masoud hajiloo
10 یادداشت منتشر شدهلیزینگ؛ شمشیر دولبه در اقتصاد تورمی؟ بازخوانی نقش تامین مالی دارایی محور در مهار، انتقال یا تشدید تورم مزمن
تورم مزمن در اقتصادهای با بی ثباتی ساختاری، پدیده ای فراتر از افزایش مستمر سطح عمومی قیمت هاست و باید آن را به مثابه برآیند تعادل ناپایدار میان رشد نقدینگی، کسری های مالی، انتظارات تورمی، شوک های ارزی، محدودیت های سمت عرضه، ضعف بهره وری، نااطمینانی و سازوکارهای شاخص بندی قیمت ها تحلیل کرد. در چنین اقتصادی، هر نهاد مالی که در خلق، تخصیص یا انتقال اعتبار نقش ایفا می کند، بالقوه بخشی از سازوکار پویایی تورم محسوب می شود و صنعت لیزینگ نیز از این قاعده مستثنا نیست. لیزینگ در نگاه نخست صرفا یک ابزار تامین مالی دارایی به نظر می رسد، اما در محیط تورمی می تواند به طور هم زمان سه نقش متفاوت ایفا کند: نخست، ابزار تعدیل محدودیت نقدینگی و استمرار سرمایه گذاری مولد؛ دوم، کانال انتقال تغییرات هزینه سرمایه و قیمت دارایی به رفتار مصرفی و سرمایه گذاری؛ و سوم، در صورت طراحی نامناسب، یکی از مجاری تشدید تقاضای اعتباری و فشار بر قیمت دارایی ها. بنابراین، تحلیل علمی رابطه میان لیزینگ و تورم نیازمند عبور از نگاه ساده «لیزینگ = اعتبار» و ورود به چارچوبی چندلایه از Monetary Transmission، Credit Allocation، Asset Pricing، Inflation Expectations وBalance-Sheet Dynamics است. مسئله اصلی این نیست که آیا لیزینگ تورم زا است یا تورم زدا؛ بلکه پرسش دقیق تر آن است که در چه ساختار نهادی و تحت چه شرایط پولی و مالی، اثر خالص لیزینگ بر تورم چگونه شکل می گیرد.
یکی از ویژگی های اقتصاد تورمی، کاهش قابلیت اتکای قیمت های اسمی برای تصمیم گیری بلندمدت است. هنگامی که بنگاه و خانوار انتظار دارند سطح عمومی قیمت ها در آینده افزایش یابد، تصمیمات اقتصادی خود را بر مبنای قیمت های جاری اتخاذ نمی کنند، بلکهExpected Future Prices و Expected Cost of Capital در تصمیم گیری آنها نقش تعیین کننده پیدا می کند. در چنین محیطی، خرید دارایی های بادوام و سرمایه ای می تواند به عنوان نوعی Hedge در برابر کاهش ارزش حقیقی پول تلقی شود. لیزینگ از این منظر می تواند دسترسی به دارایی را تسهیل کند و به افراد و بنگاه ها اجازه دهد هزینه خرید را در طول زمان توزیع کنند. این ویژگی، در شرایطی که قیمت دارایی ها سریع تر از درآمد اسمی افزایش می یابد، جذابیت لیزینگ را افزایش می دهد. اما همین مکانیسم می تواند یک حلقه بازخورد میان انتظارات تورمی، تقاضای اعتباری و قیمت دارایی ها ایجاد کند؛ به ویژه زمانی که اعتبار در دسترس، به جای سرمایه گذاری مولد، به سمت دارایی های محدود و قابل معامله هدایت شود.
در تحلیل دقیق تر، باید میان تورم کالا و خدمات و تورم دارایی تمایز قائل شد. تورم عمومی ممکن است از طریق شاخص قیمت مصرف کننده اندازه گیری شود، اما تغییر قیمت خودرو، ماشین آلات، تجهیزات، املاک یا سایر دارایی های بادوام الزاما با همان سرعت در شاخص های عمومی منعکس نمی شود. صنعت لیزینگ دقیقا در نقطه اتصال بازار اعتبار و بازار دارایی فعالیت می کند و از این رو می تواند برAsset Price Dynamics اثرگذار باشد. اگر افزایش اعتبار لیزینگی تقاضا برای یک دارایی خاص را افزایش دهد، در شرایط عرضه محدود، بخشی از منابع اعتباری جدید ممکن است به جای افزایش مقدار تولید، به افزایش قیمت دارایی منجر شود. این مسئله در اقتصادهایی که با محدودیت واردات، ظرفیت تولید پایین یا اختلال در زنجیره تامین مواجه اند، اهمیت بیشتری دارد. در چنین وضعیتی، رشد اعتبار بدون افزایش متناظر در عرضه می تواند به نوعی Demand-Pull Pressure در بازار دارایی تبدیل شود.
