جاه طلبان محتاط در سازمان ها : وقتی میل به ارتقا با ترس از ریسک تلاقی می کند
جاه طلبان محتاط در سازمان ها : وقتی میل به ارتقا با ترس از ریسک تلاقی می کند
بازاندیشی در پدیده «جاه طلبی بدون عاملیت» و چرخه بازتولید اطاعت در سازمان ها
مقدمه: کارمندی که می خواهد بالا برود، اما حاضر نیست حرکت کند
در بسیاری از سازمان ها، کارکنانی وجود دارند که از یک سو، میل بالایی به پیشرفت شغلی، دیده شدن و دستیابی به موقعیت های بالاتر دارند و از سوی دیگر، تمایل چندانی به پذیرش ریسک، بیان مخالفت، تصمیم گیری مستقل یا به چالش کشیدن وضعیت موجود نشان نمی دهند.
این افراد لزوما کارکنان کم انگیزه یا فاقد توانمندی نیستند. برعکس، ممکن است از نظر تخصص، پشتکار و حتی جاه طلبی شغلی در سطح بالایی قرار داشته باشند. مسئله در جای دیگری است: میان میل آنان به پیشرفت و میزان عاملیت آنان در دستیابی به این پیشرفت شکاف وجود دارد.
در این یادداشت، برای توصیف این الگوی رفتاری، اصطلاح «جاه طلب محتاط» پیشنهاد می شود؛ مفهومی تحلیلی برای اشاره به کارکنانی که هدف پیشرفت شغلی را دنبال می کنند، اما در شرایط ابهام، ریسک یا احتمال مخالفت با مافوق، بیشتر به رفتارهای ایمن، تبعیت از دستور و کسب تایید متوسل می شوند.
این پدیده زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که سازمان، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، چنین رفتاری را پاداش دهد. در این شرایط، فرد به تدریج یاد می گیرد که مسیر ارتقا نه الزاما از مسیر خلق ارزش، ابتکار و تصمیم گیری مستقل، بلکه از مسیر «قابل پیش بینی بودن، کم حاشیه بودن و رضایت مافوق را جلب کردن» می گذرد.
بنابراین، مسئله صرفا ویژگی فرد نیست؛ بلکه حاصل تعامل میان انگیزش فردی، ادراک ریسک، خودکارآمدی، امنیت روانی، نظام ارزیابی عملکرد، ساختار قدرت و سازوکارهای ارتقا است.
۱. «جاه طلب محتاط»؛ یک مفهوم تحلیلی، نه یک برچسب شخصیتی
باید میان «جاه طلبی» و «عاملیت» تمایز قائل شد.
جاه طلبی به میل فرد برای دستیابی به موقعیت، موفقیت یا پیشرفت اشاره دارد؛ اما عاملیت به ظرفیت و تمایل فرد برای اثرگذاری فعالانه بر محیط، اتخاذ تصمیم، ارائه پیشنهاد، پذیرش مسئولیت و دنبال کردن اهداف اشاره می کند.
از این منظر، ممکن است فردی جاه طلب باشد اما عاملیت بالایی نداشته باشد.
در این حالت، ترکیب زیر شکل می گیرد:
میل شدید به پیشرفت + ادراک بالای هزینه شکست + وابستگی به تایید مافوق + عاملیت پایین تر از سطح جاه طلبی
نتیجه، الگویی است که می توان آن را «جاه طلبی بدون عاملیت» نامید.
چنین فردی ممکن است:
• به دنبال ارتقا باشد، اما از پروژه های مبهم اجتناب کند؛
• ایده داشته باشد، اما در جلسه بیان نکند؛
• با تصمیم مدیر موافق نباشد، اما مخالفت نکند؛
• خواهان مسئولیت بیشتر باشد، اما تنها زمانی آن را بپذیرد که حدود وظیفه کاملا مشخص باشد؛
• به دنبال دیده شدن باشد، اما بیشتر از طریق نزدیکی به مرکز قدرت تا خلق ارزش؛
• از خطا بترسد، زیرا هزینه ادراک شده خطا را بسیار بیشتر از منفعت احتمالی ابتکار می داند.
