تحلیل گفتمان در تحقیقات کیفی

10 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 17 بازدید

تحلیل گفتمان روشی در پژوهش کیفی است که می کوشد نشان دهد زبان چگونه واقعیت اجتماعی را معنا می کند. در این رویکرد، زبان تنها وسیله ای برای توصیف جهان نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای مهمی است که از طریق آن، برداشت ما از جهان شکل می گیرد. شیوه هایی که درباره  پدیده ها سخن می گوییم، در بسیاری از موارد تعیین می کنند که آن پدیده ها چگونه فهمیده شوند و چه نوع دانشی درباره آن ها معتبر تلقی شود.

به همین دلیل، تحلیل گفتمان تنها به بررسی واژه ها یا جملات محدود نمی شود. آن چه برای پژوهشگر اهمیت دارد، شناسایی الگوهای معنایی ای است که در مجموعه ای از متن ها تکرار می شوند و در کنار یکدیگر نوع خاصی از فهم واقعیت را شکل می دهند. در اینجا تمرکز تحلیل از سطح جمله ها به سطحی گسترده تر منتقل می شود؛ سطحی که می توان آن را نظم معنایی یا چارچوبی دانست که به گزاره های مختلف معنا می بخشد.

در سنت نظری ای که از آثار میشل فوکو الهام گرفته است، گفتمان به مجموعه ای از قواعد و الگوهای دانشی اشاره دارد که تعیین می کنند چه چیزی در یک حوزه قابل گفتن است، چه نوع دانشی معتبر به شمار می آید و چه دیدگاه هایی کمتر دیده یا شنیده می شوند. از این منظر، تحلیل گفتمان تلاشی برای شناسایی همین قواعد و الگوها در متن ها و گفتارهای اجتماعی است.

برای روشن تر شدن نحوه ی کار تحلیل گفتمان، می توان به نمونه ای ساده از گفتارهای رایج دربارهی آموزش عالی توجه کرد. در بسیاری از بحث ها درباره دانشگاه، عباراتی مانند «دانشگاه باید مهارت محور باشد»، «دانشجو باید برای بازار کار آماده شود» یا «ارزش رشته ها به میزان اشتغال فارغ التحصیلان آن ها بستگی دارد» بارها تکرار می شود. اگر این جملات به صورت جداگانه دیده شوند، هر یک صرفا دیدگاهی درباره کارکرد دانشگاه به نظر می رسند.

اما وقتی پژوهشگر مجموعه ای از این گزاره ها را در کنار یکدیگر قرار می دهد، الگوی معنایی مشترکی آشکار می شود. در این الگو، دانشگاه اساسا از منظر کارآمدی اقتصادی فهم می شود و نقش آن در درجهی نخست به تربیت نیروی کار برای بازار تقلیل می یابد. در چنین چارچوبی، مفاهیمی مانند «مهارت»، «اشتغال» و «نیاز بازار» به واژگان محوری تبدیل می شوند و به تدریج تصویری خاص از ماموریت دانشگاه را طبیعی و بدیهی جلوه می دهند.

در این جا تحلیل گفتمان تنها به ثبت این واژه ها بسنده نمی کند، بلکه نشان می دهد چگونه تکرار چنین گزاره هایی در کنار یکدیگر نوعی «گفتمان بازار محور درباره ی آموزش عالی» را شکل می دهد؛ گفتمانی که در آن ارزش دانشگاه عمدتا با معیار های اقتصادی سنجیده می شود و سایر کارکرد های دانشگاه، مانند تولید دانش یا پرورش تفکر انتقادی، کمتر در مرکز توجه قرار می گیرند. آنچه در این تحلیل اهمیت دارد، گذار از سطح جملات منفرد به سطح نظمی از معناست که در پس این گفتارها قرار دارد.

تحلیل گفتمان دقیقا در چنین موقعیتی اهمیت پیدا می کند. پژوهشگر با بررسی مجموعه ای از متن ها تلاش می کند نشان دهد که چگونه این نوع گزاره ها در کنار یکدیگر یک شیوه خاص از فهم واقعیت را شکل می دهند. در این فرایند، توجه او تنها به آن چه گفته می شود محدود نیست؛ بلکه به این نیز می اندیشد که چه مفروضاتی در پس این سخنان قرار دارد و چه نوع دانشی از طریق این شیوه سخن گفتن تقویت می شود.