رابطه بین علم وشعور متعارف چیست؟
اثبات گرایان شعور متعارف را نسبت به علم نامرغوب (نازل)میدانستند.اما در مقابل پژوهشگران تفسیری بر این باور هستند که افراد عادی از شعور متعارف برای راهبری زندگی شان استفاده میکنند بنابراین پژوهشگران اول باید به درک شعور متعارف نایل آیند.افراد درهمه حال از شعور متعارف استفاده میکنند شعور متعارف ماخذ نظریه های روزانه ای است که افراد انها را برای سازماندهی وتبیین رویدادها ی عالم به کار میگیرند از این رو درک شعور متعارف ضروری است چرا که این شعور در بر گیرنده معناهایی است که مردم در حین اشتغال به تعاملات روزمره از انها استفاده میکنند.رویکرد تفسیری مدعی است که شعور متعارف وقوانین اثبات گرایان شیوه های جایگزینی برای تفسیر عالم هستند یعنی اینکه انها دو سیستم مجزا هستند. نه شعور متعارف ونه قوانین علمی ،تمام پاسخ ها را درخود ندارند وهیچ یک بر دیگری نه برتری دارد ونه کهتری .درعوض پژوهشگران تفسیری هر دوی انها را درحوزه ی خودشان با اهمیت میدانند ومعتقدند که هریک از انها به شیوه ای متفاوت وبرای هدفی متفاوت ایجاد شده اند.افراد عادی اگر تنها بر علم صرف متکی باشند نمیتوانند در زندگی روزمره به فعالیت بپردازند.به عنوان مثال به منظور ابپز کردن یک تخم مرغ مردم از تجارب غیر نظام مند عادت -وحدسیاتشان بهره میگیرند.کاربرد صریح(دقیق) علوم طبیعی در اینجا مستلزم این است که فرد قوانینفیزیک را که تعیین کننده جوشیدن اب و قوانین شیمی را که بر فعل و انفعالات درونی تخم مرغ حاکم هستند بذاند.حتی اندیشمندان علوم طبیعی نیز وقتی در حوزه های تخصصی خود به کاری (غیر از علم)مشغولند از شعور متعارف استفاده میکنند.