بنابراین، «جاه طلب محتاط» الزاما فردی ضعیف نیست؛ بلکه ممکن است فردی باشد که محاسبه عقلانی او از ریسک و پاداش، او را به سمت رفتار محافظه کارانه سوق داده است.
۲. پارادوکس اصلی: چرا فردی که می خواهد ارتقا بگیرد، ریسک نمی کند؟
یکی از توضیحات مهم را می توان در نظریه انگیزش پیشرفت جست وجو کرد. در موقعیت های چالش برانگیز، رفتار فرد می تواند تحت تاثیر هم زمان امید به موفقیت و ترس از شکست قرار گیرد.
در کارکنان جاه طلب محتاط، ممکن است هر دو نیرو بالا باشند:
ارزش موفقیت بالا است؛ اما هزینه ادراک شده شکست نیز بالاست.
در چنین شرایطی، فرد الزاما از پیشرفت دست نمی کشد؛ بلکه ممکن است مسیرهایی را انتخاب کند که احتمال شکست در آنها کمتر است.
بنابراین، رفتار او از منطق ساده «نخواستن» پیروی نمی کند؛ بلکه از منطق:
«می خواهم پیشرفت کنم، اما نمی خواهم بهای شکست را بپردازم.»
پیروی می کند.
این تمایز برای مدیریت منابع انسانی بسیار مهم است. زیرا اگر مسئله، فقدان انگیزه باشد، راه حل می تواند افزایش انگیزش باشد؛ اما اگر مسئله، ترس از هزینه های رفتار فعالانه باشد، افزایش انگیزه به تنهایی کافی نیست.
۳. خودکارآمدی، ترس از شکست و وابستگی به تایید
خودکارآمدی، یعنی باور فرد به توانایی خود برای سازمان دهی و اجرای اقدامات لازم جهت مدیریت موقعیت های مختلف
کارمندی که خودکارآمدی پایینی در تصمیم گیری دارد، ممکن است حتی در صورت داشتن جاه طلبی بالا، از موقعیت هایی که مستلزم قضاوت مستقل هستند فاصله بگیرد.
اما در اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
نباید ریسک گریزی را به طور خودکار ناشی از ضعف فردی دانست.
گاهی فرد توانمند است، اما سازمان به او پیام می دهد که هزینه اشتباه زیاد است.
اگر کارکنان مشاهده کنند که:
• پیشنهادهای متفاوت با مقاومت مدیر مواجه می شود؛
• اشتباه کوچک به عنوان نشانه بی کفایتی تلقی می شود؛
• افراد منتقد کمتر ارتقا می گیرند؛
• افراد نزدیک به مدیر بیشتر فرصت دریافت می کنند؛
• و مسئولیت تصمیم های دشوار در نهایت به زیردستان واگذار می شود،
آن گاه محتاط شدن می تواند یک پاسخ سازگارانه به محیط سازمانی باشد، نه صرفا ضعف شخصیتی.
۴. از اطاعت تا شرطی شدن سازمانی
رفتار کارکنان فقط از ویژگی های فردی ناشی نمی شود؛ پیامدهای رفتارهای گذشته نیز بر رفتار آینده اثر می گذارند.
فرض کنید دو کارمند وجود دارند.
کارمند «الف» در جلسه، فرایند موجود را به چالش می کشد و پیشنهاد جدیدی ارائه می دهد. پیشنهاد او شکست می خورد و با واکنش منفی مدیر مواجه می شود.
کارمند «ب» در همان شرایط، با مدیر موافقت می کند، مسئولیت اضافه ای نمی پذیرد و در نهایت نیز به دلیل «همراهی و قابل اعتماد بودن» مورد تقدیر قرار می گیرد.
