نادیده انگاری ظرفیت موسیقی کلاسیک برای جذب گردشگر در ایران

12 شهریور 1405 - خواندن 8 دقیقه - 53 بازدید


در ادبیات معاصر گردشگری، رقابت میان مقاصد بیش از گذشته از اتکای صرف به منابع میراثی و جاذبه های کالبدی فاصله گرفته و به سمت توسعه محصولات مبتنی بر رویداد، تجربه و صنایع خلاق حرکت کرده است. در رقابت امروز میان مقاصد گردشگری، دیگر تنها بناهای تاریخی، موزه ها و مناظر طبیعی تعیین کننده جذابیت یک شهر نیستند. تجربه فرهنگی، رویدادهای هنری و امکان مشارکت در زندگی فرهنگی مقصد، بخشی از دلایل انتخاب یک شهر برای سفر هستند. در این میان، موسیقی از ظرفیت ویژه ای برخوردار است و می تواند در شرایطی مشخص به عنوان یک منبع تولید تقاضای گردشگری، ابزار تمایز مقصد و سازوکار توسعه اقتصادی عمل کند. با وجود این، در ساختار سیاست گذاری و برنامه ریزی گردشگری ایران، ظرفیت موسیقی و به طور خاص موسیقی کلاسیک عمدتا خارج از زنجیره ارزش گردشگری باقی مانده است.




