درخت بلوط در فرهنگ ایل بهمئی: مردم شناسی یک میراث طبیعی و فرهنگی
مقدمه
مطالعه رابطه انسان و طبیعت از موضوعات مهم در مردم شناسی فرهنگی است؛ زیرا شیوه بهره گیری جوامع از محیط طبیعی، تنها به تامین نیازهای مادی محدود نمی شود، بلکه با نظام باورها، الگوهای معیشتی، دانش بومی و حافظه فرهنگی آنان پیوند می یابد. در جوامع عشایری و ایلی، درختان بومی بخشی از زیست جهان مردم محسوب می شوند و در بسیاری موارد، نقش آن ها از یک منبع طبیعی فراتر رفته و در ساخت فرهنگ، خوراک، ابزار، روایت ها و جهان بینی جامعه بازتاب یافته است. ایل بهمئی نیز در سرزمینی کوهستانی و متنوع در کهگیلویه و مناطق پیرامون آن استقرار داشته و زندگی تاریخی آن با کوهستان، دشت، چشمه سار و جنگل های بلوط پیوندی دیرینه داشته است. در این میان، مناطق کوه ماغر، کوه سیاه، کوه سفید، اطراف ممبی، کوههای اطرف دیشموک مثل ممبل، پلنگاب، تلگرایی، مناطق بین دیشموک و صیدون از جمله عرصه هایی هستند که پوشش بلوط در زیست بوم تاریخی بهمئی جایگاه مهمی داشته است.
مسئله اصلی آن است که چرا بلوط در فرهنگ بهمئی فراتر از یک درخت و منبع طبیعی تلقی شده و چه جایگاهی در تجربه تاریخی و فرهنگی مردم یافته است. در گذشته، میوه بلوط در تامین خوراک و تهیه نان، به ویژه در دوره های کمبود محصول، نقش مهمی داشته و دانش مربوط به جمع آوری و فرآوری آن بخشی از تجربه زیسته مردم بوده است. افزون بر این، بلوط در برخی باورهای فرهنگی و نمادین با مفاهیمی چون باروری، نوزایی، استواری و حرمت پیوند یافته است. ازاین رو، پرسش اصلی مقاله این است که درخت بلوط چه جایگاهی در معیشت، فرهنگ، حافظه و جهان بینی مردم بهمئی داشته است؟ پاسخ به این پرسش، ضرورت ثبت تاریخ شفاهی سالمندان، روایت های محلی و دانش بومی مرتبط با بلوط را برای حفظ بخشی از میراث طبیعی و فرهنگی ایل آشکار می سازد.
1- چارچوب نظری و روش شناسی
پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد مردم شناسی فرهنگی، رابطه متقابل انسان و محیط زیست را در بستر فرهنگ ایل بهمئی بررسی می کند. در این رویکرد، طبیعت صرفا مجموعه ای از منابع مادی نیست، بلکه بخشی از «فرهنگ زیست بوم» و نظام معنایی جامعه محسوب می شود. بر این اساس، دانش بومی درباره شناخت درختان، زمان برداشت، شیوه بهره برداری و کاربردهای خوراکی و فرهنگی بلوط، حاصل تجربه تاریخی و تعامل نسل های متوالی با محیط طبیعی است. همچنین، با رویکرد نمادین، بلوط به عنوان عنصری فرهنگی بررسی می شود که در حافظه، روایت ها، باورها و هویت محلی مردم بهمئی معنا یافته است. از این منظر، طبیعت و فرهنگ دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند، بلکه در شکل گیری حافظه فرهنگی و احساس تعلق به سرزمین به یکدیگر پیوند می خورند.
روش پژوهش کیفیو مبتنی بر تلفیق تاریخ شفاهی و مردم نگاری است. داده ها از روایت های بزرگان و افراد مطلع، خاطرات محلی، مشاهده میدانی و مطالعات موجود درباره ایل بهمئی گردآوری و با روش توصیفی تفسیری تحلیل شده اند. هدف، بازسازی تجربه فرهنگی مردم بهمئی از بلوط و تبیین معنای آن در زندگی، معیشت و حافظه تاریخی ایل است.
