سیره سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از منظر علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی

13 شهریور 1405 - خواندن 16 دقیقه - 8 بازدید

سیره سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از منظر علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی
هادی حسن زاده عراقی
۱۴۰۱

چکیده

سیره سیاسی حضرت زهرا (س) به عنوان یکی از مهم ترین مقاطع تاریخ اسلام، همواره محل تامل و بازخوانی اندیشمندان مسلمان بوده است. این مقاله با رویکردی تطبیقی و با بهره گیری از تحلیل گفتمان، به بررسی خوانش دو متفکر تاثیرگذار معاصر ایران، دکتر علی شریعتی و آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی، از سیره سیاسی دخت گرامی پیامبر (ص) می پردازد. پرسش اصلی آن است که زمینه های فکری، ایدئولوژیک و تاریخی هر یک از این دو، چه تاثیری بر صورت بندی روایت آنان از کنش سیاسی حضرت زهرا (س) داشته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که شریعتی، در قالب یک «نواندیش دینی ایدئولوژیک»، سیره فاطمی را به مثابه «الگوی مبارزه انقلابی» و «مسئولیت اجتماعی» در برابر «نظام طاغوت» و «سکوت اشرافیت دینی» بازخوانی می کند؛ حال آنکه هاشمی رفسنجانی، در مقام یک «فقیه مصلحت گرا و سیاست مدار عمل گرا»، بر وجوه «عقلانیت»، «وحدت محوری» و «صیانت از کیان اسلام» در رفتار سیاسی حضرت زهرا (س) تاکید می ورزد. این دو خوانش، اگرچه در اصول اعتقاد به حقانیت و عظمت حضرت زهرا (س) مشترک اند، اما در نسبت سنجی میان «حق مداری آرمانی» و «مصلحت اندیشی واقع بینانه»، تصاویری متفاوت از سیره سیاسی ایشان ارائه می دهند.

واژگان کلیدی: حضرت زهرا (س)، سیره سیاسی، علی شریعتی، هاشمی رفسنجانی، فدک، خطبه فدکیه، خلافت، تشیع، تحلیل تطبیقی، گفتمان سیاسی.

مقدمه

حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان حلقه اتصال نبوت و امامت، نه تنها در منظومه اعتقادی شیعه، بلکه در سپهر اندیشه سیاسی اسلام جایگاهی بی بدیل دارد. عمر کوتاه اما پرحادثه ایشان پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، آکنده از کنش هایی است که می توان آن را «متن سیاسی» خواند: از دفاع از حق ولایت و خلافت امیرالمومنین (ع) و اعتراض به سقیفه، تا مطالبه فدک و ایراد خطبه تاریخی در مسجدالنبی و سرانجام، وصیت به دفن شبانه. این متن سیاسی، در طول تاریخ، همواره محل تفسیرهای گوناگون بوده است. در دوران معاصر و به ویژه در ایران، دو جریان فکری «نواندیشی دینی» و «فقاهت سیاسی-انقلابی»، هر یک از منظر خود به این سیره نگریسته اند.

علی شریعتی (۱۳۱۲-۱۳۵۶ش)، جامعه شناس و نواندیش دینی، و علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳-۱۳۹۵ش)، فقیه و از رهبران ارشد انقلاب اسلامی، دو نماینده برجسته این دو جریان اند. هر دو دغدغه ارائه الگویی سیاسی از اسلام را داشتند و هر دو، حضرت زهرا (س) را نه به عنوان یک شخصیت تاریخی صرفا مقدس، بلکه به عنوان یک «کنش گر سیاسی» بازتعریف کرده اند. این مقاله می کوشد با تحلیل آثار و گفتار این دو، به درکی روشن تر از منطق روایت های متفاوت آنان از سیره سیاسی حضرت زهرا (س) دست یابد و نشان دهد که چگونه افق فکری هر اندیشمند، تصویر او از تاریخ را شکل می دهد.

