mehdi safiabadi
8 یادداشت منتشر شدهاز قصه های پراکنده تا حافظه مشترک جهان
از قصه های پراکنده تا حافظه مشترک جهان
بخش چهارم | اقتصاد قهرمان سازی؛ چرا استعدادهای فرهنگی ایران به جریان پایدار تولید شخصیت تبدیل نمی شوند؟
مهدی صفی آبادی | پژوهشگر هنر، نویسنده و فعال فرهنگی
اگر برادران گریم امروز در ایران زندگی می کردند، آیا می توانستند همان مسیری را طی کنند که دو قرن پیش در اروپا آغاز کردند؟ آیا مجموعه ای از قصه های گردآوری شده آنان به کتاب هایی پرمخاطب تبدیل می شد؟ آیا ناشری حاضر بود برای انتشار نسخه های تازه سرمایه گذاری کند؟ آیا تصویرگران، نمایشگران و فیلم سازان می توانستند از این روایت ها آثار مستقلی بیافرینند؟ و مهم تر از همه، آیا شخصیت های آن قصه ها فرصت پیدا می کردند که پس از پایان نخستین پروژه، همچنان در زندگی مخاطبان حضور داشته باشند؟
این پرسش ها ما را به مسئله ای می رسانند که کمتر در بحث میراث فرهنگی به آن توجه می کنیم: اقتصاد تولید و ماندگاری شخصیت های داستانی.
ما معمولا هنگام سخن گفتن از قهرمانان جهانی، به استعداد نویسنده، جذابیت داستان یا توانایی تصویرگر اشاره می کنیم. اما کمتر می پرسیم چه ساختاری امکان می دهد یک شخصیت در طول چند دهه رشد کند، در رسانه های مختلف حضور یابد و مخاطبان تازه ای پیدا کند.
قهرمان جهانی تنها محصول تخیل نیست؛ حاصل پیوند تخیل با نظامی از تولید، حمایت، انتشار، توزیع و بازآفرینی است.
میراثی که ثبت می شود، اما توسعه پیدا نمی کند
در ایران، بخش مهمی از فعالیت های مربوط به میراث روایی در مرحله گردآوری و انتشار متوقف می شود.
پژوهشگری سال ها برای ثبت افسانه های یک منطقه تلاش می کند. مجموعه ای ارزشمند منتشر می شود، اما پس از آن کمتر کسی به ظرفیت داستانی شخصیت های موجود در کتاب توجه می کند.
گاه این آثار در شمارگان محدود منتشر می شوند و حتی دسترسی نویسندگان و هنرمندان به آن ها دشوار است.
در نتیجه، میان پژوهشگر فرهنگ عامه و تولیدکننده اثر هنری فاصله ای شکل می گیرد.
پژوهشگر می داند چه روایت هایی وجود دارند، اما ممکن است با نیازهای صنعت انیمیشن یا بازی آشنا نباشد. در مقابل، طراح شخصیت یا نویسنده ای که به دنبال ایده ای تازه است، ممکن است از وجود همان روایت ها بی خبر بماند.
این گسست، یکی از موانع تبدیل میراث فرهنگی به تولید هنری است.
تجربه برادران گریم از این نظر آموزنده است. مجموعه آن ها در طول زمان در دسترس نسل های مختلفی از نویسندگان، تصویرگران و اقتباس کنندگان قرار گرفت. البته گسترش جهانی این آثار تحت تاثیر شرایط تاریخی، بازار نشر اروپا، ترجمه و توسعه رسانه های جمعی نیز بود.
پس نمی توان موفقیت آن ها را صرفا به کیفیت گردآوری نسبت داد.
درس مهم این است که ثبت میراث باید امکان استفاده خلاقانه از آن را فراهم کند، نه آنکه پایان ارتباط هنرمندان با آن باشد.
قهرمان، دارایی فرهنگی است؛ نه صرفا محصول یک سفارش
یکی از مشکلات تولید شخصیت در ایران، وابستگی بسیاری از پروژه ها به سفارش های کوتاه مدت است.
نهادی تصمیم می گیرد برای یک موضوع آموزشی، اجتماعی یا فرهنگی شخصیتی طراحی کند. بودجه ای اختصاص می یابد، گروهی تشکیل می شود و محصولی تولید می شود.
اما اغلب پرسش های اساسی به آینده موکول می شوند.
مالک شخصیت چه کسی است؟ چه کسی حق دارد داستان تازه ای از او بنویسد؟ آیا طراح اولیه در توسعه شخصیت سهم دارد؟ آیا امکان اقتباس در قالب بازی یا نمایش وجود دارد؟ اگر مجموعه نخست موفق شد، چه نهادی مسئول ادامه تولید خواهد بود؟
وقتی این پرسش ها از ابتدا پاسخ روشنی نداشته باشند، شخصیت ممکن است حتی پیش از آنکه فرصت شناخته شدن پیدا کند، از چرخه تولید خارج شود.
