طبقه متوسط و تحولات تاریخ معاصر ایران: مطالعه ای در جامعه شناسی تاریخی از مشروطه تا انقلاب اسلامی

22 مهر 1405 - خواندن 14 دقیقه - 64 بازدید

مقدمه

طبقه متوسط یکی از مهم ترین نیروهای اجتماعی در تحولات سیاسی و اجتماعی دو سده اخیر ایران به شمار می آید. بسیاری از پژوهش های جامعه شناسی تاریخی نشان داده اند که جنبش های بزرگ سیاسی، از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، بدون حضور و نقش آفرینی این طبقه قابل تبیین نیستند. البته طبقه متوسط در ایران، برخلاف بسیاری از جوامع غربی، محصول صرف توسعه سرمایه داری صنعتی نبود؛ بلکه در تعامل میان دولت، نظام آموزشی، بوروکراسی، بازار، نهادهای فرهنگی و تحولات جهانی شکل گرفت. به همین دلیل، مطالعه این طبقه نیازمند رویکردی تاریخی است که بتواند فرایندهای تدریجی شکل گیری، تحول و تغییر کارکردهای آن را در بستر تاریخ معاصر ایران توضیح دهد.

از اواخر دوره قاجار، توسعه آموزش جدید، گسترش مطبوعات، اعزام دانشجویان به خارج از کشور، تشکیل ادارات دولتی و رشد شهرنشینی، زمینه ظهور گروه های اجتماعی جدیدی را فراهم کرد که بعدها هسته اصلی طبقه متوسط ایران را تشکیل دادند. این طبقه در دوره پهلوی اول و دوم، به واسطه توسعه بوروکراسی، دانشگاه ها، نظام آموزشی و اقتصاد نفتی، از نظر کمی و کیفی گسترش یافت؛ اما هم زمان، مطالبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن نیز افزایش پیدا کرد. همین امر موجب شد طبقه متوسط در بسیاری از جنبش های سیاسی معاصر، از انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت گرفته تا اعتراض های دهه ۱۳۵۰ و انقلاب اسلامی، نقشی محوری ایفا کند.

جامعه شناسی تاریخی، برخلاف رویکردهای صرفا اقتصادی، طبقه متوسط را نه فقط یک طبقه درآمدی، بلکه مجموعه ای از کنشگران برخوردار از سرمایه فرهنگی، آموزشی، سازمانی و نمادین می داند که توانایی تولید گفتمان، سازمان دهی اجتماعی و ایجاد تغییرات سیاسی را دارند. از این منظر، نقش دانشگاه، بوروکراسی و روشنفکران در تکوین طبقه متوسط اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

پرسش اصلی مقاله آن است که طبقه متوسط چگونه در بستر تحولات تاریخی ایران شکل گرفت و چه نقشی در مهم ترین جنبش های سیاسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی ایفا کرد؟ مقاله حاضر با رویکرد جامعه شناسی تاریخی و روش تحلیلی–توصیفی، به بررسی این پرسش می پردازد.

شکل گیری طبقه متوسط جدید؛ از اصلاحات قاجاری تا دولت مدرن

جامعه شناسان تاریخی بر این باورند که طبقه متوسط جدید در ایران، برخلاف اروپا، نه از دل انقلاب صنعتی، بلکه در نتیجه اصلاحات اداری، توسعه آموزش نوین و گسترش دولت مدرن پدید آمد. تا پیش از نیمه دوم قرن نوزدهم، ساختار اجتماعی ایران عمدتا بر سه گروه اصلی استوار بود: دربار و اشراف، روحانیت و بازار و توده های روستایی و شهری. هرچند تجار، دیوانیان و برخی صاحبان حرفه های شهری از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، اما هنوز نمی توان از شکل گیری طبقه متوسط جدید به معنای جامعه شناختی آن سخن گفت.

