دوگانه کاذب حجاب و امنیت
در سال های اخیر، در مواجهه با مسئله حجاب و عفاف، گاه این گزاره مطرح شده است که پرداختن جدی به حجاب ممکن است امنیت اجتماعی کشور را با چالش مواجه کند یا در شرایط دشوار اقتصادی، طرح و پیگیری این موضوع در اولویت جامعه نیست. از همین نگاه، دوگانه هایی مانند «حجاب یا امنیت» و «حجاب یا اقتصاد» شکل گرفته است؛ گویی جامعه برای حفظ امنیت یا عبور از مشکلات معیشتی ناگزیر است از بخشی از ارزش های دینی و فرهنگی خود چشم پوشی کند. اما سوال این است که آیا واقعا چنین دوگانه ای وجود دارد؟
واقعیت این است که جامعه یک مجموعه به هم پیوسته است و مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی را نمی توان مانند جزایری جدا از یکدیگر تحلیل کرد. امنیت پایدار بدون سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، انسجام خانوادگی و هویت مشترک شکل نمی گیرد و اقتصاد نیز در خلا فرهنگی و اجتماعی رشد نمی کند. بنابراین قرار دادن «حجاب» در یک سوی معادله و «امنیت» یا «اقتصاد» را در سوی دیگر، بیش از آنکه یک تحلیل جامع باشد، نوعی ساده سازی مسئله ای پیچیده است.
البته باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت. اینکه گفته شود در شرایط حساس اجتماعی باید درباره مسائل فرهنگی با عقلانیت، تدبیر، اقناع و شناخت دقیق جامعه سیاست گذاری کرد، سخنی کاملا قابل دفاع است؛ اما اینکه برای حفظ امنیت یا حل مشکلات اقتصادی اساسا باید از مسئله حجاب و عفاف عبور کرد، ادعایی بسیار متفاوت است و نیازمند دلیل و شواهد جدی است.
تجربه سال های گذشته نیز نشان داده است که کاهش مناقشه بر سر یک موضوع فرهنگی، لزوما به معنای حل مسائل امنیتی نیست. اعتراضات و ناآرامی های اجتماعی، فشارهای اقتصادی، کاهش سرمایه اجتماعی، جنگ روانی، اختلافات سیاسی، جنگ و تهدیدهای خارجی، هر یک علل و زمینه های متعدد دارند. نمی توان همه این پدیده ها را صرفا به مسئله حجاب تقلیل داد؛ همان گونه که نمی توان تصور کرد با کنار گذاشتن مسئله حجاب، سایر عوامل بی ثباتی اجتماعی و امنیتی نیز خودبه خود از میان خواهند رفت.
از سوی دیگر، این نیز خطاست که رابطه میان فرهنگ و امنیت را به طور کامل انکار کنیم. جامعه ای که در آن اعتماد، تعلق، اخلاق عمومی، خانواده و هنجارهای مشترک تضعیف شود، طبیعتا با هزینه های بیشتری برای حفظ انسجام و امنیت مواجه خواهد شد. از این منظر، حجاب و عفاف را می توان بخشی از منظومه فرهنگی و هویتی جامعه دانست؛ منظومه ای که بی تردید با سرمایه اجتماعی و انسجام عمومی بی ارتباط نیست. بنابراین مسئله واقعی، «حجاب یا امنیت» نیست؛ مسئله این است که چگونه می توان سیاست فرهنگی را به گونه ای طراحی کرد که هم ارزش های دینی و قانونی مورد احترام قرار گیرد و هم سیاست گذاری فرهنگی به شکاف اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی دامن نزند. این دو هدف الزاما در تعارض با یکدیگر نیستند.
همین مسئله درباره اقتصاد نیز صادق است. اینکه مردم با مشکلات معیشتی، تورم، کاهش قدرت خرید، مسکن، اشتغال و دیگر مسائل اقتصادی مواجه اند، واقعیتی جدی است و هیچ مسئول سیاست گذار عاقلی نمی تواند آن را نادیده بگیرد. اما از این واقعیت نمی توان نتیجه گرفت که برای حل مشکلات اقتصادی باید مسائل فرهنگی و دینی را تعطیل کرد. در عین حال، باید از یک خطای تحلیلی دیگر نیز پرهیز کرد و این که تمام مشکلات اقتصادی کشور را مستقیما به وضعیت حجاب نسبت دهیم. اقتصاد تابع مجموعه ای پیچیده از عوامل است؛ از سیاست های پولی و مالی و بودجه ای گرفته تا سرمایه گذاری، بهره وری، تولید، نرخ ارز، تحریم ها، تجارت خارجی، کیفیت حکمرانی و اعتماد عمومی. بنابراین ارتباط این دو موضوع از نظر علمی قابل دفاع نیست.
