تبدیل دارایی به سرمایه

23 مرداد 1405 - خواندن 18 دقیقه - 17 بازدید

دارایی و سرمایه دو مفهوم یکسان نیستند. دارایی می تواند یک منبع، قابلیت، ابزار، دانش، رابطه، نیروی انسانی، زمین، فناوری یا حتی یک ویژگی زیستی باشد؛ اما وجود دارایی به تنهایی تضمین نمی کند که آن دارایی بتواند ارزش تولید کند. 

آنچه دارایی را به سرمایه تبدیل می کند، قرار گرفتن آن درون مجموعه ای از قواعد، محدودیت ها، فرایندها، حقوق، مهارت ها و بازخوردهایی است که امکان استفاده مولد، تکرارشونده و پایدار از آن را ایجاد می کنند.
این نوشته با تلفیق اقتصاد نهادی، زیست شناسی تکاملی، رفتار اجتماعی جانوران و نظریه مدیریت، این فرض را مطرح می کند که «قانون» را می توان یکی از سازوکارهای بنیادی تبدیل ظرفیت بالقوه به عملکرد بالفعل دانست.

در طبیعت، قوانین فیزیکی و زیستی نحوه استفاده موجودات زنده از ویژگی های خود را تعیین می کنند؛ در اقتصاد، حقوق مالکیت و قراردادها امکان تبدیل دارایی های فیزیکی به سرمایه قابل مبادله را فراهم می کنند؛ و در سازمان ها، رویه ها و استانداردهای اجرایی، منابع پراکنده را به عملکرد قابل تکرار تبدیل می کنند.
از این منظر، تفاوت میان دارایی و سرمایه را می توان نه صرفا در مقدار منابع، بلکه در نظام قواعدی که نحوه استفاده از منابع را سازمان می دهد جست وجو کرد.

مسئله اصلی: چرا داشتن دارایی الزاما به معنای داشتن سرمایه نیست؟
د
ر نگاه ابتدایی، ممکن است تصور کنیم هرچه یک فرد، سازمان یا جامعه دارایی بیشتری داشته باشد، سرمایه بیشتری نیز در اختیار دارد. اما این رابطه همیشه برقرار نیست.
یک زمین می تواند وجود داشته باشد، اما اگر مالکیت آن مشخص نباشد، نتوان از آن به عنوان وثیقه استفاده کرد یا نتوان آن را به سادگی وارد قراردادهای اقتصادی کرد، ظرفیت سرمایه ای آن محدود می شود.
یک کارخانه می تواند ماشین آلات بسیار پیشرفته ای داشته باشد، اما اگر فرایند تولید، کنترل کیفیت، نگهداری، آموزش کارکنان و نظام تصمیم گیری مناسبی نداشته باشد، ماشین آلات به جای سرمایه مولد می توانند به مجموعه ای از دارایی های کم استفاده تبدیل شوند.
یک انسان نیز ممکن است دانش، استعداد، ارتباطات، انرژی و زمان زیادی داشته باشد؛ اما اگر هیچ نظامی برای تبدیل این منابع به خروجی وجود نداشته باشد، این ظرفیت ها الزاما به سرمایه اقتصادی یا اجتماعی تبدیل نمی شوند.
(هرنان دو سوتو) در بحث مشهور خود درباره «سرمایه مرده» نشان می دهد که دارایی های فیزیکی در بسیاری از جوامع می توانند وجود داشته باشند، اما به دلیل فقدان نظام های رسمی مالکیت و قابلیت های حقوقی و قراردادی، نتوانند مانند سرمایه در اقتصاد عمل کنند. از دیدگاه او، یکی از کارکردهای نظام مالکیت رسمی این است که دارایی را قابل شناسایی، ترکیب، تقسیم، انتقال و استفاده در معاملات اقتصادی کند.
بنابراین می توان یک تمایز بنیادی ایجاد کرد:
دارایی = چیزی که ظرفیت ارزش آفرینی دارد.
سرمایه = دارایی ای که درون یک نظام موثر، قابلیت ارزش آفرینی آن بالفعل شده است.
در این میان، «قانون» همان چیزی است که رابطه میان دارایی و استفاده از آن را تعریف می کند.