سازمان ممکن است بدون آنکه دستور مستقیمی صادر کند، یک پیام بسیار قدرتمند ایجاد کرده باشد:
ابتکار، پرهزینه است؛ اطاعت، امن است.
در چنین شرایطی، کارکنان به تدریج رفتار خود را با ساختار واقعی پاداش و تنبیه سازمان تنظیم می کنند.
از این منظر، بخشی از آنچه «فرهنگ محافظه کاری» نامیده می شود، ممکن است حاصل یادگیری سازمانی درباره پیامدهای رفتار باشد.
۵. امنیت روانی؛ آیا می توان بدون ترس، مخالفت کرد؟
یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم این پدیده، امنیت روانی است.
امنیت روانی به ادراک اعضای تیم از این موضوع اشاره دارد که آیا محیط کار برای پذیرش ریسک های بین فردی مانند بیان ایده، پرسیدن سوال، اعتراف به خطا یا مخالفت محترمانه، امن است یا خیر .
در سازمان فاقد امنیت روانی، کارمند ممکن است به این نتیجه برسد:
«اگر نظر واقعی ام را بگویم، ممکن است هزینه ای برایم داشته باشد.»
در این شرایط، سکوت الزاما به معنای رضایت نیست.
ممکن است کارکنان در ظاهر موافق باشند، اما در ذهن خود با تصمیم مخالف باشند.
اینجاست که سازمان با پدیده ای مهم مواجه می شود:
همراهی ظاهری بدون تعهد واقعی.
این وضعیت می تواند کیفیت تصمیم گیری را کاهش دهد، زیرا مدیر اطلاعات مخالف، هشدارها و دیدگاه های جایگزین را دریافت نمی کند.
۶. فرهنگ فاصله قدرت و شکل گیری «بله گویی سازمانی»
در ساختارهای دارای فاصله قدرت بالا، رابطه میان مدیر و کارمند ممکن است بیش از آنکه بر گفت وگوی حرفه ای استوار باشد، بر سلسله مراتب تاکید کند.
در چنین شرایطی، مخالفت با مدیر ممکن است به جای آنکه «بازخورد حرفه ای» تلقی شود، به عنوان بی احترامی، ناسازگاری یا حتی تهدید تعبیر شود.
در نتیجه، کارمند جاه طلب ممکن است برای حفظ سرمایه رابطه ای خود با مدیر، از رفتارهای چالش برانگیز فاصله بگیرد.
در اینجا یک مسئله مهم برای مدیریت منابع انسانی مطرح می شود:
اگر سازمان فردی را به دلیل «حرف شنوی» ارتقا دهد، نباید از اینکه کارکنان به تدریج یاد بگیرند «بله گفتن» یک مزیت شغلی است، تعجب کند.
۷. مسئله اصلی شاید کارمند نباشد؛ معماری سازمان است
اگر سازمانی به طور مداوم کارکنان جاه طلب اما محتاط تولید می کند، باید از خود بپرسد:
چه چیزی در سیستم ما باعث می شود محتاط بودن، انتخاب عقلانی تری از ابتکار باشد؟
چهار سازوکار در این زمینه اهمیت ویژه دارند.
۷.۱. نظام ارزیابی عملکرد
اگر عملکرد فقط بر اساس تحقق اهداف از پیش تعیین شده سنجیده شود، کارکنان انگیزه چندانی برای تجربه کردن روش های جدید نخواهند داشت.
۷.۲. نظام ارتقا
اگر وفاداری شخصی، نزدیکی به مدیر و اطاعت از مافوق بیش از شایستگی، دستاورد و توان تصمیم گیری مستقل در ارتقا اهمیت داشته باشد، سازمان عملا رفتار محافظه کارانه را تقویت می کند.