در مقابل، توسعه حرفه ای شخصیت به برنامه ای بلندمدت نیاز دارد.
این برنامه باید حقوق پدیدآورندگان، شیوه بهره برداری، امکان همکاری با تولیدکنندگان دیگر و سهم طرف های مختلف را مشخص کند.
در مورد شخصیت های برگرفته از فرهنگ عامه نیز باید میان حقوق مربوط به روایت های سنتی، حقوق آثار اقتباسی تازه و حقوق و منافع جوامع محلی تمایز گذاشت.
نباید تصور کرد که ثبت یک افسانه متعلق به حافظه جمعی، به خودی خود حق انحصاری مالکیت بر تمام صورت های آن افسانه ایجاد می کند.
از سوی دیگر، نویسنده یا تصویرگری که اقتباسی اصیل خلق کرده است، باید بتواند از حقوق قانونی اثر خود برخوردار باشد.
بدون چنین شفافیتی، سرمایه گذاری پایدار دشوار خواهد شد.
چرا به جای خلق یک جهان داستانی، ده ها شخصیت بی سرانجام می سازیم؟
تعدد شخصیت ها الزاما نشانه موفقیت فرهنگی نیست.
ممکن است در طول یک سال، ده ها شخصیت برای جشنواره ها، پویش ها، کتاب ها و برنامه های آموزشی طراحی شوند؛ اما پس از مدتی، حتی نام آن ها نیز در حافظه مخاطب باقی نماند.
در چنین شرایطی، باید از خود بپرسیم آیا منابع محدود را صرف تولید مداوم شخصیت های تازه کرده ایم، بی آنکه برای توسعه شخصیت های پیشین فرصت کافی فراهم کنیم؟
البته تمرکز بر چند شخصیت نیز نباید به حذف تنوع فرهنگی منجر شود.
راه حل، ایجاد فرایندی برای شناسایی و ارزیابی ظرفیت هاست.
در مرحله نخست می توان از ایده های متعدد حمایت کرد. سپس با تولید نمونه های آزمایشی و بررسی واکنش مخاطبان، آثاری را که ظرفیت بیشتری دارند برای توسعه انتخاب کرد.
در این مدل، شکست یک نمونه اولیه به معنای اتلاف کامل سرمایه نیست؛ زیرا می تواند اطلاعاتی درباره سلیقه مخاطب، مشکلات روایت یا ضعف طراحی شخصیت فراهم کند.
چنین رویکردی، ریسک تولید را کاهش می دهد و به تصمیم گیری آگاهانه کمک می کند.
شخصیت جهانی باید بتواند از یک رسانه به رسانه دیگر سفر کند
در تاریخ اقتباس از افسانه های گریم، تغییر رسانه نقشی اساسی داشته است.
قصه ای که ابتدا به صورت شفاهی روایت می شد، وارد کتاب شد. سپس تصویرگران به آن شکل دادند، نمایشگران آن را روی صحنه بردند و فیلم سازان روایت های تصویری تازه ای خلق کردند.
اما اقتباس موفق، صرفا انتقال همان داستان به قالبی دیگر نیست.
کتاب از زبان و تخیل خواننده بهره می گیرد. نمایش عروسکی بر حضور زنده، حرکت و ارتباط مستقیم با تماشاگر تکیه دارد. انیمیشن می تواند جهان هایی را تصویر کند که در اجرای زنده دشوارند. بازی نیز مخاطب را در موقعیت تصمیم گیری قرار می دهد.
برای نمونه، داستانی درباره خری که پیوسته می خواهد جایگاه اجتماعی خود را تغییر دهد، در قالب کتاب می تواند بر طنز کلامی و روایت تکیه کند.
در نمایش عروسکی، رفتار بدنی شخصیت و برخورد او با حیوانات دیگر اهمیت بیشتری پیدا می کند.
اما در بازی رومیزی، می توان موقعیت هایی طراحی کرد که بازیکن میان تقلید از دیگران، حفظ هویت خود یا پذیرش پیامد انتخاب هایش تصمیم بگیرد.
در هر سه قالب، شخصیت واحد است؛ اما تجربه مخاطب متفاوت خواهد بود.
این همان تفاوت میان تکثیر یک محصول و توسعه یک جهان داستانی است.
شخصیت ماندگار نباید تنها در رسانه های مختلف دیده شود؛ باید در هر رسانه، امکان تجربه ای تازه فراهم کند.
بازار جهانی به چه چیزی نیاز دارد؟
یکی از اشتباهات رایج در برنامه ریزی فرهنگی، تصور وجود سلیقه ای واحد به نام «مخاطب جهانی» است.
