چرا ثبات همیشه به معنای امنیت نیست؟

16 شهریور 1405 - خواندن 7 دقیقه - 22 بازدید

در ادبیات عامه، گاهی انسان ها را به دو گروه تقسیم می کنند: کشاورزان و رانندگان تاکسی.


کشاورز کسی است که امروز کار می کند، اما الزاما امروز نتیجه نمی گیرد. بذر می کارد، زمین را آماده می کند، منابع خود را صرف می کند و سپس باید مدتی منتظر بماند تا نتیجه آشکار شود. درآمد او ممکن است ماه ها یا حتی سال ها با تلاش روزانه اش فاصله داشته باشد.


در مقابل، راننده تاکسی نمونه ای از فعالیتی است که در آن رابطه میان کار و درآمد بسیار مستقیم تر است. راننده امروز کار می کند و اگر مسافر داشته باشد، همان روز درآمد ایجاد می کند. اما اگر کار نکند، احتمالا درآمدی نیز نخواهد داشت.


در نگاه اول، این دو مدل کاملا متفاوت به نظر می رسند؛ یکی نماینده ی سرمایه گذاری بلندمدت و دیگری نماینده ی درآمد جاری و روزمره.

اما یک ویژگی مهم میان هر دوی آنها مشترک است:

هر دو تا حد زیادی خودمختارند.


کشاورز و راننده تاکسی، با وجود تفاوت بنیادین در مدل اقتصادی خود، معمولا کنترل بیشتری بر زمان، میزان فعالیت و تصمیم های روزانه خود دارند. آنها ممکن است با عدم قطعیت، نوسان درآمد و ریسک بیشتری مواجه باشند، اما در مقابل از درجه ای از آزادی برخوردارند که الزاما در یک شغل با حقوق ثابت وجود ندارد.

اینجاست که مقایسه با کارمند جالب می شود.

کارمند ممکن است درآمدی نسبتا قابل پیش بینی داشته باشد؛ در پایان ماه حقوق مشخصی دریافت کند و بتواند هزینه های خود را با اطمینان بیشتری برنامه ریزی کند. از نظر اقتصادی، این ویژگی یک مزیت بزرگ است: کاهش نوسان درآمد.

اما کاهش نوسان درآمد لزوما به معنای افزایش تمام ابعاد امنیت یا رفاه نیست.


خطای شناختی ما کجاست؟

یکی از اشتباهات رایج در قضاوت درباره وضعیت اقتصادی خود، این است که نوسان را با بدتر بودن اشتباه می گیریم.

فرض کنید فردی در یک ماه ۳۰ میلیون تومان درآمد دارد، ماه بعد ۵۰ میلیون، ماه بعد ۲۰ میلیون و ماه بعد ۷۰ میلیون.

در مقابل، فرد دیگری هر ماه ۳۵ میلیون تومان دریافت می کند.

ذهن ما ممکن است با نگاه کردن به این دو نمودار، وضعیت فرد دوم را «بهتر» و «موفق تر» ارزیابی کند؛ زیرا درآمد او ثابت، قابل پیش بینی و بدون شوک است.

اما این مقایسه تنها زمانی معتبر است که ثبات، تنها متغیر مورد نظر ما باشد.

اگر فرد اول مالک کسب وکار، دارایی، شبکه مشتریان، مهارت قابل انتقال یا پروژه ای در حال رشد باشد، ممکن است در حال ساختن چیزی باشد که ارزش آن در آینده به مراتب بیشتر شود. در این حالت، نوسان فعلی درآمد الزاما نشانه ضعف نیست؛ بلکه ممکن است هزینه موقتی داشتن اختیار و امکان رشد باشد.

از طرف دیگر، فرد دارای حقوق ثابت ممکن است امروز شرایط باثبات تری داشته باشد، اما بخشی از این ثبات در ازای محدودیت بیشتر در زمان، تصمیم گیری و وابستگی به یک سازمان به دست آمده باشد.

بنابراین، مقایسه صرفا بر اساس درآمد ماهانه می تواند گمراه کننده باشد.

مسئله، ریسک نیست؛ مسئله نوع ریسک است!