2- بلوط و زیست بوم تاریخی ایل بهمئی
زیست بوم تاریخی ایل بهمئی در پهنه ای از کوهستان ها، دره های ژرف، تپه ها، دشت ها و چشمه سارها شکل گرفته است؛ محیطی که تفاوت میان نواحی سردسیر و گرمسیر، یکی از عناصر مهم سازمان یافتگی زندگی ایلی بوده است. در منابع مربوط به بهمئی، مناطقی مانند غارون، دلفروز، دیشموک، ممبی، تنگ چویل، تنگ سولک و برخی کوهستان های منطقه به عنوان نواحی سردسیر و محل استقرار تابستانی و مناطقی مانند ابوالفارس، باو احمد، صیدون، علاء، واجل و جایزان به عنوان نواحی گرمسیر و محل استقرار زمستانی معرفی شده اند.
در چنین زیست بومی، جنگل بلوط بخشی از چشم انداز طبیعی و فرهنگی ایل بوده است. بلوط در چرخه کوچ و معیشت نیز اهمیت داشته است؛ چنان که در دوره های کمبود بارندگی و آسیب دیدن کشت دیم، اعضایی از خانوارهای کوچنده برای جمع آوری بلوط به جنگل های سردسیر و سرحدی بازمی گشتند تا از آن برای تامین نان استفاده کنند. از این منظر، رابطه انسان، دام، کوهستان و جنگل در فرهنگ بهمئی رابطه ای صرفا اقتصادی نبود، بلکه بخشی از شیوه زیست و سازگاری تاریخی با محیط طبیعی محسوب می شد.
با این حال، این رابطه در دوره معاصر دستخوش تغییر شده است. گسترش یکجانشینی و تغییر شیوه زندگی عشایری، همراه با خشکسالی، قطع درختان و دیگر عوامل تخریب، پیوند سنتی میان جامعه و جنگل را تضعیف کرده است. بنابراین، مطالعه بلوط در فرهنگ بهمئی، مطالعه بخشی از تاریخ رابطه انسان و سرزمین نیز هست.
3- بلوط و معیشت سنتی: از جنگل تا سفره
در فرهنگ معیشتی ایل بهمئی، بلوط تنها محصولی طبیعی از جنگل نبود، بلکه در دوره هایی بخشی مهم از نظام تامین و ذخیره غذایی خانوار را تشکیل می داد. میوه بلوط پس از جمع آوری و آماده سازی، به آرد تبدیل می شد و از آن انواع نان تهیه می کردند. فرآیند بهره گیری از بلوط، مستلزم شناخت دقیق محیط طبیعی و مشارکت اعضای خانوار بود. شواهد موجود درباره بهمئی در دهه ۱۳۴۰نشان می دهد که هنگام کاهش بارندگی و آسیب دیدن کشت دیم گندم و جو، از یک خانوار کوچنده پنج تا شش نفره، معمولا دو نفر برای جمع آوری بلوط به جنگل های سردسیری و سرحدی بازمی گشتند تا نیاز سفره به نان را تامین کنند. این امر نشان می دهد که جمع آوری بلوط بخشی از راهبرد معیشتی خانوار برای سازگاری با نوسان های طبیعی و کشاورزی بوده است.
اهمیت بلوط حتی به دوره های وفور محصول نیز محدود نمی شد. بر اساس گزارش موجود، بهمئی ها در سال هایی که جو و گندم فراوان بود نیز نان بلوط مصرف می کردند و غلات مازاد خود را با کالاهای مورد نیاز مبادله می کردند. از این منظر، بلوط را باید بخشی از اقتصاد معیشتی و فرهنگ غذاییایل دانست، نه صرفا غذایی مربوط به دوره قحطی. همچنین، «کلگ» در منابع به عنوان نانی تهیه شده از آرد بلوط معرفی شده و «کلگ گوشت» از غذاهایی بوده اند که با نان بلوط ارتباط داشته اند.
در این میان، دانش فرآوری و پخت بلوط بخشی از دانش بومی و تجربه نسل های گذشته بوده است؛ دانشی که از طریق خانواده و زندگی روزمره منتقل می شده و زنان در آماده سازی مواد غذایی و پخت نان نقش مهمی داشته اند. بنابراین، مسیر «بلوط از جنگل تا سفره» را می توان بخشی از میراث معیشتی و فرهنگی ایل بهمئی دانست که در آن طبیعت، کار خانوادگی، دانش بومی و فرهنگ غذایی به یکدیگر پیوند می خورند.
4- بلوط در فرهنگ مادی و دانش بومی بهمئی
در فرهنگ مادی ایل بهمئی، بلوط مجموعه ای از کاربردها را در بر می گرفته و شناخت اجزای مختلف آن بخشی از دانش بومی مردم بوده است. این دانش نه از طریق آموزش رسمی، بلکه در جریان زندگی روزمره و از راه مشاهده طبیعت، تجربه، کار خانوادگی و انتقال میان نسل ها شکل گرفته است. میوه بلوط، که در منابع از آن با نام «کلگ» یاد شده، مهم ترین بخش خوراکی درخت بوده و پس از فرآوری برای تهیه آرد و انواع نان، از جمله کلگ، به کار می رفته است.
