زوال تکوینی عاملیت و ترور بیوانفورماتیک اراده؛ پارادایم نوین جرم انگاری مستقل «تسخیر روانی» در پرتو حقوق کیفری فرامدرن، پدیدارشناسی و فقه سیاسی

۱. چکیده تفصیلی و واژگان کلیدی
ظهور ترکیبات زیست شیمیایی نوین با ویژگی های فلج کننده اراده، مشخصا آلکالوئید مشتق از گیاهان خانواده ترومپت فرشته که در افواه جرم شناختی با عنوان «نفس شیطان» (اسکوپولامین) شهرت یافته است، بنیان های اراده گرایانه حقوق کیفری کلاسیک و مبانی سنتی اسناد مسئولیت را با بحرانی وجودی روبرو ساخته است. برخلاف مواد مخدر سنتی و سکرآور که عمدتا با آشفتگی مشهود حرکتی، بیهوشی کامل یا اختلال در ادراک حسی همراه هستند، این ترکیب از طریق بلوکه سازی قفل گونه گیرنده های موسکارینی استیل کولین در قشر پیش پیشانی و هیپوکامپ مغز، پدیده ای شگفت و هولناک تحت عنوان «اطاعت بی قیدوشرط توام با حفظ آگاهی ظاهری و متعاقبا فراموشی پس گستر رویداد» تولید می نماید. در این وضعیت، فرد بیدار است، رفتار اجتماعی به ظاهر طبیعی از خود بروز می دهد و حتی کدهای رمزی حساب های بانکی خویش را فاش می کند، اما موتور محرکه تصمیم گیری آزاد و مقاومت روانی او به کلی فروریخته است.
این مقاله برای نخستین بار در گستره ادبیات جهانی حقوق جزا و جرم شناسی، رویکرد تقلیل گرایانه سنتی را که ماده مسلوب الاختیارکننده را صرفا ابزاری برای تسهیل جرایم بعدی (چون سرقت، کلاهبرداری یا تجاوز به عنف) می داند، کنار زده و نظریه «جرم انگاری مستقل ترور بیوانفورماتیک اراده» را پایه ریزی می کند. با ابتنا بر پدیدارشناسی «بدن زیسته» موریس مرلوپونتی و «موقعیت های مرزی» کارل یاسپرس، پیوند خورده با عرفان نظری ابن عربی در باب خلافت تکوینی اراده، و قواعد پیشرو در فقه سیاسی شیعه پیرامون نفی سبیل، لاضرر، حرمت اعانت بر اثم، و مسئولیت حاکمیتی در حراست از عاملیت اخلاقی انسان، چهارچوبی نوین استخراج شده است که در آن «تسخیر سوبژکتیویته انسان» به مثابه جنایتی بالذات و مستقل علیه حیات معنوی و هویت وجودی بزه دیده تعریف می گردد.
واژگان کلیدی: ترور بیوانفورماتیک اراده، نفس شیطان، اسکوپولامین، مسلوب الاختیار، بدن زیسته، مسئولیت کیفری بافت مند، فقه سیاسی، سلب عاملیت، نفی سبیل تکوینی.
۲. دیباچه و طرح مسئله: فرارفتن از ماده مخدر به سوی مسخ اراده
از سپیده دم شکل گیری مکاتب حقوق کیفری کلاسیک و نئوکلاسیک تا دوران معاصر، اصالت و پیش فرض تخلف ناپذیر تمامی نظام های عدالت کیفری، وجود ساختاری به نام «اراده آزاد، آگاه و مختار» بوده است. عنصر روانی یا قصد مجرمانه تنها بر بستر وجود قدرت انتخاب و توانایی مهار تکانه ها معنا می یافت؛ از این رو، زوال قصد صرفا در مواردی معدود همچون جنون تام، مستی غیرارادی یا بیهوشی مطلق مورد بررسی قرار می گرفت. در تمام این موارد سنتی، نشانه بالینی و فیزیکی روشنی از اختلال مشهود بود.
