Milad hossein hashemi
76 یادداشت منتشر شدهچرا رابطه ائمه اطهار علیهم السلام با حکومت های زمان خود به تقابل انجامید؟ نسبت میان مشروعیت الهی، اراده مردم و منطق قدرت
مقدمه
بررسی تاریخ اسلام و سیره سیاسی ائمه اطهار علیهم السلام، پرسشی بنیادین را پیش روی پژوهشگران تاریخ، کلام و اندیشه سیاسی قرار می دهد: چرا رابطه بسیاری از ائمه علیهم السلام با حکومت های زمان خود به تقابل انجامید و همه امامان شیعه، بنا بر باور و روایت تاریخی رایج در سنت شیعی، به شهادت رسیدند؟ آیا این تقابل ناشی از تلاش مستمر آنان برای به دست گرفتن قدرت سیاسی بود، یا حاکمان وقت، جایگاه دینی و اجتماعی ائمه علیهم السلام را تهدیدی بالقوه برای استمرار حکومت خود می دانستند؟ چرا در مواردی که امکان گفت وگو، مدارا و حتی صلح وجود داشت، این رویکردها نتوانست مانع برخورد نهایی حکومت ها با آنان شود؟
پاسخ به این پرسش ها مستلزم بررسی هم زمان سه مولفه اساسی است: جایگاه حکومت در اندیشه اسلامی، نقش مردم در تحقق حکومت و ماهیت رابطه میان مرجعیت دینی و قدرت سیاسی. با این نگاه، نه می توان سیره سیاسی ائمه علیهم السلام را صرفا به قیام برای تصاحب قدرت تقلیل داد و نه می توان تقابل آنان با حاکمان را تنها نتیجه فساد اخلاقی و شخصی صاحبان قدرت دانست. مسئله، عمیق تر و به اختلاف درباره مشروعیت، حدود اقتدار سیاسی و حق هدایت جامعه بازمی گردد.
۱. حکومت در اندیشه سیاسی ائمه اطهار علیهم السلام؛ حقانیت، امکان و اراده مردم
یکی از نکات مهم در بررسی سیره سیاسی ائمه اطهار علیهم السلام، تفکیک میان حقانیت رهبری و امکان عملی تشکیل حکومت است. در اندیشه سیاسی شیعه، امامت جایگاهی صرفا عبادی یا علمی نیست، بلکه با هدایت جامعه، تبیین دین و برپایی عدالت نیز ارتباط دارد. از این منظر، حکومت دینی می تواند زمینه تحقق بخش مهمی از اهداف اجتماعی اسلام را فراهم کند؛ بااین حال، تحقق آن در عرصه اجتماع به شرایط واقعی جامعه و همراهی عملی مردم وابسته است.
حکومت صرفا با برخورداری یک رهبر از صلاحیت و مشروعیت شکل نمی گیرد. اداره جامعه به نیروی انسانی، سازمان اجتماعی، پذیرش عمومی و مشارکت مردم نیاز دارد. بنابراین، میان شایستگی برای رهبری، حقانیت حکومت و امکان استقرار آن باید تفاوت قائل شد. ممکن است از منظر اعتقادی، فردی شایسته رهبری جامعه باشد، اما فقدان حمایت اجتماعی یا فراهم نبودن شرایط سیاسی، مانع تحقق حکومت او شود.
تجربه امام علی علیه السلام نمونه مهمی در این زمینه است. ایشان پس از قتل عثمان و در پی مراجعه و بیعت مردم، مسئولیت حکومت را پذیرفتند. این تجربه نشان می دهد که همراهی اجتماعی در تحقق عملی حکومت نقش تعیین کننده ای دارد؛ هرچند در مبانی کلامی شیعه، حق امامت امام علی علیه السلام صرفا ناشی از بیعت مردم تلقی نمی شود.
در مقابل، امام حسن علیه السلام در شرایطی به حکومت رسیدند که اختلافات داخلی، کاهش انسجام نیروهای نظامی و فشارهای سیاسی، امکان استمرار حکومت را با دشواری روبه رو کرده بود. صلح ایشان با معاویه را می توان در چارچوب همین شرایط تاریخی و محاسبه پیامدهای ادامه جنگ بررسی کرد.
