elahe saravani
مشاور استقرار سیستم های مدیریت کیفیت و استاندارد های ایزو و مدیر تضمین کیفیت
49 یادداشت منتشر شده"سم خاموش سازمان؛ از مدیر سمی تا اقتصاد ترس "واکاوی رفتارهای بیمارگونه در اتاق مدیرعامل و میراث ویرانگر آن بر سرمایه های انسانی

مقدمه: زلزله از راس شروع می شود
جلسه بودجه بندی پایان سال است. مدیرعامل رو به مدیر مالی می کند و می گوید: «آقای X امسال ۴۰۰ ساعت اضافه کاری داشته، واقعا ستودنی است! پاداش ویژه ای برایش در نظر بگیرید.» غافل از اینکه این ۴۰۰ ساعت، صرف بازنویسی یک جدول اکسل اشتباه و چک کردن ایمیل های بی ربط شده است. در سوی دیگر اتاق، مدیر Y نشسته که تیمش را در ۱۰۰ ساعت، به یک تحول دیجیتال رسانده، اما چون سر وقت رفته خانه، در گزارش های مدیرعامل، اسمی از او نیست. این صحنه، خلاصه ی یک تراژدی سازمانی آشناست.
رفتارهای سمی در راس هرم سازمانی، غالبا به عنوان یک چالش بین فردی یا ناهنجاری اخلاقی فردی تلقی می شود، اما این تقلیل گرایی، ماهیت سیستمیک این پدیده را پنهان می کند. در واقع، سمیت مدیرعامل یک بیماری مسری سازمانی است که از طریق مجاری قدرت و ساختار، به تمامی لایه های شرکت تسری می یابد. آنچه این پدیده را در سازمان های ایرانی به بحرانی مضاعف تبدیل می کند، تمرکز این سم در راس هرم سازمانی است؛ جایی که مدیرعامل، با رفتارهای نوسانی، هیجانی، خودرای و همراه با سوگیری های پنهان، نه فقط یک واحد، بلکه تمام بدنه سازمان را مسموم می سازد.
سوال اصلی این است: آیا سازمان ها از مدیران سمی رنج می برند، یا از مدیران نوسانی، خودرای و هیجانی که راس هرم را اشغال کرده اند و با رفتارهای خود، «اقتصاد ترس» را در سراسر سازمان نهادینه می کنند؟ مصطلح است که می گویند کارکنان، شرکت ها را رها نمی کنند، بلکه مدیران را ترک می کنند.-8
فصل اول: تغییر پارادایم؛ از ناهنجاری فردی به پاتولوژی سیستمیکبررسی ادبیات کلاسیک مدیریت، رفتارهای مخرب رهبران را غالبا در چارچوب «سبک های رهبری نامناسب» یا «نقص در مهارت های نرم» طبقه بندی می کرده است. این رویکرد تقلیل گرا، سمیت مدیرعامل را به یک خطای فردی یا یک چالش بین فردی محدود می سازد و از این واقعیت بنیادین غافل می ماند که قدرت مطلق در راس سازمان، ماهیت رفتار را دگرگون می کند.
رفتار سمی مدیرعامل، یک آسیب شناسی فردی نیست؛ بلکه یک پاتولوژی سیستمیک است که از طریق مجاری رسمی قدرت، ساختار پاداش، و فرهنگ سازمانی به تمامی مویرگ های شرکت تسری می یابد. چنانچه مدیران سمی مدت زمان کافی در اختیار داشته باشند، می توانند ساختارهای سازمانی و همچنین فرهنگ سازمانی را در طول زمان از بین ببرند و کل سازمان را نابود کنند.-8 برای درک عمق این فاجعه، باید از سطح توصیف رفتار عبور کرد و به مکانیسم های «تولید، بازتولید و نهادینه سازی ترس» در لایه های زیرین سازمان پرداخت.