از سوی دیگر، لیزینگ می تواند در شرایط تورمی از منظر حفظ سرمایه گذاری مولد نقش تثبیت کننده داشته باشد. تورم بالا معمولا قدرت برنامه ریزی بنگاه ها را کاهش می دهد و موجب می شود تصمیمات سرمایه گذاری بلندمدت به تعویق بیفتد. بنگاهی که نمی تواند هزینه آینده تجهیزات، مواد اولیه، نرخ ارز یا نرخ تامین مالی را برآورد کند، ممکن است ترجیح دهد سرمایه گذاری خود را متوقف کند. این پدیده در سطح کلان بهCapital Formation Suppression منجر می شود. اگر صنعت لیزینگ بتواند دسترسی بنگاه به تجهیزات و ماشین آلات را تسهیل کند، بخشی از این اثر منفی را خنثی خواهد کرد. در واقع، تامین مالی لیزینگی می تواند به بنگاه اجازه دهد دارایی مولد را زودتر در اختیار بگیرد و هزینه آن را در یک افق زمانی مشخص توزیع کند. این امر، در صورت انتخاب صحیح دارایی، می تواند ظرفیت تولید را افزایش دهد و از طریق تقویتAggregate Supply، بخشی از فشارهای تورمی سمت عرضه را کاهش دهد.
این تمایز میان «اعتبار برای مصرف» و «اعتبار برای ظرفیت تولید» در اقتصاد تورمی بسیار حیاتی است. اگر لیزینگ عمدتا به خرید کالاهای مصرفی بادوام اختصاص یابد، اثر آن در کوتاه مدت بیشتر در سمت تقاضا ظاهر می شود؛ اما اگر منابع آن به ماشین آلات، تجهیزات صنعتی، فناوری های افزایش بهره وری، ناوگان حمل ونقل مولد و زیرساخت های کاهش هزینه اختصاص یابد، اثر آن می تواند در میان مدت و بلندمدت به سمت عرضه منتقل شود. بنابراین، آنچه تعیین می کند لیزینگ تورم زا یا ضدتورمی باشد، صرفا حجم اعتبارات نیست؛ بلکه Composition of Credit و کیفیت تخصیص آن است. این مسئله ضرورت حرکت از سیاست های کمی اعتبار به سمتCredit Quality و Productivity-Oriented Finance را برجسته می کند.
در اقتصادهای دارای تورم مزمن، یکی از مهم ترین چالش های شرکت های لیزینگ، مدیریت ریسک نرخ بهره و هزینه تامین مالی است. اگر منابع شرکت لیزینگ کوتاه مدت و قراردادهای آن بلندمدت باشند، افزایش نرخ های تامین مالی می تواندMaturity Mismatch و Interest Rate Risk ایجاد کند. از سوی دیگر، اگر قراردادها با نرخ ثابت منعقد شوند اما هزینه منابع شرکت متغیر باشد، افزایش نرخ بهره می تواند حاشیه سود را تحت فشار قرار دهد. در چنین شرایطی، Asset-Liability Management به یک عنصر حیاتی در بقای صنعت تبدیل می شود. شرکت لیزینگ باید بتواندDuration Gap، Liquidity Gap، Cost of Funds و سناریوهای شوک تورمی را به صورت مستمر مدل سازی کند. عدم توجه به این متغیرها ممکن است باعث شود صنعتی که قرار است بخشی از فشار تورمی را مدیریت کند، خود به یک نقطه آسیب پذیر در شبکه مالی تبدیل شود.
یکی از آثار مهم تورم بر لیزینگ، تغییر ارزش حقیقی اقساط در طول زمان است. در محیطی که سطح عمومی قیمت ها افزایش می یابد، اقساط اسمی ثابت در طول زمان از نظر حقیقی کاهش پیدا می کنند. این موضوع ممکن است برای مشتری جذاب باشد، اما برای شرکت لیزینگ که منابع خود را با هزینه های جاری و متغیر تامین می کند، می تواند ریسک ایجاد کند. اگر نرخ تورم از نرخ رشد هزینه منابع بیشتر باشد، ارزش حقیقی مطالبات کاهش می یابد و شرکت ممکن است باErosion of Real Receivables مواجه شود. در نتیجه، طراحی قرارداد در محیط تورمی نیازمند توجه بهReal Interest Rate، ساختار شاخص بندی، نرخ شناور، دوره تنفس، پیش پرداخت و ارزش باقیمانده دارایی است. قرارداد لیزینگ در این محیط صرفا یک قرارداد مالی نیست؛ بلکه یک سازوکارAllocation of Inflation Risk میان مشتری، شرکت لیزینگ و تامین کنندگان منابع است.