امام حسین علیه السلام نیز در موقعیتی متفاوت قرار داشتند. امتناع ایشان از بیعت با یزید و حوادثی که به واقعه کربلا انجامید، نشان می دهد که مسئله حکومت برای ائمه علیهم السلام صرفا موضوعی اجرایی نبود، بلکه با حقانیت سیاسی، مسئولیت دینی و حدود پذیرش اقتدار حاکم ارتباط داشت.
برآیند این نمونه ها آن است که تشکیل حکومت را باید در پیوند میان مبانی اعتقادی و شرایط اجتماعی بررسی کرد. حکومت دینی بدون مشارکت و همراهی مردم با محدودیت جدی مواجه می شود؛ اما فراهم نبودن شرایط حکومت داری نیز لزوما به معنای کنارگذاشتن مسئولیت دینی و اجتماعی امام نیست.
۲. چرا حکومت ها ائمه علیهم السلام را تهدیدی بالقوه می دانستند؟
برای فهم تقابل میان ائمه اطهار علیهم السلام و حکومت های وقت، نباید فرض کرد که هر برخورد سیاسی الزاما در واکنش به یک اقدام مستقیم برای سرنگونی حکومت صورت گرفته است. در بسیاری از ساختارهای قدرت، وجود یک مرجعیت مستقل دینی و اجتماعی می تواند حتی بدون وقوع قیام مسلحانه، برای حاکمیت مستقر مسئله ساز شود.
ائمه علیهم السلام در جامعه اسلامی صرفا شخصیت هایی علمی و عبادی نبودند. آنان برای گروه هایی از مردم، مرجعیت دینی و اخلاقی داشتند و درباره عدالت، حقانیت رهبری، مسئولیت حاکمان و معیارهای حکومت مشروع سخن می گفتند. این جایگاه می توانست نوعی اقتدار اجتماعی مستقل از دستگاه رسمی حکومت ایجاد کند.
در چنین شرایطی، حاکمی که مشروعیت یا استمرار قدرت خود را در معرض مناقشه می دید، ممکن بود نفوذ ائمه علیهم السلام را تهدیدی بالقوه ارزیابی کند؛ حتی اگر آن امام در مقطع موردنظر، اقدام نظامی یا برنامه ای عملی برای تصرف قدرت نداشت.
این وضعیت را می توان با منطق «دفع خطر احتمالی پیش از وقوع» توضیح داد؛ یعنی حاکمیت برای جلوگیری از شکل گیری یک رقیب بالقوه، پیش از آنکه مخالفت به قیام آشکار تبدیل شود، محدودیت هایی علیه او اعمال کند. مراقبت امنیتی، محدودکردن ارتباطات اجتماعی، حبس و در برخی موارد حذف فیزیکی، از جمله اقداماتی است که در بررسی رفتار بعضی حکومت های تاریخی نسبت به مخالفان و رقیبان بالقوه مطرح می شود.
البته این تحلیل به معنای آن نیست که درباره همه ائمه علیهم السلام و تمام حکومت های زمان آنان، انگیزه ها و شرایط یکسان بوده است. برای تبیین هر مورد باید اسناد تاریخی، گزارش های موجود و اختلاف روایت ها بررسی شود. بااین حال، این احتمال که جایگاه دینی و نفوذ اجتماعی ائمه علیهم السلام، مستقل از اقدام مستقیم برای تشکیل حکومت، منشا نگرانی حاکمان بوده باشد، یکی از فرضیه های مهم در تحلیل این تقابل تاریخی است.
بنابراین، شهادت ائمه علیهم السلام را نمی توان در همه موارد نتیجه قیام مستقیم یا اقدام نظامی آنان دانست. در برخی موارد، مسئله می تواند در تعارض میان اقتدار سیاسی حکومت و مرجعیت دینی و اجتماعی ائمه ریشه داشته باشد؛ تعارضی که حتی بدون رویارویی نظامی نیز امکان تبدیل شدن به بحران سیاسی را داشت.
