Seyed Mahmoud Mortazavi Hashtroodi
استاد سطح عالی حوزه علمیه قم / رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی سروش حکمت مرتضوی
8 یادداشت منتشر شدهاز «روحانی عمومی» تا «روحانی متخصص»
از «روحانی عمومی» تا «روحانی متخصص»
در سال های اخیر، هرگاه درباره حضور روحانیون در برخی عرصه های مدیریتی و اجرایی کشور بحثی شکل می گیرد، گاهی مسئله در یک دوگانه ساده خلاصه می شود: حضور روحانی یا حذف روحانی
به نظر می رسد این دوگانه، صورت دقیق مسئله را نشان نمی دهد.
مسئله مهم تر این است که اگر یک جامعه برای اداره امور خود به تخصص های گوناگون نیاز دارد، آیا حوزه های علمیه نیز نباید متناسب با این نیازها، نیروهای حوزوی متخصص و مسئله شناس تربیت کنند؟
به بیان روشن تر، پرسش آینده نباید فقط این باشد که «روحانی در فلان وزارتخانه باشد یا نباشد؟»؛ بلکه باید پرسید: روحانی مناسب برای آن وزارتخانه چه کسی است و چه میزان از دانش تخصصی، تجربه حرفه ای و توانایی حل مسئله برخوردار است؟
این تغییر پرسش، می تواند مسیر بحث را از یک مناقشه سیاسی و موردی به یک مسئله راهبردی درباره آینده حوزه های علمیه تبدیل کند.
روحانی بودن و متخصص بودن، دو امر متضاد نیستند
در تصور عمومی، گاهی «روحانی» و «متخصص» دو عنوان متقابل تلقی می شوند؛ گویی فرد یا باید دانش حوزوی داشته باشد یا دانش تخصصی دانشگاهی.
اما چرا چنین باشد؟
اگر طلبه ای استعداد و علاقه پزشکی دارد، چرا نتواند در کنار تحصیلات حوزوی، پزشکی را نیز به صورت حرفه ای فراگیرد؟
اگر طلبه ای به اقتصاد علاقه مند است، چرا نتواند در کنار فقه و اصول، اقتصاد، بانکداری، بازار سرمایه، بیمه و فناوری های مالی را نیز به شکل تخصصی بیاموزد؟
اگر طلبه ای در عرصه رسانه فعالیت می کند، چرا نباید علاوه بر دانش دینی، علوم ارتباطات، روزنامه نگاری، افکار عمومی و رسانه های نوین را نیز به صورت تخصصی فراگیرد؟
و اگر طلبه ای به حقوق، سیاست، خانواده، پزشکی، فناوری، هنر، معماری، ورزش یا محیط زیست علاقه دارد، چرا نباید مسیر آموزشی متناسبی برای او طراحی شود؟
در واقع، می توان به جای قرار دادن «روحانیت» در برابر «تخصص»، از ترکیب جدیدی سخن گفت:
روحانی متخصص؛ انسانی که هم زبان دین را می شناسد و هم زبان تخصص را
چنین فردی می تواند میان دانش دینی و مسائل واقعی جامعه ارتباط برقرار کند.
حوزه امروز نیز وارد مسیر تخصصی شدن شده است
البته نباید چنین وانمود کرد که حوزه های علمیه هیچ تجربه ای در زمینه تخصصی شدن ندارند.
اتفاقا طی سال های گذشته، رشته ها و مراکز تخصصی متعددی در حوزه های علمیه شکل گرفته اند و موضوعاتی مانند فقه و حقوق، تبلیغ، کلام، تفسیر، اقتصاد، علوم اجتماعی، مدیریت، روان شناسی، ارتباطات و حوزه های دیگر در ساختار آموزشی و پژوهشی حوزه مورد توجه قرار گرفته اند. برای نمونه، در برخی مراکز تخصصی حوزه، دوره های چندساله تخصصی در رشته هایی مانند فقه و اصول، فقه و حقوق، فلسفه و کلام و مشاوره با رویکرد اسلامی ارائه شده است.
بنابراین، پیشنهاد امروز نباید «آغاز تخصصی سازی حوزه» باشد؛ بلکه باید مرحله جدیدی از تخصصی سازی باشد.