۷.۳. تحمل خطا
سازمانی که هر خطا را شکست و هر شکست را بی کفایتی تلقی می کند، نمی تواند انتظار نوآوری پایدار داشته باشد.
۷.۴. سبک رهبری
مدیری که همیشه پاسخ نهایی را خودش می دهد، ممکن است ناخواسته ظرفیت تصمیم گیری کارکنان را تضعیف کند.
در چنین سازمانی، کارکنان به جای اینکه بپرسند:
«بهترین تصمیم چیست؟»
ممکن است بپرسند:
«مدیر چه تصمیمی را دوست دارد؟»
این تغییر کوچک در سوال، یکی از نشانه های مهم کاهش عاملیت سازمانی است.
۸. چرخه بازتولید «جاه طلب محتاط»
مهم ترین نکته این بحث شاید در این چرخه نهفته باشد:
تنبیه ریسک و مخالفت
↓
افزایش ادراک هزینه رفتار مستقل
↓
افزایش احتیاط و اطاعت
↓
افزایش رضایت مافوق از فرد «کم حاشیه»
↓
احتمال بیشتر ارتقای فرد مطیع
↓
ورود فرد محتاط به موقعیت مدیریتی
↓
بازتولید همان الگوی مدیریتی برای نسل بعد
↓
تولید دوباره کارکنان جاه طلب محتاط
این چرخه نشان می دهد که مسئله فقط رفتار یک گروه از کارکنان نیست؛ بلکه می تواند به یک سازوکار خودتقویت شونده سازمانی تبدیل شود.
در این حالت، سازمان ابتدا رفتار محافظه کارانه را تولید می کند، سپس همان رفتار را به عنوان «قابلیت مدیریتی» پاداش می دهد و در نهایت مدیرانی را به وجود می آورد که همان محیط را برای نسل بعد بازتولید می کنند.
۹. پیامدهای منابع انسانی: سازمان چه چیزی را از دست می دهد؟
گسترش این الگو می تواند پیامدهایی فراتر از عملکرد فردی داشته باشد.
نخست، کاهش صدای کارکنان
کارکنان ممکن است ایده، هشدار یا مخالفت خود را بیان نکنند. ادبیات مربوط به Employee Voice نشان می دهد که توانایی کارکنان برای بیان دیدگاه ها و نگرانی ها می تواند برای یادگیری و اصلاح سازمان اهمیت داشته باشد.
دوم، کاهش کیفیت تصمیم گیری
وقتی مدیران بیشتر بازخوردهای تاییدکننده دریافت کنند، احتمال شکل گیری محیطی که در آن اطلاعات مخالف کمتر شنیده می شود افزایش می یابد.
سوم، کاهش نوآوری
نوآوری نیازمند تحمل ابهام، آزمون، خطا و ارائه ایده های متفاوت است. فرهنگ بیش از حد تنبیه گر، هزینه ادراک شده این رفتارها را افزایش می دهد.
چهارم، فرسایش شایسته سالاری
اگر مسیر ارتقا بیش از آنکه به شایستگی و خلق ارزش وابسته باشد، به نزدیکی به قدرت و اطاعت وابسته شود، کارکنان به جای توسعه قابلیت های واقعی، ممکن است به توسعه سرمایه رابطه ای خود با صاحبان قدرت بپردازند.
پنجم، خروج کارکنان مستقل
کارکنانی که نیاز بیشتری به استقلال، یادگیری و اثرگذاری دارند، ممکن است در محیط های بیش از حد محافظه کارانه، گزینه خروج را انتخاب کنند.
در نتیجه، سازمان ممکن است به تدریج با ماندگاری افراد کم ریسک تر و خروج افراد مستقل تر مواجه شود؛ وضعیتی که می تواند ترکیب سرمایه انسانی سازمان را نیز تغییر دهد.
۱۰. راهبردهای مدیریت منابع انسانی: چگونه جاه طلبی را به عاملیت تبدیل کنیم؟
راه حل، «وادار کردن کارکنان به ریسک پذیری» نیست.