وقتی از «اقتصاد ترس» (Economy of Fear) صحبت می کنیم، منظور استعاره ای ادبی نیست؛ بلکه یک واقعیت قابل اندازه گیری در اقتصاد رفتاری سازمان است. در این اقتصاد، ترس از تنبیه، تحقیر، یا اخراج، به عنوان ارز رایج برای مبادلات روزمره سازمانی عمل می کند. کارکنان برای بقا، نه تنها انرژی و زمان خود را صرف انجام وظایف محوله نمی کنند، بلکه بخش عظیمی از منابع شناختی خود را صرف «مدیریت ادراکات مدیرعامل»، «پیش بینی واکنش های هیجانی او» و «ایجاد سپرهای دفاعی» می نمایند. این انحراف انرژی، هزینه پنهان و ویرانگری است که در صورت های مالی سنتی هرگز منعکس نمی شود، اما در بلندمدت، سازمان را از درون می پوساند.
فصل دوم: کالبدشکافی اتاق مدیرعامل؛ شرایط ظهور و تثبیت رهبری سمیظهور یک مدیرعامل سمی در راس یک سازمان بزرگ، هرگز یک اتفاق تصادفی یا صرفا نتیجه یک اشتباه در فرآیند استخدام نیست. این پدیده معمولا محصول هم نشینی سه عامل کلیدی است: ویژگی های «مثلث تاریک شخصیت» (Dark Triad) در فرد، سوگیری های شناختی هیئت مدیره در فرآیند انتخاب، و ساختارهای حاکمیت شرکتی منفعل.
۱. توهم کاریزما و سوگیری هاله ای (Halo Effect)
بسیاری از مدیران سمی، در مراحل اولیه استخدام، به دلیل داشتن ویژگی های ظاهری «رهبران کاریزماتیک» (مانند اعتمادبه نفس کاذب، سخنوری قاطع، و ارائه چشم اندازهای بزرگ و غیرواقعی) انتخاب می شوند. پژوهش های روان شناسی صنعتی-سازمانی نشان می دهد که هیئت مدیره ها اغلب تحت تاثیر «اثر هاله ای» قرار گرفته و ویژگی های خودشیفتگانه مدیرعامل را با «چشم انداز استراتژیک» و ویژگی های ماکیاولیستی او را با «هوشمندی سیاسی» اشتباه می گیرند.
پژوهش های داخلی نیز نشان داده است که خودشیفتگی مدیران تاثیر مثبت و معناداری بر اجتناب از مالیات دارد و مدیران خودشیفته بیشتر قادر خواهند بود از قدرت و عدم تقارن اطلاعات به منظور مداخله در گزارشگری مالی نادرست استفاده کنند.-
۲. نقش ساختارهای حاکمیت شرکتی در توانمندسازی استبداد
شرایطی که به مدیرعامل سمی اجازه تداوم رفتارهای بیمارگونه را می دهد، ریشه در ضعف حاکمیت شرکتی دارد. زمانی که نقش مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره ادغام شده باشد و کمیته های حسابرسی یا جبران خدمات، استقلال خود را از دست داده باشند، هیچ مکانیسم بازدارنده ای وجود نخواهد داشت.
در سازمان های ایرانی، این مسئله با ساختارهای قدرت متمرکز و فقدان نظام های ارزیابی شفاف، تشدید می شود. خودشیفتگی مدیران عامل بر شفافیت گزارشگری مالی تاثیر منفی دارد.- در چنین شرایطی، مدیرعامل سمی نه تنها تعدیل نمی شود، بلکه رفتارهای او توسط سیستم پاداش دهی سازمان «تقویت» می گردند. اگر یک مدیرعامل با ایجاد رعب و وحشت، بتواند در کوتاه مدت هزینه ها را کاهش دهد یا سود فصلی را افزایش دهد، هیئت مدیره (که غالبا بر اساس پاداش های کوتاه مدت ارزیابی می شود) چشمان خود را بر روی ویرانی فرهنگ سازمانی می بندد.