تخصصی سازی ای که از تعدادی رشته و مرکز تخصصی فراتر برود و به یک نظام جامع تربیت نیروی انسانی حوزوی برای مسائل تخصصی جامعه تبدیل شود.
گام بعدی؛ از «رشته تخصصی» به «مسئله تخصصی»
ممکن است ایجاد یک رشته دانشگاهی یا حوزوی به تنهایی مشکل را حل نکند.
جامعه با «رشته ها» زندگی نمی کند؛ با مسئله ها مواجه است.
امروز مسئله ما فقط «اقتصاد» نیست؛ بلکه بانکداری نوین، رمزارز، بازار سرمایه، بیمه، مالیات، فین تک و مالکیت دارایی های دیجیتال است.
مسئله فقط «رسانه» نیست؛ بلکه شبکه های اجتماعی، هوش مصنوعی مولد، حکمرانی داده، افکار عمومی، جنگ شناختی و تولید محتوای دیجیتال است.
مسئله فقط «پزشکی» نیست؛ بلکه پیوند اعضا، باروری، ژنتیک، هوش مصنوعی پزشکی، حقوق بیمار و مسائل اخلاق زیستی است.
مسئله فقط «خانواده» نیست؛ بلکه ازدواج، طلاق، فرزندآوری، حقوق خانواده، تغییرات سبک زندگی، فضای مجازی و تحولات نسلی است.
پس حوزه آینده باید بتواند از موضوعات واقعی و مسائل نوظهور جامعه به سمت تولید دانش و تربیت متخصص حرکت کند.
» نظام جامع تربیت روحانی متخصص»
می توان یک نقشه جامع برای تخصصی سازی حوزه های علمیه طراحی کرد که در آن، طلبه پس از گذراندن دوره پایه علوم حوزوی، بر اساس استعداد، علاقه و نیاز جامعه، وارد یک مسیر تخصصی شود.
در این مدل، سه مولفه باید همزمان رشد کنند:
۱. دانش حوزوی
فقه، اصول، قرآن، حدیث، کلام، اخلاق و سایر دانش های بنیادین حوزوی.
۲. دانش تخصصی
تحصیل دانشگاهی یا حرفه ای در حوزه ای مانند پزشکی، اقتصاد، حقوق، ارتباطات، فناوری، مدیریت، مهندسی، علوم اجتماعی و سایر حوزه های مورد نیاز.
۳. تجربه و مهارت حل مسئله
ارتباط با میدان واقعی، کارآموزی، پژوهش مسئله محور، شناخت ساختارهای اجرایی و توانایی تبدیل دانش به راه حل.
نتیجه چنین فرآیندی باید انسانی باشد که نه صرفا «اطلاعاتی درباره یک تخصص» دارد و نه صرفا «اطلاعاتی درباره فقه»، بلکه توانایی تحلیل یک مسئله واقعی از هر دو منظر تخصصی و دینی را به دست آورده است.
از «فقیه همه چیزدان» به «شبکه فقیهان و متخصصان»
یک نکته مهم نیز باید صریح گفته شود:
هدف از تخصصی سازی این نیست که یک روحانی در همه علوم متخصص شود.
چنین انتظاری نه واقع بینانه است و نه علمی.
راه درست، ایجاد شبکه ای از متخصصان حوزوی است.
برای مثال:
* فقیه متخصص اقتصاد در کنار اقتصاددان؛
* فقیه متخصص پزشکی در کنار پزشک؛
* فقیه متخصص رسانه در کنار ارتباط شناس؛
* فقیه متخصص حقوق در کنار حقوقدان؛
* فقیه متخصص فناوری در کنار مهندس و متخصص هوش مصنوعی؛
* فقیه متخصص خانواده در کنار جامعه شناس و روان شناس؛
* فقیه متخصص هنر در کنار هنرمند و پژوهشگر هنر.
در این مدل، حوزه قرار نیست جای دانشگاه را بگیرد و دانشگاه نیز قرار نیست جای حوزه را بگیرد.