با این حال، ورود روان گردان های بسیار پیشرفته زیستی و فرآوری شده صنعتی، به ویژه ترکیب گیاهی ترومپت فرشته موسوم به نفس شیطان، این چارچوب را واژگون ساخته است. این ماده شیمیایی به گونه ای طراحی شده است که قربانی:
۱. از دید ناظر بیرونی کاملا سالم، بیدار و هشیار به نظر می رسد؛
۲. بدون هیچ گونه زورآزمایی فیزیکی یا نشانه مقاومت بدنی، پیچیده ترین فرمان های ارائه شده از سوی مرتکب را مو به مو اجرا می کند؛
۳. اسناد مالکیت، دارایی ها، اموال محرمانه یا حتی افعال مجرمانه خطرناک را به دستور مهاجم انجام می دهد؛
۴. با پایان یافتن اثر بیولوژیکی ماده، به دلیل انسداد مدارهای تشکیل حافظه بلندمدت، کمترین خاطره ای از فرایند تسخیر و چهره مجرم به یاد نمی آورد.
حقوق کیفری جهان تاکنون در برابر این پدیده گیج و منفعل عمل کرده است؛ زیرا یا قربانی را به دلیل ظاهر آرام و همراهی اش، همکار یا مقصر قلمداد می کند، یا این ماده را در ردیف سایر مواد سکرآور ساده دسته بندی می نماید. پرسش نوآورانه و بی سابقه این پژوهش آن است: آیا نباید دستکاری بیوشیمیایی ساختار عصبی که منجر به سلب مالکیت انسان بر خویشتن می گردد، مستقل از اینکه جرمی در پی آن رخ دهد یا خیر، جنایتی سهمگین علیه شان هستی شناختی انسان تلقی شود؟
۳. مبانی پدیدارشناختی و فلسفه ذهن: بدن زیسته در محاق تسخیر
برای تبیین اینکه چرا تسخیر اراده فراتر از صدمه مادی ساده است، باید به آرای پدیدارشناسی معاصر نگریست:
الف) فروپاشی وحدت تن و ذهن بر پایه پدیدارشناسی مرلوپونتی
موریس مرلوپونتی مفهوم بنیادین «بدن زیسته» را مطرح می سازد؛ تن انسان صرفا ظرفی فیزیکی برای روح نیست، بلکه خود جایگاه بودن در جهان و بستر شکل گیری ادراک، معنا و اراده است. عاملیت انسان هنگامی شکوفا می گردد که تجربه زیسته، امکان پیوند آزادانه تن با کنش ها را فراهم سازد. هنگامی که نفس شیطان گیرنده های پیش پیشانی را مسدود می کند، یک انقطاع پدیدارشناختی عمیق رخ می دهد:
- بدن زیسته از مالکیت سوژه انسانی خلع ید می شود؛
- تن زنده تبدیل به یک شیء فیزیکی صرف (شبه ماشین) می گردد که فرامین اراده دیگری (بزه کار) را دریافت و اجرا می کند؛
- این وضعیت، شدیدترین شکل شیء شدگی انسان در عالم واقع است؛ وضعیتی که طی آن، سوبژکتیویته انسان زنده-به-گور می شود بی آنکه نبض او از تپش بازایستد.
ب) موقعیت حدی و اعدام معنوی سوژه در اندیشه یاسپرس
کارل یاسپرس موقعیت های حدی را لحظاتی از زیست انسان می داند که وی با مرزهای بنیادین وجود خویش، رنج و مرگ مواجه می گردد. در تجربه تسخیر شیمیایی با نفس شیطان، انسان با هولناک ترین موقعیت حدی روبرو می شود: «مواجهه با تهی شدن از خویشتن». قربانی پس از بازگشت به حالت هوشیاری و آگاهی از اینکه در طول ساعت های گذشته بی اختیار فرمانبردار بوده است، دچار بحران فروپاشی هویت می گردد. این شوک روانی نشان می دهد که تعرض شیمیایی مزبور، صدمه ای به حیات ارگانیک نیست، بلکه ترور هسته مرکزی شخصیت و وجدان اخلاقی انسان است.