۱. مبانی نظری و روش شناختی پژوهش

۱.۱. روش پژوهش

این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی انجام شده است. داده ها از طریق مطالعه کتابخانه ای و با تمرکز بر دو دسته منابع گردآوری شده اند:

  • دسته اول: آثار مکتوب و پیاده سازی شده سخنرانی های علی شریعتی، به ویژه کتاب «فاطمه فاطمه است» (متن سخنرانی ۱۴ تیر ۱۳۵۰ در حسینیه ارشاد) و «تشیع علوی و تشیع صفوی.
  • دسته دوم: خاطرات مکتوب هاشمی رفسنجانی (به ویژه جلد اول: «انقلاب و پیروزی»، دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۷۷) و مباحث مرتبط در «تفسیر راهنما» (بوستان کتاب، ۱۳۹۰).

واحد تحلیل در این پژوهش، «گفتمان سیاسی» هر متفکر درباره سیره حضرت زهرا (س) است. برای استخراج گفتمان، مضامین کلیدی در متون منتخب کدگذاری و در سه محور اصلی (خلافت و مشروعیت، حادثه هجوم و شهادت، وصیت به دفن شبانه) طبقه بندی شده اند. سپس، با توجه به بستر فکری و موقعیت تاریخی هر اندیشمند، تفاوت های روایی تحلیل و تبیین گردیده اند.

محدودیت پژوهش: این مقاله به دو متفکر معاصر ایران بسنده کرده و از ورود به بحث های سندی-رجالی یا مقایسه با سایر اندیشمندان شیعه (مانند مطهری، جوادی آملی، و دیگران) پرهیز نموده است.

۱.۲. علی شریعتی: از تاریخ گریزی تا تاریخ سازی ایدئولوژیک

شریعتی در بستر مبارزه با رژیم پهلوی و در واکنش به «اسلام سنتی» منفعل و «تجدد غربی» سکولار، به دنبال احیای «اسلام انقلابی» بود. روش او در مواجهه با تاریخ اسلام، «تاریخ سازی ایدئولوژیک» یا به تعبیر خودش «تشریح نه توصیف» است. او معتقد بود باید از تاریخ، «خون» گرفت و آن را به «سرمشق» برای امروز بدل کرد. در این نگاه، شخصیت های تاریخی دیگر صرفا انسان هایی در گذشته نیستند، بلکه «نمادها» یا «اسطوره های انقلابی» اند که در جدال دائمی «زر، زور و تزویر» با «توحید، عدالت و شهادت» جایگاه می گیرند.

از این منظر، حضرت زهرا (س) برای شریعتی، نماد «زنی» است که در برابر «ساختار اشرافیت قریش» و «انحراف از مسیر نبوت» می ایستد. او فاطمه (س) را «دختر بازگشته از تاریخ» می نامد تا بتواند از او برای نسل معاصر، «مسئولیت اجتماعی» و «حضور سیاسی» مطالبه کند. در منطق فکری شریعتی، می توان گفت فاطمه (س) چهره ای شبیه به یک «کنشگر انقلابی» یا به تعبیر برخی مفسران، «سیمون دوبووار مسلمان» است؛ البته این تعابیر بیشتر برداشت مفسران از امتداد منطق فکری شریعتی است تا نقل مستقیم از خود او.

۱.۳. هاشمی رفسنجانی: در چارچوب فقاهت و مصلحت نظام

هاشمی رفسنجانی اما، پیش و بیش از آنکه یک ایدئولوگ باشد، یک فقیه و سیاست مدار عمل گراست. دغدغه او در بازخوانی تاریخ اسلام، استخراج احکام و اصولی برای حفظ و تقویت «کیان اسلام» و «نظام اسلامی» است. خوانش او از سیره اهل بیت (ع) بر پایه مبانی کلامی-فقهی شیعه و در عین حال، ناظر به «قواعد حکومت داری» و «فقه المصلحه» شکل گرفته است. در نگاه او، سیره معصومین (ع) نه تنها الگوی مبارزه، بلکه الگوی «مدیریت جامعه» و «تعامل با مخالفان» در شرایط دشوار است.

بنابراین، او در تحلیل سیره حضرت زهرا (س) بیشتر بر عناصری چون «دفاع از اصل اسلام»، «آگاهی بخشی از طریق استدلال»، «حفظ وحدت در عین اعتراض» و «رازداری سیاسی» تاکید می کند. نگاه او به تاریخ، نگاه یک «دولت مرد» است که به دنبال «درس هایی برای بقا و کارآمدی نظام» می گردد. در این مقاله، برخی از این مضامین به عنوان استنتاج نویسنده از منظومه فکری-سیاسی هاشمی صورت بندی شده اند، چراکه ارجاعات مستقیم و مکتوب ایشان درباره سیره حضرت زهرا (س) پراکنده و غالبا در قالب سخنرانی ها و خاطرات شفاهی است.

