Reza Omraie
14 یادداشت منتشر شدهاز زبان تا معنا NLP: بازخوانی تحول انسان در ان ال پی در پرتو عرفان ایرانی، شعر و اندیشه مولانا
مقدمه
انسان تنها با آنچه در جهان بیرون اتفاق می افتد زندگی نمی کند، بلکه با معنایی زندگی می کند که از آن اتفاق می سازد. یک رویداد واحد می تواند برای فردی نشانه شکست، برای دیگری تجربه ای آموزنده و برای شخصی دیگر نقطه آغاز یک تحول اساسی باشد. این تفاوت نشان می دهد که میان «واقعیت» و «تجربه انسان از واقعیت» فاصله ای وجود دارد؛ فاصله ای که زبان، ادراک، باورها، خاطرات، ارزش ها و چارچوب های ذهنی در شکل گیری آن نقش دارند
در سوی دیگر، فرهنگ ایرانی دارای میراثی غنی در زمینه شناخت انسان، معنا، خودشناسی و تحول درونی است. ادبیات فارسی، به ویژه آثار مولانا، سرشار از داستان ها، استعاره ها، گفت وگوها و تصاویر زبانی است که انسان را به مشاهده خویشتن، تغییر نگاه و عبور از محدودیت های درونی دعوت می کند
از این منظر، پرسش اصلی این یادداشت آن نیست که آیا مولانا «NLP را می شناخته است» یا آیا می توان نظریه های امروزی NLP را مستقیما از آثار او استخراج کرد. چنین ادعایی از نظر تاریخی قابل دفاع نیست. پرسش مهم تر این است که آیا می توان میان برخی از پرسش های اساسی NLP و مفاهیم موجود در عرفان ایرانی، به ویژه اندیشه مولانا، یک گفت وگوی مفهومی و فرهنگی ایجاد کرد؟
این یادداشت تلاش می کند به همین پرسش پاسخ دهد
زبان؛ میان انسان و جهان
انسان جهان را فقط مشاهده نمی کند؛ آن را نام گذاری، توصیف و تفسیر می کند. هنگامی که فرد درباره زندگی خود می گوید
„من شکست خورده ام“
با زمانی که می گوید
من تجربه ای دشوار داشته ام که از آن چیزهایی یاد گرفته ام
از نظر زبانی تنها چند واژه تغییر کرده است، اما معنای تجربه و فضای ذهنی فرد می تواند کاملا متفاوت شود
البته این مسئله به این معنا نیست که با تغییر یک جمله، واقعیت بیرونی نیز تغییر می کند. بلکه زبان می تواند بر نحوه سازمان دهی تجربه و چگونگی مواجهه فرد با آن تاثیر بگذارد
این موضوع در فرهنگ فارسی اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا بخش بزرگی از میراث فکری ایرانی از طریق شعر و زبان استعاری منتقل شده است. در ادبیات فارسی، یک واژه اغلب تنها یک واژه نیست. „راه“ می تواند نشانه مسیر زندگی باشد؛ «آینه» می تواند نماد شناخت خویشتن شود؛ «نور» می تواند معرف آگاهی و «سفر» نماد تحول باشد
مولانا نیز از زبان صرفا برای انتقال اطلاعات استفاده نمی کند. زبان او اغلب مخاطب را به سوی تجربه ای دیگر هدایت می کند
او می گوید
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
این بیت را می توان از منظر یک پرسش معاصر مورد توجه قرار داد: آیا انسان دیگری را همان گونه که هست می بیند، یا او را از خلال برداشت ها و چارچوب های ذهنی خودش تجربه می کند؟
این پرسش، هرچند از نظر تاریخی متعلق به NLP نیست، می تواند زمینه ای برای گفت وگو با موضوع «فیلترهای ادراکی» و تفاوت میان واقعیت و تجربه ذهنی فراهم کند
یکی از مسائل مهم در تحول فردی، تفاوت میان «اتفاق» و «معنای اتفاق» است
برای مثال، از دست دادن یک شغل ممکن است برای یک فرد به معنای پایان مسیر حرفه ای باشد؛ اما برای فردی دیگر فرصتی برای شروع یک مسیر تازه
در هر دو حالت، یک اتفاق بیرونی رخ داده است، اما تفسیر و معنای آن متفاوت است
در ادبیات NLP، مفهوم Reframing یا بازمعناگذاری به تغییر چارچوب معنایی یک تجربه اشاره دارد. بازمعناگذاری به معنای انکار اتفاق نیست؛ بلکه تلاش می کند
امکان دیگری برای دیدن آن تجربه ایجاد کند
در اینجا آثار مولانا ظرفیت جالبی برای مطالعه دارند
مولانا بارها از طریق حکایت، مخاطب را در برابر یک موقعیت قرار می دهد و سپس با تغییر زاویه نگاه، معنای آن موقعیت را دگرگون می کند. حکایت در اینجا صرفا یک داستان سرگرم کننده نیست؛ بلکه می تواند وسیله ای برای ایجاد پرسش و تغییر دیدگاه باشد
