پزشک خانواده و خرید راهبردی خدمات سلامت

22 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 33 بازدید

خرید راهبردی خدمات سلامت یکی از رویکردهای مهم در اصلاح نظام تامین مالی سلامت و یکی از موضوعاتی است که می تواند نقش پزشک خانواده را از یک ارائه دهنده ساده خدمات به یکی از اجزای اصلی مدیریت منابع سلامت تبدیل کند. در روش سنتی، بیمه ها ممکن است عمدتا بر پرداخت هزینه خدمات ارائه شده تمرکز داشته باشند، بدون آنکه همواره مشخص باشد این خدمات تا چه اندازه ضروری، باکیفیت و متناسب با نیاز واقعی جمعیت بوده اند. در خرید راهبردی، بیمه گر تلاش می کند منابع مالی را بر اساس نیازهای سلامت جمعیت، کیفیت خدمات، هزینه و پیامدهای حاصل از درمان به سمت مناسب ترین ارائه دهندگان هدایت کند. پزشک خانواده در این فرآیند جایگاه ویژه ای دارد، زیرا به عنوان نخستین سطح تماس با بیمار می تواند نیازهای سلامت جمعیت تحت پوشش را شناسایی کرده و مسیر دریافت خدمات را مدیریت کند. این موضوع به بیمه ها امکان می دهد به جای پرداخت منفعلانه هزینه ها، درباره نوع خدمات مورد نیاز، نحوه ارائه، کیفیت و نتایج حاصل از آنها تصمیم گیری فعالانه داشته باشند. از دیدگاه اقتصاد سلامت، خرید راهبردی می تواند به تخصیص کارآمدتر منابع محدود و کاهش پرداخت برای خدمات کم ارزش کمک کند و در عین حال، تقاضا برای خدمات ضروری و اثربخش را تقویت نماید.


اجرای خرید راهبردی در نظام پزشک خانواده نیازمند اطلاعات دقیق، قراردادهای مناسب و شاخص های روشن برای ارزیابی عملکرد ارائه دهندگان است. بیمه ها باید بدانند جمعیت تحت پوشش پزشک خانواده چه نیازهایی دارد، چه میزان خدمات دریافت می کند و این خدمات چه پیامدهایی برای سلامت افراد ایجاد کرده اند. پرونده الکترونیک سلامت می تواند اطلاعات لازم برای چنین تصمیم گیری هایی را فراهم کند و امکان مقایسه عملکرد پزشکان و مراکز مختلف را افزایش دهد. همچنین قرارداد میان بیمه و پزشک خانواده نباید صرفا بر تعداد خدمات ارائه شده متمرکز باشد، بلکه باید شاخص هایی مانند کنترل بیماری های مزمن، پوشش مراقبت های پیشگیرانه، رضایت بیماران، کاهش ارجاع های غیرضروری و کنترل هزینه های قابل اجتناب را نیز دربرگیرد. در این شرایط، بیمه می تواند بخشی از منابع خود را به پزشکانی اختصاص دهد که عملکرد مطلوب تری دارند. البته خرید راهبردی نباید به ابزاری برای کاهش صرف هزینه ها تبدیل شود، زیرا فشار بیش از حد برای کاهش مخارج ممکن است موجب کاهش کیفیت یا محدود شدن خدمات ضروری شود. بنابراین، خریدار خدمت باید میان سه هدف اصلی یعنی هزینه، کیفیت و دسترسی تعادل ایجاد کند. همچنین لازم است شرایط مناطق محروم و جمعیت های پرخطر در قراردادها و نحوه پرداخت مورد توجه قرار گیرد تا پزشکان این مناطق به دلیل هزینه های بالاتر مراقبت، با مشوق های نامناسب مواجه نشوند.


در نهایت، موفقیت خرید راهبردی را باید با پیامدهای واقعی آن برای جمعیت تحت پوشش ارزیابی کرد و صرف تغییر روش قرارداد یا پرداخت بیمه ها نمی تواند نشانه موفقیت باشد. کاهش هزینه های قابل اجتناب، بهبود شاخص های سلامت، کاهش بستری های قابل پیشگیری، افزایش پوشش خدمات اولیه، کاهش پرداخت از جیب و افزایش رضایت بیماران می تواند از مهم ترین شاخص های ارزیابی این رویکرد باشد. از سوی دیگر، پزشک خانواده باید در فرآیند خرید خدمت تنها به عنوان دریافت کننده منابع دیده نشود، بلکه می تواند به عنوان یک شریک راهبردی بیمه در مدیریت سلامت جمعیت نقش داشته باشد. ترکیب خرید راهبردی با پرداخت سرانه، پرداخت مبتنی بر عملکرد، نظام ارجاع و پرونده الکترونیک سلامت می تواند انگیزه ارائه دهندگان را از افزایش حجم خدمات به سمت ایجاد ارزش بیشتر برای بیمار و نظام سلامت تغییر دهد. جمع بندی آن که، خرید راهبردی خدمات سلامت می تواند پیوند میان منابع مالی بیمه ها و اهداف پزشک خانواده را تقویت کند و زمینه را برای استفاده کارآمدتر از منابع فراهم سازد. اگر بیمه ها به جای پرداخت صرف هزینه خدمات، کیفیت، نیاز جمعیت و پیامدهای سلامت را در تصمیم های خرید خود وارد کنند، پزشک خانواده می تواند به یکی از مهم ترین محورهای حرکت نظام سلامت از پرداخت منفعلانه به مدیریت فعال منابع و سلامت جمعیت تبدیل شود.


محمد پورکریمی