درحالی که بازار کتاب کودک، انیمیشن، بازی و ادبیات نوجوان در کشورهای مختلف، ساختارها و ترجیحات متفاوتی دارد.
حتی در یک کشور نیز مخاطبان گروه های سنی مختلف، انتظارات یکسانی ندارند.
بنابراین، جهانی شدن نباید به معنای تولید اثری باشد که تلاش می کند برای همه جذاب باشد.
چنین رویکردی ممکن است در نهایت به شخصیتی بی هویت منجر شود.
راه مناسب تر، شناخت دقیق مخاطبان هدف است.
برای مثال، یک داستان تصویری ایرانی ممکن است ابتدا برای کودکان شش تا نه سال طراحی شود و سپس در بازارهای مشخصی آزمایش شود.
یک مجموعه داستانی نوجوان نیز ممکن است با تمرکز بر مخاطبانی که به فانتزی، ماجراجویی یا روایت های اسطوره ای علاقه دارند، مسیر انتشار خود را آغاز کند.
این انتخاب ها باید بر اساس پژوهش بازار و ارزیابی واقعی انجام شوند، نه صرفا حدس درباره علاقه مخاطبان خارجی.
چرا باید از تصویرگری آغاز کنیم؟
در بسیاری از روایت های سنتی، شخصیت ها توصیف های ظاهری محدودی دارند.
این ویژگی برای ادبیات شفاهی طبیعی است؛ زیرا هر قصه گو و شنونده می تواند تصویر ذهنی متفاوتی از شخصیت بسازد.
اما ورود به رسانه های تصویری، نیازمند تصمیم های تازه است.
سیمرغ چه ویژگی هایی دارد که او را از دیگر پرندگان افسانه ای متمایز می کند؟
یک موجود برگرفته از قصه های دریایی جنوب ایران چگونه باید طراحی شود تا هم ریشه فرهنگی خود را حفظ کند و هم در یک اثر معاصر قابل شناسایی باشد؟
طراحی شخصیت در این مرحله، تنها مسئله زیبایی شناسی نیست.
باید به قابلیت حرکت، بیان احساسات، تناسب با گروه سنی، امکان حضور در محیط های مختلف و هماهنگی با جهان داستانی توجه کرد.
از همین رو، تصویرگر نباید تنها در پایان فرایند تولید وارد پروژه شود.
حضور او از مراحل اولیه می تواند به شکل گیری ارتباطی عمیق تر میان روایت و تصویر کمک کند.
دانشگاه چه نقشی می تواند داشته باشد؟
دانشگاه ها و مراکز پژوهشی می توانند در شناسایی و مستندسازی میراث روایی نقشی مهم ایفا کنند.
اما این نقش نباید به تولید مقاله و پایان نامه محدود شود.
می توان پایان نامه های مرتبط با فرهنگ عامه، اسطوره شناسی، ادبیات کودک، نمایش عروسکی و طراحی شخصیت را به پروژه های کاربردی پیوند داد.
برای نمونه، پژوهشی درباره موجودات افسانه ای یک منطقه می تواند علاوه بر مقاله علمی، به ایجاد بانک اطلاعاتی شخصیت ها منجر شود.
این بانک اطلاعاتی می تواند در اختیار نویسندگان و هنرمندان قرار گیرد.
در مرحله بعد، گروه های میان رشته ای می توانند نمونه های داستانی و تصویری تولید کنند.
به این ترتیب، پژوهش دانشگاهی از چرخه بسته انتشار علمی خارج می شود و امکان اثرگذاری فرهنگی گسترده تری پیدا می کند.
البته این فرایند باید با حفظ استقلال علمی پژوهشگران و رعایت حقوق پدیدآورندگان همراه باشد.
یک پیشنهاد عملی؛ آزمایشگاه شخصیت های ایرانی
به جای آغاز کار با طرحی بسیار بزرگ و پرهزینه، می توان یک آزمایشگاه کوچک و تخصصی برای توسعه شخصیت های داستانی ایجاد کرد.
این آزمایشگاه در نخستین دوره فعالیت خود، تعداد محدودی روایت از مناطق مختلف ایران انتخاب کند.
برای هر روایت، پرونده ای شامل خاستگاه، نسخه های موجود، ویژگی های شخصیت ها و ظرفیت های اقتباس تهیه شود.
سپس نویسندگان و طراحان، چند برداشت داستانی متفاوت ارائه دهند.
از میان این برداشت ها، نمونه هایی برای تولید کتاب تصویری، نمایش کوتاه، انیماتیک یا بازی آزمایشی انتخاب شوند.
در مرحله بعد، آثار با گروه های مخاطب متناسب ارزیابی شوند.
پرسش اصلی این نباشد که آیا مخاطب پیام فرهنگی اثر را دریافت کرده است؛ بلکه ابتدا بررسی شود آیا توانسته با شخصیت ارتباط برقرار کند، داستان را دنبال کند و به ادامه آن علاقه نشان دهد.