اصلاحات امیرکبیر، تاسیس دارالفنون، توسعه آموزش جدید، گسترش چاپ و مطبوعات و افزایش ارتباط ایران با اروپا، نخستین زمینه های ظهور گروهی از تحصیل کردگان، کارمندان دولتی، معلمان، مترجمان و متخصصان را فراهم کرد. این گروه ها به تدریج حامل ارزش هایی همچون قانون گرایی، عقلانیت اداری، آموزش نوین و اصلاحات سیاسی شدند و نقش مهمی در انتقال اندیشه های مدرن به جامعه ایران ایفا کردند.

انقلاب مشروطه نخستین عرصه حضور فعال این طبقه بود. روشنفکران، روزنامه نگاران، حقوقدانان، معلمان و بخشی از تجار بازار توانستند با همکاری روحانیت، ائتلافی اجتماعی برای محدود کردن قدرت مطلقه و تاسیس حکومت قانون ایجاد کنند. از منظر جامعه شناسی تاریخی، این ائتلاف نشان می دهد که طبقه متوسط ایران از همان آغاز، ماهیتی ائتلافی و چندلایه داشت و در تعامل با سایر نیروهای اجتماعی عمل می کرد.

در دوره پهلوی اول، توسعه بوروکراسی، گسترش نظام آموزشی و تمرکز قدرت دولتی، موجب افزایش شمار کارمندان، معلمان، مدیران و متخصصان شد. دولت برای اجرای پروژه نوسازی خود به نیروی انسانی آموزش دیده نیاز داشت و همین امر به رشد کمی طبقه متوسط انجامید. با این حال، وابستگی این طبقه به دولت نیز افزایش یافت؛ موضوعی که بعدها در رفتار سیاسی آن تاثیر قابل توجهی گذاشت.

از منظر ماکس وبر، بوروکراسی یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری طبقه متوسط مدرن است؛ زیرا نظام اداری عقلانی، نیازمند متخصصان، مدیران و کارشناسان حرفه ای است. در ایران نیز توسعه دستگاه اداری، فرصت های جدیدی برای تحرک اجتماعی فراهم کرد و موجب گسترش طبقه متوسط شهری شد.

دانشگاه و بوروکراسی؛ دو نهاد اصلی تولید طبقه متوسط

اگر اصلاحات اداری زمینه اولیه شکل گیری طبقه متوسط را فراهم کرد، دانشگاه و بوروکراسی مهم ترین نهادهای بازتولید و گسترش آن در قرن بیستم بودند. تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ و گسترش آموزش عالی در دهه های بعد، نه تنها نیروی متخصص مورد نیاز دولت را تربیت کرد، بلکه فضای جدیدی برای تولید اندیشه، نقد اجتماعی و شکل گیری هویت روشنفکری به وجود آورد.

دانشگاه از دیدگاه جامعه شناسی تاریخی صرفا محل انتقال دانش نیست، بلکه نهادی برای تولید سرمایه فرهنگی، شکل دهی هویت اجتماعی و بازتولید نخبگان است. پی یر بوردیو دانشگاه را یکی از مهم ترین نهادهای تولید سرمایه فرهنگی می داند؛ نهادی که از طریق آموزش، مدارک تحصیلی و مشروعیت علمی، موقعیت اجتماعی افراد را بازتولید می کند.

در ایران، گسترش آموزش عالی موجب افزایش تعداد پزشکان، مهندسان، معلمان، وکلا، استادان دانشگاه و کارشناسان دولتی شد. این گروه ها به تدریج به مهم ترین حاملان اندیشه های اصلاح طلبانه، ملی گرایانه و عدالت خواهانه تبدیل شدند. در کنار دانشگاه، توسعه بوروکراسی نیز زمینه اشتغال و تثبیت موقعیت اقتصادی این طبقه را فراهم ساخت.

با این حال، توسعه بوروکراسی پیامدهای دوگانه ای داشت. از یک سو، فرصت ارتقای اجتماعی و افزایش رفاه را فراهم می کرد؛ از سوی دیگر، وابستگی اقتصادی بخش بزرگی از طبقه متوسط به دولت، استقلال سیاسی آن را محدود می ساخت. این وضعیت به ویژه در دوره پهلوی دوم آشکارتر شد؛ زمانی که بخش قابل توجهی از طبقه متوسط از مزایای توسعه اقتصادی بهره مند بود، اما به دلیل محدودیت های سیاسی و نبود مشارکت، به تدریج به منتقد حکومت تبدیل شد.

