Reza Omraie
7 یادداشت منتشر شدهچرا با وجود دانستن راه درست، اقدام نمی کنیم؟ نقش کوچینگ در تبدیل آگاهی به عمل
چکیده
بسیاری از افراد می دانند چه کاری برای بهبود شرایط زندگی، شغل، روابط یا رشد فردی خود باید انجام دهند، اما با وجود این آگاهی، در عمل نمی توانند تغییر موردنظر را ایجاد کنند. این فاصله میان «دانستن» و «عمل کردن» یکی از مسائل مهم در فرایند تغییر و توسعه فردی است. آگاهی به تنهایی الزاما به تغییر رفتار منجر نمی شود؛ زیرا عواملی مانند ترس از شکست، تردید، الگوهای ذهنی، عادت های رفتاری، تعارض میان اهداف و ارزش ها، پایین بودن احساس توانمندی و نبود برنامه عملی می توانند مانع اقدام شوند.
کوچینگ می تواند با ایجاد فضایی ساختاریافته برای خودآگاهی، بررسی موانع، روشن کردن اهداف، شناسایی منابع فردی و تبدیل اهداف به اقدامات مشخص، به فرد کمک کند فاصله میان آگاهی و عمل را کاهش دهد. در این فرایند، کوچ به جای ارائه راه حل آماده، به مراجع کمک می کند پاسخ ها و مسیر مناسب خود را کشف کرده و مسئولیت اقدامات خود را بر عهده بگیرد.
مقدمه
یکی از تجربه های رایج انسان این است که می داند چه کاری درست است، اما آن را انجام نمی دهد.
فرد می داند باید ورزش کند، اما ورزش نمی کند.
می داند باید مهارتی جدید یاد بگیرد، اما شروع نمی کند.
می داند یک رابطه یا رفتار برای او مناسب نیست، اما همچنان همان الگو را ادامه می دهد.
می داند باید برای هدف خود برنامه ریزی کند، اما اقدام را به آینده موکول می کند.
این مسئله نشان می دهد که آگاهی و اقدام دو مرحله یکسان نیستند.
دانستن اینکه «چه کاری باید انجام دهم» با داشتن توانایی، آمادگی و تعهد لازم برای انجام آن تفاوت دارد. به همین دلیل، بسیاری از تلاش های مربوط به توسعه فردی زمانی با مشکل مواجه می شوند که تصور می شود افزایش اطلاعات به تنهایی می تواند رفتار انسان را تغییر دهد.
تغییر پایدار معمولا نیازمند عبور از چند مرحله است: دیدن وضعیت موجود، درک عوامل موثر، انتخاب مسیر مناسب و تبدیل تصمیم به اقدام.
۱. چرا دانستن همیشه به اقدام منجر نمی شود؟
۱.۱. ترس از شکست
گاهی فرد می داند چه کاری باید انجام دهد، اما احتمال شکست باعث می شود از شروع کردن اجتناب کند.
در این شرایط، فرد ممکن است به جای اقدام، به جمع آوری اطلاعات بیشتر، برنامه ریزی مداوم یا به تعویق انداختن کار بپردازد.
۱.۲. ترس از قضاوت دیگران
برخی افراد بیش از آنکه از خود شکست بترسند، از قضاوت دیگران نگران هستند. این مسئله می تواند باعث شود فرد از انجام اقداماتی که برای رشد او ضروری هستند، خودداری کند.
ممکن است فرد هدف مشخصی داشته باشد، اما باورها یا برداشت های او با آن هدف هماهنگ نباشند.
برای مثال، فردی ممکن است بخواهد در محیط کاری خود پیشرفت کند، اما در ذهن خود باور داشته باشد که «من توانایی مدیریت دیگران را ندارم».
در چنین شرایطی، تنها تعیین هدف کافی نیست؛ لازم است رابطه میان هدف، باورها، ارزش ها و تصویر فرد از خود نیز بررسی شود.
۱.۴. عادت های قدیمی
رفتارهای تکرارشونده به مرور می توانند به الگوهای نسبتا پایدار تبدیل شوند. بنابراین حتی زمانی که فرد از ناکارآمد بودن یک رفتار آگاه است، تغییر آن ممکن است به تمرین، تکرار و ایجاد رفتارهای جایگزین نیاز داشته باشد.
۱.۵. هدف های مبهم
عبارت هایی مانند «می خواهم موفق تر شوم»، «می خواهم زندگی بهتری داشته باشم» یا «می خواهم اعتمادبه نفسم بیشتر شود» جهت کلی را مشخص می کنند، اما لزوما به اقدام مشخص منجر نمی شوند.
هرچه هدف روشن تر و قابل تبدیل به رفتار باشد، امکان طراحی اقدام عملی نیز بیشتر می شود.
می توان فرایند تغییر را به صورت ساده چنین در نظر گرفت:
آگاهی - تصمیم - اقدام - بازخورد - اصلاح - تداوم - تغییرمشکل بسیاری از افراد در یکی از همین مراحل اتفاق می افتد.
ممکن است فرد آگاهی داشته باشد اما تصمیم نگیرد.
ممکن است تصمیم بگیرد اما اقدام نکند.
ممکن است اقدام کند اما پس از اولین مانع متوقف شود.
یا ممکن است اقدام مناسبی انجام دهد اما از بازخورد آن برای اصلاح مسیر استفاده نکند.
بنابراین، تغییر صرفا نتیجه داشتن اطلاعات نیست؛ بلکه نتیجه فرایند تبدیل آگاهی به رفتار و یادگیری از تجربه است.