۳. واقعه کربلا؛ تقابل میان الزام سیاسی و موضع اعتقادی
واقعه کربلا یکی از مهم ترین نمونه های تاریخی برای بررسی نسبت میان قدرت سیاسی، امکان مذاکره و حدود سازش است. امام حسین علیه السلام در برابر حکومت یزید قرار گرفتند؛ حکومتی که مسئله بیعت با آن به یکی از محورهای اصلی بحران تبدیل شد. امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت را نمی توان صرفا اختلافی شخصی یا رقابتی خانوادگی بر سر قدرت دانست؛ این موضع با برداشت ایشان از حقانیت رهبری و مسئولیت دینی در برابر حکومت پیوند داشت.
در عین حال، نباید تصور کرد که امام حسین علیه السلام از ابتدا و در تمام مراحل، تنها یک مسیر نظامی را دنبال می کردند. گزارش های تاریخی از تلاش ایشان برای جلوگیری از درگیری و نیز درخواست هایی برای تغییر مسیر حرکت و خروج از وضعیت پیش آمده حکایت دارند. در جریان واقعه کربلا نیز، بنا بر گزارش های مشهور تاریخی، پیشنهادهایی برای جلوگیری از جنگ مطرح شد؛ اما این تلاش ها به حل بحران منجر نشد و حوادث به نبرد عاشورا انجامید.
اهمیت این رخداد در آن است که نشان می دهد وجود اختلاف سیاسی و اعتقادی، لزوما به معنای بسته بودن همه راه های گفت وگو از ابتدا نیست. مسئله اساسی این است که آیا طرف قدرتمندتر، برای حل اختلاف راهی غیر از پذیرش کامل خواسته های خود باقی می گذارد یا خیر. هنگامی که پذیرش بیعت به شرط پایان فشار تبدیل شود و طرف مقابل آن را از نظر دینی و سیاسی نپذیرد، امکان سازش به شدت محدود خواهد شد.
از این منظر، کربلا صرفا روایت تقابل دو نیروی نظامی نیست؛ بلکه نمونه ای از برخورد میان الزام سیاسی حکومت و موضع اعتقادی امام حسین علیه السلام است. امام حسین علیه السلام حاضر نشدند برای جلوگیری از درگیری، الزاما از موضع خود درباره بیعت با یزید عقب نشینی کنند. در مقابل، روند وقایع نشان داد که راه حل مورد مطالبه حکومت نیز به گونه ای پیش رفت که امکان خروج مسالمت آمیز از بحران فراهم نشد.
البته درباره جزئیات پیشنهادهای مطرح شده در واپسین مراحل واقعه، باید به تفاوت گزارش های تاریخی و میزان اعتبار هر روایت توجه کرد. بااین حال، اصل مسئله همچنان پابرجاست: چرا اختلافی سیاسی و اعتقادی که می توانست موضوع مذاکره قرار گیرد، به وضعیتی انجامید که سرانجام آن شهادت امام حسین علیه السلام و یاران ایشان بود؟
پاسخ را باید در مجموعه ای از عوامل، از جمله مسئله بیعت، منطق اقتدار حکومت، موضع اعتقادی امام حسین علیه السلام و محدودشدن گزینه های سیاسی جست وجو کرد؛ نه در این فرض ساده که هرگونه گفت وگو از ابتدا ناممکن بوده یا امام حسین علیه السلام در تمام مراحل صرفا به دنبال جنگ بوده اند.
۴. صلح امام حسن علیه السلام و تفاوت راهبردهای سیاسی ائمه علیهم السلام
صلح امام حسن علیه السلام با معاویه از نمونه های مهمی است که نشان می دهد تقابل با حکومت مستقر، لزوما به معنای انتخاب جنگ تا آخرین مرحله نیست. امام حسن علیه السلام پس از شهادت امام علی علیه السلام مسئولیت امامت و حکومت را بر عهده گرفتند؛ اما شرایط سیاسی و نظامی، انسجام نیروهای تحت فرمان و وضعیت اجتماعی آن دوره، امکان ادامه جنگ را با دشواری روبه رو کرده بود.
