فراتر از پایداری: تاملی بر مفهوم بوم گردشگری احیاگر

28 شهریور 1405 - خواندن 6 دقیقه - 21 بازدید


فراتر از پایداری: تاملی بر مفهوم بوم گردشگری احیاگر





«پایداری» برای چندین دهه یکی از مفاهیم محوری در مطالعات و سیاست گذاری گردشگری بوده است. بخش مهمی از این ادبیات بر یافتن سازوکاری متمرکز است که امکان تداوم فعالیت گردشگری را بدون فراتر رفتن از ظرفیت های اکولوژیک، اجتماعی و اقتصادی مقصد فراهم کند. در این چارچوب، مسئله اصلی عمدتا به مدیریت پیامدهای منفی گردشگری و جلوگیری از تشدید فشار بر منابع موجود مربوط می شود. با شکل گیری ادبیات گردشگری احیاگر، این چارچوب مفهومی با پرسش متفاوتی مواجه شده است: آیا می توان نقش گردشگری را از کاهش آسیب و حفظ وضعیت موجود، به مشارکت فعال در بازسازی و تقویت ظرفیت های مقصد گسترش داد؟

بوم گردشگری احیاگر (Regenerative Ecotourism) در امتداد همین تغییر پارادایمی قابل فهم است. در این رویکرد، مقصد یک فضای ایستا برای تجربه گردشگر تلقی نمی شود، بلکه به مثابه یک سیستم اجتماعی بوم شناختی پویا در نظر گرفته می شود که عناصر طبیعی، جوامع محلی، ساختارهای اقتصادی، نهادهای حکمرانی و روابط فرهنگی در آن به طور متقابل بر یکدیگر اثر می گذارند. بنابراین، گردشگری نیز فعالیتی منفک از این سیستم نیست؛ بلکه بخشی از شبکه روابطی است که می تواند بر مسیر تحول و ظرفیت سازگاری مقصد اثر بگذارد (Bellato et al., 2022). تمایز میان پایداری و احیاگری، صرفا به شدت یا گستره توجه به محیط زیست محدود نمی شود، بلکه به نوع رابطه ای مربوط است که هر رویکرد میان گردشگری و مقصد تعریف می کند. در رویکرد پایدار، مسئله غالبا کنترل فشارهای ناشی از فعالیت گردشگری، کاهش مصرف منابع و جلوگیری از تخریب بیشتر است. رویکرد احیاگر، در مقابل، بر ایجاد شرایطی تاکید دارد که در آن گردشگری بتواند به بهبود کارکردهای اکولوژیک، تقویت روابط اجتماعی، افزایش ظرفیت اقتصادی جامعه محلی و ارتقای تاب آوری مقصد کمک کند. به بیان دیگر، معیار موفقیت تنها این نیست که گردشگری «کمتر آسیب بزند»، بلکه باید بررسی شود که حضور آن چه ارزش و ظرفیتی به سیستم مقصد اضافه می کند (Bellato et al., 2022).

اهمیت این تمایز در مقاصدی که با تخریب یا فرسایش ظرفیت های موجود مواجه اند، آشکارتر است. در یک تالاب آسیب دیده، یک زیست بوم جنگلی تخریب شده یا جامعه ای که بخشی از بنیان های معیشتی و اجتماعی خود را از دست داده است، کاهش فشار گردشگری الزاما به معنای بهبود وضعیت نیست. ممکن است میزان بهره برداری از منابع کاهش یابد، اما اکوسیستم یا جامعه محلی همچنان فاقد ظرفیت لازم برای بازسازی باشد. مفهوم احیا دقیقا از همین نقطه اهمیت پیدا می کند؛ زیرا توجه را از جلوگیری

 از تخریب بیشتر به بازسازی فرآیندها و ظرفیت هایی معطوف می کند که امکان تداوم حیات مقصد را فراهم می سازند.

این تغییر در نحوه اثر گذاری ، پیامد مهمی برای نحوه ارزیابی عملکرد گردشگری دارد. شاخص های متعارفی مانند تعداد گردشگران، درآمد حاصل از گردشگری، میزان مصرف منابع، تولید پسماند یا اشتغال ایجادشده همچنان برای ارزیابی عملکرد اقتصادی و زیست محیطی مقصد ضروری اند، اما برای سنجش یک سیستم احیاگر کفایت نمی کنند. ارزیابی باید بتواند تغییرات ایجادشده در سرمایه طبیعی، تاب آوری جامعه محلی، مشارکت ذی نفعان، ظرفیت نهادی، کیفیت روابط اجتماعی و نحوه توزیع منافع اقتصادی را نیز آشکار کند. به همین دلیل، یکی از چالش های مهم ادبیات موجود، تبدیل مفهوم نسبتا انتزاعی «احیا» به مجموعه ای از معیارها و شاخص های قابل سنجش در مقیاس مقصد است (Das & Mishra, 2026).

با این حال، سنجش احیا با یک چالش مفهومی اساسی مواجه است: تعیین اینکه چه چیزی باید احیا شود، نسبت به چه وضعیت مرجعی و بر اساس چه تعریفی از بهبود. بازگشت به شرایط تاریخی نه همواره امکان پذیر است و نه لزوما مطلوب؛ ازاین رو، ارزیابی احیا باید بر تغییرات مطلوب در ظرفیت های اکولوژیک، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مقصد متمرکز باشد. افزون بر این، پیامدهای اقدامات احیاگر ممکن است میان گروه های مختلف متفاوت باشد؛ بنابراین، بهبود زیست محیطی به تنهایی نمی تواند معیار کافی برای ارزیابی احیاگری باشد.

از این منظر، پایداری عمدتا بر کاهش فشار و حفظ شرایط موجود برای تداوم فعالیت تاکید دارد، در حالیکه رویکرد احیا بر بهبود ظرفیت های سیستم مقصد و تقویت توان آن برای سازگاری و تداوم حیات متمرکز است. در نتیجه، ارزیابی گردشگری علاوه بر پیامدهای منفی، باید میزان مشارکت آن در بازسازی سرمایه طبیعی، تقویت ظرفیت اجتماعی و توزیع عادلانه منافع را نیز دربرگیرد.

 استفاده از عنوان «احیاگر» بدون تعیین خط مبنا، اهداف مشخص و شاخص های قابل سنجش، می تواند این مفهوم را به مجموعه ای از اقدامات متعارف زیست محیطی و اجتماعی تقلیل دهد. ازاین رو، تعریف اهداف احیا باید با مشارکت ذی نفعان، به ویژه جامعه محلی، انجام شود و تحقق آن ها در ابعاد مختلف مقصد مورد ارزیابی قرار گیرد. بر این اساس، اهمیت بوم گردشگری احیاگر در گذار از مدیریت پیامدها به مشارکت در تقویت ظرفیت های اکولوژیک و اجتماعی مقصد است.


منابع


Bellato, L., Frantzeskaki, N., & Nygaard, C. A. (2022). Regenerative tourism: A conceptual framework leveraging theory and practice. Tourism Geographies, 25(4), 1026–1046. https://doi.org/10.1080/14616688.2022.2044376

Das, A., & Mishra, S. (2026). A destination-scale framework for regenerative tourism.