معماری ریکاوری Recovery Architecture™

14 مهر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 22 بازدید

معماری ریکاوری Recovery Architecture™

شاید لوکس ترین چیزی که می توان به انسان داد، یک شیء نباشد.


مهدی شجری

پژوهشگر معماری عصب محور | توسعه دهنده رویکرد Recovery Architecture

واقعا چه چیزی یک فضا را لوکس می کند؟

یک خانه بزرگ.
یک ساعت کمیاب.
سنگی که از نقطه ای خاص در جهان آمده.
مبلمانی که فقط برای چند نفر ساخته شده است.

ما سال ها Luxury را با همین ها شناخته ایم.

اما هرچه بیشتر درباره رابطه انسان و فضا فکر می کنم، یک سوال برایم جدی تر می شود:

اگر یک فضا بسیار گران باشد، اما کیفیت زندگی ما را بهتر نکند، واقعا چقدر لوکس است؟

این سوال برای من فقط درباره طراحی لوکس نیست.

به چیزی بنیادی تر درباره معماری ریکاوری برمی گردد:

ارزش واقعی یک فضا در چیست؟

Luxury از کجا آمده است؟

معنای Luxury همیشه همان چیزی نبوده که امروز می شناسیم.

واژه لاتین luxuria به مفاهیمی مانند فراوانی، فزونی و تجمل اشاره داشت و در طول زمان، معنای آن در زبان های اروپایی تغییر کرد و به مصرف و لذت از چیزهایی فراتر از نیازهای ضروری نیز پیوند خورد. در پژوهش های معاصر نیز Luxury یک مفهوم تک بعدی نیست و مولفه هایی مانند کیفیت، کمیابی، انحصار، craftsmanship، نماد اجتماعی و تجربه در تعریف آن مطرح شده اند.

اما شاید مسئله امروز این باشد که ما یکی از ساده ترین مولفه ها را با تمام مفهوم اشتباه گرفته ایم:

قیمت.

چیزی گران است؛ پس لوکس است.

چیزی کمیاب است؛ پس لوکس است.

چیزی بزرگ تر است؛ پس لوکس تر است.

اما این منطق یک سوال را بی پاسخ می گذارد:

تجربه انسان کجای این معادله است؟

شاید Luxury را با «بیشتر» اشتباه گرفته ایم

فرض کنید دو اتاق وجود دارد.

اتاق اول بسیار بزرگ است، متریال گران دارد و همه چیز در آن با دقت و هزینه انتخاب شده است.

اما نور آن در زمان نامناسب وارد می شود.
صدا از بیرون به راحتی نفوذ می کند.
دما دائما نوسان دارد.
دیدها حریم خصوصی را مختل می کنند.
سطوح براق و عناصر متعدد میدان دید را اشباع می کنند.
وسایل و فناوری دائما توجه را می گیرند.

اتاق دوم بسیار ساده تر است.

اما نور کنترل شده است.
صدا آرام تر است.
دما پایدارتر است.
حریم خصوصی وجود دارد.
مسیر حرکت واضح است.
طبیعت به شکل مناسبی وارد تجربه می شود.
و فضا از انسان نمی خواهد دائما چیزی را ببیند، بشنود یا تصمیم بگیرد.

کدام یک لوکس تر است؟

پاسخ دیگر فقط در قیمت متریال نیست.

چون ما فقط دیوار و سقف را تجربه نمی کنیم.

ما خود محیط را تجربه می کنیم.

انسان فقط فضا را نمی بیند؛ آن را با تمام بدنش دریافت می کند

نور نامناسب.

صدای مزاحم.

دمای نامطلوب.

کیفیت هوا.

بو.

خیرگی.

پژواک.

شلوغی بصری.

نبود خلوت.

مسیرهای حرکتی گیج کننده.

محرک های مداوم.

و حتی تعداد تصمیم های کوچکی که یک فضا در طول روز از ما می خواهد.

هرکدام می توانند بخشی از توجه و ظرفیت ما را درگیر کنند.

بدن ما به چرخه نور و تاریکی پاسخ می دهد.

به تغییرات دما.

به صداهای ناگهانی.

