انشا یک دانش آموز در مورد *نظرتان در مورد قدرت اول جهان بودنمان چیست؟*

7 مهر 1405 - خواندن 2 دقیقه - 225 بازدید

اینکه ما قدرت اول جهان هستیم حس خیلی خوبی دارد اما اندازه اش قابل مقایسه با حس بدی که من داشتم, وقتی با لوازم التحریر پارسالم به مدرسه می رفتم و مجبور شدم دفترهای پارسال را چسب بزنم تا نوشته های پارسالم را مخفی کنم، نیست. احساس می کنم زیر این قدرت اول جهان خیلی چیزها را چسب زده ایم و مخفی کرده ایم؛ مثل نوشته های پارسال من. 

پدر دیشب آنقدر دیر آمد تا مطمئن شود من خوابم و بعد پاورچین پاورچین از کنارم رد شد تا مبادا بیدار شوم چون قرار بود یک کوله پشتی برایم بخرد تا بجای کوله پشتی رنگ و رو رفته ام با خود به مدرسه ببرم؛ اما نه در دستانش چیزی بود و نه روی کولش.

من بیدار بودم و از زیر چشم پدر را نگاه می کردم؛ مادر برایش چای آورد. چایش را خورد؛ اما بعدش فقط نان و پنیر خورد و به مادر گفت: هلو را بذار برای بچه؛ مدرسه می رود، تغذیه داشته باشد. از اینکه قدرت اول جهان، پدران و مادرانشان، اینگونه در رنجند به خود بالیدم!!! چون از قدیم گفته اند بدون رنج گنج میسر نمی شود!

ما قدرت اول جهان هستیم؛ حتی جدیدترین گوشی های آیفون به لطف قدرتمان و دور زدن تحریم ها، برای اقلیت چند درصدی وارد کشور می شود اما دو ماه است که داروهای یکی از آشنایانمان، نایاب شده است.

مادر دیروز رفت تا یک کیلو سیب زمینی بخرد با نیم کیلو سیب زمینی ریز به خانه آمد، اینکه قدرت خرید مادرم هر روز کمتر از روز قبل می شود، مهم نیست؛ فدای سر قدرت اول جهان بودنمان.

ما قدرت اول جهان هستیم؛ حتی فکر نکنم خدا هم اینقدر قدرقدرت باشد.