بچه هایی که دیگر، کوچه را نمی شناسند
علی شریفی صرخه: چند روز پیش از خیابانی رد می شدم که چند بچه وسط کوچه فوتبال بازی می کردند. چند متر جلوتر که رسیدم، ناخودآگاه لبخند زدم. صحنه ای ساده بود، اما مرا سال ها به عقب برد؛ به عصرهایی که برای دروازه، دو تکه سنگ یا دو جفت دمپایی می گذاشتیم و بازی را تا وقتی ادامه می دادیم که دیگر رمقی برای دویدن نمانده بود.
کسی دنبالمان نمی آمد. خودمان می دانستیم چه ساعتی باید برگردیم و خانواده ها هم قرار نبود هر چند دقیقه یک بار سراغمان را بگیرند.
اگر سر بازی دعوایمان می شد، قهر می کردیم و چند دقیقه بعد دوباره کنار هم می ایستادیم. اگر می باختیم، بازی بعدی را شروع می کردیم. اگر نوبتمان نمی رسید، منتظر می ماندیم.
آن روزها کوچه فقط جایی برای بازی نبود. مدرسه ای بود بدون نیمکت و تخته؛ جایی که یاد می گرفتیم صبر کنیم، ببازیم، کوتاه بیاییم، از خودمان دفاع کنیم، اختلافمان را حل کنیم و بعد از یک دعوا دوباره رفیق شویم.
امروز بخش زیادی از این ساعت ها در خانه می گذرد. بچه ها عصرها را با گوشی، بازی و ویدئو پر می کنند. هر وقت حوصله شان سر می رود، سرگرمی آماده است؛ کافی است صفحه ای را باز کنند. برای پیدا کردن هم بازی، لازم نیست از خانه بیرون بروند؛ برای ساختن یک بازی هم همیشه لازم نیست چیزی از خودشان بسازند.
خود شهر هم برای کودکی جای کمتری گذاشته است. خیابان ها شلوغ تر شده اند، زمین های بازی مناسبی در دسترس نیست و نگرانی خانواده ها برای بیرون رفتن بچه ها بیشتر شده است. برای بسیاری از والدین، خانه امن تر از کوچه است.
با این حال، از کودک انتظار داریم اجتماعی باشد، دوست پیدا کند و مستقل شود؛ مهارت هایی که در میان آدم ها و از دل تجربه شکل می گیرند. کودک باید جایی داشته باشد که گاهی ببازد، حقش را بگیرد، کوتاه بیاید، اشتباه کند و راه برگشت را پیدا کند.
کودکان امروز قرار نیست کودکی ما را تکرار کنند. دنیای آنها عوض شده و فناوری هم بخشی از زندگی شان شده است. مهم این است که در میان این همه صفحه و سرگرمی آماده، جایی برای تجربه های واقعی باقی بماند.
شاید آنچه از کودکی کم شده، فرصتی برای تجربه کردن زندگی است. ما نمی توانیم کودکی امروز را شبیه کودکی خودمان کنیم، اما می توانیم حواسمان باشد فرصت زندگی کردن را از آنها نگیریم.