با معلول ها درگیر نشویم، اگر علت ها را همچنان بازتولید می کنیم

10 شهریور 1405 - خواندن 6 دقیقه - 31 بازدید


با معلول ها درگیر نشویم، اگر علت ها را همچنان بازتولید می کنیم

گاهی برای فهم یک مسئله پیچیده، لازم نیست مستقیما به سراغ آمار و نمودار و گزارش های اقتصادی برویم؛ گاهی باید یک قدم عقب تر بایستیم و بپرسیم: اصلا مسئله چگونه «وجود» پیدا می کند؟ اینجاست که یک ایده مهم در فلسفه صدرایی می تواند راهی تازه برای اندیشیدن به اقتصاد ایران پیش پای ما بگذارد. ملاصدرا در بحث علیت، رابطه معلول و علت را رابطه ای ساده و بیرونی نمی داند. معلول چیزی نیست که ابتدا مستقل وجود داشته باشد و بعد صفت یا ویژگی ای را از علت دریافت کند. معلول همه وجود خود را از علت می گیرد. بنابراین، نباید معلول را همچون چیزی مستقل تصور کنیم که صرفا به علت «آویزان» یا «متکی» است؛ بلکه حقیقت معلول، چیزی جز عین ربط و وابستگی به علت نیست.

اگر این ایده را نه به عنوان یک نظریه اقتصادی، بلکه به عنوان یک چارچوب فلسفی برای فهم اقتصاد به مسائل ایران منتقل کنیم، به پرسش بسیار مهمی می رسیم: آیا مشکلات اقتصادی ایران واقعا معلول هایی مستقل اند که هرکدام درمان جداگانه ای دارند، یا اینکه همه آنها ریشه در شبکه ای از روابط و علل بنیادی دارند؟ برای مثال، وقتی با تورم مواجه می شویم، معمولا به دنبال یک علت می گردیم: نقدینگی، کسری بودجه، نرخ ارز، تحریم، انتظارات تورمی یا ناکارآمدی سیاست پولی.

وقتی با بیکاری مواجه می شویم، سراغ سرمایه گذاری، رشد اقتصادی یا قوانین بازار کار می رویم. وقتی فساد افزایش می یابد، از ضعف نظارت و شفافیت سخن می گوییم. اما مشکل از جایی آغاز می شود که هر معلول را جدا از شبکه علی ای که آن را پدید آورده است، بررسی کنیم. در چنین شرایطی، سیاست گذار ممکن است با تورم بجنگد، بدون آنکه ساختار بودجه را اصلاح کند؛ با فساد مبارزه کند، بدون آنکه رابطه قدرت و فرصت اقتصادی را تغییر دهد؛ از تولید حمایت کند، بدون آنکه محیط نهادی تولید را اصلاح کند؛ یا برای کاهش بیکاری وام توزیع کند، بدون آنکه مسئله سرمایه گذاری و بهره وری را حل کرده باشد. اینجاست که نگاه صدرایی یک هشدار جدی به ما می دهد: معلول را نمی توان از علت جدا کرد. اگر تورم، فساد، بیکاری، کاهش سرمایه گذاری، فرار سرمایه و کاهش بهره وری را صرفا «مشکلاتی مجزا» بدانیم، طبیعی است که برای هرکدام یک بسته سیاستی جداگانه تولید کنیم. اما اگر آنها را مظهر یک ساختار علی به هم پیوسته بدانیم، مسئله کاملا تغییر می کند. آن گاه به جای پرسیدن اینکه «چگونه تورم را کاهش دهیم؟» باید بپرسیم: چه مناسباتی دائما تورم تولید می کنند؟ این تفاوت کوچکی نیست. تفاوت میان درمان معلول و اصلاح علت است. فرض کنیم دولت برای جبران کسری منابع، به خلق پول یا استقراض متوسل می شود. افزایش نقدینگی به تورم می انجامد. تورم قدرت خرید مردم را کاهش می دهد. برای جبران کاهش قدرت خرید، سیاست های حمایتی جدیدی شکل می گیرد. این سیاست ها هزینه های دولت را افزایش می دهد و دوباره فشار مالی ایجاد می کند. اگر این چرخه را فقط در نقطه «تورم» ببینیم، دائما به دنبال مسکن خواهیم بود. اما اگر رابطه میان بودجه، پول، سیاست گذاری، تولید و توزیع درآمد را ببینیم، درمی یابیم که معلول در خلا ایجاد نشده است. همین منطق را می توان درباره تولید نیز به کار برد. نمی توان گفت «تولیدکننده مشکل دارد» و سپس فقط وام ارزان یا معافیت مالیاتی پیشنهاد کرد. تولیدکننده در یک شبکه کامل از روابط حقوقی، بانکی، ارزی، مالیاتی، اداری و سیاسی قرار دارد.

اگر این روابط دائما عدم اطمینان، هزینه و ریسک تولید کنند، تزریق پول به تنهایی مسئله را حل نخواهد کرد. از این منظر، یکی از خطاهای اساسی سیاست گذاری اقتصادی در ایران شاید این باشد که به جای اصلاح رابطه ها، ویژگی ها را اصلاح می کنیم. نرخ بهره را تغییر می دهیم، مالیات را کم و زیاد می کنیم، ارز را با دستور کنترل می کنیم، قیمت ها را سرکوب می کنیم یا بسته حمایتی جدیدی ارائه می دهیم؛ اما اگر رابطه میان دولت، بازار، بانک، تولیدکننده و مصرف کننده اصلاح نشود، معلول دوباره در شکل دیگری بازمی گردد. اینجا حتی مفهوم «آویختگی» که در تعبیر صدرایی اهمیت دارد، استعاره قدرتمندی برای اقتصاد ایران می شود. اقتصاد ما مجموعه ای از اجزای مستقل نیست؛ اقتصاد، شبکه ای از وابستگی هاست. بانک به سیاست پولی وابسته است، تولید به ثبات مقررات، سرمایه گذاری به امنیت و پیش بینی پذیری، اشتغال به رشد تولید و تولید به کیفیت نهادها. تغییر در یک بخش می تواند بخش های دیگر را دگرگون کند. بنابراین، مسئله اقتصاد ایران فقط این نیست که «چه سیاستی اجرا کنیم؟» مسئله عمیق تر این است که چه نوع رابطه ای میان اجزای اقتصاد برقرار کرده ایم؟

اگر رابطه ها معیوب باشند، حتی بهترین سیاست ها نیز به نتایج معکوس برسند. و اگر رابطه ها اصلاح شوند، بسیاری از مشکلاتی که امروز به صورت مستقل با آنها مواجهیم، خودبه خود کاهش یابند. از این منظر، شاید بزرگ ترین درس این خوانش صدرایی برای اقتصاد ایران این باشد: با معلول ها درگیر نشویم، اگر علت ها را همچنان بازتولید می کنیم. تورم فقط یک عدد نیست؛ محصول یک رابطه است. فساد فقط یک رفتار فردی نیست؛ محصول یک ساختار رابطه ای است. بیکاری فقط نبود شغل نیست؛ نتیجه رابطه میان سرمایه، تولید، فناوری و سیاست گذاری است. اقتصاد سالم زمانی شکل می گیرد که این روابط سالم شوند. و شاید در یک جمله بتوان تمام این نگاه را خلاصه کرد: در اقتصاد نیز، همان گونه که در حکمت صدرایی، معلول را نمی توان فهمید مگر با فهم نسبت آن با علت؛ بنابراین برای تغییر اقتصاد ایران، پیش از تغییر معلول ها باید شبکه علی تولیدکننده آنها را تغییر داد.