زمینه های پیدایش جامعه شناسی تاریخی؛ نظری–تحلیلی

21 مرداد 1405 - خواندن 11 دقیقه - 64 بازدید

مقدمه

جامعه شناسی تاریخی یکی از مهم ترین دستاوردهای تحول روش شناختی علوم اجتماعی در نیمه دوم قرن بیستم است. شکل گیری این حوزه را نمی توان صرفا نتیجه گسترش یک شاخه جدید از جامعه شناسی دانست، بلکه باید آن را حاصل نارضایتی فزاینده پژوهشگران از محدودیت های دو سنت علمی، یعنی جامعه شناسی غیرتاریخی و تاریخ نگاری سنتی، تلقی کرد. جامعه شناسی کلاسیک، به ویژه در دهه های میانی قرن بیستم، عمدتا به مطالعه ساختارهای اجتماعی در یک مقطع زمانی می پرداخت و از نقش زمان، مسیرهای تاریخی و فرآیندهای طولانی مدت غفلت می کرد. در مقابل، تاریخ نگاری سنتی اگرچه انبوهی از داده های ارزشمند درباره گذشته فراهم می آورد، اما غالبا فاقد چارچوب نظری لازم برای تبیین روابط علی میان رویدادها و ساختارهای اجتماعی بود. این دو کاستی، زمینه را برای شکل گیری رویکردی فراهم ساخت که بتواند تاریخ و جامعه شناسی را در قالب یک چارچوب تحلیلی واحد به هم پیوند دهد.

در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، هم زمان با افزایش مطالعات تطبیقی درباره انقلاب ها، دولت سازی، توسعه و سرمایه داری، جامعه شناسانی همچون چارلز تیلی، تدا اسکاچپول، ایمانوئل والرشتاین و مایکل مان نشان دادند که بدون توجه به زمینه های تاریخی، بسیاری از نظریه های اجتماعی قادر به تبیین تفاوت مسیر تحول جوامع نیستند. از سوی دیگر، بازخوانی آثار کلاسیک مارکس، وبر و توکویل نیز نشان داد که بنیان های جامعه شناسی از آغاز دارای ماهیتی تاریخی بوده است؛ اما این ویژگی در دوره غلبه کارکردگرایی ساختاری تا حد زیادی به حاشیه رانده شد.

پرسش اصلی این مقاله آن است که چه عوامل علمی، روش شناختی و تاریخی موجب پیدایش جامعه شناسی تاریخی شد و این رویکرد چگونه توانست به یکی از جریان های اصلی علوم اجتماعی تبدیل شود؟

محدودیت های جامعه شناسی غیرتاریخی؛ نخستین زمینه پیدایش جامعه شناسی تاریخی

یکی از مهم ترین عوامل پیدایش جامعه شناسی تاریخی، نارضایتی از رویکرد غالب جامعه شناسی در دهه های میانی قرن بیستم بود. در این دوره، به ویژه تحت تاثیر کارکردگرایی ساختاری، جامعه بیشتر به صورت نظامی ایستا و متشکل از اجزای هماهنگ مطالعه می شد. هدف اصلی پژوهشگران، کشف نظم اجتماعی و تبیین کارکرد نهادها بود و تغییرات تاریخی یا به حاشیه رانده می شد یا صرفا به عنوان عاملی بیرونی در نظر گرفته می شد. در نتیجه، جامعه شناسی بیش از آنکه به فرآیندهای تحول بپردازد، بر توصیف ساختارهای موجود تمرکز داشت.

یکی از پیامدهای این رویکرد، شکل گیری نوعی حال گرایی در علوم اجتماعی بود؛ یعنی تحلیل جامعه بر اساس وضعیت موجود، بدون توجه کافی به مسیر تاریخی شکل گیری آن. بسیاری از نظریه های نوسازی نیز بر همین مبنا، مسیر توسعه کشورهای غربی را الگویی جهان شمول تلقی می کردند و تفاوت های تاریخی و فرهنگی سایر جوامع را نادیده می گرفتند. جامعه شناسی تاریخی در واکنش به این نگرش شکل گرفت و تاکید کرد که هر جامعه دارای «مسیر تاریخی» خاص خود است و نمی توان همه جوامع را با یک الگوی واحد تحلیل کرد..