۲. سیره سیاسی حضرت زهرا (س) در آیینه روایت ها

۲.۱. مسئله خلافت و مشروعیت سیاسی

روایت شریعتی: از نظر شریعتی، حرکت حضرت زهرا (س) پس از سقیفه، حرکتی صرفا دفاع از حق شخصی همسرش نبود، بلکه «قیام علیه انحراف از مسیر انقلاب پیامبر» بود. او با الهام از خطبه فدکیه، بحران سقیفه را بحران «ارتجاع» و بازگشت «اشرافیت قریش» به قدرت می داند. در این خوانش، فاطمه (س) «وجدان بیدار جامعه اسلامی» و «صدای رسای انقلاب محمدی» است که در برابر «انحراف تشکیلاتی» و «سکوت توده ها» فریاد برمی آورد.

شریعتی از فاطمه (س) چهره ای «پیشرو» و «مبارز» می سازد که اگر جانش را بر سر دفاع از ولایت می دهد، نه صرفا به خاطر «حق موروثی»، بلکه به خاطر «تداوم راه پیامبر در برابر سلطه قبیله ای» است. او فدک را به مثابه «نماد اقتصادی عدالت» در برابر «سرمایه داری اشرافی» معرفی می کند.

روایت هاشمی رفسنجانی: هاشمی رفسنجانی در تحلیل خود، ضمن تایید حقانیت حضرت علی (ع) و اعتراض حضرت زهرا (س)، بر «عقلانیت» و «آینده نگری» ایشان تاکید می کند. او استدلال می کند که اعتراضات حضرت زهرا (س) در عین کوبنده بودن، حساب شده و در راستای «اصلاح نظام تصمیم گیری» بود، نه «انفجار ساختار». هاشمی در خاطرات و سخنرانی هایش، معمولا به این نکته اشاره دارد که حضرت زهرا (س) با وجود مخالفت جدی با مسیر خلافت، هرگز اقدامی نکرد که منجر به «فروپاشی کلی جامعه اسلامی» یا «جنگ داخلی تمام عیار» شود .

از نگاه او، حضرت زهرا (س) در عین دفاع از حق، «حافظ اصل نظام اسلامی» بود و این تناقض نما را با «ظرافت سیاست ورزی الهی» مدیریت کرد. در روایت هاشمی، خطبه فدکیه یک «درس بزرگ روشنگری و اقناع گری» است؛ به این معنا که حضرت (س) برای دفاع از حق، از ابزار «گفت وگو، استدلال و خطابه» استفاده کرد و با این کار، الگوی «مبارزه مدنی و مسالمت آمیز» را به نمایش گذاشت.

۲.۲. حادثه هجوم به خانه و مسئله شهادت

روایت شریعتی: شریعتی با شور و حماسه ای خاص، این حادثه را «بهای سنگین دفاع از ولایت» و «سند مظلومیت تشیع» می داند. او در این حادثه، تقابل میان «اسلام ناب» و «اسلام اشرافیت» را می بیند. برای شریعتی، مجروح شدن و شهادت حضرت زهرا (س) نتیجه مستقیم ایستادگی او در برابر «قدرت منحرف» است و بدین ترتیب، او به «شهید راه ولایت» تبدیل می شود؛ شهیدی که خونش تضمین کننده بقای حقانیت علی (ع) در تاریخ است. شریعتی از این روایت، برای «افشای خشونت قدرت» و «مشروعیت زدایی از نظام های ظالم» بهره می گیرد.

روایت هاشمی رفسنجانی: هاشمی رفسنجانی اگرچه این حادثه را تلخ و مصیبت بار می داند، اما روایتش متضمن «عبرت آموزی سیاسی برای جلوگیری از تفرقه» است. او این واقعه را نمونه ای از «هزینه های اختلاف و انحصارطلبی» معرفی می کند و آن را به مثابه «داغی تاریخی» بر پیشانی مسلمانان می نشاند. اما نکته برجسته در روایت هاشمی، تاکید بر «سکوت معنادار حضرت علی (ع)» و «صبر استراتژیک» حضرت زهرا (س) در آن برهه است.

