معماری ریکاوری | وقتی نور فقط روشنایی نیست

26 مرداد 1405 - خواندن 8 دقیقه - 15 بازدید

معماری ریکاوری | وقتی نور فقط روشنایی نیست


مهدی شجری
پژوهشگر معماری عصب محور | بنیان گذار رویکرد Recovery Architecture

تصور کنید وارد یک کلاس می شوید.

همه چیز در نگاه اول درست به نظر می رسد.

نور کافی است.
پنجره بزرگ است.
خیرگی کنترل شده.
میز و صندلی ها درست قرار گرفته اند.

اما بعد از یک ساعت، متوجه می شوید که خسته اید.

چشم هایتان سنگین شده اند.
خواندن سخت تر شده.
تمرکزتان افت کرده است.

حالا یک سوال:

اگر نور از نظر مهندسی «مناسب» باشد، اما مغز ما همچنان برای دیدن آن مجبور به تلاش بیشتری باشد، آیا می توانیم واقعا بگوییم فضا آسایش بصری دارد؟

این سوال، نقطه شروع یک مطالعه درباره Visual Stress یا «استرس بصری» است؛ اما برای من، ارزش واقعی این تحقیق جای دیگری است.

در مرزی میان Neuroscience، Environmental Psychology و Architecture.

جایی که معماری دیگر فقط نمی پرسد:

«چقدر نور وارد ساختمان شود؟»

بلکه می پرسد:

«این نور با سیستم عصبی انسان چه می کند؟»

یک پرده کرکره ای که فقط پرده نیست

سال هاست برای کنترل نور خورشید از پرده های کرکره ای استفاده می کنیم.

راه حل منطقی به نظر می رسد:

خورشید شدید است → پرده را ببند.

اما یک اتفاق دیگر هم می افتد.

پرده، نور را به مجموعه ای از خطوط منظم و تکرارشونده تبدیل می کند.

نور و سایه.

روشن و تاریک.

خط و خط.

کنتراست و تکرار.

چیزی که از نظر کنترل تابش می تواند مفید باشد، ممکن است از نظر تجربه بصری، یک محرک تکرارشونده برای سیستم بینایی ایجاد کند.

اینجا یک تفاوت مهم شکل می گیرد:

Glare با Visual Stress یکی نیست.

ممکن است یک فضا خیرگی شدیدی نداشته باشد، اما الگوی بصری آن همچنان برای چشم و مغز خسته کننده باشد.

و اینجا بود که برای من یک سوال معماری شکل گرفت:

آیا ما در طراحی نور، فقط روشنایی را کنترل می کنیم یا «بار پردازشی دیدن» را هم باید طراحی کنیم؟

سه پنجره، سه تجربه

برای بررسی این ایده، سه وضعیت مختلف برای یک فضای آموزشی در یک محیط VR مورد مقایسه قرار گرفت:

I. Venetian Blinds

راه حل آشنا؛ کنترل نور با تیغه های افقی.

II. Electrochromic Glass

شیشه ای که می تواند میزان عبور نور را تغییر دهد، بدون اینکه یک شبکه خطی در میدان دید ایجاد کند.

III. PDLC + Biophilic Patterns

سیستمی که علاوه بر کنترل و پخش نور، از الگوهای ارگانیک و الهام گرفته از طبیعت استفاده می کند.

در اینجا برای من تفاوت اصلی فقط «تکنولوژی» نبود.

تفاوت در نوع رابطه ای بود که معماری با چشم برقرار می کرد.

در سیستم اول، نور توسط خطوط کنترل می شود.

در سیستم دوم، نور توسط خود شیشه تنظیم می شود.

و در سیستم سوم، تلاش می شود نور نرم تر، پخش تر و از نظر بصری طبیعی تر تجربه شود.

اما یک سوال مهم تر وجود داشت:

آیا انسان واقعا تفاوت این سه فضا را احساس می کند؟

برای پاسخ، ۱۷ نفر وارد محیط واقعیت مجازی شدند.

هر فرد هر سه وضعیت را تجربه کرد.

و سپس عملکرد خواندن آنها با Wilkins Rate of Reading Test بررسی شد.

یعنی به جای اینکه فقط بپرسیم:

«کدام فضا را بیشتر دوست داشتی؟»

از خود عملکرد فرد پرسیدیم:

«در کدام محیط بهتر می توانی بخوانی؟»

و نتیجه جالب بود.

در این مطالعه، سیستم Electrochromic نسبت به پرده کرکره ای حدود ۷.۸٪ افزایش سرعت خواندن نشان داد.

اما سیستم PDLC با الگوهای بیوفیلیک حدود ۱۴.۵٪ افزایش سرعت خواندن نسبت به حالت پرده کرکره ای نشان داد.

یعنی در این آزمایش، ترتیب عملکرد چنین بود:

Biophilic PDLC > Electrochromic > Venetian Blinds

البته این اعداد را نباید به عنوان یک قانون قطعی برای همه ساختمان ها در نظر گرفت؛ نمونه پژوهش محدود بوده و آزمایش در VR انجام شده است.