این شیوه با برخی روش های معاصر آموزش و کوچینگ شباهت مفهومی دارد: به جای آنکه مستقیما به فرد گفته شود «چگونه فکر کن»، شرایطی ایجاد می شود که خود فرد بتواند معنای تازه ای را کشف کند
بنابراین، می توان میان «بازمعناگذاری» در ادبیات NLP و ظرفیت داستان و حکایت در آثار مولانا یک حوزه پژوهشی مشترک تعریف کرد؛ البته بدون آنکه این دو را از نظر تاریخی یا نظری یکسان بدانیم
باورها؛ زمانی که یک برداشت به حقیقت تبدیل می شودبسیاری از محدودیت های انسان الزاما در محیط بیرونی قرار ندارند
گاهی فرد سال ها با جمله هایی مانند این زندگی می کند
من نمی توانم
من آدم موفقی نیستم
دیگران همیشه مرا رد می کنند
من همین هستم و تغییر نمی کنم
وقتی یک برداشت بارها تکرار شود، ممکن است به بخشی از تصویر فرد از خودش تبدیل شود
در NLP،
باورها یکی از موضوعات مهم در بررسی تجربه و رفتار انسان هستند. در یک نگاه کاربردی، باور می تواند مانند یک فیلتر عمل کند و بر آنچه فرد می بیند، چگونه تفسیر می کند و چه انتخاب هایی انجام می دهد تاثیر بگذاردعرفان ایرانی نیز از زاویه ای متفاوت با محدودیت های درونی انسان مواجه شده است
مولانا در بسیاری از اشعار خود انسان را از محدود کردن خویش به تصویری ثابت دعوت نمی کند. او بارها از «خود»ی سخن می گوید که باید شناخته شود، از آن عبور کند و افق وسیع تری از وجود خود را تجربه کند
این دو نگاه یکی نیستند؛ اما می توانند در یک پرسش مشترک به هم برسند
آیا تصویری که انسان از خودش ساخته، تمام حقیقت اوست؟
در NLP این پرسش می تواند در حوزه باور و هویت بررسی شود؛ در عرفان، در حوزه خودشناسی و شناخت حقیقت انسان
هویت؛ من کیستم؟
تفاوت میان «من کاری را انجام داده ام» و «من چنین آدمی هستم» بسیار مهم است
فردی ممکن است یک بار شکست بخورد و بگوید
من شکست خوردم
اما اگر بگوید
من یک انسان شکست خورده هستم
یک اتفاق را به هویت خود تبدیل کرده است
در این حالت، شکست دیگر فقط یک تجربه نیست؛ بلکه به تعریفی از «من» تبدیل می شود
موضوع هویت در NLP اهمیت زیادی دارد و در بسیاری از مدل های تغییر، میان رفتار، توانایی، باور، ارزش و هویت تمایز گذاشته می شود
در سنت عرفانی نیز پرسش از «من» یکی از بنیادی ترین پرسش هاست
مولانا انسان را به پرسش درباره خود دعوت می کند؛ اما «خود» در اینجا تنها شخصیت اجتماعی، شغل، موفقیت، شکست یا نقش خانوادگی نیس
این نگاه می تواند برای کوچینگ معاصر نیز الهام بخش باشد
گاهی فرد برای حل یک مشکل تلاش می کند، در حالی که مسئله اصلی در تعریف او از خودش قرار دارد
برای مثال
من نمی توانم سخنرانی کنم
با
من سخنران خوبی نیستم
و با
من آدمی هستم که نمی تواند در جمع صحبت کند
سه سطح متفاوت از معنا ایجاد می کند
در سطح سوم، مشکل از یک رفتار به هویت منتقل شده است
بنابراین، گفت وگوی میان NLP و عرفان ایرانی می تواند در حوزه هویت، به جای تمرکز صرف بر «تغییر رفتار»، به پرسش عمیق تری برسد
انسان خود را چگونه تعریف می کند و این تعریف چه محدودیت یا امکانی برای زندگی او ایجاد می کند؟
مولانا تقریبا در سراسر آثار خود از استعاره استفاده می کند. انسان، سفر، دریا، آتش، نی، باغ، آینه و عشق تنها عناصر شاعرانه نیستند؛ بلکه راه هایی برای سخن گفتن درباره تجربه های پیچیده انسانی اند
استعاره این امکان را فراهم می کند که فرد درباره چیزی که شاید نتواند مستقیما بیان کند، از طریق تصویری آشنا صحبت کند
برای مثال، وقتی فرد می گوید
احساس می کنم در یک بن بست هستم
او لزوما در یک بن بست فیزیکی قرار ندارد. «بن بست» استعاره ای برای وضعیت ذهنی اوست
اگر در گفت وگوی کوچینگ از او پرسیده شود
اگر این وضعیت به جای بن بست، یک چهارراه بود، چه تفاوتی ایجاد می شد؟
ممکن است فضای جدیدی برای فکر کردن ایجاد شود
این همان ظرفیت مهم استعاره است: استعاره می تواند تجربه را از یک قاب ذهنی به قاب دیگری منتقل کند
فرهنگ ایرانی از این نظر یک منبع بسیار غنی برای مطالعات NLP و کوچینگ است. داستان ها و استعاره های مولانا، سعدی، حافظ و دیگر شاعران فارسی می توانند موضوع پژوهش های مستقلی درباره زبان، معنا، تجربه و تغییر باشند.