از منظر جامعه شناسی تاریخی، دانشگاه و بوروکراسی دو روی یک فرایند هستند: دانشگاه سرمایه فرهنگی تولید می کند و بوروکراسی آن را به سرمایه اقتصادی و منزلت اجتماعی تبدیل می سازد. همین پیوند، طبقه متوسط را به یکی از اثرگذارترین نیروهای اجتماعی در تحولات سیاسی ایران تبدیل کرد.

روشنفکران و تکوین گفتمان طبقه متوسط

یکی از مهم ترین ویژگی های طبقه متوسط در ایران معاصر، پیوند عمیق آن با روشنفکری است. برخلاف بسیاری از جوامع غربی که طبقه متوسط عمدتا بر پایه فعالیت های اقتصادی و صنعتی شکل گرفت، در ایران روشنفکران، معلمان، نویسندگان، استادان دانشگاه، روزنامه نگاران و حقوقدانان از همان آغاز، مهم ترین حاملان سرمایه فرهنگی این طبقه بودند. از منظر جامعه شناسی تاریخی، روشنفکران نه صرفا تولیدکنندگان اندیشه، بلکه بازیگران اجتماعی هستند که با بازتعریف مسائل جامعه، شکل دهی گفتمان های سیاسی و ایجاد شبکه های ارتباطی، ظرفیت بسیج اجتماعی را افزایش می دهند.

از اواخر دوره قاجار، آشنایی ایرانیان با اندیشه های جدید سیاسی، حقوقی و اجتماعی از طریق ترجمه کتاب ها، انتشار مطبوعات و اعزام دانشجویان به اروپا، زمینه ظهور نسل نخست روشنفکران ایرانی را فراهم کرد. این گروه مفاهیمی همچون قانون، آزادی، عدالت، ملت، مجلس و حاکمیت ملی را وارد ادبیات سیاسی ایران کردند و در شکل گیری انقلاب مشروطه نقش اساسی داشتند. روشنفکران این دوره، اگرچه از نظر اجتماعی گروهی محدود بودند، اما توانستند با ایجاد پیوند میان روحانیت، بازار و نخبگان اداری، نخستین گفتمان اصلاح طلبانه مدرن را در ایران شکل دهند.

در دوره پهلوی اول، توسعه آموزش نوین، گسترش مطبوعات و افزایش شمار دانشگاهیان موجب رشد چشمگیر روشنفکری شد. هرچند حکومت تلاش می کرد فعالیت های سیاسی را کنترل کند، اما توسعه نظام آموزشی به تولید نسلی از متخصصان، نویسندگان و استادان دانشگاه انجامید که به تدریج به نقد اقتدارگرایی، تمرکز قدرت و محدودیت های سیاسی پرداختند. این روند در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ با گسترش دانشگاه ها، افزایش ارتباط با مراکز علمی جهان و رشد علوم انسانی، شتاب بیشتری گرفت.

از دیدگاه آنتونیو گرامشی، روشنفکران ارگانیک نقش واسطه میان طبقات اجتماعی و ساختار قدرت را ایفا می کنند و از طریق تولید ایده ها و هژمونی فرهنگی، مسیر تحولات اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهند. در ایران نیز روشنفکران طبقه متوسط، با وجود اختلاف های ایدئولوژیک، در نقد ساختار اقتدارگرای حکومت و طرح مطالبات آزادی خواهانه اشتراک داشتند. برخی از آنان با گرایش های ملی گرایانه، برخی با اندیشه های اسلامی و گروهی با رویکردهای چپ، هر یک بخشی از گفتمان انتقادی جامعه را شکل دادند.