قانون به عنوان معماری استفاده از دارایی
در این مقاله، قانون را نباید صرفا به معنای قانون مصوب دولت یا مقررات حقوقی در نظر گرفت.
قانون می تواند هر قاعده ای باشد که تعیین می کند:
چه چیزی مجاز است؛
چه چیزی ممنوع است؛
چه چیزی باید قبل از چیز دیگری اتفاق بیفتد؛
یک منبع چگونه باید استفاده شود؛
در چه شرایطی یک رفتار نتیجه مطلوب ایجاد می کند؛
و در صورت انحراف از مسیر، چه بازخوردی باید ایجاد شود.
از این منظر، قوانین طبیعت نیز نوعی «محدودیت سازنده» هستند.
آب در دمای مشخص رفتار مشخصی دارد. گرانش نحوه حرکت اجسام را محدود می کند. قوانین بیومکانیک تعیین می کنند که یک اندام چگونه می تواند نیرو تولید کند.
اما نکته مهم این است:
محدودیت الزاما دشمن عملکرد نیست؛ گاهی خود محدودیت، شرط ایجاد عملکرد است.
یک
هواپیما به این دلیل پرواز نمی کند که هیچ محدودیتی ندارد؛ بلکه به این دلیل پرواز می کند که شکل بال، سرعت، فشار، زاویه حمله و قوانین آیرودینامیک در محدوده ای مناسب قرار گرفته اند.
بن
ابراین می توان گفت:
قانون، آزادی بی قیدوشرط دارایی را به قابلیت قابل استفاده تبدیل می کند.

اردک؛ نمونه ای از دارایی های چندمنظوره
اردک نمونه جالبی از این مسئله در طبیعت است.
یک اردک مجموعه ای از قابلیت های متفاوت دارد: می تواند روی خشکی حرکت کند، روی آب شنا کند و پرواز کند. ویژگی هایی مانند پاهای پرده دار، پرهای ضدآب و ساختار اندام حرکتی، به آن امکان استفاده از محیط های متفاوت را می دهند. پژوهش های زیست شناختی نشان داده اند که پاهای پرده دار در پرندگان آبزی برای ایجاد نیروی پیشران در آب تخصص یافته اند و در اردک ها، پاها و بال ها در محیط های متفاوت نقش های متفاوتی بر عهده دارند.
اما نکته جالب اینجاست که اردک صرفا به دلیل «داشتن» این ویژگی ها موفق نیست.
پاهای پرده دار او در آب یک مزیت هستند، اما همان ساختار می تواند حرکت روی خشکی را دشوارتر کند. در برخی اردک های غواص، قرارگیری پاها در بخش عقب تر بدن، عملکرد شنا و غواصی را بهبود می دهد اما توانایی راه رفتن را کاهش می دهد. در مقابل، برخی اردک های سطح زی دارای ساختاری هستند که امکان راه رفتن بهتر و برخاستن سریع تر را فراهم می کند.
پس حتی در طبیعت نیز یک اصل مهم وجود دارد:
هر دارایی یک «نحوه استفاده» دارد و هر نحوه استفاده تابع مجموعه ای از قواعد است.
اردک نمی تواند از یک ویژگی واحد خود، بدون توجه به قوانین محیط، به طور هم زمان بیشترین عملکرد ممکن را در همه محیط ها استخراج کند.
دارایی، به تنهایی کافی نیست؛ تناسب میان دارایی، محیط و قانون استفاده از دارایی است که عملکرد ایجاد می کند.


