sayyed Hamidreza Hosseini daneshvar
4 یادداشت منتشر شدهنشان «تعهد» و «مهر» یا بهای «رهایی» ؟
تکیه کلام های رایج در هر جامعه، آیینه ناخودآگاه جمعی آن فرهنگ اند؛ درست شبیه مثل تلخ و مستاصلانه «مهرم حلال، جانم آزاد» که عبارتی پرتکرار در تعارضات خانوادگی است؛ گزاره ای که فراتر از یک بن بست عاطفی، پرده از انحرافی بنیادین در فلسفه ازدواج و نهاد خانواده برمی دارد. این بحران، محصول تمرکز و پایبندی صرف بر جنبه های ظاهری و حقوقی ازدواج و غفلت از روح اخلاقی آن است؛ جایی که «مهریه» در فرهنگ عرفی، از نماد قدسی مهر و صدق، به «اهرم فشار» و نهایتا «بهای بازخرید آزادی» تبدیل شده است.
وارونگی یک حکمت قدسی
آیه4 سوره مبارک نسا به عنوان پشتوانه قرآنی حکم وجوب مهریه می فرماید: «وآتوا النساء صدقاتهن نحله....» در اینجا دو واژه کلیدی آمده است که حکمت این حکم را نیز می رساند: «صداق»(از ریشه صدق) برای بیان این معناست که مهریه، گواه راستی مرد در ابراز محبت و تعهد به ساخت حریم امن زندگی است و «نحله» به معنای هدیه ای خالصانه، پیشکش شده و بلاعوض است که با نیت تکریم و ایجاد آرامش روانی در آغاز پیوند اعطا می شود. اما در دهه های اخیر، شاهد تحولاتی بودیم که این «پیشکش عاطفی و نقد» را با یک «تعهد مالی نجومی و نسیه» جایگزین کرد و خانواده ها، البته با نیتی خیر اما با شیوه ای ناکارآمد، مهریه های سنگین را به عنوان «بیمه طلاق» و «تضمین بقای زندگی» برگزیدند غافل از اینکه امنیت رابطه، با منطق بدهکار-بستانکار شکل نمی گیرد.
کالبدشکافی چرخه بحران
پس از آنکه مهریه از کارکرد اولیه خود که همان انتقال حس تعهد و محبت خالصانه است خالی شد، خانواده از همان ابتدا در معرض دو عارضه جدی قرار می گیرد؛ نخست آنکه به دلیل پرداخت نشدن در همان ابتدا، نه تنها اثر مهرآفرین آن در آغاز زندگی رخ نمی دهد، بلکه شبح یک دین سنگین نیز بر گوشه ای از ذهن و روان مرد باقی می ماند. همچنین در هنگام بروز اندک اختلافی، مهریه این ظرفیت را دارد که تبدیل به سلاح مطالبه زن و متقابلا ابزار لجاجت مرد شود و درنتیجه این تحول، حتی حکم فقهی «طلاق خلع»(جدایی زن با بذل مال در شرایط کراهت شدید) که به عنوان یک سازوکار اطمینان بخش برای استیفای عادلانه حقوق زن در هنگام اختلاف، وضع شده است نیز، به سهم خود فرایندی فرسایشی را ایجاد می کند که درنهایت، باید برای رهایی از گروگان گیری عاطفی و حقوقی، فریاد «مهرم حلال، جانم آزاد» سر دهد.
نقشه راه حل مسئله
بازگرداندن مهریه به جایگاه اصیل و کارکرد آرامش بخش آن، نیازمند سه اقدام هم گام و هم زمان ازسوی دستگاه های فرهنگی و تبلیغاتی، نهادهای حاکمیتی و از همه مهم تر، خود خانواده هاست:
اصلاح گفتمان فرهنگی:
نخبگان و تریبون های دینی باید تبیین کنند که دوام پیوند زناشویی، ثمره «حسن معاشرت» و تقوا در سایه بندگی خداست. ثمره هزاران ساعت کلاس درس و چندین واحد آموزش مدیریت خانواده و سبک زندگی، باید جوانان را به این باور برساند که ضامن حقیقی تحکیم و تعالی خانواده، بلوغ شخصیتی، تقوای رفتاری و مکارم اخلاقی است، نه ارقام خیالی در عقدنامه ها؛
تفکیک حقوق مالی از مهریه عاطفی:
اگر با نگاهی منصفانه به موضوع بنگریم، بخشی از این تغییر فرهنگ و پناه بردن به مهریه های نجومی به تصور تضمین بقای زندگی، واکنشی است که جامعه به خلاهای حمایتی و امنیت اقتصادی زنان مطلقه نشان داده است، بنابراین باید با راهکارهایی نظیر احیای حقوق مالی واقعی زوجه(مانند سهم زن در دارایی های حاصل شده در دوران مشترک، از طریق شروط ضمن عقد شرعی و تقویم واقعی اجرت المثل) و توسعه بیمه های حمایتی زنان خانه دار و... نیازهای امنیتی اقتصادی زن در مسیرهای قانونی مستقل از «مهریه»، تعریف شود تا این سنت حسنه بتواند در جایگاه واقعی اش، همان هدیه متناسب با توان در آغاز زندگی باشد و بماند؛
ترویج فرهنگ «طلاق باکرامت»:
طلاق هرچند «مبغوض ترین حلال» در اسلام است، سازوکاری کرامت بخش دارد: «فامساک بمعروف او تسریح باحسان» (بقره/۲۲۹)؛ یعنی جدایی نیز باید بر مدار مروت و ادای منصفانه حقوق باشد. قرآن کریم با فرمان «ولاتنسوا الفضل بینکم» هشدار می دهد که پایان یک رابطه پس از سال ها خاطره خوب، نباید به میدان انتقام جویی، افشای اسرار و گروگان گیری فرزندان بدل شود. اینجاست که نقش محوری خانواده ها و ریش سفیدان آشکار می شود؛ ورود دلسوزانه ای که می تواند مانع غرق شدن اخلاق، انصاف و حرمت سال ها زندگی مشترک، در گرداب لجاجت و انزجار شود.