لری گریفین این تحول را «چرخش تاریخی در جامعه شناسی» می نامد؛ چرخشی که در آن، زمان از یک متغیر فرعی به عنصر اصلی تحلیل اجتماعی تبدیل شد. از دید او، جامعه شناسی تاریخی نشان داد که ساختارهای اجتماعی نتیجه فرآیندهای طولانی مدت هستند و تنها با مطالعه این فرآیندها می توان تفاوت میان جوامع را توضیح داد.

افزون بر این، جامعه شناسی غیرتاریخی در تبیین رخدادهای بزرگی مانند انقلاب ها، جنگ ها، فروپاشی دولت ها یا ظهور سرمایه داری با محدودیت جدی مواجه بود. این رویدادها محصول تعامل ده ها عامل در طول دهه ها یا حتی قرن ها هستند و با تحلیل های مقطعی قابل فهم نیستند. برای مثال، انقلاب فرانسه یا انقلاب اسلامی ایران را نمی توان صرفا نتیجه بحران اقتصادی یا تصمیم های سیاسی یک دوره دانست، بلکه باید فرآیندهای تاریخی شکل گیری دولت، طبقات اجتماعی، ایدئولوژی ها و نهادهای مدنی را نیز در نظر گرفت. همین ناتوانی نظری، یکی از مهم ترین زمینه های گرایش پژوهشگران به جامعه شناسی تاریخی بود.

از سوی دیگر، بسیاری از جامعه شناسان دریافتند که حذف تاریخ از تحلیل اجتماعی، قدرت تبیینی نظریه ها را کاهش می دهد. آنتونی گیدنز نیز با نقد جامعه شناسی ایستا، تاکید می کند که ساختارهای اجتماعی همواره در بستر زمان بازتولید می شوند و فهم آنها بدون توجه به تاریخ امکان پذیر نیست. بدین ترتیب، جامعه شناسی تاریخی به عنوان پاسخی به این کاستی ها، زمان، فرآیند و تغییر را به مرکز تحلیل اجتماعی بازگرداند.

محدودیت های تاریخ نگاری سنتی؛ ضرورت عبور از توصیف به تبیین

دومین زمینه مهم پیدایش جامعه شناسی تاریخی، محدودیت های تاریخ نگاری سنتی بود. تاریخ نگاری کلاسیک عمدتا بر روایت رویدادها، شرح زندگی شخصیت های سیاسی، جنگ ها، سلسله های حکومتی و توالی زمانی وقایع تمرکز داشت. اگرچه این رویکرد در حفظ اسناد و بازسازی گذشته نقش مهمی ایفا کرد، اما غالبا از ارائه چارچوب نظری برای تبیین چرایی رخدادها ناتوان بود. مورخان سنتی بیشتر به این پرسش پاسخ می دادند که «چه اتفاقی افتاد؟»، در حالی که جامعه شناسان تاریخی می خواستند بدانند «چرا این اتفاق رخ داد و چه سازوکارهای اجتماعی آن را شکل داده است؟».

جامعه شناسی تاریخی بر این باور است که روایت تاریخی، هرچند ضروری، برای فهم واقعیت اجتماعی کافی نیست. تاریخ زمانی می تواند به شناخت علمی جامعه کمک کند که در پرتو مفاهیمی مانند قدرت، دولت، طبقه، نهاد، فرهنگ و کنش اجتماعی تحلیل شود. به همین دلیل، این حوزه تلاش می کند میان داده های تاریخی و نظریه های جامعه شناختی پیوند برقرار کند و از سطح توصیف صرف فراتر رود.

یکی دیگر از محدودیت های تاریخ نگاری سنتی، تکیه بیش از حد بر فردگرایی تاریخی بود. در بسیاری از آثار کلاسیک، تحولات بزرگ به اراده یا شخصیت فرمانروایان، رهبران نظامی یا نخبگان سیاسی نسبت داده می شد. جامعه شناسی تاریخی، در مقابل، نشان داد که حتی قدرتمندترین بازیگران نیز در چارچوب ساختارهای اجتماعی و محدودیت های نهادی عمل می کنند. برای نمونه، انقلاب مشروطه را نمی توان صرفا نتیجه عملکرد مظفرالدین شاه یا رهبران مشروطه دانست؛ بلکه باید بحران مالی دولت قاجار، رشد طبقه تجار، گسترش مطبوعات، نقش روحانیت و فشارهای بین المللی را نیز در تحلیل وارد کرد.