مسئله، ایجاد پل میان این دو جهان دانشی است
از «اجتهاد عمومی» تا «اجتهاد مسئله محور و تخصصی»
در سنت آموزشی حوزه، اصل تخصصی شدن امر تازه ای نیست و درباره مراتب اجتهاد، تخصص در ابواب فقهی و حتی تربیت مجتهدانی با رویکرد تخصصی، پیش تر نیز بحث های جدی صورت گرفته است. در برخی طرح های آموزشی حوزوی، حتی «اجتهاد در یک رشته تخصصی فقهی» و ممارست استنباطی در یک حوزه مشخص به عنوان بخشی از مسیر تخصصی اجتهاد مطرح شده است.
بنابراین می توان این ظرفیت را یک گام جلوتر برد:
اجتهاد تخصصی باید بتواند با موضوع شناسی تخصصی نیز پیوند بخورد
فقیهی که درباره اقتصاد جدید اظهارنظر می کند، باید اقتصاد جدید را بشناسد.
فقیهی که درباره پزشکی سخن می گوید، باید زبان و ساختار دانش پزشکی را بفهمد.
فقیهی که درباره رسانه فتوا یا نظریه ارائه می کند، باید سازوکار رسانه و ارتباطات جدید را بشناسد.
در غیر این صورت، فاصله میان «حکم» و «موضوع» می تواند به یکی از چالش های مهم در پاسخگویی به مسائل مستحدثه تبدیل شود.
حوزه برای هر مسئله، متخصص تربیت کند
از همین منظر می توان پیشنهاد کرد حوزه های علمیه به تدریج برای عرصه های مهم جامعه، مسیرهای تخصصی مشخصی طراحی کنند؛ برای مثال:
1. فقه و اقتصاد و نظام مالی
2. فقه بانکداری، بورس، بیمه و دارایی های دیجیتال
3. فقه پزشکی و سلامت
4. فقه خانواده و مسائل اجتماعی
5. فقه حقوق و قضا
6. فقه قانون گذاری و سیاست گذاری عمومی
7. فقه ارتباطات، رسانه و افکار عمومی
8. فقه فضای مجازی، داده و هوش مصنوعی
9. فقه امنیت و مسائل اطلاعاتی
10. فقه هنر، معماری و شهرسازی
11. فقه ورزش
12. فقه محیط زیست
13. فقه تعلیم و تربیت
14. فقه روابط بین الملل و مسائل جهانی
15. فقه فناوری های نوظهور
این فهرست نباید یک فهرست ثابت و نهایی تلقی شود؛ بلکه باید بر اساس رصد نیازهای واقعی جامعه مرتبا به روزرسانی شود.
معیار حضور در حکومت باید «شایستگی» باشد
البته این پیشنهاد یک نتیجه مهم دیگر نیز دارد.
اگر قرار است از حضور روحانیون در مسئولیت های تخصصی دفاع شود، دفاع منطقی نباید صرفا بر «روحانی بودن» استوار باشد.
لباس روحانیت به تنهایی جایگزین تخصص مدیریتی، اجرایی و حرفه ای نیست؛ همان گونه که مدرک دانشگاهی نیز به تنهایی تضمین کننده صلاحیت اخلاقی، دینی یا مدیریتی نیست
معیار باید شایستگی باشد.
بنابراین اگر یک روحانی برای مسئولیتی در حوزه اقتصاد، پزشکی، فرهنگ، رسانه یا مدیریت انتخاب می شود، باید از او همان اندازه تخصص و کارآمدی مطالبه شود که از هر فرد متخصص دیگری مطالبه می شود.
این نگاه، اتفاقا می تواند جایگاه روحانیت را تقویت کند؛ زیرا حضور روحانی در جامعه نه بر اساس عنوان، بلکه بر اساس توانایی واقعی برای حل مسئله ارزیابی خواهد شد.
یک پیشنهاد عملی برای حوزه های علمیه
بر این اساس، می توان یک «نقشه ملی تخصصی سازی حوزه» طراحی کرد که حداقل پنج مرحله داشته باشد:
مرحله اول: نیازسنجی
شناسایی مسائل فعلی و آینده کشور و جهان اسلام و تعیین حوزه هایی که بیشترین نیاز به متخصصان میان رشته ای دارند.
مرحله دوم: استعدادسنجی طلاب
شناسایی استعداد، علاقه، توانایی علمی و ویژگی های فردی طلاب و هدایت آنان به مسیرهای تخصصی متناسب
مرحله سوم: طراحی مسیر مشترک حوزه و دانشگاه
برای هر رشته، ترکیبی از دروس حوزوی، دروس تخصصی دانشگاهی، پژوهش و آموزش میدانی طراحی شود.