در نهایت، شخصیت هایی که ظرفیت بیشتری نشان می دهند، وارد مرحله توسعه شوند.
چنین آزمایشگاهی می تواند به تدریج به مرکزی برای همکاری نویسندگان، پژوهشگران، تصویرگران و تولیدکنندگان تبدیل شود.
آیا باید برای تمام شخصیت ها محصول تجاری ساخت؟
خیر.
این نکته در بحث اقتصاد فرهنگ اهمیت اساسی دارد.
همه روایت های فرهنگی برای تبدیل شدن به مجموعه های سرگرمی مناسب نیستند.
برخی قصه ها ارزش آیینی دارند. بعضی با باورهای خاص جوامع محلی پیوند خورده اند. برخی نیز در قالب روایت شفاهی یا اجرای سنتی، معنا و تاثیر بیشتری دارند.
تبدیل بی ملاحظه این روایت ها به محصول تجاری ممکن است به ساده سازی یا از میان رفتن بخشی از معنای فرهنگی آن ها منجر شود.
بنابراین، توسعه اقتصادی میراث باید با پژوهش، مشارکت جوامع مرتبط و حساسیت فرهنگی همراه باشد.
هدف نباید استخراج بی پایان شخصیت از فرهنگ عامه باشد؛ بلکه باید فرصت هایی برای آفرینش هنری مسئولانه فراهم شود.
معیار موفقیت را تغییر دهیم
تا زمانی که موفقیت فرهنگی را تنها با تعداد آثار تولیدشده، شمار مراسم برگزارشده یا میزان بودجه مصرف شده بسنجیم، تصویر دقیقی از اثرگذاری خود نخواهیم داشت.
باید شاخص های تازه ای تعریف کنیم.
آیا شخصیت پس از گذشت یک سال همچنان برای مخاطب قابل شناسایی است؟
آیا کودکان و نوجوانان علاقه دارند داستان دیگری از او بشنوند؟
آیا اثر توانسته به زبان دیگری ترجمه شود و مخاطب پیدا کند؟
آیا اقتباس های تازه از آن تولید شده است؟
آیا گروه تولید توانسته فعالیت خود را ادامه دهد؟
و آیا جامعه ای که روایت از فرهنگ آن برخاسته، از نتیجه کار رضایت دارد؟
این پرسش ها می توانند تصویری واقعی تر از موفقیت فرهنگی ارائه دهند.
سخن پایانی؛ قهرمانان جهانی به فرصت نیاز دارند
برادران گریم بخشی از میراث روایی مردم را ثبت کردند، اما ماندگاری جهانی بسیاری از شخصیت های آن مجموعه، نتیجه فعالیت نسل های بعد بود.
این تجربه نشان می دهد که هیچ شخصیت داستانی صرفا با ثبت شدن در یک کتاب، جایگاهی جهانی پیدا نمی کند.
برای ماندگاری، باید فرصت بازخوانی، بازآفرینی و ارتباط مستمر با مخاطب فراهم شود.
ما در ایران از نظر تنوع روایت ها و ظرفیت های فرهنگی، منابع فراوانی داریم.
اما اگر این منابع در کتابخانه ها، آرشیوها و حافظه قصه گویان باقی بمانند و راهی به آفرینش هنری پیدا نکنند، بخش بزرگی از ظرفیت آن ها بالفعل نخواهد شد.
در مقابل، اگر بتوانیم میان پژوهش فرهنگی، خلاقیت هنری و تولید حرفه ای ارتباط برقرار کنیم، امکان خلق شخصیت هایی فراهم می شود که علاوه بر حفظ هویت ایرانی، برای مخاطبان جهان نیز جذاب باشند.
جهانی شدن یک قهرمان، از لحظه ای آغاز نمی شود که نام او به زبان دیگری ترجمه می شود؛ از زمانی آغاز می شود که داستانش بتواند برای انسانی بیرون از جغرافیای خاستگاه خود معنا پیدا کند.
ما به قصه های بیشتری نیاز نداریم؛ به فرصت های بیشتری برای شنیده شدن، دیده شدن و زندگی کردن قصه ها نیاز داریم.
شاید مهم ترین سرمایه گذاری فرهنگی امروز ما، نه ساخت بنایی تازه برای نگهداری افتخارات گذشته، بلکه ایجاد فضایی برای پرورش قهرمانان آینده باشد.
زیرا میراث واقعی یک تمدن، تنها آنچه از گذشته دریافت کرده نیست؛ آن چیزی نیز هست که توانسته از دل گذشته برای آینده بیافریند.
اگر امروز برای تخیل سرمایه گذاری نکنیم، فردا ناچار خواهیم بود تنها از خاطره قهرمانان گذشته سخن بگوییم.
مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر، نویسنده و فعال فرهنگی