فصل سوم: مکانیسم های تبدیل سازمان به «اقتصاد ترس»گذار از یک محیط کاری پرفشار به یک «اقتصاد ترس» تمام عیار، از طریق مکانیسم های روان شناختی و ساختاری خاصی رخ می دهد. مدیر سمی برای حفظ کنترل مطلق، نیاز دارد تا سازمان را در حالت «بقای دائمی» نگه دارد. این وضعیت از طریق سه اهرم اصلی اعمال می شود:
۱. بی ثباتی ساختگی و تغییر مداوم قوانین بازی
مدیران سمی به ندرت اجازه می دهند ثبات در سازمان شکل بگیرد، زیرا ثبات به معنای استقلال کارکنان و کاهش وابستگی آن ها به تصمیمات لحظه ای مدیر است. آن ها با تغییر مداوم اولویت ها، جابجایی ناگهانی ساختارها، و وضع قوانین متناقض، یک محیط «بی ثبات ساختگی» ایجاد می کنند.
در چنین شرایطی، کارکنان یاد می گیرند که برای موفقیت، نباید بر اساس استراتژی های بلندمدت عمل کنند، بلکه باید صرفا حدس بزنند «مدیر امروز چه می خواهد». این پدیده، «حافظه سازمانی» را فلج می کند، زیرا هیچ پروژه ای به بلوغ نمی رسد و هیچ دانشی تثبیت نمی گردد.
۲. تحقیر عمومی و فرهنگ شرم سازی
یکی از مخرب ترین ابزارهای مدیر سمی، استفاده از «شرم» به عنوان ابزار کنترلی است. برخلاف انتقاد سازنده که در خفا و با هدف اصلاح رفتار انجام می شود، تحقیر عمومی با هدف شکستن غرور حرفه ای فرد و ایجاد الگوی ترس برای دیگران طراحی می شود.
۳. ایجاد شبکه جاسوسی و بی اعتمادی افقی
برای اینکه ترس در تمام لایه ها جاری شود، مدیر سمی باید اعتماد افقی (بین همکاران) را از بین ببرد. این کار از طریق ترویج فرهنگ «گزارش دهی همتایان» و ایجاد رقابت های مخرب داخلی انجام می شود. وقتی کارکنان ندانند کدام یک از همکارانشان ممکن است اطلاعات را به اتاق مدیرعامل درز دهد، شبکه های غیررسمی حمایتی از هم می پاشند.
فصل چهارم: معضل «سوگلی بی خروجی» و اضافه کاری پوچاین بخش، شاید خاص ترین و دردناک ترین لایه سم در سازمان های ایرانی باشد: مدیر بی استعداد و بی خروجی که با «حضور فیزیکی پوچ» و «اضافه کاری های بی محتوا»، به «نورچشمی» مدیرعامل تبدیل می شود و به پشتوانه این حمایت بی چون وچرا، به فضایی از مصونیت کامل دست می یابد. در مقابل، مدیر زحمت کش و نتیجه گرا، نه تنها نادیده گرفته می شود، بلکه تبدیل به «توسری خور» سازمان می گردد.
سوگلی مصون؛ کانون گریز سرمایه های انسانی
سوگلی ها اغلب کسانی هستند که با معیارها و شاخص های شغلی شان جور درنمی آیند و این عدم همخوانی معمولا به سمت نقاط منفی تمایل دارد، اما برای یک سری از مدیران مثل بت می مانند.-38 مهم ترین پیامد پرورش چنین سوگلی ای، فرار نیروهای توانمند از واحد تحت مدیریت اوست. از آنجا که مدیرعامل، عملا «چراغ سبز» دائمی به سوگلی داده است، این مدیر بی خروجی به خود اجازه می دهد هر نوع رفتاری را در قبال زیردستان خود بروز دهد.
نتیجه این فضای سمی چیست؟ بیشترین آمار ترک خدمت (Turnover) دقیقا در همین واحدها رقم می خورد. نیروهای مستعد و باانگیزه، پس از مدتی تحمل این فضای بیمارگونه، یا درخواست انتقال به واحد دیگر می دهند، یا استعفا می دهند و سازمان را ترک می کنند. این موضوع باعث می شود برخی از کارکنان کلیدی و متخصص، سازمان را ترک کنند.-8
تحمل اجباری و «حفظ ظاهر» به عنوان استراتژی بقا
اما همه نیروها توان ترک سازمان را ندارند. گروهی دیگر، که به هر دلیلی مجبور به ماندن هستند، بر خلاف میل باطنی خود، تن به تحمل سوگلی می دهند.