زنبور عسل؛ وقتی دارایی زیستی به سرمایه زندگی تبدیل می شود
مثال زنبور عسل این بحث را یک مرحله جلوتر می برد.
هنگامی که یک کلونی زنبور عسل نیاز به تشکیل کندوی جدید دارد، مسئله صرفا «جابجایی تعدادی زنبور» نیست. کلونی باید تصمیم بگیرد کجا مستقر شود؛ زیرا محل انتخاب شده بر توانایی آن برای بقا، رشد جمعیت و ذخیره سازی منابع تاثیر می گذارد.
مطالعات مربوط به رفتار زنبورهای عسل نشان داده اند که گروهی از زنبورهای پیشاهنگ، مکان های بالقوه را بررسی می کنند و اطلاعاتی درباره کیفیت و فاصله مکان ها منتقل می کنند. در نهایت، کلونی معمولا به یک گزینه واحد می رسد. این تصمیم گیری نوعی فرایند توزیع شده است که در آن اطلاعات افراد مختلف از طریق قواعد ارتباطی و بازخوردهای اجتماعی به تصمیم جمعی تبدیل می شود.
این فرایند را می توان از منظر سرمایه بسیار جالب دید.
زنبورها دارایی هایی دارند:
زنبورها + انرژی + موم + توانایی تولید + اطلاعات محیطی + نیروی کار جمعی.
اما این دارایی ها تا زمانی که در یک ساختار منظم قرار نگیرند، الزاما به سرمایه زیستی پایدار تبدیل نمی شوند.
برای مثال، کلونی باید:
گزینه ها را شناسایی کند؛
کیفیت گزینه ها را ارزیابی کند؛
اطلاعات را منتقل کند؛
میان گزینه های مختلف رقابت اطلاعاتی ایجاد کند؛
به یک تصمیم جمعی برسد؛
کلونی را به سمت گزینه انتخاب شده هدایت کند؛
در مکان جدید ساختار تولید و ذخیره منابع را ایجاد کند.
در نتیجه، آنچه به کلونی اجازه می دهد «دارایی زیستی» خود را به «سرمایه زیستی» تبدیل کند، فقط تعداد زنبورها نیست؛ بلکه قواعد سازمان دهنده رفتار زنبورهاست.
حتی پژوهش های مدل سازی شده درباره انتخاب محل کندو نشان می دهند که زنبورها در تصمیم گیری میان کیفیت و فاصله، نوعی مبادله میان این دو عامل انجام می دهند.
این یعنی طبیعت نیز به ما نشان می دهد که:
ظرفیت بدون سازوکار انتخاب، سازمان دهی و اجرا، الزاما به نتیجه تبدیل نمی شود.


جان وودن و قانون جزئیات
همین اصل را می توان در مدیریت انسان نیز مشاهده کرد.
یکی از مشهورترین مثال ها مربوط به (John Wooden)، مربی افسانه ای بسکتبال (UCLA) است.
انتظار می رفت اولین جلسه تمرین بازیکنان حرفه ای با آموزش تکنیک های پیچیده بسکتبال آغاز شود؛ اما وودن کار را از جایی بسیار ساده تر شروع می کرد: نحوه پوشیدن جوراب و بستن کفش.
منابع مختلف درباره روش آموزشی او این موضوع را ثبت کرده اند. وودن به بازیکنان آموزش می داد جوراب را بدون چین و چروک بپوشند و کفش را به درستی ببندند، زیرا یک چین کوچک می توانست باعث تاول شود و تاول می توانست زمان بازی بازیکن را کاهش دهد.
در ظاهر، این کار هیچ ارتباطی با قهرمانی در بسکتبال ندارد.
اما در منطق وودن، ارتباط دقیقا همین جا بود:
جزئیات کوچک، قوانین اجرای عملکرد بزرگ هستند.
اگر بازیکن نتواند تجهیزات خود را درست آماده کند، ممکن است آسیب ببیند.
اگر آسیب ببیند، تمرین از بین می رود.
اگر تمرین از بین برود، توسعه مهارت کاهش می یابد.
اگر توسعه مهارت کاهش یابد، عملکرد تیم تحت تاثیر قرار می گیرد.
پس یک قانون کوچک در سطح میکرو می تواند بر یک نتیجه بزرگ در سطح ماکرو اثر بگذارد.
وودن در واقع به بازیکن نمی گفت «بیشتر تلاش کن».
او می گفت:
درست انجام بده.
این تفاوت بسیار مهم است.