او این رفتار را نه از سر ضعف، بلکه به دلیل «درک عمیق از مصالح جهان اسلام» در برابر خطر «ارتداد قبایل» و «امپراتوری های بیرونی» تحلیل می کند. به تعبیر او، خاندان وحی با سکوت خود، «اصل اسلام» را از نابودی نجات دادند و این بزرگ ترین «فداکاری سیاسی» در تاریخ است. این خوانش، با دیدگاه «وحدت گرایانه» و «ضدافراطی» هاشمی رفسنجانی در سیاست عملی کاملا هماهنگ است.

۲.۳. وصیت به دفن شبانه

روایت شریعتی: دفن شبانه و پنهان بودن قبر حضرت زهرا (س) از نظر شریعتی، یک «اعتراض سیاسی ابدی» است. او این اقدام را «نه» گفتن تاریخی فاطمه (س) به «مشروعیت» نظام حاکم می داند. شریعتی معتقد است که فاطمه (س) با این کار، تا ابد پرونده سقیفه را باز نگه داشت و نشان داد که «حقیقت» هرگز با «قدرت نامشروع» مصالحه نمی کند. قبر پنهان، در نگاه او، «سند زنده جرم» و «فریاد خاموش تاریخ» است.

روایت هاشمی رفسنجانی: هاشمی رفسنجانی این واقعه را نمادی از «مظلومیت» و در عین حال «تدبیر» می داند. او در تحلیلی عمل گرایانه اشاره می کند که این وصیت، ضمن اعلام نارضایتی قاطع، مانع از آن شد که در مراسم تشییع و دفن، «تنش ها شعله ور شود» و «خون ریزی تازه ای رخ دهد». از نگاه او، حضرت زهرا (س) حتی در اوج خشم و نارضایتی، از اقدامی که می توانست «اسلام را درگیر بحران داخلی کند» پرهیز کرد و این اوج «خردورزی سیاسی» است. این خوانش، با دیدگاه «وحدت گرایانه» و «ضدافراطی» هاشمی رفسنجانی در سیاست عملی کاملا هماهنگ است.

۳. تحلیل تطبیقی و زمینه های شکل گیری دو روایت

تفاوت میان این دو خوانش، ریشه در سه عامل بنیادین دارد:

۳.۱. خاستگاه فکری و ابزار تحلیل

شریعتی از ابزارهای «جامعه شناسی تضاد» و «فلسفه تاریخ» استفاده می کند. او تاریخ را میدان مبارزه دائمی «هابیل و قابیل» می بیند. بنابراین، سیره فاطمی را در قالب «دیالکتیک حق و باطل» تحلیل می کند. اما هاشمی رفسنجانی از «فقه سیاسی» و «اصول علم الاجتماع اسلامی» بهره می برد و بیش از آنکه به دنبال «انقلاب دائمی» باشد، به دنبال «ثبات و هدایت جامعه» است.

۳.۲. موقعیت تاریخی و مخاطب

شریعتی در سال های پیش از انقلاب و برای مخاطبی می نوشت که تحت سلطه استبداد و استعمار، نیازمند «الگوی قیام» بود. لذا او از فاطمه (س) یک «کنشگر انقلابی» یا به تعبیر برخی مفسران، «سیمون دوبووار مسلمان» ساخت که مسئولیت انقلابی دارد. اما هاشمی رفسنجانی در جمهوری اسلامی و به عنوان مسئول اداره کشور، با چالش های «حکمرانی»، «جنگ» و «مصالح نظام» مواجه بود. او از تاریخ به دنبال راهنمایی برای «برون رفت از بحران های حکومتی» بود. لذا از سیره حضرت زهرا (س) بیشتر «صبر استراتژیک»، «مدیریت اعتراض» و «حفظ مصلحت کلیت» را برجسته کرد.