آنها به خوبی می دانند که نظر سوگلی، روی مدیرعامل سازمان تاثیر مستقیم دارد. یک جمله منفی از زبان سوگلی در مورد یک کارمند، می تواند به معنای پایان مسیر رشد آن کارمند در سازمان باشد. بنابراین، این نیروها ناچار می شوند رفتاری دوگانه در پیش بگیرند:
- در ظاهر، همراهی کامل با سوگلی نشان می دهند، حرف هایش را تایید می کنند و از او تعریف می گویند.
- در باطن، از او بیزارند و هر روز کاری را با استرس و اضطراب آغاز می کنند.
آسیب های سوگلی پروری
وقتی سوگلی ها در سازمان ارتقا پیدا می کنند، معیارها و استانداردها بی اهمیت می شوند.-38 آسیب هایی که این سوگلی ها به سازمان می زنند، اولین و بزرگ ترین آسیب، موج های بی انگیزگی است که مثل ویروس توی سازمان پخش می شود. وقتی آدم ها می بینند تلاش هاشان نادیده گرفته می شود و کسی که عملکرد خوبی ندارد رشد می کند، انگیزه شان کمکم از بین می رود.-38
تضاد آشکار در دو تصویر مدیریتی
برای روشن تر شدن این معضل، تصویر این دو مدیر را در کنار هم در نظر بگیرید:
مدیر سوگلی، با ساعت ها حضور فیزیکی بی محتوا، خود را «متعهد» و «فداکار» جلوه می دهد. حرف مدیرعامل را بی چون وچرا تایید می کند تا «آینه تمام نمایی» برای او باشد. به دلیل همین «بی خطری»، ارتقا می گیرد و پاداش می برد. نیروهای توانمند از دست او فرار می کنند و بالاترین نرخ ترک خدمت در واحد او ثبت می شود؛ اما مدیرعامل، همچنان او را ستایش می کند، چون «حضور» را با «تعهد» و «سکوت تاییدآمیز» را با «وفاداری» اشتباه گرفته است.
در سوی دیگر، مدیر زحمت کش، کار را در کمترین زمان با بالاترین کیفیت تحویل می دهد و به موقع به خانه می رود. به دلیل توانمندی و استقلال رای، گاه ناچار به انتقاد سازنده می شود و همین، او را در چشم مدیرعامل به «مهره ای مزاحم» تبدیل می کند. او منصف است، اما چون از حمایت مدیرعامل برخوردار نیست، مدام بازخورد منفی دریافت می کند و پروژه های سخت و بی نتیجه به او سپرده می شود.
این تضاد آشکار، نه فقط یک بی عدالتی فردی، که یک شکست سیستمی است.
فصل پنجم: میراث ویرانگر بر سرمایه های انسانیاثرات اقتصاد ترس بر سرمایه انسانی، فراتر از شاخص های سطحی مانند «نرخ خروج کارکنان» است. اگرچه خروج نیروها یکی از پیامدهای ملموس است، اما ویرانگرترین اثرات، در لایه های شناختی، عاطفی و ساختاری سازمان رخ می دهد که اغلب نامرئی باقی می مانند.
۱. ربایش آمیگدال و فلج شدن کارکردهای اجرایی مغز
از منظر عصب شناسی سازمانی، قرار گرفتن مداوم در معرض ترس و تهدید، باعث فعال سازی مزمن آمیگدال (مرکز پردازش ترس در مغز) می شود. وقتی آمیگدال در حالت «جنگ یا گریز» قرار می گیرد، دسترسی به قشر پیش پیشانی که مسئول تفکر انتقادی، حل مسئله خلاقانه، و تصمیم گیری های پیچیده است، محدود می گردد. در یک اقتصاد ترس، مغز کارکنان به طور بیولوژیک برای «بقای آنی» سیم کشی شده است، نه برای «شکوفایی و خلق ارزش».