از منظر مشتری، لیزینگ می تواند نوعی مدیریت ریسک تورمی نیز محسوب شود. هنگامی که قیمت تجهیزات با نرخ بالا افزایش می یابد، خرید دارایی در زمان حاضر می تواند به منزله تثبیت بخشی از هزینه سرمایه ای باشد. بنگاه ممکن است با استفاده از لیزینگ، دارایی را در زمان حال تحصیل کند و پرداخت ها را در آینده انجام دهد؛ در نتیجه، بخشی از ریسک افزایش قیمت دارایی از بین می رود. البته این تصمیم تنها زمانی اقتصادی است که نرخ موثر قرارداد، هزینه تامین مالی و بازده مورد انتظار دارایی با یکدیگر سازگار باشند. در غیر این صورت، لیزینگ ممکن است صرفا انتقال زمان پرداخت باشد، نه کاهش واقعی هزینه اقتصادی.
موضوع انتظارات تورمی نیز در این میان اهمیت ویژه دارد. اگر فعالان اقتصادی انتظار داشته باشند تورم در آینده افزایش یابد، ممکن است تقاضای خود برای دارایی های بادوام و قراردادهای اعتباری را جلو بیندازند. این رفتار که در ادبیات اقتصادی می توان آن را Front-Loading of Demand نامید، در صورت فراگیری می تواند تقاضای کوتاه مدت را افزایش دهد. بنابراین، لیزینگ می تواند به عنوان کانالی برای تبدیل انتظارات تورمی به تقاضای اعتباری بالفعل عمل کند. اگر هم زمان عرضه دارایی محدود باشد، این تقاضا ممکن است به افزایش قیمت منجر شود. در این شرایط، سیاست گذار پولی باید رفتار اعتباردهی لیزینگی را در کنار اعتبار بانکی رصد کند تا تصویر دقیقی از شرایط مالی اقتصاد به دست آورد.
از همین منظر، توسعه صنعت لیزینگ می تواند در چارچوب سیاست پولی یک مسئله مهم برای Macroprudential Regulation باشد. اگر اعتبار لیزینگی به سرعت افزایش یابد و نسبت بدهی خانوارها یا بنگاه ها را بالا ببرد، احتمال ایجاد اهرم مالی بیش از حد افزایش پیدا می کند. Leverage Expansion در دوره رونق می تواند در دوره رکود به Default و افزایشNon-Performing Assets منجر شود. بنابراین، سیاست گذار نباید صرفا به حجم قراردادهای لیزینگ به عنوان شاخص توسعه مالی نگاه کند؛ بلکه باید کیفیت پرتفوی، نسبت بدهی به درآمد، نرخ نکول، Recovery Rate، Concentration Risk و حساسیت پرتفوی نسبت به شوک های نرخ بهره و تورم را نیز بررسی کند.
با این حال، اگر صنعت لیزینگ به صورت هدفمند به سمت تامین مالی دارایی های مولد هدایت شود، می تواند در مدیریت تورم ساختاری نقش مثبتی داشته باشد. یکی از ریشه های تورم مزمن، رشد هزینه تولید ناشی از پایین بودن بهره وری و فرسودگی سرمایه است. نوسازی ماشین آلات می تواند مصرف انرژی را کاهش دهد، ضایعات را محدود کند، ظرفیت تولید را افزایش دهد و هزینه متوسط تولید را کاهش دهد. در این حالت، لیزینگ به جای آنکه صرفا تقاضای اعتباری ایجاد کند، به افزایشProductivity وSupply Capacity کمک می کند. این اثر را باید از منظرMedium-Term Disinflationary Effect تحلیل کرد؛ یعنی ممکن است تامین مالی لیزینگی در کوتاه مدت تقاضا ایجاد کند، اما اگر این تقاضا به سرمایه گذاری مولد تبدیل شود، در افق میان مدت می تواند ظرفیت عرضه را افزایش داده و فشار تورمی را کاهش دهد.
در اقتصاد ایران، این موضوع با توجه به ساختار تورم مزمن و محدودیت های تامین مالی اهمیت بیشتری دارد. بنگاه های اقتصادی هم زمان با افزایش هزینه مواد اولیه، نوسان نرخ ارز، افزایش هزینه انرژی، کاهش قدرت خرید و دشواری دسترسی به سرمایه در گردش مواجه اند. در چنین شرایطی، تامین مالی سرمایه ثابت معمولا در رقابت با نیازهای کوتاه مدت نقدینگی قرار می گیرد. لیزینگ می تواند با تفکیک تامین مالی دارایی از سرمایه در گردش، امکان نوسازی سرمایه ثابت را فراهم کند. این تفکیک از منظر تخصیص بهینه منابع بسیار مهم است؛ زیرا بنگاه مجبور نیست منابع محدود خود را میان خرید تجهیزات و تامین هزینه های جاری تقسیم کند.