۳.۳. نسبت سنجی میان «عدالت» و «وحدت»

در منظومه شریعتی، عدالت بر وحدت مقدم است؛ وحدتی که بر پایه ستم شکل بگیرد، ضد ارزش است. بنابراین، قیام فاطمی حتی اگر به قیمت «شکاف اجتماعی» تمام شود، در راستای «حق» است. اما در منظومه فکری هاشمی رفسنجانی، «کیان اسلام» مقدمه اجرای عدالت است و اگر نقدی منجر به نابودی اصل حاکمیت اسلامی شود، ضد عدالت است. او باور داشت حضرت زهرا (س) و امام علی (ع) با درک این ظرافت، مسیر «اعتراض در عین حفظ نظام» را برگزیدند.

نتیجه گیری

بررسی تطبیقی سیره سیاسی حضرت زهرا (س) از منظر شریعتی و هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که تاریخ اسلام همواره در خدمت «اکنون» بوده است. هر دو متفکر، حضرت زهرا (س) را از حصار «تراژدی تاریخی» خارج ساخته و او را به «کنش گر سیاسی» ارتقا داده اند، اما در این ارتقا، تصاویر متفاوتی ساخته اند. شریعتی، فاطمه (س) را «صدای انقلاب در برابر ارتجاع» و «شهید عدالت خواهی» معرفی می کند؛ روایتی که تا امروز الهام بخش جریان های عدالت خواه و آرمان گرا در جهان تشیع است. در مقابل، هاشمی رفسنجانی، فاطمه (س) را «مدیر بحران» و «الگوی اعتراض مسئولانه» می داند که در عین دفاع قاطع از حق، اصل اسلام را فدای مصالح کوتاه مدت نکرد.

جمع بندی نهایی آن است که سیره سیاسی حضرت زهرا (س) به دلیل چندلایه بودن و قرار گرفتن در اوج پارادوکس های «حق و مصلحت»، «اعتراض و وحدت» و «آرمان و واقعیت»، این ظرفیت را دارد که هر اندیشه ای را بسته به نیاز زمانه خود سیراب کند. اما حقیقت تاریخی احتمالا چیزی فراتر از هر دو روایت است: تلفیقی شگفت انگیز از «شجاعت انقلابی» شریعتی وار و «خرد مصلحت اندیشی» هاشمی وار که تنها در وجود یک معصوم قابل تصور است.

محدودیت ها و پیشنهادها برای پژوهش های آینده:

  • این مقاله به دو متفکر معاصر ایران بسنده کرده است؛ پژوهش های آتی می توانند این الگو را با متفکران دیگری مانند مطهری، جوادی آملی، یا اندیشمندان معاصر شیعه در عراق و لبنان مقایسه کنند.
  • تمرکز این پژوهش بر تحلیل گفتمان بود؛ مطالعات آینده می توانند با روش های تاریخی-سندی، به بازخوانی انتقادی هر دو روایت بپردازند.
  • بررسی تطبیقی این دو خوانش با گفتمان های فمینیستی اسلامی یا مطالعات زنان در اسلام نیز می تواند افق های جدیدی بگشاید.

وظیفه پژوهشگران معاصر، پرهیز از تقلیل این سیره عظیم به یکی از این دو وجه و تلاش برای فهم جامع آن در بستر تاریخ و مبانی قطعی تشیع است.

منابع

  • شریعتی، علی. (۱۳۶۳). فاطمه فاطمه است. تهران: انتشارات حسینیه ارشاد.
  • شریعتی، علی. (۱۳۶۱). تشیع علوی و تشیع صفوی. تهران: انتشارات قلم.
  • هاشمی رفسنجانی، اکبر. (۱۳۷۷). هاشمی رفسنجانی: کارنامه و خاطرات (جلد اول: انقلاب و پیروزی). تهران: دفتر نشر معارف انقلاب.
  • هاشمی رفسنجانی، اکبر. (۱۳۹۰). تفسیر راهنما (مباحث مرتبط با سوره ممتحنه و کوثر). قم: بوستان کتاب.
  • دلشاد تهرانی، مصطفی. (۱۳۸۴). سیره نبوی: منطق عملی. تهران: انتشارات دریا.
  • مطهری، مرتضی. (۱۳۸۴). سیری در سیره ائمه اطهار. تهران: انتشارات صدرا. (به عنوان سند میانی برای مقایسه)
  • خطبه فدکیه. (بی تا). در بحارالانوار، جلد ۸. (نسخه های مختلف متنی و ترجمه در دسترس).