۲. پدیده «حضور فیزیکی بدون مشارکت ذهنی» (Presenteeism) و فرسودگی عاطفی
در شرایط اقتصاد ترس، اخراج شدن هزینه بالایی دارد، بنابراین کارکنان ترک کار نمی کنند، بلکه «ترک روانی» را تجربه می کنند. پدیده Presenteeism زمانی رخ می دهد که فرد در سازمان حاضر است، اما هیچ گونه تعهد عاطفی، درگیری شغلی یا تلاش فراتر از حداقل های مورد نیاز را از خود نشان نمی دهد.
۳. غربالگری معکوس استعدادها (Adverse Selection of Talent)
شاید مرگبارترین میراث مدیر سمی، تغییر ترکیب جمعیت شناختی و روان شناختی نیروی کار باشد. در یک اقتصاد ترس، افراد با شایستگی بالا، دارای تفکر انتقادی، و عزت نفس حرفه ای، کسانی هستند که اولین واکنش آن ها به محیط سمی، «خروج» است. در نتیجه، سازمان به مرور زمان از افراد شایسته و مستقل تهی شده و به باشگاهی برای «بله قربان گویان» و افراد منفعل تبدیل می شود. این غربالگری معکوس، سازمان را در برابر تغییرات محیطی کاملا کور و آسیب پذیر می سازد.
۴. ترومای جانشین و انتقال سم به نسل بعدی مدیران
مدیران میانی که در اتاق مدیرعامل مورد آزار روانی قرار گرفته اند، اغلب این تروما را به زیردستان خود منتقل می کنند. این پدیده که در روان شناسی به عنوان «چرخه سوءاستفاده» شناخته می شود، باعث می شود که سمیت از راس هرم به تمام لایه های میانی و عملیاتی سرریز شود. به این ترتیب، اقتصاد ترس از یک ویژگی فردی به یک «هنجار فرهنگی» تبدیل می شود.
فصل ششم: زوال نوآوری؛ چگونه اقتصاد ترس، خلاقیت را در سطح سلولی سرکوب می کندنوآوری، به ویژه نوآوری رادیکال و شکننده، نیازمند شرایط خاصی است که اقتصاد ترس، دقیقا نقطه مقابل آن شرایط را بازتولید می کند.
۱. نوآوری به عنوان «رفتار پرخطر» و حذف آن توسط اقتصاد ترس
از منظر تکاملی، نوآوری یک «رفتار پرخطر» است؛ زیرا احتمال شکست در آن بالاست و منابع را به مسیرهای نامعلوم هدایت می کند. در یک سازمان سالم، این ریسک از طریق «امنیت روانی» و «فرهنگ یادگیری از شکست» مدیریت می شود. اما در اقتصاد ترس، هرگونه شکست، نه به عنوان یک بازخورد یادگیری، بلکه به عنوان بهانه ای برای تنبیه، تحقیر یا کاهش بودجه استفاده می گردد.
۲. مرگ «برخورد ایده ها» و جایگزینی آن با «تایید یک جانبه»
پژوهش های نوآوری نشان می دهد که بهترین ایده ها از «برخورد زاویه دار دیدگاه های متفاوت» متولد می شوند. در اقتصاد ترس، جلسات به «مراسم تایید یک جانبه» تبدیل می شوند؛ جایی که همه می دانند پاسخ درست، همان چیزی است که مدیرعامل پیش از ورود به جلسه در ذهن داشته است.
۳. نابودی «شبکه های ضعیف» و جریان دانش
نوآوری اغلب از طریق «شبکه های ضعیف» (ارتباطات غیررسمی بین واحدهای مختلف سازمان) جریان می یابد. اما در اقتصاد ترس، به دلیل بی اعتمادی افقی و رقابت های مخرب، این شبکه ها فرو می پاشند. هر واحد به یک «قلعه دفاعی» تبدیل می شود که اطلاعات را درون خود نگه می دارد تا از آن به عنوان ابزار چانه زنی استفاده کند.