اما برای معماری، همین نتیجه اولیه یک سوال بسیار ارزشمند ایجاد می کند.

شاید آسایش بصری، فقط «کم کردن نور» نیست.

شاید مسئله این باشد که:

چگونه نور را به شکلی وارد زندگی انسان کنیم که مغز مجبور نباشد دائما آن را فیلتر و اصلاح کند؟

این برای من جایی است که این تحقیق به Recovery Architecture متصل می شود.

معماری ریکاوری فقط اتاق استراحت نیست

وقتی از Recovery صحبت می کنیم، معمولا ذهنمان به سمت اتاق خواب، فضای سبز، سکوت یا یک صندلی راحت می رود.

اما Recovery می تواند خیلی قبل تر از آن اتفاق بیفتد.

در سطح ادراک.

در سطح توجه.

در سطح سیستم بینایی.

ما در طول روز دائما در حال پردازش محیط هستیم.

نور.

حرکت.

صدا.

کنتراست.

الگو.

تغییرات.

اطلاعات.

اگر معماری بتواند بخشی از این بار غیرضروری را کاهش دهد، شاید فضا دیگر فقط «محل انجام فعالیت» نباشد.

بلکه تبدیل شود به:

محیطی که به سیستم عصبی اجازه می دهد کمتر بجنگد.

و این، به نظرم، یکی از تعریف های مهم معماری ریکاوری است.

از Performance Architecture به Recovery Architecture

معماری مدرن اغلب از ما می پرسد:

چگونه بهتر کار کنیم؟

چگونه سریع تر بخوانیم؟

چگونه بیشتر تمرکز کنیم؟

چگونه بهره وری را افزایش دهیم؟

اما شاید یک سوال قبل از همه اینها وجود داشته باشد:

چگونه کمتر فرسوده شویم؟

این تغییر سوال بسیار مهم است.

چون اگر فقط Performance را بالا ببریم، ممکن است معماری تبدیل شود به ماشینی برای استخراج عملکرد بیشتر از انسان.

اما اگر Recovery را هم طراحی کنیم، معماری می تواند بخشی از چرخه طبیعی انسان باشد:

Focus → Performance → Fatigue → Recovery → Return

در این مدل، حتی پنجره هم دیگر فقط یک عنصر ساختمانی نیست.

پنجره تبدیل می شود به یک ابزار تنظیم وضعیت انسان.

پنجره به عنوان یک Interface عصبی

شاید در آینده، پنجره را نباید فقط به عنوان یک Opening در پوسته ساختمان ببینیم.

پنجره می تواند یک Interface بین محیط و سیستم عصبی انسان باشد.

در صبح:

نور طبیعی بیشتر.

در زمان تابش شدید:

کاهش شدت و کنترل کنتراست.

در زمان نیاز به تمرکز:

نور یکنواخت تر و محرک های بصری کمتر.

در زمان Recovery:

نور نرم تر، پخش شده تر و با کیفیت بصری آرام تر.

یعنی پوسته ساختمان دیگر ثابت نیست.

پوسته می تواند با وضعیت انسان وارد رابطه شود.

از شیشه هوشمند به «معماری خودتنظیم»

اینجاست که پیشنهاد آینده این مطالعه برای من جذاب می شود:

Electrochromic + Biophilic PDLC

یکی شدت نور را تنظیم می کند.

دیگری کیفیت و الگوی توزیع نور را شکل می دهد.

اما اگر این ایده را یک قدم جلوتر ببریم، شاید به چیزی برسیم که بتوان نامش را گذاشت:

Adaptive Recovery Envelope

یا:

پوسته ریکاوری تطبیق پذیر

پوسته ای که فقط با آب وهوا سازگار نمی شود؛

بلکه تلاش می کند با وضعیت ادراکی انسان نیز سازگار شود.

شاید معماری ریکاوری از همین جا شروع شود:

نه از یک اتاق مخصوص استراحت،

بلکه از حذف یک محرک غیرضروری.

نه از اضافه کردن یک عنصر تزئینی،

بلکه از کاهش یک بار ادراکی.

نه از «زیباتر کردن» نور،

بلکه از قابل تحمل تر کردن تجربه نور برای انسان.

و شاید این همان تغییری باشد که معماری عصب محور به آن نیاز دارد:
ما دیگر فقط محیط را برای دیدن طراحی نمی کنیم؛
محیط را برای مغزی طراحی می کنیم که باید این دیدن را پردازش کند.
از این منظر، پنجره فقط جایی نیست که نور از آن وارد می شود.
پنجره می تواند یکی از اولین ابزارهای معماری برای Recovery باشد.
و شاید آینده معماری ریکاوری،
جایی باشد که ساختمان دیگر فقط از انسان در برابر طبیعت محافظت نمی کند؛
بلکه کیفیت تماس انسان با طبیعت را نیز هوشمندانه تنظیم می کند.

مهدی شجری
پژوهشگر معماری عصب محور | توسعه دهنده چارچوب Recovery Architecture

بر روی آدرس پیج لینک دین کلیک کنید .www.linkedin.com/in/mehdi-shajari-vip