نیروی انسانی به مثابه سرمایه شناختی

نیروی انسانی وقتی به عنوان «سرمایه شناختی» دیده می شود، جایگاهش از یک نیروی اجرایی ساده به یک منبع تولید فکر، تجربه، تحلیل و تصمیم سازی ارتقا پیدا می کند. در این نگاه، کارکنان صرفا انجام دهنده کار نیستند؛ حامل دانش اند، حافظه سازمانی اند، تجربه های انباشته اند و توانایی تبدیل داده به فهم و فهم به تصمیم را دارند. سرمایه شناختی یعنی مجموعه ای از مهارت ها، تجربه ها، بینش ها، روابط، درک موقعیت ها و توان تحلیل که در ذهن کارکنان ذخیره شده و اگر درست مدیریت شود، کارکرد مجموعه را چند برابر می کند. سازمانی که نیروی انسانی را سرمایه شناختی می بیند، به جای اینکه فقط به حضور فیزیکی کارکنان تکیه کند، روی دانش نهفته، تجربه عملی و توان تحلیل موقعیت سرمایه گذاری می کند؛ یعنی روی چیزهایی که هیچ دستگاهی نمی تواند جایگزین شان شود. در نگاه روان شناختی ، سرمایه شناختی زمانی فعال می شود که کارکنان احساس کنند دانش شان ارزش دارد ، تجربه شان دیده می شود و نظرشان در تصمیم ها اثر دارد.
این احساس ارزشمندی، انگیزه را از سطح معمولی به سطح خلاقانه می برد. کارکنانی که می دانند سازمان روی فکرشان حساب می کند، تلاش بیشتری می کنند، ایده می دهند، تحلیل می کنند و در کارها مشارکت فعال دارند. اما اگر کارکنان احساس کنند فقط برای انجام کارهای تکراری به کار گرفته شده اند، سرمایه شناختی خاموش می شود و سازمان بخش مهمی از توان خود را از دست می دهد. در سطح رفتاری، نیروی انسانی به مثابه سرمایه شناختی یعنی اینکه کارکنان در موقعیت های پیچیده، تصمیم های بهتر می گیرند، خطاهای کمتری دارند و توان حل مسئله شان بالاتر است. این رفتارها نتیجه سال ها تجربه، یادگیری، تعامل و مشاهده اند. وقتی سازمان این رفتارها را جدی بگیرد، کارکرد مجموعه بالا می رود چون کارکنان به جای اینکه منتظر دستور باشند، خودشان موقعیت را تحلیل می کنند و بهترین راه را انتخاب می کنند. سرمایه شناختی یعنی اینکه کارکنان بتوانند از تجربه های گذشته برای حل مشکلات امروز استفاده کنند و این توان، بهره وری را چند برابر می کند. در سطح سازمانی، سرمایه شناختی یعنی اینکه دانش در سازمان جریان داشته باشد، نه اینکه در ذهن چند نفر محدود باقی بماند. سازمان هایی که انتقال دانش را جدی می گیرند، از ریزش نیرو نمی ترسند چون دانش در مجموعه پخش شده و وابستگی به افراد خاص کم است. اما سازمان هایی که دانش را ثبت و ضبط نمی کنند، تجربه ها را منتقل نمی کنند و از کارکنان فقط کار می خواهند، با هر تغییر کوچک دچار بحران می شوند. سرمایه شناختی یعنی ساختن یک حافظه سازمانی؛ حافظه ای که از تجربه ها، اشتباه ها، موفقیت ها و تحلیل ها تشکیل شده و می تواند آینده سازمان را بهتر بسازد. در نگاه مدیریتی، نیروی انسانی به مثابه سرمایه شناختی یعنی اینکه مدیران باید به کارکنان فرصت تحلیل بدهند، فرصت تصمیم بدهند، فرصت تجربه بدهند و فرصت اشتباه بدهند. اشتباه بخشی از رشد سرمایه شناختی است؛ چون تجربه واقعی از دل اشتباه بیرون می آید. مدیرانی که فقط نتیجه می خواهند، سرمایه شناختی را خاموش می کنند.
سرمایه شناختی یعنی اینکه مدیر بداند ارزش کارکنان فقط در کاری که انجام می دهند نیست، بلکه در دانشی است که با خود حمل می کنند. نیروی انسانی به مثابه سرمایه شناختی یعنی اینکه سازمان آینده اش را بر پایه دانش، تجربه و تحلیل کارکنان می سازد. این نگاه باعث می شود انگیزه بالا برود، کارکرد افزایش پیدا کند، تصمیم ها بهتر شود و سازمان در برابر بحران ها مقاوم تر باشد. سرمایه شناختی یعنی اینکه سازمان به جای اینکه فقط از نیروی انسانی استفاده کند، آن را رشد دهد، تقویت کند و به منبع تولید ارزش تبدیل کند. سازمانی که نیروی انسانی را سرمایه شناختی می بیند، سازمانی است که می فهمد آینده را انسان هایی می سازند که فکر می کنند، تحلیل می کنند و تجربه هایشان را به تصمیم های بهتر تبدیل می کنند.