از منظر روش شناختی نیز تاریخ نگاری سنتی کمتر به مقایسه میان جوامع می پرداخت، در حالی که جامعه شناسی تاریخی با بهره گیری از روش تطبیقی، امکان کشف الگوهای مشترک یا تفاوت های ساختاری را فراهم ساخت. برای مثال، مقایسه انقلاب فرانسه، روسیه، چین و ایران نشان می دهد که اگرچه هر یک ویژگی های خاص خود را دارند، اما در همه آنها ضعف دولت، بحران مشروعیت و بسیج نیروهای اجتماعی نقش مهمی ایفا کرده است. این نوع تحلیل بدون چارچوب جامعه شناختی امکان پذیر نیست.

به تعبیر دلانتی و ایسین، جامعه شناسی تاریخی کوشید تاریخ را از مجموعه ای از وقایع منفرد به مطالعه فرآیندهای اجتماعی تبدیل کند؛ فرآیندهایی که در آنها گذشته، حال و آینده به یکدیگر پیوند خورده اند.

چرخش تاریخی در علوم اجتماعی؛ بازگشت زمان به تحلیل جامعه

دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را می توان نقطه عطفی در تاریخ علوم اجتماعی دانست؛ دوره ای که بسیاری از نظریه پردازان دریافتند الگوهای رایج جامعه شناسی قادر به تبیین بسیاری از تحولات بزرگ جهان نیستند. وقوع انقلاب های سیاسی، فروپاشی استعمار، شکل گیری دولت های جدید، گسترش سرمایه داری جهانی و افزایش نابرابری های بین المللی، ضرورت توجه به فرآیندهای تاریخی را بیش از پیش آشکار ساخت.

در این دوره، آنچه لری گریفین «چرخش تاریخی» می نامد، رخ داد؛ یعنی زمان و تاریخ بار دیگر به مرکز تحلیل جامعه شناختی بازگشتند. پژوهشگران دریافتند که ساختارهای اجتماعی محصول تصمیم های کوتاه مدت نیستند، بلکه در طول دهه ها و حتی قرن ها شکل گرفته اند. بنابراین، تحلیل جامعه بدون شناخت مسیر تاریخی آن، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد کرد.

این تحول هم زمان با گسترش مطالعات میان رشته ای نیز بود. جامعه شناسان، مورخان، اقتصاددانان و دانشمندان علوم سیاسی به این نتیجه رسیدند که مسائل پیچیده ای مانند توسعه، دولت، انقلاب و نابرابری را نمی توان در چارچوب یک رشته علمی تحلیل کرد. ازاین رو، جامعه شناسی تاریخی به بستری برای گفت وگوی میان رشته ها تبدیل شد و توانست از مفاهیم و روش های متنوع برای تحلیل مسائل اجتماعی بهره گیرد.

در همین دوره، استفاده از روش تطبیقی تاریخی نیز گسترش یافت. پژوهشگران با مقایسه کشورها و دوره های مختلف تاریخی، توانستند الگوهای مشترک تحول را شناسایی کنند. این روش بعدها به یکی از مهم ترین ابزارهای جامعه شناسی تاریخی تبدیل شد و در آثار تیلی، اسکاچپول، والرشتاین و مایکل مان جایگاه ویژه ای یافت.

نقش متفکران کلاسیک و معاصر در شکل گیری جامعه شناسی تاریخی

اگرچه جامعه شناسی تاریخی به عنوان یک حوزه مستقل عمدتا در نیمه دوم قرن بیستم تثبیت شد، اما ریشه های فکری آن را باید در آثار اندیشمندانی جست وجو کرد که از همان آغاز، جامعه را در بستر تاریخ مطالعه می کردند.