در کنار روشنفکران سکولار، روشنفکران دینی نیز از دهه ۱۳۴۰ به بعد نقش مهمی در تحول طبقه متوسط ایفا کردند. تلاش برای پیوند میان دین، عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه، موجب شد بخش قابل توجهی از دانشجویان و جوانان تحصیل کرده با این گفتمان همسو شوند. این روند، فاصله تاریخی میان دانشگاه و نهاد دین را کاهش داد و زمینه همکاری نیروهای مذهبی و دانشگاهی را در سال های منتهی به انقلاب اسلامی فراهم ساخت.

جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که نقش روشنفکران تنها در تولید نظریه یا نقد قدرت خلاصه نمی شود، بلکه آنان از طریق تولید سرمایه نمادین، مشروعیت بخشی به جنبش های اجتماعی و ایجاد چارچوب های تفسیری مشترک، به شکل گیری کنش جمعی کمک می کنند. به همین دلیل، طبقه متوسط ایران را باید نه فقط طبقه ای اقتصادی، بلکه طبقه ای فرهنگی و معرفتی نیز دانست که مهم ترین ابزار آن، تولید و انتشار اندیشه بوده است.

نقش طبقه متوسط در جنبش های سیاسی؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی

جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که طبقه متوسط در ایران، برخلاف بسیاری از کشورها، همواره یکی از فعال ترین نیروهای سیاسی بوده است. این طبقه در هر یک از جنبش های مهم تاریخ معاصر، با توجه به شرایط تاریخی، نقش متفاوتی بر عهده گرفته، اما در همه آنها به عنوان حلقه اتصال میان نخبگان، دولت و جامعه عمل کرده است.

در انقلاب مشروطه، روشنفکران، معلمان، روزنامه نگاران، تجار بازار و بخشی از دیوان سالاران، همراه با روحانیت، ائتلافی گسترده برای محدود کردن قدرت سلطنت و استقرار حکومت قانون ایجاد کردند. اگرچه بازار و روحانیت از نظر سازمانی نقش مهمی داشتند، اما تدوین گفتمان قانون گرایی، حقوق شهروندی و پارلمان عمدتا بر عهده روشنفکران طبقه متوسط بود. این طبقه توانست اندیشه های جدید را با مطالبات سنتی جامعه پیوند دهد و زمینه مشروعیت فکری انقلاب مشروطه را فراهم کند.

در نهضت ملی شدن صنعت نفت، نقش طبقه متوسط بیش از پیش آشکار شد. گسترش دانشگاه ها، مطبوعات، انجمن های صنفی و احزاب سیاسی موجب شد کارمندان دولت، معلمان، وکلا، استادان دانشگاه و دانشجویان به مهم ترین حامیان جنبش ملی تبدیل شوند. ائتلاف میان دکتر محمد مصدق، بازار، روحانیت و نیروهای دانشگاهی، نمونه ای از توانایی طبقه متوسط در ایجاد همگرایی میان گروه های مختلف اجتماعی بود. هرچند این ائتلاف پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از هم گسست، اما تجربه ای ارزشمند برای جنبش های بعدی بر جای گذاشت.

در دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، توسعه اقتصادی و افزایش درآمدهای نفتی موجب رشد کمی طبقه متوسط شد. اما این رشد با گسترش اقتدارگرایی سیاسی همراه بود. طبقه متوسط جدید که از سطح بالاتری از تحصیلات و آگاهی برخوردار بود، خواهان آزادی های مدنی، مشارکت سیاسی و اصلاح ساختار حکومت شد. محدود شدن فعالیت احزاب، کنترل رسانه ها و ضعف نهادهای مدنی، سبب شد بخش بزرگی از این طبقه به صف مخالفان حکومت بپیوندد.