اما می توان از زاویه ای عمیق تر به مسئله نگاه کرد. جامعه زمانی با ثبات بیشتری حرکت می کند که میان ارزش های اعلام شده و عملکرد نهادهای مسئول فاصله زیادی وجود نداشته باشد. هرچه این فاصله بیشتر شود، اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی آسیب می بیند و کاهش سرمایه اجتماعی نیز می تواند هزینه اجرای سیاست های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را افزایش دهد. بنابراین مسئله فرهنگ و اقتصاد، اگرچه رابطه علت و معلولی ساده و مستقیم ندارند، اما در سطح حکمرانی و اعتماد عمومی به یکدیگر مرتبط اند.
در اینجا، مضمون سخن امیرالمومنین(ع) نیز قابل تامل است که می فرماید: "لا یترک الناس شیئا من دینهم لاصلاح دنیاهم الا فتح الله علیهم ما هو اضر منه"؛ مردم چیزی از مسائل دینشان را برای صلاح دنیاشان کم نمیگذارند، مگر این که خداوند چیزی زیان بارتر از آن سودی که از ترک آن امر دینی در نظر داشتند، در برابرشان میگشاید. این سخن یکی از کلمات قصار یا همان حکمت های نهج البلاغه است که در آن حکمت ها نهفته است. امام علی (ع) در این جمله می فرماید: از آن جا که خواسته های مردم در دنیا پایان پذیر نیست، هنگامی که در دنیا خواهی و دنیا طلبی به روی انسان باز شد؛ چون هر خواسته ای خود زمینه ای برای زیاده خواهی، افزون طلبی و تحصیل شرایط و لوازم آن می شود. همچنین دوری انسان از خدا به اندازه نزدیکی او به دنیا و آرزوهای دور و دراز در دنیا است، بنابراین هر کاری که در آن سود دنیا با هدف دنیایی با زیر پا گذاشتن دستورات دین مورد نظر باشد، وسیله ای برای گشایش دری از درهای یافتن و آراستن دنیا است و زیان آن از اولی بیشتر خواهد بود؛ چرا که فرو رفتگی در دنیا بیشتر و دوری از خدا افزون تر می شود. این روایت در صدد بیان این نکته است که انسان اگر برای رسیدن به منافع دنیایی از مسائل و دستورات دینی کم بگذارد، نتیجه اش ضرر خواهد بود؛ یعنی ضرری که در این معامله خواهد کرد بیشتر از سود آن است.
البته این سخن به هیچ وجه به معنای آن نیست که هر شیوه ای برای اجرای یک حکم دینی، الزاما درست یا موثر است. میان «اصل ارزش» و «روش اجرای ارزش» باید تفاوت گذاشت. اگر حجاب و عفاف را یک فریضه واجب و ارزش دینی و فرهنگی می دانیم، باید برای ترویج و پاسداشت آن نیز از ابزارهای متناسب با ماهیت یک مسئله فرهنگی استفاده کنیم. حجاب صرفا یک مسئله انتظامی نیست. پشت آن مفاهیمی مانند حیا، عفاف، خانواده، هویت و فرهنگ قرار دارد. بنابراین اگر قرار است حجاب در جامعه نهادینه شود، نمی توان تمام بار آن را بر دوش یک دستگاه یا یک ابزار گذاشت. خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، هنر، فضای مجازی، نظام آموزشی، الگوهای اجتماعی و از همه مهم تر رفتار مسئولان، همگی در شکل گیری فرهنگ عمومی نقش دارند.