این البته به معنای آن نیست که هرچه ریسک بیشتر باشد، وضعیت بهتر است.

اتفاقا برعکس.

ریسک مخرب می تواند فرد را از بازی خارج کند.

اما باید میان ریسک قابل تحمل و ریسک نابودکننده تفاوت گذاشت.

یک کارآفرین ممکن است درآمد متغیری داشته باشد، اما اگر هزینه هایش کنترل شده، بدهی اش محدود، مهارت هایش قابل انتقال و چندین منبع درآمد بالقوه داشته باشد، نوسان درآمد او الزاما تهدیدی برای بقایش نیست.

در مقابل، فردی با حقوق ثابت ممکن است در ظاهر بدون ریسک به نظر برسد، اما اگر تمام درآمدش به یک کارفرما وابسته باشد، هیچ پس اندازی نداشته باشد و مهارت هایش با تغییر شرایط بازار ارزش خود را از دست بدهند، ثبات فعلی او می تواند شکننده باشد.

این همان جایی است که باید میان ریسک مشاهده شده و ریسک واقعی تفاوت بگذاریم.

ما معمولا چیزی را که می بینیم، بیش از چیزی که نمی بینیم وزن می دهیم.

نوسان درآمد یک کارآفرین جلوی چشم ماست؛ اما ریسک از دست دادن شغل، کاهش قدرت خرید، تورم، فرسودگی مهارت ها یا وابستگی به یک منبع درآمد ممکن است به صورت تدریجی و نامحسوس اتفاق بیفتد.

در نتیجه ممکن است فردی که درآمدش دائما بالا و پایین می شود، احساس کند از فردی که حقوق ثابت دارد «عقب تر» است؛ در حالی که این دو نفر در واقع دو نوع متفاوت از ریسک و آزادی را معامله کرده اند.

ثبات، یک دارایی است؛ اما آزادی هم یک دارایی است

در نهایت شاید بهتر باشد به جای تقسیم انسان ها به «کشاورز» و «راننده تاکسی»، به زندگی اقتصادی آنها بر اساس چند محور نگاه کنیم:

درآمد، ثبات، مالکیت، اختیار، قابلیت رشد و میزان وابستگی.

کارمند ممکن است ثبات بیشتری داشته باشد.

راننده تاکسی ممکن است اختیار بیشتری داشته باشد.

کشاورز ممکن است امروز درآمد کمتری داشته باشد اما در حال ساختن یک دارایی مولد باشد.

و یک کارآفرین ممکن است سال ها درآمد نامنظم داشته باشد تا به نقطه ای برسد که درآمدش دیگر مستقیما به تعداد ساعت های کاری او وابسته نباشد.

بنابراین سوال درست این نیست که:

«چه کسی درآمد باثبات تری دارد؟»

بلکه سوال عمیق تر این است:

«هر فرد در ازای این ثبات چه چیزی داده و در ازای این نوسان چه چیزی به دست آورده است؟»

گاهی ما نوسانات مسیر خودمان را با ثبات مسیر دیگران مقایسه می کنیم و تصور می کنیم شکست خورده ایم؛ غافل از اینکه ممکن است آنها در حال حفظ موقعیت باشند و ما در حال ساختن موقعیت جدید.

و شاید یکی از مهم ترین خطاهای شناختی در مسیر کارآفرینی همین باشد:

اینکه هزینه ی قابل مشاهده ی ریسک خودمان را با فایده ی قابل مشاهده ی ثبات دیگران مقایسه کنیم.

در حالی که برای یک مقایسه واقعی، باید هم ریسک های پنهان ثبات را ببینیم و هم اختیار و گزینه های پنهان در نوسان را.

زیرا در اقتصاد زندگی، همیشه «کم نوسان تر» به معنای «امن تر» نیست؛ همان طور که «پرنوسان تر» نیز الزاما به معنای «پرریسک تر» نیست.

گاهی تفاوت میان کسی که امروز آرام تر زندگی می کند و کسی که امروز آشفته تر به نظر می رسد، این نیست که یکی موفق و دیگری شکست خورده است؛ بلکه این است که یکی در حال برداشت محصول است و دیگری هنوز در حال کاشتن.