Mohammad Sharbati
24 یادداشت منتشر شدهمسئله بنزین بنابراین نباید با این سوال آغاز شود که چقدر باید گران شود؟
مسئله بنزین بنابراین نباید با این سوال آغاز شود که چقدر باید گران شود؟
تصویر ساده ای در ذهن ما ساخته شده است: کسی که خودرو دارد، بنزین مصرف می کند و کسی که خودرو ندارد، از یارانه بنزین بی بهره است. پس هرچه بنزین گران تر شود، ثروتمندان بیشتر هزینه می دهند و فقرا کمتر آسیب می بینند. ظاهر این استدلال روشن است؛ اما مسئله اقتصاد همیشه در ظاهر آن خلاصه نمی شود.
خانواده ای که خودرو ندارد، ممکن است حتی یک لیتر بنزین هم نخرد، اما زندگی او در اقتصادی که حمل ونقل آن به سوخت وابسته است، با قیمت بنزین گره خورده است. تاکسی برای حرکت به سوخت نیاز دارد، وانت برای رساندن کالا به سوخت نیاز دارد، اتوبوس برای جابه جایی مسافر به سوخت نیاز دارد و کامیون برای رساندن مواد غذایی از مزرعه و کارخانه به بازار به سوخت وابسته است. هزینه این زنجیره در نهایت در جایی خود را نشان می دهد؛ یا در کرایه، یا در قیمت کالا، یا در هزینه خدمات.
به همین دلیل، عدالت را نمی توان با شمار خودروها اندازه گرفت. مسئله مهم تری وجود دارد که در بحث های رایج کمتر دیده می شود: حق تحرک.
مردم بنزین را برای خود بنزین نمی خواهند. آنچه برای آنها اهمیت دارد، امکان رفتن به محل کار، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، بازار و دیدار خانواده است. سوخت در اینجا وسیله دسترسی به زندگی است.
تصور کنید کارگری در حاشیه شهر زندگی می کند و محل کارش بیست یا سی کیلومتر دورتر است. اگر قیمت بنزین بالا برود، او الزاما نمی تواند تصمیم بگیرد که دیگر به محل کار نرود. فاصله جغرافیایی با افزایش قیمت کوتاه نمی شود. یا باید هزینه بیشتری بپردازد، یا زمان بیشتری صرف کند، یا بخشی از هزینه های دیگر زندگی را کاهش دهد.
همین وضعیت درباره خانواده ای که برای درمان باید از یک شهر به شهر دیگر برود نیز وجود دارد. وقتی جایگزین حمل ونقل عمومی وجود ندارد، افزایش قیمت سوخت لزوما سفر ضروری را حذف نمی کند؛ فقط سفر ضروری را گران تر می کند.
این تفاوت میان مصرف اختیاری و تحرک ضروری بسیار مهم است.
ممکن است یک فرد برخوردار بتواند با افزایش قیمت بنزین بخشی از سفرهای خود را حذف کند، خودرو کم مصرف تری تهیه کند یا شیوه رفت وآمد خود را تغییر دهد. اما بسیاری از خانوارهای کم درآمد چنین انعطافی ندارند. برای آنها، حمل ونقل بخشی از هزینه اجتناب ناپذیر زندگی است.
به همین علت، وقتی صحبت از عدالت می شود، باید پرسید افزایش قیمت بنزین در نهایت چه تغییری در هزینه دسترسی مردم به زندگی ایجاد می کند.
اگر کرایه تاکسی افزایش پیدا کند، اگر هزینه حمل مواد غذایی بالا برود، اگر خدمات وابسته به جابه جایی گران شوند و اگر فاصله میان محل سکونت و اشتغال باعث شود خانوار بخش بیشتری از درآمد خود را صرف رفت وآمد کند، نمی توان گفت چون آن خانواده خودرو ندارد، پس از افزایش قیمت سوخت مصون مانده است. حتی ممکن است دقیقا برعکس باشد.
مشکل دیگری نیز وجود دارد. در کوتاه مدت، مردم همیشه امکان تغییر الگوی مصرف ندارند. وقتی جایگزین مناسبی برای خودرو وجود نداشته باشد، افزایش قیمت الزاما به کاهش متناسب مصرف منجر نمی شود. سفرهای ضروری همچنان انجام می شوند و فقط هزینه آنها افزایش پیدا می کند.
از اینجا بحث بنزین به مسئله ای بزرگ تر می رسد: شهرسازی، حمل ونقل عمومی، کیفیت خودروها و عدالت جغرافیایی.
وقتی محل کار و محل سکونت را ده ها کیلومتر از هم دور کرده ایم، وقتی حمل ونقل عمومی نتوانسته نیاز مردم را پاسخ دهد و وقتی ناوگان خودروهای ما از نظر مصرف سوخت وضعیت مناسبی ندارد، افزایش قیمت بنزین نمی تواند نخستین و آسان ترین پاسخ باشد.
دولت باید پیش از آنکه هزینه ناکارآمدی را به خانوار منتقل کند، از خودش بپرسد چه کاری برای کاهش این ناکارآمدی انجام داده است.
اتوبوس بیشتر، مترو گسترده تر، ناوگان عمومی باکیفیت تر، خودروهای کم مصرف تر، شهرسازی متعادل تر و دسترسی آسان تر به خدمات، همگی بخشی از سیاست بنزین اند؛ حتی اگر در ظاهر هیچ کدام در پمپ بنزین دیده نشوند.
مسئله بنزین بنابراین نباید با این سوال آغاز شود که «چقدر باید گران شود؟»
سوال باید از جای دیگری شروع شود:
چرا هزینه جابه جایی در زندگی مردم این قدر بالاست؟
تا وقتی به این سوال پاسخ نداده ایم، افزایش قیمت سوخت می تواند به جای اصلاح مصرف، فقط شکل دیگری از انتقال هزینه باشد.
