Sayed Rasool Hosseini tabar
1 یادداشت منتشر شدهاز داده تا تصمیم؛ نقش پژوهش علوم اجتماعی در حل مسائل جامعه
بسیاری از مسائل اجتماعی، پیش از آنکه به راه حل نیاز داشته باشند، به شناخت دقیق نیاز دارند. فقر، بیکاری، کاهش اعتماد عمومی، آسیب های اجتماعی و ضعف مشارکت شهروندان، پدیده هایی چندبعدی اند که نمی توان علل و پیامدهای آن ها را صرفا با برداشت های شخصی یا قضاوت های شتاب زده توضیح داد. گاهی سیاست ها و برنامه هایی با هدف بهبود شرایط جامعه اجرا می شوند، اما به دلیل شناخت ناکافی از مسئله یا بی توجهی به واقعیت های زندگی مردم، به نتایج مورد انتظار نمی رسند. در چنین شرایطی، پژوهش علوم اجتماعی می تواند فاصله میان تصور ما از مسائل جامعه و واقعیت موجود را کاهش دهد. اهمیت این پژوهش ها در آن است که تصمیم گیری را از سطح حدس و تجربه های محدود فراتر می برند و زمینه را برای انتخاب راه حل های آگاهانه تر فراهم می کنند.
نخستین نقش پژوهش علوم اجتماعی، شناسایی دقیق مسئله و بررسی ریشه های آن است
برای مثال، افزایش بیکاری جوانان را نمی توان تنها به کمبود فرصت های شغلی نسبت داد؛ کیفیت آموزش، تناسب مهارت ها با نیازهای بازار کار، شرایط اقتصادی، دسترسی نابرابر به فرصت ها و حتی نگرش های اجتماعی نیز ممکن است در شکل گیری آن موثر باشند. پژوهشگر با گردآوری داده ها، گفت وگو با گروه های درگیر و بررسی شرایط اقتصادی و فرهنگی، می تواند عوامل مختلف را از یکدیگر تفکیک کند و تصویری واقع بینانه تر از مسئله ارائه دهد. این شناخت مانع از آن می شود که سیاست گذاران، نشانه های ظاهری یک مشکل را با علت اصلی آن اشتباه بگیرند و منابع محدود جامعه را صرف اقداماتی کم اثر کنند.
نقش دوم پژوهش، فراهم کردن مبنایی برای انتخاب راه حل مناسب است
داده ها زمانی ارزش اجتماعی پیدا می کنند که به فهم مسئله و طراحی اقدام موثر منجر شوند. برای نمونه، اگر بررسی های میدانی نشان دهد که ترک تحصیل در منطقه ای خاص با مشکلات اقتصادی خانواده ها ارتباط دارد، راهکارهای حمایتی ممکن است اثربخش تر از اقداماتی باشند که صرفا بر افزایش نظارت آموزشی تمرکز دارند. در مقابل، اگر عامل اصلی به کیفیت آموزش یا دشواری دسترسی به مدرسه مربوط باشد، باید راه حل متناسب با همان شرایط طراحی شود. بنابراین، نسخه ای واحد لزوما برای همه مناطق و گروه های اجتماعی کارآمد نیست. پژوهش علوم اجتماعی با توجه دادن به تفاوت های فرهنگی، اقتصادی و جمعیتی، امکان طراحی برنامه هایی متناسب با نیازهای واقعی هر جامعه را افزایش می دهد.
سومین نقش پژوهش، ارزیابی نتایج تصمیم ها و اصلاح سیاست هاست
اجرای یک برنامه اجتماعی به تنهایی نشان نمی دهد که آن برنامه موفق بوده است. برای داوری درباره میزان موفقیت، باید مشخص شود که چه تغییری رخ داده، این تغییر تا چه اندازه با برنامه ارتباط داشته و چه گروه هایی از نتایج آن بهره مند شده اند. ارزیابی مستمر می تواند کاستی های یک سیاست را آشکار کند و به اصلاح آن پیش از اتلاف بیشتر منابع بینجامد. افزون بر این، مشارکت مردم در فرایند پژوهش اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا تجربه زیسته شهروندان، به ویژه گروه هایی که کمتر در تصمیم گیری ها دیده می شوند، اطلاعاتی فراهم می کند که ممکن است در آمارهای کلی آشکار نباشد. از این منظر، پژوهش تنها ابزار شناخت جامعه نیست، بلکه راهی برای شنیدن صدای گروه های مختلف و افزایش پاسخ گویی تصمیم گیران نیز به شمار می رود.
در نهایت، حل مسائل جامعه بدون شناخت علمی و ارزیابی مستمر، اغلب به اقداماتی مقطعی و کم دوام محدود می شود. به نظر می رسد یکی از ضرورت های مدیریت اجتماعی، پیوند منظم میان پژوهشگران، نهادهای تصمیم گیر و شهروندان باشد؛ پیوندی که در آن یافته های علمی صرفا در گزارش ها و آرشیوها باقی نمانند، بلکه در طراحی، اجرا و اصلاح سیاست ها به کار گرفته شوند. البته پژوهش به تنهایی همه مشکلات را حل نمی کند؛ کیفیت داده ها، استقلال پژوهشگر، شفافیت فرایند تصمیم گیری و اراده نهادهای مسئول برای استفاده از یافته ها نیز اهمیت دارند. بااین حال، هر اندازه تصمیم ها بیشتر بر شناخت معتبر و ارزیابی نتایج استوار شوند، امکان کاهش خطا و استفاده موثرتر از منابع عمومی افزایش می یابد. گذار از داده به تصمیم، در حقیقت گذار از واکنش های شتاب زده به حل مسئله بر پایه شناخت، مسئولیت پذیری و یادگیری مستمر است.