در چنین شرایطی، صلح را می توان راهبردی برای مواجهه با واقعیت های موجود و جلوگیری از پیامدهای ادامه درگیری بررسی کرد. این رویکرد به خودی خود به معنای یکسان بودن مبانی سیاسی امام حسن علیه السلام و معاویه یا پذیرش تمام ادعاهای طرف مقابل نبود؛ همان طور که مخالفت سیاسی نیز لزوما به معنای ضرورت جنگ در هر شرایطی نیست.
مقایسه سیره امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نشان می دهد که نمی توان از ائمه علیهم السلام یک الگوی رفتاری کاملا یکسان و مستقل از شرایط تاریخی انتظار داشت. تفاوت شرایط اجتماعی، وضعیت نیروهای همراه، نوع مطالبه حکومت و پیامدهای احتمالی تصمیم ها، در انتخاب راهبرد سیاسی موثر بوده است.
این تفاوت را نباید به اختلاف در اصول دینی تعبیر کرد. در چارچوب اعتقادی شیعه، هر دو امام از جایگاه امامت برخوردارند؛ اما شیوه مواجهه سیاسی آنان در شرایط متفاوت، یکسان نبوده است. بنابراین، صلح و قیام را بهتر است دو راهبرد متفاوت در مواجهه با شرایط تاریخی بدانیم، نه دو موضع متناقض درباره اصل دین یا مسئولیت اجتماعی.
از این منظر، مذاکره، مدارا و صلح می توانند ابزارهایی برای مدیریت بحران باشند؛ اما موفقیت آنها به اراده و رفتار طرف مقابل نیز وابسته است. گفت وگو زمانی به تفاهم پایدار می انجامد که طرفین امکان پذیرش راه حل را داشته باشند و یکی از طرف ها، تسلیم کامل طرف دیگر را تنها گزینه پایان اختلاف نداند.
۵. فعالیت علمی، تقیه و مدارا؛ مسئولیت امام در نبود امکان تشکیل حکومت
زندگی امامان پس از واقعه کربلا، به ویژه امام سجاد علیه السلام، امام باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام، امام کاظم علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام، در شرایط سیاسی متفاوتی سپری شد. این دوره ها را نمی توان صرفا با الگوی قیام مسلحانه توضیح داد؛ زیرا فعالیت علمی، تربیت شاگردان، تبیین معارف دینی، ارتباط با پیروان و مواجهه با فشارهای حکومت، بخش مهمی از سیره آنان را تشکیل می دهد.
برای نمونه، امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در گسترش آموزش های دینی و تربیت شاگردان نقش برجسته ای داشتند. امام کاظم علیه السلام با محدودیت ها و زندان های حکومت عباسی مواجه شدند و امام رضا علیه السلام در دوره مامون، ماجرای ولایت عهدی را تجربه کردند؛ رخدادی که تفسیر انگیزه ها و پیامدهای آن در مطالعات تاریخی و کلامی اهمیت فراوانی دارد. امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام نیز در دوره هایی زندگی کردند که حکومت عباسی بر فعالیت ها و ارتباطات آنان نظارت داشت.
این نمونه ها نشان می دهد که مسئولیت امام در نگاه شیعه، به تشکیل حکومت محدود نمی شود. در شرایطی که امکان استقرار حکومت فراهم نیست، حفظ و تبیین معارف دینی، تربیت نیروهای علمی و اجتماعی، هدایت پیروان و مقابله فکری با انحرافات می تواند بخشی از مسئولیت امامت باشد.
در همین چارچوب، تقیه را نیز باید با دقت بررسی کرد. تقیه در سنت شیعی، در شرایطی که اظهار موضع یا اقدام آشکار می تواند خطر جدی ایجاد کند، به معنای رعایت ملاحظات حفاظتی و پرهیز از افشای غیرضروری مواضع یا قرارگرفتن در معرض خطر است. بااین حال، تقیه را نباید معادل پذیرش مشروعیت همه حکومت ها یا چشم پوشی کامل از مسئولیت دینی دانست.