کارل مارکس شاید نخستین نظریه پردازی بود که تاریخ را محور اصلی تحلیل اجتماعی قرار داد. از دیدگاه او، تاریخ بشر تاریخ مبارزه طبقاتی است و تغییرات اجتماعی از تحول شیوه های تولید و تعارض میان طبقات ناشی می شود. مارکس با ارائه ماتریالیسم تاریخی، نشان داد که ساختارهای اقتصادی و روابط تولید، مسیر تحولات سیاسی و فرهنگی را نیز تعیین می کنند.

ماکس وبر برخلاف مارکس، نقش فرهنگ، دین و مشروعیت را نیز در تحلیل تاریخی برجسته ساخت. مطالعه او درباره پیدایش سرمایه داری نشان داد که تحول اقتصادی تنها محصول عوامل مادی نیست، بلکه ارزش های فرهنگی و دینی نیز می توانند مسیر تاریخ را تغییر دهند.

الکسی دو توکویل نیز با بررسی انقلاب فرانسه نشان داد که انقلاب ها اغلب در نتیجه انباشت تدریجی تغییرات نهادی و اجتماعی شکل می گیرند و فهم آنها نیازمند مطالعه تاریخ بلندمدت جامعه است. آثار او بعدها الهام بخش بسیاری از پژوهشگران جامعه شناسی تاریخی شد.

در میان متفکران معاصر، چارلز تیلی با مطالعه تطبیقی دولت سازی و انقلاب ها، جامعه شناسی تاریخی را به حوزه ای تجربی و مقایسه ای تبدیل کرد. او نشان داد که شکل گیری دولت های مدرن اروپا با جنگ، مالیات و توسعه بوروکراسی پیوندی ناگسستنی داشته است.

تدا اسکاچپول نیز با کتاب دولت ها و انقلاب های اجتماعی جایگاه جامعه شناسی تاریخی را در علوم اجتماعی تثبیت کرد. او با مقایسه انقلاب های فرانسه، روسیه و چین نشان داد که انقلاب ها محصول تعامل ساختار دولت، روابط طبقاتی و فشارهای بین المللی هستند، نه صرفا کنش آگاهانه رهبران سیاسی. این آثار نشان دادند که تاریخ نه زمینه ای فرعی، بلکه عنصر اصلی تحلیل جامعه شناختی است.

نتیجه گیری

پیدایش جامعه شناسی تاریخی نتیجه تحول تدریجی اندیشه اجتماعی و واکنشی به محدودیت های جامعه شناسی غیرتاریخی و تاریخ نگاری سنتی بود. جامعه شناسی کلاسیک در بسیاری از موارد از تحلیل فرآیندهای تاریخی غفلت می کرد و تاریخ نگاری سنتی نیز غالبا به توصیف وقایع محدود می شد. ظهور چرخش تاریخی در علوم اجتماعی، گسترش مطالعات تطبیقی و بازخوانی آثار متفکرانی چون مارکس، وبر، توکویل، تیلی و اسکاچپول، زمینه شکل گیری رویکردی را فراهم کرد که بتواند تاریخ و نظریه را در قالب یک چارچوب واحد تلفیق کند.

پاسخ به پرسش اصلی مقاله آن است که جامعه شناسی تاریخی از دل نیاز به تبیین تاریخی پدیده های اجتماعی و ناتوانی رویکردهای تک رشته ای در تحلیل تغییرات بلندمدت پدید آمد. این رویکرد با تاکید بر زمان، فرآیند، مقایسه تاریخی و تعامل ساختار و کنش، توانسته است به یکی از مهم ترین رویکردهای نظری و روش شناختی علوم اجتماعی تبدیل شود و در تحلیل دولت، انقلاب، توسعه، نهادها و سیاست گذاری عمومی کاربرد گسترده ای پیدا کند.

منابع

اسکاچپول، تدا (1388). دولت ها و انقلاب های اجتماعی.

سام دلیری، محمد (1393). جامعه شناسی تاریخی و روش شناسی آن.

اسمیت، دنیس (1386). ظهور جامعه شناسی تاریخی.

مارکس، کارل (1386). ایدئولوژی آلمانی.

وبر، ماکس (1389). اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری.

Delanty, G., & Isin, E. (2003). Handbook of Historical Sociology.

Griffin, L. J. (1995). "Historical Sociology".

Tilly, C. (1992). Coercion, Capital, and European States.

Skocpol, T. (1979). States and Social Revolutions.