فصل هفتم: هم دستی پنهان؛ کالبدشکافی سکوت هیئت مدیرهیکی از نادیده گرفته شده ترین ابعاد پاتولوژی سازمانی، نقش «هم دستی فعال یا منفعل» هیئت مدیره در تداوم و تثبیت رفتارهای سمی مدیرعامل است. شواهد تجربی نشان می دهد که در اکثر موارد، هیئت مدیره نه تنها مانع نشده، بلکه از طریق مکانیسم های روانی و ساختاری خاصی، به «تسهیل گر» سمیت تبدیل شده است.
۱. پدیده «گروه اندیشی» (Groupthink) و توهم موفقیت مشترک
وقتی مدیرعامل سمی موفق می شود در کوتاه مدت شاخص های مالی را بهبود بخشد، اعضای هیئت مدیره در یک «توهم موفقیت مشترک» گرفتار می شوند. در این شرایط، هرگونه انتقاد از رفتارهای مدیرعامل، نه به عنوان یک دغدغه فرهنگی، بلکه به عنوان «کارشکنی در مسیر سودآوری» تلقی می گردد.
۲. مکانیسم «گروگان گیری اطلاعاتی» و انحصار روایت
مدیران سمی با ایجاد شبکه ای از اطلاعات کنترل شده، هیئت مدیره را در یک «محفظه اطلاعاتی» محبوس می کنند. در این شرایط، هیئت مدیره تنها از طریق کانال هایی که مدیرعامل تایید کرده است، به داده ها دسترسی دارد. تا زمانی که اعضای هیئت مدیره نتوانند بدون واسطه مدیرعامل با لایه های میانی و پایینی سازمان گفت وگو کنند، عملا نابینا و ناشنوا باقی می مانند.
فصل هشتم: مداخله و جراحی سازمانیخروج از اقتصاد ترس، نیازمند مداخلاتی عمیق، ساختاری و گاهی دردناک است. مداخلات سنتی منابع انسانی، در برابر پاتولوژی سیستمیک، نه تنها بی اثرند، بلکه با عادی سازی وضعیت، به «هم دستی در سمیت» تبدیل می شوند.
۱. لایه اول: شکستن انحصار اطلاعاتی و ایجاد کانال های شنود مستقل
اولین گام، شکستن محفظه اطلاعاتی مدیرعامل است. این کار از طریق ایجاد «کانال های گزارش دهی مستقیم و محافظت شده» بین هیئت مدیره و لایه های میانی و عملیاتی سازمان امکان پذیر است.
۲. لایه دوم: بازطراحی ساختار پاداش و حاکمیت شرکتی
تا زمانی که پاداش مدیرعامل صرفا بر اساس شاخص های مالی کوتاه مدت باشد، هیچ تغییری پایدار نخواهد ماند. ساختار جبران خدمات باید به گونه ای بازطراحی شود که «شاخص های سلامت فرهنگی» (مانند امنیت روانی، نرخ نگهداری استعدادها) وزن برابر یا حتی بیشتری نسبت به شاخص های مالی داشته باشند.
۳. لایه سوم: جراحی فردی و تصمیم برای «حذف یا اصلاح»
در نهایت، اگر رفتارهای مدیرعامل ریشه در ویژگی های عمیق شخصیتی داشته باشد، هیچ برنامه آموزشی یا کوچینگی نمی تواند او را تغییر دهد. در این شرایط، هیئت مدیره باید با یک تصمیم سخت و دردناک روبرو شود: «حذف مدیرعامل».
نتیجه گیری: پادزهر «اقتصاد ترس» در دست کیست؟
اقتصاد ترس یک «انتخاب استراتژیک» برای کسب مزیت رقابتی نیست؛ بلکه یک «خودکشی سازمانی تدریجی» است. مدیرعامل سمی ممکن است در کوتاه مدت با ایجاد رعب و وحشت، هزینه ها را کاهش دهد و صورت های مالی را زیبا جلوه دهد، اما در حال مصرف «سرمایه روانی و شناختی» سازمان است؛ سرمایه ای که جایگزینی آن سال ها زمان می برد.