دانش بومی تنها به میوه محدود نبوده است. شناخت انواع بلوط و تشخیص میوه خوراکی از انواع تلخ، بخشی از شناخت مردم از محیط طبیعی بوده است. همچنین از تنه و چوب بلوطبرای ساخت بشکه، وسایل و ابزارهای چوبی، انبار و ستون و سقف ساختمان استفاده می شده و از پوست و چوب آن نیز در برخی مصارف سنتی بهره می گرفته اند. در منابع موجود، برای بخش هایی مانند برگ و جفت نیز کاربردهای درمانی و سنتی ذکر شده است.
در این میان، زنانحامل بخش مهمی از دانش عملی مربوط به خوراک بلوط بوده اند؛ از آماده سازی آرد تا پخت نان. در توصیف سنت نان پزی بهمئی، ابزارها و اصطلاحات ویژه ای برای آماده سازی و پخت نان وجود داشته و زنان با استفاده از ابزارهایی مانند «تیر» و «تاوه» در این فرایند مشارکت می کردند. بنابراین، دانش بلوط را می توان بخشی از میراث شفاهی و مهارت های زیسته ایل دانست؛ دانشی که در خانواده، از طریق مشارکت عملی و مشاهده، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پیوند میان انسان، جنگل و زندگی روزمره را حفظ کرده است.
5- بلوط به مثابه نماد فرهنگی و معنوی
در فرهنگ جوامع ایلی، طبیعت صرفا عرصه ای برای تامین نیازهای مادی نیست، بلکه می تواند در نظام باورها و تجربه های معنوی نیز معنا پیدا کند. بلوط در این میان به سبب ویژگی های طبیعی خود، همچون سبزی، ثمردهی، صلابت و نوزایی مکرر، در برخی فرهنگ های ایلی واجد قدرت، حرمت و حتی جنبه هایی از قداست تلقی شده است. تحقیقات محلی نیز این ویژگی ها را منشا نوعی رمزپردازی درباره زایندگی، باروری و بی مرگی درخت می داند؛ به این معنا که دوام و تجدیدپذیری بلوط، در ذهنیت سنتی می توانسته با مفاهیم استمرار زندگی و بارآوری پیوند یابد.
از این منظر، حرمت بلوط تنها به خود درخت محدود نمی شود، بلکه به باورها و معانی فرهنگی نهفته در آن مربوط است. در برخی مناطق، به ویژه هنگامی که درخت بلوط در اماکن مقدس می روییده، «نظرکرده» محسوب می شده و مردم با لمس یا تماس با آن، برآورده شدن آرزوها و حاجات خود را طلب می کردند. در نمونه ای از فرهنگ ممسنی نیز بلوط مقدس با عنوان «پیر بلیطی» یا «پیر بلوطی» شناخته می شده و مردم با بستن تکه ای پارچه یا لباس کهنه به آن، حاجت خود را طلب می کردند.
بنابراین، در تحلیل مردم شناختی، اهمیت بلوط را نباید صرفا در خواص مادی آن جست وجو کرد؛ بلکه باید به معنایی که انسان ایلی برای طبیعت ساخته است نیز توجه داشت. بلوط در چنین نظامی می تواند هم زمان نماد استواری و باروری، منبع معاش و موضوع حرمت باشد. افزون بر این، وابستگی عشایر به بلوط در ادبیات شفاهی، افسانه ها و اشعار حماسی نیز بازتاب یافته است. از این رو، بلوط را می توان یکی از عناصر پیونددهنده طبیعت، باور، حافظه و فرهنگدر زیست جهان جوامع ایلی دانست.
6- بلوط در حافظه شفاهی و هویت بهمئی
در فرهنگ ایل بهمئی، بلوط تنها بخشی از طبیعت و معیشت گذشته نیست، بلکه در حافظه شفاهی و روایت های نسل های پیشین نیز جایگاهی ماندگار دارد. خاطرات مربوط به کوچ، بازگشت به مناطق سردسیری برای جمع آوری بلوط، فرآوری آن و پخت نان بلوط، بخشی از تجربه زیسته نسل هایی است که زندگی آنان با جنگل و کوهستان پیوند نزدیک داشت. به ویژه روایت های مربوط به سال های کمبود بارندگی و آسیب دیدن کشت گندم و جو، نشان می دهد که بلوط در حافظه معیشتی مردم با مفهوم تامین نان و عبور از دشواری های زندگی پیوند خورده است. در دهه ۱۳۴۰، حتی در شرایط وفور غلات نیز نان بلوط مصرف می شد؛ امری که اهمیت آن را در فرهنگ غذایی بهمئی نشان می دهد.