۶. داستان و حکایت؛ تغییر از مسیر تجربه
مولانا اغلب به جای ارائه یک دستورالعمل مستقیم، داستان تعریف می کند
داستان به مخاطب اجازه می دهد خودش را در موقعیت شخصیت ها ببیند
این ویژگی، حکایت را به ابزاری بالقوه برای آموزش و تحول تبدیل می کند
در روش های معاصر کوچینگ نیز سوال قدرتمند، استعاره و داستان می توانند به فرد کمک کنند تا تجربه خود را از زاویه ای جدید بررسی کند
برای مثال، به جای اینکه کوچ به فرد بگوی
باید اعتمادبه نفس داشته باشی
می تواند از او بپرسد
اگر اعتمادبه نفس تو یک شخصیت بود، اکنون کجا ایستاده بود؟ چه چیزی به او اجازه حرکت نمی داد؟
در این حالت، فرد وارد گفت وگویی متفاوت با تجربه خود می شود
در فرهنگ ایرانی، استفاده از داستان برای آموزش سابقه طولانی دارد. از گلستان سعدی تا مثنوی مولانا، داستان نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای انتقال معنا و ایجاد تامل استفاده شده است
بنابراین می توان پیشنهاد کرد که پژوهش درباره کاربرد استعاره و حکایت های ادبی فارسی در کوچینگ و آموزش NLP به صورت مستقل دنبال شود
۷. NLP و فرهنگ ایرانی؛ ضرورت بومی سازی معنا
هر رویکرد انسانی زمانی بهتر فهمیده می شود که در زمینه فرهنگی خود مورد مطالعه قرار گیرد
انسان ایرانی با زبان فارسی، خانواده، ادبیات، تاریخ، شعر، ضرب المثل ها و روایت های فرهنگی خود معنا می سازد. بنابراین اگر قرار باشد ابزارهای تحول فردی در ایران آموزش داده شوند، توجه به این زمینه فرهنگی می تواند اهمیت داشته باشد
بومی سازی به معنای تغییر دادن اصول یک رویکرد به شکل دلخواه نیست.
بومی سازی یعنی پرسیدن این سوال
چگونه می توان مفاهیم یک رویکرد را به زبانی بیان کرد که برای انسان این فرهنگ قابل لمس باشد؟
برای مثال، مفهوم «تغییر نگاه» برای مخاطب ایرانی می تواند از طریق یک مثال روزمره توضیح داده شود، اما می توان آن را با یک استعاره آشنا از ادبیات فارسی نیز عمیق تر کرد
در این حالت، فرهنگ نقش تزئینی ندارد؛ بلکه به بخشی از فرآیند فهم تبدیل می شود
۸. از «کنترل ذهن» به «افزایش انتخاب»
یکی از موضوعاتی که در معرفی عمومی NLP گاهی به شکل نادرست بیان می شود، مفهوم «کنترل ذهن» است
اگر NLP قرار باشد در چارچوبی علمی و اخلاقی مورد استفاده قرار گیرد، بهتر است هدف آن نه کنترل انسان دیگر، بلکه افزایش آگاهی، انتخاب، انعطاف پذیری و مسئولیت فردی تعریف شود
این موضوع با روح بسیاری از آموزه های عرفانی نیز سازگارتر است
تحول انسان از سلطه بر دیگران آغاز نمی شود؛ از مشاهده خویشتن آغاز می شود
از این منظر، NLP زمانی می تواند با میراث عرفانی ایرانی وارد گفت وگویی سازنده شود که هدف آن دستکاری انسان نباشد، بلکه به او کمک کند تجربه خود را بهتر مشاهده کند، انتخاب های بیشتری ببیند و نسبت به زبان و الگوهای ذهنی خود آگاه تر شود
۹. مولانا؛ نه اولین NLP Trainer، بلکه یک متفکر تحول انسان
از نظر تاریخی صحیح نیست که مولانا را «نخستین استاد NLP» یا آثار او را نمونه ای از NLP بدانیم
NLP یک رویکرد معاصر است و مولانا در قرن هفتم هجری زندگی می کرد
اما این تفاوت تاریخی مانع از مطالعه تطبیقی نمی شود