جامعه بیش از آنکه از شعارها اثر بگیرد، از رفتارها تاثیر می پذیرد. اگر از مردم انتظار پایبندی به ارزش های دینی وجود داشته باشد، اما در عرصه های دیگر با بی عدالتی، فساد، رانت، تبعیض یا فاصله میان گفتار و عمل مواجه باشند، طبیعی است که پیام فرهنگی نظام اجتماعی تضعیف شود. به همین دلیل، شاید مهم ترین پشتوانه حجاب و عفاف نه صرفا الزام، بلکه ساختن جامعه ای باشد که در آن اخلاق، عدالت، کرامت و ارزش های دینی در عمل نیز دیده شوند. در واقع، دو خطای متقابل باید کنار گذاشته شود: نخست اینکه بگوییم چون کشور با مشکلات اقتصادی و امنیتی مواجه است، پس باید مسئله حجاب را کنار گذاشت؛ و دوم اینکه تصور کنیم با تمرکز صرف بر حجاب، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی کشور حل خواهد شد. هیچ یک از این دو رویکرد، پاسخ کامل مسئله نیست. کشور به اقتصاد کارآمد، امنیت پایدار، حکمرانی شایسته، سرمایه اجتماعی و فرهنگ ریشه دار دینی، همه با هم نیاز دارد. هنر حکمرانی آن است که این عناصر را مقابل یکدیگر قرار ندهد. نمی توان به مردم گفت برای اقتصاد باید از فرهنگ خود دست بکشند؛ همان گونه که نمی توان انتظار داشت مسائل معیشتی مردم به نام فرهنگ نادیده گرفته شود.
از این منظر، «دوگانه حجاب و امنیت» و «دوگانه حجاب و اقتصاد» هر دو نیازمند بازاندیشی اند. نه حجاب جایگزین اقتصاد است و نه اقتصاد مجوز کنار گذاشتن فرهنگ؛ نه حجاب جایگزین امنیت است و نه امنیت بهانه ای برای تعطیل کردن ارزش های فرهنگی. مسئله اصلی، کیفیت حکمرانی است؛ اینکه چگونه می توان هم زمان از معیشت مردم صیانت کرد، امنیت را حفظ کرد، سرمایه اجتماعی را افزایش داد و ارزش های دینی و فرهنگی را با روش هایی عقلانی، قانونی، اقناعی و موثر پاس داشت. اگر جامعه ای برای رسیدن به آرامش، اصول و ارزش های خود را کنار بگذارد، ممکن است در کوتاه مدت از شدت یک مناقشه کاسته شود؛ اما اگر نتیجه این رویکرد در بلندمدت فرسایش هویت، خانواده، اخلاق عمومی و اعتماد اجتماعی باشد، در حقیقت مسئله حل نشده، بلکه تنها به آینده منتقل شده است.
از سوی دیگر، اگر سیاست گذاری فرهنگی بدون شناخت جامعه، بدون توجه به آثار اجتماعی و بدون اصلاح زمینه های فرهنگی و اقتصادی انجام شود، ممکن است به جای تقویت ارزش مورد نظر، به افزایش شکاف و مقاومت اجتماعی منجر شود. بنابراین دفاع از حجاب و عفاف، بیش از هر چیز نیازمند دفاع از عقلانیت در شیوه ترویج و اجرای آن است. در نهایت، مسئله را نباید به انتخاب میان «دین و دنیا»، «حجاب و امنیت» یا «حجاب و اقتصاد» فروکاست. جامعه سالم جامعه ای نیست که برای حل یک مسئله، مسئله دیگری را قربانی کند. جامعه پایدار جامعه ای است که بتواند میان ارزش های دینی، عدالت، رفاه، امنیت، کرامت انسانی و عقلانیت حکمرانی، رابطه ای متوازن و قابل دفاع ایجاد کند. بنابراین اگر قرار است از حجاب و عفاف سخن بگوییم، باید از یک نگاه جامع سخن بگوییم؛ نگاهی که هم ارزش دینی را جدی می گیرد، هم مشکلات واقعی مردم را می بیند، هم امنیت را مسئله ای بنیادین می داند و هم از ساده سازی روابط پیچیده اجتماعی پرهیز می کند.
در کلام آخر برای حفظ ارزش ها، نیازی به چشم پوشی از آنها نیست. راه حل، اصلاح روش ها، تقویت عدالت و اعتماد عمومی و بهره گیری از عقلانیت فرهنگی است. با این رویکرد می توان هم به ارزش های دینی پایبند ماند و هم امنیت، آرامش جامعه را تامین کرد. بنابراین، پاسخ سوال در عبور از دوگانه های کاذب و حرکت به سوی مدیریت عقلانی و سیاست های متعادل و مردم محور است. به عبارت دیگر، مسئله امروز انتخاب میان حجاب و امنیت یا حجاب و اقتصاد نیست؛ مسئله، مدیریت و سیاستگذاری است که دین، اخلاق، عدالت، امنیت و رفاه با محوریت مردم را در کنار یکدیگر دیده شوند.
دکتر علی دادور