ج) حکمت متعالیه و عرفان اسلامی: زوال شرط خلافت الهی
در بینش ابن عربی و صدرالمتالهین شیرازی، ویژگی ممیزه انسان که او را شایسته رتبه خلیفه اللهی گردانیده، موهبت اراده، انتخاب و امانت عقل است (انا عرضنا الامانه علی السماوات والارض… فحملها الانسان). زمانی که فردی با خوراندن این روان گردان، مرکز صدور تصمیمات را در انسان دیگر قطع می کند، تجلی این امانت الهی را خاموش ساخته است. این فعل، دهن کجی مستقیم به مشیت تکوینی آفرینش در اعطای آزادی اخلاقی به بنی آدم است.
۴. بازخوانی فقه سیاسی و اجتهادی: نفی سلطه تکوینی و ضرورت حفظ حیات معنوی
فقه پویای اسلامی سرشار از قواعد استدلالی است که در صورت صورت بندی نوین، قابلیت پاسخ گویی به پیچیده ترین مسائل زیست فناورانه معاصر را دارند. در این بخش، چهار دلالت فقهی منحصربه فرد برای نخستین بار تولید شده است:
یکم. قاعده نفی سبیل در ساحت تکوین و مغز
آیه شریفه «ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» غالبا در فقه سنتی به نفی سلطه سیاسی، نظامی، قضایی و اقتصادی بیگانگان تفسیر شده است. اما در رویکرد اجتهادی این پژوهش، نفی سبیل واجد یک بعد تکوینی و هویتی است: هیچ اراده یا جریانی حق ندارد با تکیه بر ابزارهای زیست شیمیایی، سبیل استیلا و سلطه بی واسطه بر مغز و اعصاب مومنان ایجاد نماید. سلطه بر اراده از طریق ماده مسلوب الاختیارکننده، عالی ترین و خطرناک ترین شکل سلطه استعماری بر فرد است که اطلاق ادله نفی سبیل، بطلان و حرمت غلیظه آن را به اثبات می رساند.
دوم. بازتعریف قاعده لاضرر و شمول آن بر «ضرر سلب هویت ارادی»
حدیث شریف نبوی «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، اصلی حاکم بر تمام احکام اولیه است. در نگاه فقهی نوآورانه، ضرر منحصر در اتلاف مال یا قطع عضو نیست. بزرگ ترین و غیرقابل جبران ترین ضرر متصور برای یک انسان، تهی ساختن او از اراده آزاد و تبدیل کردن او به فاعل گناهان و جنایات ناخواسته است. بر این اساس، صرف استفاده و خوراندن مخفیانه نفس شیطان، ضرر اکید و قطعی بوده و فارغ از نتیجه، ضمان آور و مستوجب تعزیر شدید شرعی است.
سوم. قاعده غرور و اسناد سببیت مطلقه به سبب اقوی از مباشر
در فقه جزا اصل بر این است که جنایت به مباشر نسبت داده می شود، مگر آنکه سبب از مباشر قوی تر باشد (السبب اقوی من المباشر). در موقعیت تسخیر ناشی از اسکوپولامین، مباشر انسانی به لحاظ فیزیولوژیکی در رتبه یک «آلت قتاله بی جان» نظیر شمشیر یا سنگ سقوط کرده است؛ چراکه قوه بازدارندگی و قصد مجرمانه در او منعدم شده است. از منظر فقهی، هرگونه اقدام مجرمانه ای که توسط این قربانی انجام گیرد، صد در صد به مباشر معنوی (خوراننده ماده) مستند بوده و قربانی بر اساس قاعده غرور (المغرور یرجع الی من غره) و قاعده رفع قلم، کاملا مبرای از هرگونه مسئولیت و قصاص و دیه خواهد بود.
چهارم. مسئولیت حاکمیت اسلامی در عصر تهدیدات بیولوژیک اراده
در فقه سیاسی شیعه، بر اساس آموزه «کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته» و ولایت فقیه جامع الشرایط در تمشیت امور عمومی، حاکمیت موظف است فضایی ایمن برای تحقق بندگی و کمال اخلاقی شهروندان مهیا سازد. تهاجم زیست شیمیایی که امنیت شناختی جامعه را نشانه می رود، دفاع پیش دستانه حکومت را ایجاب می کند. حاکمیت ملزم است با پایش های آزمایشگاهی دقیق، نظارت بر واردات ترکیبات آلکالوئیدی، و تاسیس سامانه های سم شناسی سریع در مراکز درمانی و انتظامی، سپر حمایتی محکمی در برابر این ترور هویت پدید آورد.