از سوی دیگر، صنعت لیزینگ می تواند با توسعه قراردادهای مبتنی بر بهره وری، از یک مدل Passive Financing به یک مدلActive Financial Intermediation حرکت کند. در این مدل، انتخاب دارایی صرفا براساس توان پرداخت مشتری انجام نمی شود، بلکه Productivity Impact، Energy Efficiency، عمر مفید، هزینه نگهداری و ارزش باقیمانده نیز در ارزیابی وارد می شوند. چنین رویکردی می تواند اعتبار را به سمت دارایی هایی هدایت کند که بازده اقتصادی بالاتری دارند و در نهایت، نسبتCredit-to-Productive-Capacity را افزایش دهند.
یکی دیگر از ظرفیت های مهم، پیوند صنعت لیزینگ با بازار سرمایه است. در شرایط تورمی، اتکا به منابع کوتاه مدت می تواند ریسک نقدینگی شرکت های لیزینگ را افزایش دهد. توسعه ابزارهایی مانند انتشار اوراق بدهی، اوراق مبتنی بر مطالبات و سازوکارهای Securitization می تواند امکان تامین مالی بلندمدت را فراهم کند. تبدیل مجموعه ای از مطالبات لیزینگی باکیفیت به اوراق بهادار، در صورت وجود چارچوب حقوقی و استانداردهای افشای مناسب، می تواند چرخهRecycling of Capital را فعال کند. شرکت لیزینگ منابع آزادشده را مجددا به قراردادهای جدید اختصاص می دهد و ظرفیت تامین مالی دارایی های مولد افزایش می یابد. البته این فرآیند نیازمند مدیریت دقیق ریسک اعتباری، نقدشوندگی، Duration و کیفیت دارایی های پایه است.
از منظر حکمرانی اقتصادی، بنابراین، مسئله اصلی ایجاد تعادل میان دو کارکرد متعارض لیزینگ است: از یک طرف، لیزینگ می تواند با توسعه اعتبار و تسهیل دسترسی به دارایی، تقاضا را تحریک کند؛ از طرف دیگر، اگر اعتبار به سمت دارایی های مولد و بهره وری زا هدایت شود، ظرفیت عرضه را افزایش داده و فشار تورمی را کاهش می دهد. این دوگانگی نشان می دهد که قضاوت درباره آثار تورمی لیزینگ بدون تحلیلComposition of Financing، مقصد اعتبار و شرایط عرضه اقتصاد، فاقد دقت تحلیلی است.
در نهایت، صنعت لیزینگ را باید بخشی از معماری پیچیده سیاست ضدتورمی دانست، نه یک ابزار مستقل برای مهار تورم. لیزینگ نمی تواند جایگزین سیاست پولی منضبط، کنترل کسری بودجه، تثبیت انتظارات، اصلاح ساختار ارزی یا افزایش بهره وری شود؛ اما می تواند مکمل آنها باشد. اگر سیاست گذار بتواند منابع لیزینگ را از تامین مالی صرفا مصرفی به سمت سرمایه گذاری مولد، نوسازی تجهیزات، فناوری های بهره ور و دارایی های دارای بازده اقتصادی هدایت کند، این صنعت می تواند از یک کانال بالقوه تورم زا به یک ابزار تقویت کننده ظرفیت عرضه تبدیل شود. در چنین چارچوبی، لیزینگ نه «خلق اعتبار برای خرید»، بلکه «مهندسی جریان سرمایه به سوی دارایی مولد» خواهد بود. تفاوت این دو رویکرد، تفاوت میان افزایش تقاضای اسمی و افزایش ظرفیت واقعی اقتصاد است. بنابراین، پرسش کلیدی در اقتصاد تورمی نباید این باشد که «آیا لیزینگ تورم ایجاد می کند؟» بلکه باید پرسید «اعتبار لیزینگی به کجا می رود، چه دارایی ای را تامین مالی می کند، چه میزان ظرفیت تولید ایجاد می کند و چگونه ریسک تورم را میان طرفین قرارداد توزیع می نماید؟» پاسخ به همین پرسش می تواند مسیر سیاست گذاری صنعت لیزینگ را از توسعه کمی قراردادها به سمت تخصیص کیفی سرمایه تغییر دهد. در چنین شرایطی، لیزینگ می تواند از یک واسطه مالی محدود به یک ابزار تخصصی در مدیریت ترازنامه بنگاه، تسریع تشکیل سرمایه، کنترل هزینه سرمایه و تقویت ظرفیت عرضه تبدیل شود؛ و درست در همین نقطه است که نقش آن در اقتصاد تورمی از یک موضوع تخصصی صنعت مالی به یک مسئله مهم در حوزه سیاست گذاری کلان اقتصادی ارتقا می یابد.