اهمیت مسئله از تفاوت میان «عرضه فرهنگی» و «محصول گردشگری» ناشی می شود. وجود ارکسترها، سالن های اجرا، جشنواره ها یا مجموعه ای از هنرمندان حرفه ای، فی نفسه به معنای برخورداری مقصد از پتانسیل این نوع گردشگری نیست. زمانی می توان از ظرفیت گردشگری موسیقی کلاسیک سخن گفت که بتواند در تصمیم سفر، انتخاب مقصد، مدت اقامت یا الگوی هزینه کرد گردشگر اثرگذار باشد. بنابراین، متغیر تعیین کننده ؛ صرفا تعداد یا کیفیت رویدادهای موسیقی نیست، بلکه درجه ادغام آنها در نظام عرضه گردشگری مقصد است.
از این منظر، یکی از خلاهای قابل توجه در ایران، فقدان پیوند نهادی میان متولیان فرهنگ و هنر با ساختار برنامه ریزی گردشگری است. رویدادهای موسیقی معمولا به عنوان محصولی متعلق به حوزه فرهنگ تعریف می شود و چرخه اقتصادی پیرامون آن، در بازاریابی مقصد و شبکه توزیع سفر و خدمات گردشگری، مطرح نمی باشند. نتیجه چنین تفکیکی آن است که رویدادها حتی برای جذب مخاطب خارج از مقصد، لزوما به تولید سفر منجر نمی شوند.
این مسئله در مورد موسیقی کلاسیک اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ زیرا بازار بالقوه آن، برخلاف بازار عمومی سرگرمی، تا حد زیادی متکی بر مخاطبان دارای علایق خاص و الگوهای مصرف فرهنگی مشخص است. چنین بازاری الزاما به حجم بالای مخاطب نیاز ندارد؛ بلکه از منظر گردشگری می تواند بر گردشگر با انگیزه فرهنگی، قدرت هزینه کرد بالاتر و تمایل بیشتر به مشارکت در تجربه های تخصصی تمرکز کند. از این رو، ارزیابی ظرفیت موسیقی کلاسیک نباید صرفا بر اساس تعداد مخاطبان داخلی یا درآمد مستقیم حاصل از فروش بلیت انجام شود.
مسئله اصلی در ایران فقدان «رویداد» نیست؛ بلکه ضعف در تبدیل رویداد به محرک سفر است. اگر اجرای یک ارکستر، جشنواره یا مجموعه کنسرت های تخصصی در تقویم گردشگری مقصد جایگاهی مشخص نداشته باشد، اطلاعات آن به بازارهای هدف خارجی و داخلی منتقل نشود و امکان ترکیب آن با خدمات اقامتی، حمل ونقل و سایر جاذبه های مقصد فراهم نباشد، ظرفیت اقتصادی آن در سطح فعالیت فرهنگی باقی خواهد ماند. بنابراین، فاصله میان «رویداد فرهنگی» و «محصول گردشگری» را باید یکی از نقاط اصلی تحلیل این حوزه دانست.
از منظر بازاریابی مقصد نیز موسیقی کلاسیک می تواند مسئله ای فراتر از جذب مستقیم گردشگر ایجاد کند. مقصدهایی که از طریق این سبک از موسیقی، هویت متمایزی در بازار ایجاد می کنند، از امکان بیشتری برای کاهش همگونی ادراک شده میان مقاصد برخوردارند. برای شهرهای ایران که بخش عمده ارتباطات بازاریابی آنها بر میراث تاریخی، معماری و جاذبه های فرهنگی کلاسیک متمرکز است، ایجاد یک هویت معاصر مبتنی بر رویدادهای هنری می تواند به تنوع بخشی به جایگاه یابی مقصد کمک کند. در این چارچوب، موسیقی کلاسیک نه صرفا یک جاذبه مستقل، بلکه ابزاری برای بازتعریف روایت مقصد در بازار گردشگری است.
اهمیت اقتصادی این رویکرد نیز در اثرات غیرمستقیم و القایی آن قابل بررسی است. هزینه ای که گردشگر برای حضور در یک فستیوال موسیقی پرداخت می کند، بخش محدودی از ارزش اقتصادی ایجادشده را تشکیل می دهد. سفر برای حضور در این برنامه ها می تواند تقاضا برای اقامت، حمل ونقل، خدمات غذایی، خرید، تفریحات شهری و سایر فعالیت های گردشگری را فعال کند. بنابراین، ارزیابی اقتصادی یک گردهمایی موسیقی باید بر اساس مجموع هزینه کرد ایجادشده در مقصد و نه صرفا درآمد گیشه انجام شود.
با این حال، استفاده از موسیقی کلاسیک در سیاست گردشگری ایران نباید به معنای دولتی کردن یک بازار فرهنگی یا افزایش مصنوعی تعداد رویدادها باشد. مسئله اصلی، ایجاد سازوکارهایی برای شناسایی بازار، طراحی محصول، بازاریابی هدفمند و اتصال عرضه فرهنگی به شبکه خدمات گردشگری است. در این میان، نقش سیاست گذار بیشتر می تواند معطوف به ایجاد زیرساخت نهادی، هماهنگی میان بازیگران و کاهش هزینه های مبادله باشد و نه الزاما تصدی گری مستقیم در تولید یک رویداد.
از همین منظر، طراحی یک مدل گردشگری مبتنی بر موسیقی کلاسیک می تواند یکی از مسیرهای قابل بررسی برای شهرهای ایران بویژه تهران باشد. در چنین مدلی، موسیقی؛ نقطه کانونی محصول قرار می گیرد و سایر مولفه های سفر اقامت، حمل ونقل، بازدیدهای فرهنگی، خدمات شهری و فعالیت های فراغتی حول آن سازمان دهی می شوند. مزیت این رویکرد در آن است که به جای افزودن یک جاذبه جدید به فهرست جاذبه های موجود، یک محرک جدید برای شکل گیری سفر ایجاد می کند.
البته نباید در برآورد این ظرفیت دچار اغراق شد. موسیقی کلاسیک در ایران، مانند هر محصول فرهنگی تخصصی، با محدودیت هایی از جمله اندازه بازار، دسترسی بین المللی، زیرساخت اجرا، استمرار رویدادها و مسائل مربوط به بازاریابی مواجه است. ازاین رو، ادعای تبدیل موسیقی کلاسیک به موتور اصلی گردشگری کشور فاقد پشتوانه تحلیلی خواهد بود. استدلال قابل دفاع آن است که این حوزه می تواند به عنوان یک محصول مکمل و تخصصی در سبد گردشگری شهری توسعه یابد و برای برخی مقاصد یا گروه های بازار، مزیت رقابتی ایجاد کند.
در این چارچوب، نخستین اقدام عملی می تواند شناسایی شهرها و رویدادهایی باشد که از حداقل های لازم برای توسعه گردشگری موسیقی برخوردارند. سپس باید بازارهای هدف، ویژگی های تقاضا، ظرفیت اقامتی و حمل ونقل، تقویم برنامه ها و امکان اتصال آن به سایر محصولات گردشگری بررسی شود. بدون چنین ارزیابی ای، سیاست گذاری در این حوزه به برگزاری های پراکنده محدود خواهد شد که لزوما اثر قابل سنجشی بر تقاضای گردشگری ندارند.
مسئله در نهایت به یک شکاف سیاستی بازمی گردد: موسیقی در ایران به حوزه فرهنگ مربوط می شودو هنوز به طور کامل در منطق اقتصاد گردشگری تعریف نشده است. تا زمانی که یک اجرای موسیقایی صرفا به عنوان رویداد هنری و نه به عنوان یکی از محرک های بالقوه سفر، مصرف گردشگری و جایگاه یابی مقصد دیده شود، بخش قابل توجهی از ارزش اقتصادی آن بالفعل نخواهد شد.
بنابراین، بحث درباره موسیقی کلاسیک در گردشگری ایران، بحث درباره جایگزین کردن آن با میراث تاریخی یا سایر جاذبه های موجود نیست. مسئله، گسترش مفهوم منابع گردشگری و شناسایی ظرفیت هایی است که بتوانند تقاضای جدید ایجاد کنند. موسیقی کلاسیک، در صورت برخورداری از برنامه ریزی مبتنی بر بازار، تداوم رویداد، زیرساخت مناسب و اتصال نهادی به صنعت گردشگری، می تواند از یک فعالیت فرهنگی منفک از گردشگری به یکی از اجزای مهم اقتصادی در صنعت گردشگری ایران تبدیل شود. شکاف موجود نه در فقدان سرمایه فرهنگی، بلکه در فقدان سازوکار تبدیل این سرمایه به محصول گردشگری قابل عرضه است.

در نهایت، نادیده انگاری موسیقی کلاسیک در گردشگری ایران را باید بخشی از یک مسئله بزرگ تر دانست: محدود ماندن تعریف جاذبه گردشگری به عناصر ملموس و تاریخی. در حالی که ادبیات جدید گردشگری، تجربه حسی، عاطفی و مشارکتی گردشگر را بیش از گذشته مورد توجه قرار می دهد.بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا موسیقی کلاسیک می تواند گردشگر جذب کند یا نه؛ بلکه این است که چرا ظرفیت آن هنوز در برنامه ریزی گردشگری ایران به صورت جدی دیده نشده است؟