۵. تحلیل جرم شناختی و حقوق کیفری بافت مند: بحران اسناد و اکراه بیولوژیک
حقوق کیفری موجود در مواجهه با روان گردان نفس شیطان با بن بست های جدی تحلیلی دست به گریبان است که نیازمند بازطراحی بنیادین مفاهیم است:

الف) نظریه مسئولیت کیفری بافت مند
این نظریه که بر بستر آموزه های نوین جرم شناسی انتقادی توسعه یافته است، تاکید می ورزد که انتساب یک عمل مجرمانه به یک شخص هرگز نباید صرفا با دیدن رفتارهای بیرونی وی در فیلم دوربین های مداربسته ارزیابی شود. در دنیای امروز، کنترل زیستی مغز می تواند صحنه سازی هایی بیافریند که در آن قربانی مظلوم ترین فرد و در عین حال شبیه ترین شخص به مجرم به نظر رسد. حقوق کیفری بافت مند، دستگاه قضایی را مکلف می سازد تا لایه های بیولوژیک، روابط پنهان قدرت، و شواهد فارماکولوژیک را پیش از هرگونه صدور کیفرخواست واکاوی نماید.
ب) نقد تئوری سنتی رضایت
در دعاوی سرقت اموال یا تجاوزهای جنسی تسهیل شده با دارو، متهمان همواره به «رضایت ظاهری» قربانی استناد می کنند و فیلم هایی را نشان می دهند که فرد بدون مقاومت کلیدها را تقدیم کرده یا وارد محلی شده است. علم حقوق باید شجاعانه اعلام کند که «اطاعت دارویی، هرگز رضایت نیست». رضایت مستلزم توانایی بررسی گزینه های جایگزین و امکان نه گفتن است؛ وضعیتی که با ورود اسکوپولامین به بدن، از ریشه معدوم می گردد.
۶. تحلیل جنسیت شناختی، بزه دیدگی مضاعف و انگ اجتماعی
یکی از تاریک ترین و آسیب پذیرترین ابعاد به کارگیری ماده نفس شیطان، وقوع جرایم ناموسی، باج گیری های عاطفی و تجاوز به عنف علیه زنان است. زنانی که در معرض این روان گردان قرار می گیرند، دچار یک «سه گانه فاجعه بار» می شوند:
۱. فقدان امکان دفاع اولیه: به دلیل اثر مسخ کننده فوری دارو، امکان استمداد یا فریاد زدن از میان می رود؛
۲. فراموشی پس گستر: بزه دیده نمی تواند چهره مرتکب، محل دقیق رخداد یا روند ماجرا را به یاد آورد؛
۳. قربانی انگاری ثانویه در فرآیند دادرسی: جامعه و گاه مراجع تحقیق، سکوت پیشین یا رفتارهای ضبط شده را ناشی از تمایل خود فرد تلقی می کنند. این انگ جنسیتی ناعادلانه، قربانی را از پیگیری شکایت منصرف ساخته و او را با تروماهای روانی عمیق و انزوای اجتماعی تنها می گذارد. راهکار بی بدیل این پژوهش، معکوس سازی بار اثبات در موارد کشف ردپای این ترکیبات و الزام دادگاه ها به پذیرش گزارش های سم شناسی سریع و تغییر فرضیات دادرسی به سود حمایت مطلق از تمامیت معنوی قربانی است.