کوچینگ می تواند یک فرایند ساختاریافته برای حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب ایجاد کند.
در کوچینگ، کوچ معمولا به جای اینکه پاسخ آماده ای برای مراجع تعیین کند، با پرسش های هدفمند به او کمک می کند مسئله، هدف، موانع، منابع و گزینه های خود را بهتر ببیند.
این فرایند می تواند شامل مراحل زیر باشد:
خودآگاهی
فرد ابتدا باید وضعیت فعلی خود را بهتر مشاهده و درک کند.
چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
چه چیزی مانع من شده است؟
چه الگوهایی را تکرار می کنم؟
در این شرایط چه احساسی دارم؟
روشن کردن هدف
پس از شناخت وضعیت موجود، لازم است وضعیت مطلوب مشخص شود.
فرد دقیقا چه تغییری می خواهد ایجاد کند؟
شناسایی موانع
موانع ممکن است بیرونی یا درونی باشند.
گاهی مانع، کمبود منابع است؛ اما گاهی مانع اصلی، ترس، تردید، باور محدودکننده، تعارض درونی یا نبود تصمیم روشن است.
شناسایی منابع
تمرکز کوچینگ تنها بر مشکل نیست.
فرد چه توانایی هایی دارد؟
چه تجربه هایی در گذشته به او کمک کرده اند؟
چه منابعی در اختیار اوست؟
چه افرادی می توانند از او حمایت کنند؟
یکی از نقاط مهم کوچینگ، تبدیل هدف کلی به اقدامات مشخص است.
به جای اینکه فرد فقط بگوید:
«می خواهم کسب وکارم را توسعه دهم.»
می تواند مشخص کند:
«تا پایان این هفته با سه مشتری بالقوه تماس خواهم گرفت.»
این تغییر از هدف ذهنی به رفتار قابل مشاهده اهمیت زیادی دارد.یکی از عناصر مهم در فرایند کوچینگ، مسئولیت پذیری است.
مسئولیت پذیری به این معنا نیست که فرد خود را به دلیل نتیجه نگرفتن سرزنش کند؛ بلکه به این معناست که بتواند نقش خود را در تصمیم ها و اقداماتش ببیند.
کوچ می تواند به مراجع کمک کند اقدامات خود را مشخص کند، موانع احتمالی را پیش بینی کند و در جلسه بعدی میزان پیشرفت خود را بررسی نماید.
در این فرایند، سوال مهم دیگر فقط این نیست که:
چه می دانم؟
بلکه سوال مهم تر این است:
با دانشی که دارم، چه کاری انجام خواهم داد؟تغییر همیشه با یک اقدام بزرگ آغاز نمی شود.
در بسیاری از موارد، یک اقدام کوچک اما مشخص می تواند شروع یک مسیر جدید باشد.
برای مثال:
· یک تماس تلفنی
· شروع یک تمرین روزانه
· نوشتن یک برنامه
· تعیین یک زمان مشخص
· گفت وگویی که مدت ها به تعویق افتاده است
· شروع یک مهارت جدید
اقدام کوچک زمانی ارزشمند می شود که مشخص، قابل انجام و در راستای هدف فرد باشد.
تداوم چنین اقداماتی می تواند به ایجاد تجربه، بازخورد و اصلاح مسیر کمک کند.
۶. ارتباط این فرایند با مدل مداخله عمرائی (OMR)مدل مداخله عمرائی (OMR) نیز بر یک فرایند ساختاریافته برای تحول تاکید دارد.
این مدل در قالب پنج مرحله تعریف می شود:
Observe – Understand – Match – Raise – Align
یا:
مشاهده – درک – هم خوانی – ارتقا – هم راستاسازیدر این چارچوب، تحول با مشاهده و شناخت وضعیت موجود آغاز می شود و سپس فرد به درک عمیق تر عوامل موثر، بررسی میزان هماهنگی وضعیت فعلی با اهداف و ارزش ها، ارتقای توانمندی ها و در نهایت ایجاد هم راستایی پایدار حرکت می کند.
از این منظر، اقدام نتیجه حذف مرحله آگاهی نیست؛ بلکه حاصل تبدیل آگاهی به مسیر روشن و رفتار هدفمند است.
نتیجه گیری
فاصله میان دانستن و انجام دادن یکی از چالش های مهم در مسیر رشد و تغییر فردی است. انسان ممکن است اطلاعات کافی درباره یک مسئله داشته باشد، اما ترس، عادت، تردید، باورهای محدودکننده، تعارض درونی یا نبود برنامه مشخص مانع تبدیل این آگاهی به عمل شود.
کوچینگ می تواند با ایجاد یک فرایند ساختاریافته برای خودآگاهی، هدف گذاری، شناسایی موانع، کشف منابع، تصمیم گیری و طراحی اقدامات مشخص، به فرد کمک کند از مرحله «می دانم» به مرحله «انجام می دهم» حرکت کند.
در نهایت، آگاهی زمانی به نیروی تحول تبدیل می شود که به انتخاب، اقدام، بازخورد و یادگیری منجر شود.کوچینگ در این مسیر می تواند نقش یک فرایند تسهیل کننده را ایفا کند؛ فرایندی که به فرد کمک می کند پاسخ ها و منابع خود را بهتر بشناسد، تصمیم های روشن تری بگیرد و مسئولانه تر برای ایجاد تغییر اقدام کند.
از دانستن تا انجام دادن، فاصله ای است که با آگاهی بیشتر به تنهایی پر نمی شود؛ بلکه به انتخاب آگاهانه و اقدام هدفمند نیاز دارد.