هدف باید ایجاد شرایطی باشد که در آن ریسک محاسبه شده، تصمیم گیری مستقل و مخالفت سازنده، از نظر سازمانی مشروع و قابل پاداش باشند.
۱۰.۱. بازتعریف معیار ارتقا
ارتقا نباید فقط بر اساس سابقه، اطاعت یا اجرای دقیق دستورها باشد.
شواهدی مانند:
• تصمیم گیری مستقل؛
• حل مسئله؛
• ارائه ایده؛
• بهبود فرایند؛
• پذیرش مسئولیت؛
• توانایی ارائه دیدگاه مخالف؛
• و مدیریت ریسک محاسبه شده
باید بخشی از ارزیابی آمادگی فرد برای نقش های مدیریتی باشد.
۱۰.۲. ایجاد «امنیت برای مخالفت»
مدیران باید به صورت عملی نشان دهند که مخالفت حرفه ای تهدید نیست.
برای مثال، در جلسات می توان نقش «منتقد تصمیم» تعریف کرد و از یک عضو تیم خواست، حتی اگر با تصمیم غالب موافق است، پیامدهای منفی احتمالی آن را بررسی کند.
هدف، ایجاد فرهنگی است که در آن:
موافقت = یکی از گزینه ها
و نه:
موافقت = تنها رفتار امن.
۱۰.۳. واگذاری مسئله به جای واگذاری صرف وظیفه
یکی از روش های تقویت عاملیت این است که مدیر به جای ارائه دستورالعمل کامل، مسئله را به کارمند واگذار کند.
به جای:
«این کار را دقیقا در سه مرحله انجام بده.»
بپرسد:
«این مسئله را چگونه حل می کنی؟»
و سپس:
«اگر مسئولیت کامل این تصمیم با تو بود، چه چیزی را تغییر می دادی؟»
این نوع پرسش ها به تدریج فرد را از مجری دستور به صاحب مسئله تبدیل می کند.
۱۰.۴. ایجاد «محدوده امن برای آزمایش»
نمی توان از فردی که سال ها از شکست ترسیده است، انتظار داشت ناگهان ریسک های بزرگ انجام دهد.
راهکار مناسب، ایجاد ریسک های کوچک، کنترل شده و قابل یادگیری است.
برای مثال، یک پروژه آزمایشی کوچک با منابع محدود می تواند فرصتی ایجاد کند تا فرد تجربه کند:
تصمیم مستقل → نتیجه → بازخورد → یادگیری
نه:
تصمیم مستقل → شکست → مجازات
۱۰.۵. ارزیابی مدیران بر اساس کیفیت مخالفت کارکنان
یکی از تغییرات بنیادی می تواند این باشد که سازمان فقط نپرسد:
«آیا کارکنان با مدیر هماهنگ اند؟»
بلکه بپرسد:
«آیا کارکنان در حضور مدیر احساس آزادی می کنند که مخالفت کنند؟»
حتی می توان میزان تنوع دیدگاه های مطرح شده در جلسات، کیفیت بازخورد مخالف و تعداد پیشنهادهای اصلاحی را به عنوان شاخص های سلامت تیم بررسی کرد.
۱۰.۶. تفکیک «وفاداری سازمانی» از «وفاداری شخصی»
وفاداری سازمانی به معنای دفاع از اهداف و منافع مشروع سازمان است؛ اما وفاداری شخصی به مدیر می تواند به اطاعت از ترجیحات فردی او منجر شود.
مدیر منابع انسانی باید مراقب باشد که این دو با یکدیگر اشتباه گرفته نشوند.
کارمندی که با مدیر مخالفت می کند اما از تصمیم سازمان دفاع می کند، لزوما بی وفادار نیست.
گاهی دقیقا برعکس است.
او ممکن است به سازمان وفادارتر از فردی باشد که همیشه با مدیر موافق است.
