sayyed Hamidreza Hosseini daneshvar
8 یادداشت منتشر شده«دوستت دارم» یعنی این ...
در منطق دین، محبت یک احساس خاموش و شخصی نیست؛ اندازه دارد، نقص و کمال دارد. پیامبر اکرم(ص)، محبت حضرت امیرالمومنین(ع) را به سوره توحید تشبیه فرمودند: «علی جان! مثل تو مثل سوره توحید است؛ اگر کسی تو را با زبان دوست داشته باشد، یک سوم ایمانش، اگر کسی تو را با زبان و قلب دوست داشته باشد، دوسوم ایمانش و اگر با زبان، قلب و عمل دوستت بدارد، تمام ایمانش کامل است.» هرچند این روایات در بیان مناقب و فضایل علی(ع) بوده است، از دل آن یک قاعده درمی آید: «لایه های محبت». محبت از دل آغاز می شود اما در دل نمی ماند. بر زبان جاری می شود اما به زبان ختم نمی شود. محبت تا در عمل به یاری و همراهی نرسد، کامل نیست. این یعنی در محیط خانواده هم، مرتبه کامل محبت همان لایه سوم است؛ دوستی ای که فقط در سینه بماند، خانه ای را گرم نمی کند؛ دوستی ای که فقط بر زبان باشد، دوام نمی آورد و خدمتی که ریشه در دل نداشته باشد، قطعا نشانه محبت نیست.
محبت از دل شروع می شود و دل، تابع نگاه است. نگاهی که فقط عیب را ببیند، کم کم جایی برای عشق و دوستی باقی نمی گذارد. انسان به راحتی بدی را می بیند و خوبی را از قلم می اندازد؛ مثل کسی که در شهر، فقط چاله ها را می شمارد بدون آنکه به اصل ساخت جاده توجه کند. قطعا محیط خانه با این چشم، آباد نمی شود. چنین نگاهی، همسر را در ذهن به موجودی ناقص بدل می کند و راه محبت قلبی را می بندد. البته این به معنای نادیده گرفتن عیب نیست، بلکه حرف بر سر این است که عیب، نباید تمام چهره زندگی باشد.
در این نگاه، دیدن خوبی های همسر، فراتر از یک توصیه صرف برای آرام کردن اختلافات، راهی است برای زنده نگه داشتن محبت قلبی. اگر منصفانه مرور کنیم، فهرست مهربانی ها، صبوری ها، زحمات و همراهی های همسر در زندگی، خیلی بیش از آن چیزی است که ذهن عیب بین، اجازه دیدنش را می دهد.
یک نکته مهم آن است که محبت، پاداش متقابل برای یک همسر بی نقص نیست؛ دین نگفته است فقط کسی را دوست بدار که همه چیزتمام باشد، بلکه خانه با محبتی ساخته می شود که عیب را بهانه قطع دوستی نمی کند. علاوه بر آن، یک آفت محبت قلبی، زنده کردن پی درپی خطاهای گذشته است. خطا اگر تمام شده باشد، نباید دوباره سر دست بیاید و تمام عمر، یدک کشیده شود. وقتی مدام گذشته را با متن امروز بیامیزیم، دل را تیره می کند و محبت را پیش از زبان و دست، در همان لایه اول می کشد.
خطاهای مدفون، اگر رها نشوند، به مرور به منبع کینه تبدیل می شوند و کینه، قلب را از محبت خالی می کند. شاید یک دلیل این همه توصیه و تاکید دینی بر گذشت و بخشش، همین باشد که مدارا و چشم پوشی با خالی کردن دل از کینه، برای محبت جا باز می کند.
لایه دوم محبت، زبان است. اگر دل دوست می دارد، زبان باید آن را ادا کند و محبتی که در دل بماند و بر زبان نیاید، به ثمر نمی رسد. همین معنا در روایتی از پیامبر(ص) هم به ما رسید که فرمودند: «سخن مرد به همسرش که می گوید دوستت دارم، هیچ وقت از دل او نمی رود.» البته معنای این سخن را نباید به همین گفتن های سطحی و هرازگاهی فروکاست. محبت، خوراک یک بارمصرف نیست؛ محبت فقط برای ساختن یک خاطره قدیمی نیست. اشتباه بزرگ برخی همین است که تصور می کنند همین که ماه یا هفته پیش، دم در به همسرش گفته است «دوستت دارم»، برایش کافی است! محبت زبانی باید در پهنه زندگی جاری باشد؛ در تمام لحظات صبح و شب؛ دیروز و امروز و فردا، آن هم واقعی و نه تصنعی و منفعت طلبانه؛ نه فقط وقتی نیازی داریم!
لایه زبان، یک گوینده ندارد. گفتن برای آن است که دوستی میان دو نفر پا بگیرد. دینی که فرموده است محبت را به گوش طرف برسانید، قطعا برای شنونده هم پاسخی در نظر داشته است و پاسخ، اگر سردی باشد یا تمسخر، یا «حالا بگو ببینم چه می خواهی»، پایدار نخواهد ماند. محبت زبانی با جواب مناسب، زنده می ماند و با جواب بد، از زبان می افتد. البته گاهی فرد، شیوه گفتن را خوب نمی داند و این ناشی گری در ابراز را نباید بی درنگ به بی محبتی تفسیر کرد. لایه زبان وقتی کامل می شود که یکی بگوید و دیگری راه دوباره گفتن را باز نگه دارد. مانند ماجرای مردی که نزد پیامبر(ص) از دوستی خود با دیگری گفت. پیامبر پرسید: به خودش گفته ای؟ گفت: نه. فرمود: آگاهش کن. چون آن مرد گفت «تو را برای خدا دوست دارم»، پاسخ، نه سکوت بود و نه بدگمانی: «دوستت بدارد همان که مرا برای او دوست داشتی!»
لایه سوم، وقت یاری و همراهی است. اعضای خانه ای که در آن همدلی نباشد، فقط ادعای محبت می کنند؛ چراکه دل دوستدار و زبان ستاینده، باید به کمک و همراهی منجر شود. پیامبر اکرم(ص) نیز در حدیث دیگری، بهترین افراد را کسانی دانسته اند که خیرشان به خانواده شان می رسد. گشایش، خوش خلقی، مسئولیت پذیری در فشارهای زندگی و دست گیری به جای سرزنش، همه از جنس همین لایه اند. محبت عملی، حضور و همراهی در لحظه نیاز و گرفتاری است. مثلا وقتی همسرت ناخوش است، گرفتن یک مرخصی ساعتی و همراهی او تا مطب پزشک، محبت را برایش قابل لمس می کند. یادمان باشد که مسئله امروز ما فقط پیداکردن «حس خوب» نیست؛ کافی است سطح محبت خانواده را به همان مرتبه ای برسانیم که توصیه های دینی برای «دوستی واقعی» نشان داده اند: لایه قلب، لایه زبان و لایه عمل.