یکی از ویژگی های مهم انقلاب اسلامی، همگرایی طبقه متوسط با روحانیت و بازار بود. برخلاف تصور برخی نظریه های کلاسیک که توسعه طبقه متوسط را مانعی برای انقلاب می دانستند، تجربه ایران نشان داد که طبقه متوسط در شرایط فقدان مشارکت سیاسی، می تواند به یکی از مهم ترین نیروهای تحول خواه تبدیل شود. دانشجویان، استادان دانشگاه، معلمان، پزشکان، مهندسان، کارمندان و سایر اقشار تحصیل کرده، در کنار روحانیت و بازار، نقش موثری در گسترش اعتراض های مردمی ایفا کردند.

از منظر چارلز تیلی، موفقیت جنبش های اجتماعی زمانی افزایش می یابد که شبکه های مختلف اجتماعی بتوانند منابع خود را با یکدیگر تلفیق کنند. انقلاب اسلامی نمونه ای روشن از چنین فرایندی بود؛ زیرا طبقه متوسط، سرمایه فرهنگی و سازمانی خود را با سرمایه اجتماعی بازار و مشروعیت دینی روحانیت پیوند زد و ائتلافی گسترده علیه حکومت ایجاد کرد.

در مجموع، جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که طبقه متوسط ایران، برخلاف تصویر منفعلانه ای که گاه از آن ارائه می شود، همواره یکی از مهم ترین بازیگران تحول سیاسی بوده است. نقش این طبقه نه صرفا در حضور در خیابان، بلکه در تولید اندیشه، شکل دهی گفتمان، سازمان دهی شبکه های اجتماعی، تربیت نخبگان و ایجاد پیوند میان نیروهای مختلف جامعه قابل مشاهده است. به همین دلیل، فهم تاریخ معاصر ایران بدون تحلیل جایگاه طبقه متوسط، تصویری ناقص از فرایندهای تحول اجتماعی ارائه خواهد داد.

نتیجه گیری

تحلیل جامعه شناختی–تاریخی نشان می دهد که طبقه متوسط جدید در ایران، محصول تعامل پیچیده میان توسعه آموزش، گسترش بوروکراسی، رشد دانشگاه ها، شکل گیری روشنفکری و تحولات دولت مدرن بوده است. این طبقه از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، همواره یکی از مهم ترین حاملان اندیشه اصلاح، قانون گرایی، مشارکت سیاسی و عدالت اجتماعی بوده و در مقاطع مختلف توانسته است با ایجاد ائتلاف با بازار، روحانیت و سایر نیروهای اجتماعی، مسیر تحولات سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار دهد.

پاسخ به پرسش اصلی مقاله آن است که اهمیت تاریخی طبقه متوسط نه صرفا در جایگاه اقتصادی آن، بلکه در برخورداری از سرمایه فرهنگی، توانایی تولید گفتمان، ظرفیت سازمان دهی اجتماعی و ایفای نقش واسطه میان دولت و جامعه بوده است. تجربه تاریخ معاصر ایران نیز نشان می دهد که هرگاه این طبقه امکان مشارکت موثر در ساختار سیاسی را یافته، اصلاحات تدریجی تقویت شده و هرگاه این امکان محدود شده است، زمینه برای شکل گیری جنبش های اعتراضی و تحولات بنیادین فراهم آمده است.

منابع

آدمیت، فریدون (1356). اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار. تهران: خوارزمی.

آبراهامیان، یرواند (1383). تاریخ ایران مدرن. ترجمه محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.

بشیریه، حسین (1380). جامعه شناسی سیاسی. تهران: نشر نی.

کاتوزیان، محمدعلی همایون (1380). اقتصاد سیاسی ایران. تهران: مرکز.

فوران، جان (1377). مقاومت شکننده؛ تاریخ تحولات اجتماعی ایران. ترجمه احمد تدین. تهران: رسا.

Abrahamian, E. (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press.

Bourdieu, P. (1986). “The Forms of Capital.” In J. Richardson (Ed.), Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education. Greenwood Press.

Gramsci, A. (1971). Selections from the Prison Notebooks. International Publishers.

Huntington, S. P. (1968). Political Order in Changing Societies. Yale University Press.

Tilly, C. (2004). Social Movements, 1768–2004. Paradigm Publishers.

Weber, M. (1978). Economy and Society. University of California Press.