۱۱. یک معیار جدید برای شناسایی استعدادهای مدیریتی
سازمان ها معمولا از خود می پرسند:
«چه کسی بهترین عملکرد را دارد؟»
اما برای شناسایی مدیران آینده، پرسش مهم تری وجود دارد:
«چه کسی در شرایط ابهام می تواند بدون دستور، تصمیم بگیرد و در عین حال، توانایی مخالفت محترمانه با مافوق را دارد؟»
این تفاوت مهم است.
ممکن است بهترین مجری یک سازمان، الزاما بهترین مدیر آینده نباشد.
مدیریت نیازمند چیزی بیش از اجرای خوب دستورهاست؛ نیازمند قضاوت، عاملیت، مسئولیت پذیری، تحمل ابهام و توانایی تصمیم گیری مستقل است.
بنابراین، یکی از خطاهای رایج در مدیریت استعداد می تواند این باشد که سازمان، افراد را به دلیل موفقیت در نقش «مجری» به نقش «تصمیم گیرنده» ارتقا دهد، بدون آنکه بررسی کند آیا قابلیت های لازم برای نقش جدید را دارند یا خیر.
🌺نتیجه گیری: مسئله، جاه طلبی نیست؛ مسیر تحقق آن است
«جاه طلب محتاط» را نباید به عنوان یک تیپ منفی یا دشمن سازمان تعریف کرد.
این افراد ممکن است بسیار بااستعداد، پرتلاش و حتی دارای ظرفیت بالای مدیریتی باشند. مسئله زمانی ایجاد می شود که جاه طلبی آنان از عاملیتشان جلو بزند و سازمان نیز به جای توسعه عاملیت، رفتار محتاطانه و تاییدطلبانه را تقویت کند.
از این منظر، پرسش اصلی مدیریت منابع انسانی نباید فقط این باشد که:
«چگونه کارکنان جاه طلب را به سمت ارتقا هدایت کنیم؟»
بلکه باید پرسید:
«آیا سیستم منابع انسانی ما به کارکنان می آموزد که برای ارتقا، ارزش خلق کنند یا برای جلب رضایت قدرت تلاش کنند؟»
اگر سازمان ریسک را تنبیه و اطاعت را پاداش دهد، تولید کارکنان محتاط کاملا قابل پیش بینی است.
اما اگر سازمان امنیت روانی، شایسته سالاری، تصمیم گیری مستقل، صدای کارکنان و ریسک محاسبه شده را در نظام مدیریت استعداد خود وارد کند، جاه طلبی می تواند از یک میل شخصی برای ارتقا به یک نیروی مولد سازمانی تبدیل شود.
در نهایت، شاید یکی از مهم ترین شاخص های بلوغ منابع انسانی این نباشد که چند نفر در سازمان برای ارتقا جاه طلب اند؛ بلکه این باشد که:
چند نفر از آنها جرئت دارند وقتی لازم است بگویند: «من با این تصمیم موافق نیستم، و این هم استدلال من است.»
سازمانی که فقط افراد «بله گو» را ارتقا می دهد، ممکن است مدیران مطیع تولید کند؛ اما سازمانی که توانایی فکرکردن، مخالفت کردن و مسئولیت پذیری را پاداش می دهد، احتمال بیشتری دارد مدیران توانمند تولید کند.
🍃🍃پرسش نهایی برای تامل
اگر فردا همه کارکنان سازمان شما مطمئن باشند که مخالفت حرفه ای با مدیر هیچ هزینه ای ندارد و موافقت بی دلیل هیچ امتیازی ایجاد نمی کند، چه تعداد از تصمیم های امروز سازمان تغییر خواهد کرد؟
🍃🍃و شاید پرسش مهم تر این باشد:
👈آیا سازمان شما «جاه طلبان محتاط» را کشف می کند، یا خودش آنها را می سازد؟