قانون، دارایی را محدود نمی کند؛ آن را قابل استفاده می کند
یکی از خطاهای رایج در مدیریت این است که قوانین را در مقابل خلاقیت قرار دهیم.
در حالی که در بسیاری از سیستم های پیچیده، نبودن قانون الزاما به آزادی و عملکرد بیشتر منجر نمی شود؛ بلکه می تواند باعث اصطکاک، اتلاف و بی نظمی شود.
تصور کنیم یک شرکت منابع زیر را در اختیار دارد:
سرمایه مالی؛ نیروی انسانی متخصص؛ فناوری؛ برند؛ شبکه فروش؛ داده؛ ارتباطات؛ دانش.
اگر برای این دارایی ها هیچ قاعده ای وجود نداشته باشد، شرکت لزوما عملکرد بهتری نخواهد داشت.
چه کسی تصمیم می گیرد؟
چه زمانی تصمیم گرفته می شود؟
چه اطلاعاتی برای تصمیم لازم است؟
چه کسی مسئول اجراست؟
چه زمانی یک محصول متوقف می شود؟
چه زمانی سرمایه افزایش پیدا می کند؟
چه زمانی باید آزمایش انجام شود؟
چه زمانی باید فروشنده تغییر کند؟
چه زمانی باید یک پروژه کنار گذاشته شود؟
این پرسش ها همگی پرسش های «قانون» هستند.
بنابراین سازمان موفق لزوما سازمانی نیست که بیشترین دارایی را دارد؛ بلکه سازمانی است که قواعد بهتری برای تبدیل دارایی های خود به خروجی دارد.


از دارایی به سرمایه؛ یک مدل مفهومی
بر اساس این بحث می توان یک مدل مفهومی ساده ارائه کرد:
دارایی × قانون استفاده × اجرا × بازخورد = سرمایه مولد
در این مدل، اگر هر یک از اجزا صفر یا بسیار ضعیف باشد، خروجی نهایی نیز کاهش می یابد.
برای مثال:
دارایی زیاد + قانون ضعیف = ظرفیت بلااستفاده
دارایی زیاد + قانون خوب + اجرای ضعیف = ظرفیت هدررفته
دارایی زیاد + اجرای خوب + بازخورد ضعیف = عملکرد ناپایدار
اما:
دارایی + قانون مناسب + اجرای منظم + بازخورد مستمر = سرمایه مولد
این مدل را می توان در سطح فرد، شرکت، شهر، کشور و حتی یک اکوسیستم زیستی به کار برد.


چرا جزئیات قوانین اهمیت دارند؟
قانون کلی به تنهایی کافی نیست.
مثلا اینکه به کارکنان بگوییم: «کیفیت را افزایش دهید» یک قانون عملیاتی نیست.
اما اگر بگوییم: «هر محصول قبل از بسته بندی باید در سه مرحله مشخص بررسی شود؛ مسئول هر مرحله مشخص باشد؛ حد خطا مشخص باشد؛ نتیجه ثبت شود؛ و در صورت عبور از آستانه خطا، فرایند متوقف شود» در واقع یک قانون قابل اجرا ساخته ایم.
این تفاوت میان «شعار» و «سیستم» است.
همین مسئله در مورد استراتژی نیز صدق می کند.
«می خواهیم رشد کنیم» استراتژی نیست.
«اگر هزینه جذب مشتری از X عبور کرد، کمپین متوقف شود؛ اگر نرخ تکرار خرید به Y رسید، بودجه افزایش پیدا کند؛ اگر فروش یک کانال سه دوره متوالی زیر Z باشد، کانال بازطراحی شود»
به یک سیستم تصمیم گیری نزدیک تر است.
به همین دلیل، قوانین موثر معمولا در سطح جزئیات عمل می کنند.
و این همان درسی است که می توان از روش وودن گرفت:
بزرگ ترین عملکردها اغلب از کوچک ترین قوانین اجرایی ساخته می شوند.