مرحله چهارم: تربیت متخصص و پژوهشگر
طلبه در کنار آموزش، روی مسائل واقعی جامعه پژوهش کند و توانایی تولید نظریه، حکم، راهکار و سیاست را به دست آورد.
مرحله پنجم: اتصال به میدان
این نیروها باید امکان فعالیت در دانشگاه ها، مراکز پژوهشی، دستگاه های اجرایی، نهادهای قانون گذاری، مراکز سیاست گذاری و مجموعه های تخصصی را پیدا کنند.
در این صورت، خروجی حوزه صرفا «دانش آموخته» نخواهد بود؛ بلکه مسئله شناس، پژوهشگر، نظریه پرداز و متخصص حوزوی خواهد بود.
مسئله اصلی، «روحانی زدایی» یا «روحانی سازی» نیست
شاید بهتر باشد ادبیات این بحث را نیز اصلاح کنیم.
اگر مسئله را صرفا «آخوندزدایی از جامعه» در برابر «روحانی سازی جامعه» قرار دهیم، عملا وارد یک دوگانه سیاسی می شویم که امکان گفت وگوی علمی را کاهش می دهد.
مسئله عمیق تر است:
جامعه به دین، تخصص و کارآمدی همزمان نیاز دارد
نه حضور یک فرد صرفا به دلیل لباس او کافی است و نه حذف یک فرد صرفا به دلیل لباس او منطقی است.
آنچه اهمیت دارد، صلاحیت، تخصص، اخلاق، کارآمدی و توانایی حل مسئله است.
بنابراین، اگر نگرانی از کاهش نقش اجتماعی روحانیت وجود دارد، پاسخ پایدار به این نگرانی، صرفا افزایش مناصب روحانی نیست؛ بلکه افزایش کیفیت و تخصص روحانیت است.
جمع بندی؛ آینده روحانیت از مسیر تخصص می گذرد
حوزه های علمیه برای مواجهه با جامعه پیچیده امروز، بیش از هر زمان دیگری به تخصص گرایی نیاز دارند.
این تخصص گرایی البته به معنای فاصله گرفتن از سنت حوزوی نیست؛ بلکه می تواند تلاشی برای کارآمدتر کردن سنت اجتهاد در مواجهه با مسائل جدید باشد.
حوزه ای که فقیه اقتصاددان، فقیه پزشک، فقیه حقوقدان، فقیه رسانه شناس، فقیه فناوری، فقیه خانواده و متخصصان میان رشته ای تربیت می کند، در واقع خود را برای آینده آماده کرده است.
از این منظر، به جای آنکه بحث را به یک وزارتخانه، یک منصب یا یک فرد محدود کنیم، باید افق بزرگ تری را ببینیم: اگر جامعه فردا با مسائل پیچیده تری روبه رو خواهد شد، حوزه نیز باید برای مسائل پیچیده فردا، متخصصان دینی متخصص تربیت کند
پس پیشنهاد اساسی این نیست که برای هر وزارتخانه حتما یک روحانی قرار گیرد.
پیشنهاد این است که: برای هر مسئله مهم جامعه، حوزه بتواند متخصص دینی آشنا با موضوع تربیت کند
این یعنی حرکت از «روحانی عمومی» به «روحانی متخصص»؛
از «دانش جدا از میدان» به «دانش مسئله محور»؛
و از «حضور صرف» به «حضور تخصصی و کارآمد»
اگر چنین تحولی به درستی طراحی شود، بحث دیگر «حذف روحانیت از جامعه» یا «حضور روحانیت در همه عرصه ها» نخواهد بود؛ بلکه سخن از ساختن نسلی از روحانیون خواهد بود که هم دین را عمیق می شناسند، هم موضوع را دقیق می فهمند و هم برای حل مسئله توان علمی و حرفه ای دارند
شاید یکی از مهم ترین ماموریت های حوزه در دهه های آینده همین باشد: تربیت «فقیه مسئله شناس» و «روحانی متخصص» برای جامعه ای که هر روز تخصصی تر و پیچیده تر می شود