به کیفیت هوای محیط.

به فاصله دیگران.

به امکان دیده شدن یا دیده نشدن.

و به این احساس که آیا این مکان، جایی است که می توان در آن از حالت آماده باش فاصله گرفت یا نه.

اینجا معماری ریکاوری برای من از یک موضوع زیبایی شناسی فاصله می گیرد.

سوال دیگر فقط این نیست:

این فضا چگونه دیده می شود؟

بلکه:

این فضا چگونه تجربه می شود؟

اما لایه عمیق تر از نور و صدا شروع می شود

ما فقط نور و آکوستیک و دما را تجربه نمی کنیم.

ما معنا را نیز تجربه می کنیم.

چرا بعضی خانه ها را دوست داریم، حتی وقتی از نظر معماری کامل نیستند؟

چرا یک راهرو، یک حیاط، بوی چوب، نور عصر روی یک دیوار یا صدای قدم ها می تواند ناگهان خاطره ای را زنده کند؟

چون انسان فقط در فضا زندگی نمی کند.

خاطراتش را نیز در فضا تجربه می کند.

بعضی مکان ها برای ما فقط «مکان» نیستند.

خانه کودکی اند.

اتاقی که در آن برای اولین بار تنها ماندیم.

حیاطی که در آن خندیدیم.

پنجره ای که سال ها از پشت آن منتظر کسی بودیم.

یا مکانی که بدون آنکه دقیقا بدانیم چرا، در آن احساس کردیم:

«اینجا می توانم خودم باشم.»

به همین دلیل است که یک فضای بسیار گران و کاملا جدید، ممکن است هیچ وقت به اندازه یک فضای ساده و آشنا برای ما ارزشمند نباشد.

زیبایی را می توان طراحی کرد.

متراژ را می توان خرید.

متریال را می توان سفارش داد.

اما تعلق، خاطره و معنا به این سادگی خریدنی نیستند.

و حتی چیزهایی وجود دارند که کمتر دیده می شوند

وقتی درباره کیفیت محیط حرف می زنیم، معمولا چیزهای قابل دیدن را بررسی می کنیم.

نور.

رنگ.

چیدمان.

متریال.

اما محیط فقط آن چیزی نیست که چشم می بیند.

میدان های صوتی، شرایط حرارتی، کیفیت هوا و حتی محیط الکترومغناطیسی نیز بخشی از ویژگی های فیزیکی یک فضا هستند.

البته اینجا باید دقیق باشیم:

وجود یک عامل فیزیکی در محیط، به تنهایی به معنای مضر بودن آن نیست.

برای معماری ریکاوری، مسئله ترساندن انسان از «امواج» یا ساختن ادعاهای بدون پشتوانه نیست؛ مسئله این است که بفهمیم کدام ویژگی های محیط واقعا اهمیت دارند، شواهد درباره آن ها چه می گویند و چگونه می توانیم آن ها را آگاهانه در طراحی مدیریت کنیم.

این تفاوت مهم است:

Fear-based Design نیست.
Evidence-based Design است.

پس شاید یک فضای لوکس، فضایی نباشد که بیشتر به ما بدهد

شاید فضایی باشد که کمتر از ما بگیرد.

کمتر حواس ما را پرت کند.

کمتر ما را در معرض محرک های غیرضروری قرار دهد.

کمتر مجبورمان کند تصمیم بگیریم.

کمتر آرامشمان را مختل کند.

کمتر انرژی مان را صرف چیزهایی کند که اصلا برایمان مهم نیستند.

در اینجا یک تعریف متفاوت از Luxury Architecture شکل می گیرد:

Luxury is not always having more.
Sometimes it is needing less from yourself just to exist.

شاید ارزشمندترین فضاها، فضاهایی نباشند که بیشترین امکانات را در خود جای داده اند.

بلکه فضاهایی باشند که بیشترین آزادی را برای انسان ایجاد می کنند.

آزادی، شاید تعریف شخصی من از Luxury باشد

آزادی برای اینکه گاهی هیچ کاری نکنی.

آزادی برای تنها بودن.