تاب آوری نیز حاصل داشتن گزینه نیست؛ حاصل داشتن قواعد استفاده از گزینه هاست
اردک به دلیل توانایی استفاده از خشکی و آب و هوا، نمونه ای از انعطاف پذیری زیستی است.
اما تاب آوری صرفا داشتن چند گزینه نیست.
اگر موجودی ده مسیر برای بقا داشته باشد ولی نتواند تشخیص دهد چه زمانی باید از هر مسیر استفاده کند، تنوع قابلیت ها الزاما مزیت ایجاد نمی کند.
پس می توان میان دو مفهوم تفاوت گذاشت:
تنوع دارایی ها = تعداد قابلیت های بالقوه
تاب آوری = توانایی انتخاب و فعال سازی قابلیت مناسب در شرایط مناسب
این تمایز در کسب وکار بسیار مهم است.
شرکتی که ده محصول دارد لزوما تاب آورتر از شرکتی با سه محصول نیست.
شرکتی تاب آورتر است که بداند:
چه زمانی محصول A را توسعه دهد؛
چه زمانی محصول B را متوقف کند؛
چه زمانی منابع را به محصول C منتقل کند؛
و چه شاخصی باید آغاز این انتقال را فعال کند.
بنابراین تاب آوری نیز به «قواعد تغییر» وابسته است.


قانون خوب باید قابلیت را به رفتار تبدیل کند
می توان از اینجا به یک تعریف دقیق تر رسید: قانون، سازوکاری است که ظرفیت بالقوه یک سیستم را به رفتار قابل تکرار و نتیجه قابل مشاهده تبدیل می کند.
در طبیعت:
ژن ها، ساختار بدن و قوانین فیزیکی → رفتار زیستی
در زنبورها:
اطلاعات + ارتباط + قواعد تصمیم گیری → انتخاب محل کندو
در اقتصاد:
دارایی + حقوق مالکیت + قرارداد + نهاد → سرمایه قابل استفاده
در ورزش:
توانایی بدنی + تکنیک + نظم تمرینی + جزئیات اجرایی → عملکرد
در کسب وکار:
منابع + فرایند + تصمیم گیری + بازخورد → عملکرد اقتصادی
بنابراین می توان گفت که قانون در همه این سیستم ها نقش واسطه میان «آنچه داریم» و «آنچه می توانیم بسازیم» را ایفا می کند.


قانون در سطح خرد و کلان
این اصل در هر سطحی قابل مشاهده است.
1-سطح خرد
یک فرد می تواند استعداد، پول، دانش و زمان داشته باشد.
اما برای تبدیل آنها به سرمایه شخصی باید قواعدی داشته باشد:
زمان چگونه تخصیص داده شود؟
چه چیزی یاد گرفته شود؟
چه زمانی پروژه ای متوقف شود؟
چه زمانی سرمایه گذاری انجام شود؟
چه زمانی ریسک پذیرفته شود؟
2-سطح سازمانی
شرکت باید برای منابع خود قواعد داشته باشد:
تولید چگونه انجام شود؟
کیفیت چگونه کنترل شود؟
فروش چگونه اندازه گیری شود؟
سرمایه چگونه تخصیص پیدا کند؟
استخدام چگو

نه انجام شود؟
اطلاعات چگونه منتقل شود؟
3-سطح کلان
کشور نیز دارایی هایی دارد:
منابع طبیعی، نیروی انسانی، موقعیت جغرافیایی، سرمایه مالی، دانش و زیرساخت.
اما تفاوت کشورها فقط در میزان دارایی هایشان نیست؛ در کیفیت نهادهایی است که این دارایی ها را به فعالیت مولد تبدیل می کنند.
مطالعات اقتصادی درباره رابطه حقوق مالکیت و تشکیل سرمایه نیز نشان داده اند که امنیت حقوق مالکیت می تواند بر انگیزه سرمایه گذاری، استفاده از دارایی به عنوان وثیقه و تشکیل سرمایه اثر بگذارد.


یک اصل کلی
از کنار هم قرار دادن این مثال ها می توان یک اصل مفهومی پیشنهاد کرد:
اصل تبدیل دارایی به سرمایه
هر دارایی تنها زمانی می تواند به سرمایه مولد تبدیل شود که درون مجموعه ای از قواعد سازگار با ماهیت آن دارایی قرار گیرد؛ قواعدی که نحوه استفاده، تخصیص، ترکیب، محدودیت، بازخورد و تکرار آن را مشخص می کنند.
این اصل یک نکته مهم دیگر نیز دارد:
قانون باید با ماهیت دارایی سازگار باشد.
نمی توان همان قانونی را که برای سرمایه مالی مناسب است، عینا برای سرمایه انسانی به کار برد.
همان طور که قانون حرکت پا در آب با قانون حرکت بال در هوا یکسان نیست.
طبیعت نیز از یک نسخه واحد برای تمام دارایی های خود استفاده نمی کند.


