان سرعت تحولات، فشار رویدادها، تکثر روایت ها و ضرورت تشخیص حقیقت. او نه بیرون از جامعه، بلکه در متن آن زندگی می کند و آنچه را می بیند، می شنود و بررسی می کند، به حافظه عمومی جامعه منتقل می سازد. از این منظر، خبرنگاری صرفا تولید خبر نیست؛ نوعی حفاظت از حافظه جمعی است.

بخش مهمی از آنچه امروز از یک شهر، یک جامعه یا حتی یک دوره تاریخی می دانیم، حاصل روایت کسانی است که در لحظه وقوع رویدادها، آن را ثبت کرده اند. خبر، اگرچه در لحظه تولید می شود، اما می تواند سال ها بعد به سندی برای فهم یک دوره تبدیل شود. روزنامه ها، گزارش ها، مصاحبه ها و عکس های خبری، در کنار اسناد رسمی، بخشی از حافظه مکتوب و تصویری جامعه را شکل می دهند. خبرنگار، در این معنا، تنها گزارشگر «امروز» نیست؛ او ناخواسته بخشی از روایت «فردا» را نیز می نویسد.

اما این مسئولیت، در زمانه ای که سرعت انتشار خبر از سرعت راستی آزمایی آن پیشی گرفته، دشوارتر از همیشه شده است. شبکه های اجتماعی، رسانه های دیجیتال و گردش بی وقفه اطلاعات، مرز میان خبر، نظر، شایعه و روایت شخصی را کمرنگ کرده اند. در چنین شرایطی، ارزش خبرنگاری حرفه ای بیش از آنکه در سرعت بازنشر باشد، در دقت، پرسشگری، بررسی و مسئولیت پذیری معنا پیدا می کند. خبرنگار حرفه ای کسی نیست که صرفا زودتر از دیگران خبر را منتشر کند؛ کسی است که بتواند در میان انبوه صداها، آنچه را مستند، معتبر و شایسته روایت است تشخیص دهد.

اینجاست که دوباره می توان به بته جقه بازگشت. سرو برای باقی ماندن، شکل خود را تغییر داده است؛ اما ریشه اش را نه. خبرنگاری نیز در طول زمان، رسانه و ابزار خود را تغییر داده است؛ از دفترچه و قلم و تاریکخانه و دستگاه چاپ، تا دوربین دیجیتال، وب سایت، شبکه های اجتماعی و رسانه های برخط. اما در پس همه این تغییرات، یک اصل همچنان ثابت مانده است: تعهد به واقعیت و مسئولیت در قبال جامعه.

خم شدن، در این خوانش، به معنای تسلیم نیست. خبرنگار باید بتواند با جهان متحول رسانه سازگار شود، زبان تازه مخاطب را بشناسد، فناوری های جدید را به کار بگیرد و شکل روایت خود را تغییر دهد؛ اما در این فرایند، آنچه نباید دستخوش تغییر شود، اصول حرفه ای اوست. اگر ابزار تغییر کند، اما حقیقت قربانی شود، آنچه باقی می ماند دیگر روزنامه نگاری نیست؛ صرفا گردش اطلاعات است.

شاید تفاوت این دو در همین نقطه آشکار شود: اطلاعات می تواند منتشر شود، اما حقیقت باید کشف، سنجیده و روایت شود. خبرنگار در میان این دو ایستاده است. او باید آن قدر به واقعیت نزدیک شود که روایتش به واقعیت وفادار بماند و آن قدر نسبت به قدرت و مناسبات پیرامون خود پرسشگر باشد که به بلندگوی بی چون وچرای هیچ کس تبدیل نشود.

از این منظر، روز خبرنگار تنها مناسبتی برای تقدیر از یک حرفه نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در نقش رسانه در جامعه. جامعه ای که خبرنگار حرفه ای و مستقل نداشته باشد، بخشی از توانایی خود برای دیدن خویشتن را از دست می دهد. زیرا رسانه فقط آنچه را که اتفاق افتاده روایت نمی کند؛ به جامعه امکان می دهد درباره آنچه اتفاق افتاده، فکر کند، پرسش کند و حافظه ای مشترک بسازد.

و شاید به همین دلیل باشد که تصویر بته جقه می تواند استعاره ای مناسب برای این روز باشد: سروی که خم شده، اما نشکسته است. خمیدگی آن، نه نشانه پایان، بلکه نشانه عبور از یک وضعیت دشوار است. سروی که می داند ایستادگی همیشه در راست قامتی خلاصه نمی شود؛ گاهی باید انعطاف داشت تا بتوان ماند، باید شکل عوض کرد تا معنا حفظ شود و باید در برابر باد خم شد تا بتوان پس از عبور طوفان، دوباره ایستاد.

خبرنگار نیز در طول تاریخ رسانه، بارها شکل عوض کرده است؛ اما تا زمانی که ریشه اش در حقیقت، پرسشگری، مسئولیت اجتماعی و احترام به مخاطب باشد، همچنان همان سرو است؛ شاید خمیده، شاید خسته، شاید در معرض بادهای بسیار، اما هنوز ایستاده.

روز خبرنگار، روز کسانی است که روایت می کنند تا چیزی از امروز برای فردا باقی بماند؛ کسانی که در برابر فراموشی می ایستند و به جامعه امکان می دهند گذشته و اکنون خود را دوباره ببینند.

و شاید بهترین تصویر برای آنان همان بته جقه باشد:

سروی که خم شد، تا بماند.