مدارا، گفت وگو و فعالیت علمی نیز الزاما به معنای صرف نظرکردن از مبانی اعتقادی نیستند. ممکن است امامی در یک دوره، از رویارویی نظامی پرهیز کند، اما همچنان نسبت به مبانی مشروعیت حکومت یا برخی رفتارهای آن موضع انتقادی داشته باشد. ازاین رو، برای فهم سیره هر امام باید میان روش مواجهه با حکومت و موضع اعتقادی او درباره حقانیت و مسئولیت سیاسی تفاوت گذاشت.
۶. آیا همه حکومت های وقت را می توان یکسان ارزیابی کرد؟
یکی از ساده سازی های رایج در تحلیل تاریخ سیاسی اسلام، نسبت دادن همه تقابل ها به فساد شخصی حاکمان است. بی تردید، ستم، محدودکردن آزادی های دینی، فشار بر مخالفان و تلاش برای حفظ قدرت می توانند در ایجاد تقابل نقش داشته باشند؛ اما برای تحلیل تاریخی دقیق، لازم است ماهیت هر اختلاف و شرایط هر دوره جداگانه بررسی شود.
باید پرسید اختلاف ائمه علیهم السلام با حاکمان در هر مورد، دقیقا بر سر چه موضوعی بوده است: عدالت و حقوق مردم، نحوه اداره جامعه، چگونگی انتقال قدرت، الزام به بیعت، حدود اختیار حاکم، جایگاه مرجعیت دینی یا اصل مشروعیت سیاسی؟ این مسائل با یکدیگر مرتبط اند، اما یکسان نیستند.
همچنین باید میان ارزیابی اعتقادی شیعه از مشروعیت حکومت ها و بررسی تاریخی عملکرد آنها تفاوت گذاشت. ارزیابی اعتقادی بر مبانی کلامی و آموزه های دینی استوار است؛ درحالی که تحلیل تاریخی نیازمند مطالعه منابع، گزارش های متعارض و شواهد مربوط به رفتار واقعی حکومت هاست.
در نتیجه، نمی توان بدون بررسی جداگانه، درباره انگیزه همه حاکمان یا علت شهادت همه ائمه علیهم السلام حکمی یکسان صادر کرد. بااین حال، اختلاف بر سر مشروعیت سیاسی و نگرانی حکومت ها از نفوذ مستقل دینی و اجتماعی ائمه، از محورهای مهمی است که در کنار رفتارهای مشخص حاکمان باید مورد توجه قرار گیرد.
همچنین، در بررسی سرنوشت امامزادگان و دیگر شخصیت های وابسته به خاندان اهل بیت علیهم السلام، باید تفاوت های تاریخی را در نظر گرفت. همه آنان در موقعیت سیاسی مشابهی قرار نداشتند و علت مرگ یا کشته شدن هر فرد را نمی توان بدون شواهد معتبر، به یک عامل واحد نسبت داد. بررسی موردی، امکان تفکیک میان اختلافات سیاسی، قیام های محلی، رقابت های قدرت و برخوردهای مستقیم حکومت ها را فراهم می کند.
۷. نسبت میان مشروعیت الهی، مقبولیت عمومی و منطق قدرت
از مجموع این مباحث می توان سه سطح متمایز اما مرتبط را در تحلیل سیره سیاسی ائمه اطهار علیهم السلام شناسایی کرد.
سطح نخست، مشروعیت و حقانیت رهبری است. در اندیشه سیاسی شیعه، جایگاه امامت به مبانی اعتقادی مشخصی وابسته است و صرفا با تصرف قدرت یا تایید حکومت مستقر تعیین نمی شود.
سطح دوم، امکان تحقق حکومت در جامعه است. حکومت برای استقرار و اداره موثر به مردم، نیروهای اجتماعی، سازمان دهی و شرایط سیاسی نیاز دارد. ازاین رو، میان برخورداری از حق