نتیجه گیری: مسئله بسیاری از سازمان ها کمبود دارایی نیست؛ فقدان قانون تبدیل است
گاهی سازمان ها تصور می کنند مشکل اصلی آنها کمبود سرمایه است.
اما ممکن است مسئله واقعی، کمبود «قانون تبدیل» باشد.
ممکن است نیروی انسانی وجود داشته باشد، اما نظام استفاده از استعداد وجود نداشته باشد.
ممکن است پول وجود داشته باشد، اما نظام تخصیص سرمایه وجود نداشته باشد.
ممکن است محصول وجود داشته باشد، اما نظام توزیع وجود نداشته باشد.
ممکن است داده وجود داشته باشد، اما نظام تصمیم گیری مبتنی بر داده وجود نداشته باشد.
ممکن است شبکه فروش وجود داشته باشد، اما قانون فعال سازی و توسعه آن وجود نداشته باشد.
در چنین شرایطی، افزودن دارایی الزاما مشکل را حل نمی کند.
گاهی باید پیش از افزودن منابع، قواعد تبدیل منابع به نتیجه را اصلاح کرد.
اردک نشان می دهد که قابلیت های متعدد زمانی ارزشمندند که هر قابلیت در محیط مناسب و مطابق سازوکار مناسب به کار گرفته شود.
زنبور عسل نشان می دهد که حتی یک کلونی بزرگ از موجودات زنده نیز برای تبدیل منابع زیستی خود به یک خانه پایدار و نظام تولید عسل، به قواعد پیچیده هماهنگی، ارتباط و تصمیم گیری متکی است.
و جان وودن نشان می دهد که حتی در بالاترین سطح رقابت ورزشی، ممکن است مسیر رسیدن به قهرمانی از آموزش چیزی به ظاهر پیش پاافتاده مانند نحوه پوشیدن جوراب آغاز شود.
بنابراین شاید بتوان مسئله را در یک جمله خلاصه کرد:
دارایی، امکان است؛ سرمایه، امکان سازمان یافته است. و قانون، معماری ای است که امکان را به عملکرد تبدیل می کند.
به همین دلیل، برای ساختن یک کسب وکار، سازمان یا جامعه بهتر، همیشه نباید نخست پرسید:
«چه دارایی بیشتری نیاز داریم؟»
گاهی پرسش بنیادی تر این است:
«برای تبدیل دارایی هایی که همین حالا داریم به سرمایه مولد، چه قوانینی کم داریم؟»
و شاید تفاوت میان یک سیستم معمولی و یک سیستم بزرگ، نه در مقدار منابعی باشد که در اختیار دارند، بلکه در دقت قوانینی باشد که به آنها اجازه می دهد از منابع خود استفاده کنند.

منابع منتخب
de Soto, H. (2001). The Mystery of Capital. Finance & Development, International Monetary Fund.
Kerekes, C. B., & Williamson, C. R. (2008). Unveiling de Soto's Mystery: Property Rights, Capital Formation, and Development. Journal of Institutional Economics.
Visscher, P. K. (2007). Group Decision Making in Nest-Site Selection Among Social Insects. Annual Review of Entomology, 52, 255–275.
Seeley, T. D. (2003). Consensus Building During Nest-Site Selection in Honey Bee Swarms: The Expiration of Dissent. Behavioral Ecology and Sociobiology, 53, 417–424.
Clifton, G. T., et al. (2018). Comparative hindlimb myology of foot-propelled swimming birds. Journal of Anatomy.
The Hydrodynamic Performance of Duck Feet for Submerged Swimming Resembles Oars Rather Than Delta-Wings. Scientific study on duck-foot biomechanics.
Bambrick, C. (2013). Discussion of John Wooden's teaching practices and the importance of small routines and details.