انقلاب ونظم سیاسی از نظر دورکیم
انقلاب و نظم سیاسی از نگاه دورکیم
امیل دورکیم، به عنوان بنیان گذار جامعه شناسی علمی، انقلاب را نه یک رویداد صرفا سیاسی، بلکه پدیده ای اجتماعی می دید که ریشه در بحران های نظم هنجاری و همبستگی اجتماعی دارد. از دید او، جامعه بر پایه همبستگی مکانیکی (در جوامع سنتی، بر مبنای وجدان جمعی و شباهت ها) یا همبستگی ارگانیک (در جوامع مدرن، بر مبنای تقسیم کار و وابستگی متقابل) استوار است.
دورکیم معتقد بود نظم سیاسی زمانی باثبات است که اخلاق مشترک و وجدان جمعی، افراد را به یکدیگر پیوند دهد. اما در جوامع مدرن، رشد سریع تقسیم کار و صنعتی شدن، بی نظمی هنجاری و «آنومی» (Anomie) ایجاد می کند؛ حالتی که در آن قواعد کهنه فروپاشیده و قواعد نو هنوز شکل نگرفته اند. از همین بستر است که نارضایتی های اجتماعی، تشدید می شود و زمینه انقلاب فراهم می آید.
نکته مهم این است که دورکیم انقلاب را صرفا با خشونت یا زوال دولت توضیح نمی داد؛ بلکه آن را نشانه بحران اخلاقی و فقدان انسجام اجتماعی می دانست. او برخلاف مارکس، تضاد طبقاتی را عامل اصلی نمی دانست؛ بلکه معتقد بود انقلاب نتیجه گسست هنجاری و ضعف نهادهای اجتماعیای است که باید اخلاق را بازتولید کنند. بنابراین، برای او استقرار نظم واقعی پس از انقلاب، تنها با بازسازی همبستگی اخلاقی و تقویت نهادهای میانی مانند خانواده، دین و اصناف ممکن است.
به بیان دیگر، از نگاه دورکیم، نظم سیاسی پایدار نه بر زور، بلکه بر اجماع هنجاری و اخلاق جمعی استوار است و هر انقلابی که نتواند این نظم اخلاقی تازه ای بسازد، سرانجام به آنومی تازه ای دامن می زند.