مدیران موفق با استفاده از شفافیت و اشتراک گذاری اطلاعات در سازمان، اعتماد کارکنان را به خود و اهداف شرکت جلب کرده و موجب افزایش روحیه و حس مهم و ارزشمند بودن در افراد می شوند.-8
مدیرعامل سمی، مثل یک راننده مست است که فرمان را محکم گرفته؛ هرچه ماشین سریع تر برود، مسیر انحراف بیشتری پیدا می کند. هوشیار کردن راننده، به مراتب کم هزینه تر از تعویض کل ماشین است. اما اگر راننده از هوشیار شدن سرباز زند، تعویض او نه یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی برای بقای سازمان خواهد بود.اگر سازمانی اقتصاد ترس را تحمل کند، در نهایت به ورشکستگی خاموش دچار می شود؛ ورشکستگی ای که ترازنامه نشان نمی دهد، اما خروج استعدادها، آن را فریاد می زند.
منابع و مآخذ
- شجاعی، ل. (۱۴۰۱). آسیب شناسی مدیران سمی در سازمان ها. کنفرانس ملی علوم انسانی. -8
- رحمانی، ا. و قنبری، س. (۱۴۰۳). اثر رهبری سمی مدیران بر ایجاد ترومای سازمانی: نقش واسطه ای بدبینی سازمانی. فصلنامه روان شناسی تربیتی. -
- جامعی، ر. و همکاران (۱۴۰۲). تاثیر خودشیفتگی مدیرعامل بر اجتناب از مالیات با تاکید بر نقش کمیته حسابرسی. فصلنامه پژوهش های تجربی حسابداری. -
- طاهری عابد، ر. (۱۴۰۰). تاثیر خودشیفتگی مدیران عامل بر شفافیت گزارشگری مالی. نشریه حسابداری مالی. -
- Paulhus, D. L., & Williams, K. M. (2002). The Dark Triad of personality. Journal of Research in Personality, 36(6), 556-563.
- Einarsen, S., Aasland, M. S., & Skogstad, A. (2007). Destructive leadership behaviours. The Leadership Quarterly, 18(3), 207-223.
- Edmondson, A. (1999). Psychological safety and learning behavior in work teams. Administrative Science Quarterly, 44(2), 350-383.
- Morrison, E. W., & Milliken, F. J. (2000). Organizational silence. Academy of Management Review, 25(4), 706-725.
- Boyatzis, R. E., & McKee, A. (2005). Resonant leadership. Harvard Business Review Press.
- Goleman, D., Boyatzis, R., & McKee, A. (2002). Primal leadership. Harvard Business School Press.
- Westphal, J. D., & Bednar, M. K. (2005). Pluralistic ignorance in boards. Academy of Management Journal, 48(5), 757-774.
- Bebchuk, L. A., & Fried, J. M. (2004). Pay without performance. Harvard University Press.
- Finkelstein, S., Hambrick, D. C., & Cannella, A. A. (2009). Strategic leadership. Oxford University Press.
- Kellogg, K. C., Valentine, M. A., & Christin, A. (2020). Algorithms at work. Academy of Management Annals, 14(1), 366-410.
- Miceli, M. P., Near, J. P., & Dworkin, T. M. (2008). Whistle-blowing in work organizations. Lawrence Erlbaum Associates.
گذار از انطباق به تاب آوری شناختی و پایدار در بستر اقتصاد ایران واکاوی پارادایمیک استاندارد ISO ۹۰۰۱:۲۰۲۶ و پیامدهای آن بر معماری سیستم های مدیریت کیفیت در سازمان های ایرانی
"مدیران موفق؛ از نظریه تا عمل" کالبدشکافی تطبیقی شایستگی ها، رفتارها و اقتضائات رهبری در سازمان های معاصر