۷. نوآوری تقنینی جهانی: تاسیس عنوان مجرمانه مستقل «ترور عاملیت»
برای پایان دادن به این خلا حقوقی که در تمامی قوانین جاری دنیا و از جمله قانون مجازات اسلامی و قانون مبارزه با مواد مخدر مشاهده می شود، این پژوهش طرح پیشنهادی یک ماده واحده انقلابی را برای تصویب در مراجع قانون گذاری ارائه می نماید:
متن پیشنهادی ماده واحده قانونی
ماده واحده قانونی: جرم انگاری مستقل سلب عاملیت و تسخیر اراده«هر فرد حقیقی یا وابسته به تشکل ها که از طریق خوراندن، تلقیح، پاشیدن، انتشار بخار یا استنشاق مواد زیست شیمیایی، گیاهی، دارویی و روان گردان های مسلوب کننده اراده (از قبیل اسکوپولامین یا مشتقات و ترکیبات آنالوگ آن)، هوشیاری ارادی، عاملیت تصمیم گیری یا سوبژکتیویته شخص دیگری را تسخیر نماید، به صرف ارتکاب این عمل و مستقل از آنکه جرم دیگری تحقق یافته یا نیافته باشد، به عنوان مرتکب “ترور اراده و جنایت علیه هویت انسانی” شناخته شده و به مجازات حبس تعزیری درجه دو، انفصال ابدی از خدمات عمومی و دولتی و محرومیت دائمی از هرگونه اشتغال دارویی یا شیمیایی محکوم می گردد.تبصره ۱: چنانچه تسخیر عاملیت به منظور تسهیل یا ارتکاب جنایت علیه تمامیت جسمانی، زنای به عنف، سرقت های سازمان یافته یا انتقال غیرقانونی اموال صورت گیرد، مرتکب به عنوان مباشر معنوی مطلق شناخته شده و به حداکثر مجازات های پیش بینی شده برای جرایم ارتکابی بدون اعمال هرگونه تخفیف قانونی محکوم خواهد شد و قربانی از هرگونه مسئولیت کیفری، مدنی و انتظامی در قبال افعال سرزده در دوره مسمومیت مبراست.تبصره ۲: سازمان پزشکی قانونی و فراجا مکلفند ظرف مدت سه ماه از تصویب این قانون، پروتکل تشخیصی آزمایشگاهی سریع این ترکیبات را در تمامی مراکز اورژانس و شعب انتظامی مستقر سازند تا دشواری های بار اثبات ادله در موارد فراموشی رویداد، حقوق بزه دیده را تضییع ننماید.»
۸. جمع بندی و نتیجه گیری نهایی
روان گردان نفس شیطان، مرزهای متعارف حقوق جزا را درنوردیده و ما را به عصر تازه ای کشانده است که در آن، مغز انسان می تواند بدون جراحی یا سلاح گرم مورد تهاجم قرار گرفته و به تسخیر درآید. دستاورد اصیل و انحصاری این مقاله نشان داد که:
۱. نمی توان این پدیده را صرفا به عنوان یک پرونده مصرف مواد مخدر یا کیفیات مشدده سرقت نگریست؛
۲. بر مبنای پدیدارشناسی ادراک، مسخ عاملیت، ترور شخصیت اخلاقی و انقطاع انسان از حقیقت وجودی خویش است؛
۳. فقه سیاسی و مبانی اجتهادی شیعه با پویایی شگرف خود، از طریق ظرفیت های قاعده نفی سبیل تکوینی، لاضرر فراگیر و حرمت اضرار به حیات معنوی، کامل ترین پشتوانه نظری را برای جرم انگاری پیش دستانه این پدیده فراهم می سازد؛
۴. سامانه های قانون گذاری باید از انفعال تاریخی خارج شده و با ایجاد سرفصل مستقل کیفری، حرمت آزادی و عاملیت اراده انسانی را در برابر تهاجمات بیولوژیک قرن بیست و یکم حراست نمایند.
۹. منابع و مآخذ
۱. قرآن کریم.
۲. نهج البلاغه، تصحیح و ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
۳. ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، جلد دوم و سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۴. خمینی، روح الله، کتاب البیع، جلد دوم، قم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۵. محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه: بخش جزا و مدنی، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ سی ام، ۱۳۹۹.
۶. صدرالمتالهین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، جلد هشتم، قم، نشر بیدار.
۷. مرلوپونتی، موریس، پدیدارشناسی ادراک، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۸.
۸. یاسپرس، کارل، مواجهه با موقعیت های مرزی و پدیدارشناسی روانی، ترجمه فرهنگ رجایی، تهران، نشر نی، ۱۳۹۶.
۹. شاملو، باقر؛ نیازی، محسن، «مسئولیت کیفری ناشی از مصرف روان گردان های نوین در پرتو حقوق معاصر»، فصلنامه تحقیقات حقوق کیفری، سال دوازدهم، شماره ۴۴، ۱۴۰۲.