اتفاقا اگر از ادعاهای اغراق آمیز فاصله بگیریم، امکان پژوهش جدی تر فراهم می شود
مولانا را می توان یکی از مهم ترین متفکران تحول انسان در سنت ایرانی دانست؛ متفکری که با ابزارهایی مانند شعر، حکایت، استعاره، روایت، پرسش و زبان، مخاطب را به مشاهده درون و تغییر نگاه دعوت می کند
بنابراین پرسش علمی این نیست که
آیا مولانا NLP می دانست؟
بلکه پرسش ارزشمندتر این است
«چه ظرفیت هایی در اندیشه و زبان مولانا وجود دارد که می تواند برای مطالعه معاصر زبان، معنا، خودشناسی و تحول انسان مورد استفاده قرار گیرد؟»
این پرسش هم از نظر تاریخی دقیق تر است و هم امکان پژوهش علمی بیشتری دارد
۱۰. به سوی یک NLP فرهنگی ایرانی
بر اساس مباحث مطرح شده، می توان پیشنهاد کرد که مطالعه NLP در ایران صرفا به انتقال تکنیک های آموزشی محدود نشود
یک رویکرد فرهنگی ایرانی می تواند در کنار مفاهیم جهانی NLP، به موارد زیر نیز توجه کند
زبان فارسی، استعاره های فرهنگی، ادبیات کلاسیک، روایت های خانوادگی، ارزش های فرهنگی، مفهوم هویت، خودشناسی و معنای زندگی
در این رویکرد، شعر مولانا قرار نیست جایگزین پژوهش علمی شود؛ بلکه می تواند یک منبع فرهنگی برای طرح پرسش های انسانی باشد
همچنین عرفان قرار نیست اثربخشی تکنیک های NLP را اثبات کند
این دو حوزه باید در جایگاه خود باقی بمانند
NLP به عنوان یک رویکرد معاصر قابل مطالعه و ارزیابی تجربی؛
و عرفان و ادبیات به عنوان میراث فکری و فرهنگی که می تواند پرسش ها، استعاره ها و چارچوب های معنایی ارزشمندی برای مطالعه انسان در اختیار پژوهشگر قرار دهد
نتیجه گیری
انسان همواره در جست وجوی راهی برای فهم خویشتن بوده است. تفاوت میان انسان معاصر و انسان قرن های گذشته شاید بیشتر در زبان و ابزارهای او باشد، نه در اصل پرسش هایش
انسان امروز می پرسد
من چگونه فکر می کنم؟
چرا بعضی تجربه ها مرا محدود می کنند؟
چگونه می توانم معنای متفاوتی برای یک رویداد پیدا کنم؟
هویت من چگونه شکل گرفته است؟
و آیا می توانم انتخاب دیگری داشته باشم؟
مولانا نیز با زبان و ابزار زمان خود، پرسش هایی درباره خودشناسی، معنا، عشق، آگاهی و تحول انسان مطرح می کند
از این رو، گفت وگوی میان NLP و عرفان ایرانی نباید بر پایه ادعای «یکی بودن» این دو شکل بگیرد. ارزش این گفت وگو دقیقا در تفاوت های آن ها و در امکان ایجاد پل میان دانش معاصر و میراث فرهنگی است
NLP می تواند درباره ساختار تجربه، زبان و الگوهای تغییر سوال کند؛ ادبیات و عرفان ایرانی می توانند درباره معنا، خودشناسی و نسبت انسان با خویشتن پرسش های عمیق تری مطرح کنند.
در این میان، مولانا می تواند نه به عنوان «NLP Trainer قرن هفتم»، بلکه به عنوان یک متفکر بزرگ تحول انسان، منبعی ارزشمند برای گفت وگوی میان زبان، فرهنگ، معنا، کوچینگ و مطالعات تحول فردی باشد
شاید در نهایت مسئله تحول این نباشد که انسان چیزی کاملا جدید شود؛ بلکه این باشد که بتواند آنچه را سال ها درباره خودش، زندگی و جهان باور کرده است، دوباره ببیند
و شاید یکی از زیباترین ظرفیت های فرهنگ ایرانی همین باشد: اینکه تغییر انسان را تنها در رفتار او جست وجو نمی کند، بلکه از او درباره معنا، نگاه و خویشتن نیز سوال می کند