آزادی برای خوابیدن بدون اینکه محیط دائما تو را به بیداری دعوت کند.

آزادی برای فکر کردن بدون حجم زیادی از محرک ها.

آزادی برای برگشتن به خودت.

و شاید مهم تر از همه:

آزادی برای بازیابی.

اینجاست که مفهوم Recovery Luxury برای من شکل می گیرد.

نه به عنوان یک سبک جدید دکوراسیون.

نه به عنوان یک برچسب تجاری.

بلکه به عنوان یک سوال:

اگر چیزهای واقعا کمیاب زندگی، زمان، توجه، خواب، آرامش، حریم خصوصی و ظرفیت ذهنی ما هستند، چرا معماری لوکس نباید از همین منابع کمیاب محافظت کند؟

اینجا مسیر Luxury به Recovery Architecture می رسد

معماری ریکاوری نمی گوید یک فضای خوب باید گران باشد.

نمی گوید هر ساختمان لوکس باید شبیه یک هتل یا ویلای خاص باشد.

و قرار نیست Luxury را با چند متریال طبیعی و نور گرم بازتعریف کند.

مسئله عمیق تر است.

Recovery Architecture تلاش می کند رابطه میان انسان و محیط را از زاویه ظرفیت انسان برای بازیابی ببیند.

در این نگاه، نور یک عنصر زیبایی شناختی صرف نیست.

آکوستیک فقط مسئله صداگیری نیست.

طبیعت فقط دکور نیست.

خلوت فقط ویژگی پلان نیست.

هندسه فقط فرم نیست.

متریال فقط ظاهر نیست.

هرکدام بخشی از یک سیستم اند:

Environment → Human Experience → Behavior → Recovery

و هرچه بیشتر درباره این رابطه مطالعه می کنم، بیشتر به این نتیجه می رسم که یک فضای واقعا ارزشمند، لزوما فضای پرزرق وبرق نیست.

گاهی یک اتاق ساده با نور درست، سکوت مناسب، هوای خوب، حریم کافی و یک منظره معنادار، چیزی به ما می دهد که میلیون ها تومان بیشتر نمی توانند بخرند:

ظرفیت برگشتن به خود.

شاید Quiet Luxury هم از همین جا باید دوباره تعریف شود

Quiet Luxury را می توان با رنگ های خنثی، سنگ طبیعی، چوب و طراحی مینیمال شناخت.

اما این فقط پوسته آن است.

برای من، Quiet Luxury زمانی عمیق می شود که یک فضا نیازی به اثبات ارزش خود نداشته باشد.

چیزی را فریاد نزند.

توجه را برای خودش طلب نکند.

و اجازه بدهد انسان، به جای فضا، تجربه خودش را حس کند.

در چنین نگاهی، کیفیت معماری شاید کمتر در عکس دیده شود و بیشتر در زندگی احساس شود.

پارادایم شیفت

شاید لازم باشد معادله قدیمی را تغییر دهیم:

Luxury = More

به:

Luxury = Better

و یک قدم جلوتر:

Better Space = Better Recovery

و اگر معماری بتواند از خواب، آرامش، تمرکز، حریم، ارتباط با طبیعت و ظرفیت بازیابی انسان حمایت کند، آن وقت یک سوال بزرگ تر به وجود می آید:

آیا لوکس ترین چیزی که می توانیم طراحی کنیم، در نهایت یک «فضای بهتر» نیست؛ بلکه «زندگی بهتر» است؟

برای من، این یکی از نقاطی است که Recovery Architecture آغاز می شود.

نه از گران ترین متریال.

نه از بزرگ ترین فضا.

نه از بیشترین امکانات.

بلکه از یک سوال ساده:

این فضا قرار است چه چیزی را در یک انسان ممکن کند؟

شاید واقعا لوکس ترین فضا، فضایی نباشد که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.

فضایی باشد که وقتی در آن هستی، بیشتر شبیه خودت می شوی.

مهدی شجری پژوهشگر معماری عصب محور | توسعه دهنده چارچوب Recovery Architecture

بر روی آدرس پیج لینک دین کلیک کنید : https://lnkd.in/p/db4i3NsF