این حافظه در اصطلاحات و بیان های شفاهی نیز بازتاب یافته است. تعبیر رایج میان لرها، «مو لر بلی خورم» به معنای «من لر بلوط می خورم»، به عنوان نشانه ای از رواج و اهمیت مصرف بلوط در فرهنگ غذایی آنان ذکر شده است. از سوی دیگر، بازگشت پژوهشگران و مستندسازان به سرزمین بهمئی و گفت وگو با سالمندان، موجب بازخوانی خاطراتی شده که در پیوند میان انسان، درخت بلوط و گذشته ایل باقی مانده اند.
از این منظر، بلوط را می توان نشانه ای از سرزمین مادری و گذشته فرهنگی بهمئیدانست؛ عنصری طبیعی که خاطره کوچ، معیشت و زیست ایلی را به نسل های جدید منتقل می کند. ثبت روایت سالمندان و انتقال این خاطرات به نسل جوان، بنابراین تنها ثبت گذشته نیست، بلکه راهی برای حفظ بخشی از هویت فرهنگی و حافظه تاریخی ایل بهمئی است.
7- دگرگونی معاصر و تهدیدهای فرهنگی محیط زیستی
در دهه های اخیر، رابطه سنتی ایل بهمئی با جنگل های بلوط تحت تاثیر کاهش کوچ نشینی، گسترش یکجانشینی و تغییر الگوی معیشت دگرگون شده است. با کاهش وابستگی خانوارها به فرآورده های بلوط، به ویژه برای تامین نان، بخشی از دانش و مهارت های سنتی مرتبط با جمع آوری و فرآوری آن نیز در معرض فراموشی قرار گرفته است. هم زمان، خشکسالی، تغییرات اقلیمی، قطع درختان، آفات و فشارهای ناشی از بهره برداری نامناسب، پایداری جنگل های بلوط منطقه را تهدید می کند. روایت های مربوط به تغییر اقلیم و خشکسالی نیز نشان می دهد که این تحولات در کنار دگرگونی های اجتماعی، فاصله میان جامعه و زیست بوم سنتی آن را افزایش داده اند. از منظر مردم شناختی، پیامد این روند تنها کاهش پوشش جنگلی نیست؛ بلکه گسست تدریجی از دانش بومی و حافظه فرهنگی مرتبط با بلوط نیز اهمیت دارد. بنابراین، احیای جنگل های بلوط باید هم زمان با ثبت تاریخ شفاهی، مستندسازی شیوه های سنتی بهره برداری و انتقال دانش بومی به نسل جدید دنبال شود.
نتیجه گیری
بررسی مردم شناختی جایگاه درخت بلوط در فرهنگ ایل بهمئی نشان می دهد که بلوط صرفا یک عنصر طبیعی یا منبع غذایی نیست، بلکه بخشی از زیست جهان فرهنگی، اقتصادی، تاریخی و معنویاین ایل به شمار می رود. اهمیت آن را می توان در چهار سطح به هم پیوسته طبیعت، معیشت، فرهنگ و حافظه و هویت دنبال کرد. بلوط از یک سو با زیست بوم کوهستانی، مسیرهای کوچ و اقتصاد معیشتی پیوند داشته و از سوی دیگر، در فرهنگ غذایی، دانش بومی، باورها، روایت ها و خاطرات نسل های گذشته حضور یافته است. تجربه جمع آوری، فرآوری و مصرف بلوط، دانش و مهارت هایی را شکل داده که عمدتا از طریق خانواده و انتقال شفاهی میان نسل ها استمرار یافته اند. از این منظر، کاهش و نابودی جنگل های بلوط تنها به معنای از دست رفتن یک منبع طبیعی نیست، بلکه می تواند موجب گسست بخشی از دانش بومی، فرهنگ غذایی، خاطرات کوچ، روایت های شفاهی و حافظه تاریخی ایل بهمئی شود. بنابراین، حفاظت از بلوط باید هم زمان به عنوان حفاظت از یک میراث طبیعی و فرهنگی دنبال شود؛ امری که مستندسازی تاریخ شفاهی، ثبت دانش بومی و انتقال آن به نسل جدید را ضروری می سازد.
