روستا را با تعداد خانه هایش نسنجیم؛ ببینیم چند رویا هنوز در آن زندگی می کند
روستا را معمولا با عددها توصیف می کنیم؛
تعداد جمعیت، تعداد خانوار، سطح زیرکشت، میزان تولید، فاصله تا شهر، تعداد مدرسه ها و مقدار درآمد.
عددها لازم اند؛ اما روستا فقط عدد نیست.
پشت هر عدد، یک زندگی ایستاده است.
وقتی می گوییم جمعیت یک روستا کاهش پیدا کرده، یعنی یک عدد کوچک تر شده است؛ اما در واقعیت شاید خانه ای کمتر روشن شود، مدرسه ای یک دانش آموز کمتر داشته باشد، پیرمردی بیشتر منتظر فرزندی بماند که در شهر زندگی می کند و زمینی باشد که هر سال کمتر دست می خورد.
گاهی یک روستا با رفتن یک خانواده فقط یک خانوار را از دست نمی دهد؛ بخشی از زندگی روزمره اش را از دست می دهد.
با این حال، عجیب است که وقتی درباره روستا حرف می زنیم، کمتر از خود زندگی حرف می زنیم.
از این می گوییم که چه چیزی تولید می کند، چه مقدار درآمد دارد و چقدر با شهر فاصله دارد؛ اما کمتر می پرسیم:
آیا هنوز کسی در این روستا برای فردا برنامه ای دارد؟
این شاید یکی از مهم ترین پرسش های آینده روستاهای ایران باشد.
روستا زمانی زنده است که در آن فقط آدم ها زندگی نکنند؛ آینده هم امکان زندگی کردن داشته باشد.
جوانی که در روستا می ماند، فقط یک نیروی کار نیست. او ممکن است کشاورز آینده باشد، معلم آینده باشد، کارآفرین آینده باشد یا کسی که بتواند شکل تازه ای از زندگی روستایی را بسازد.
اما اگر تمام تصویر آینده او از روستا با جمله ای مثل «اینجا چیزی برای من نیست» خلاصه شود، مسئله دیگر فقط مهاجرت نیست.
مسئله، از دست رفتن امکان آینده سازی است.
برای همین، شاید بد نباشد نگاه خودمان به روستا را تغییر دهیم.
روستا را نباید فقط جایی بدانیم که باید از آن مهاجرت جلوگیری کرد.
روستا باید جایی باشد که ماندن در آن معنا داشته باشد.
این دو نگاه تفاوت زیادی دارند.
در نگاه اول، می خواهیم مردم را نگه داریم.
در نگاه دوم، می خواهیم شرایطی بسازیم که مردم بخواهند بمانند.
برای این کار، فقط ساختن جاده کافی نیست. فقط آوردن اینترنت کافی نیست. فقط پرداخت وام کافی نیست. حتی ایجاد شغل هم به تنهایی کافی نیست.
آدم ها برای ماندن به مجموعه ای از چیزها نیاز دارند:
کار، آموزش، امنیت، ارتباط، شان اجتماعی، امکان پیشرفت و مهم تر از همه، تصویری قابل باور از آینده.
هیچ جوانی را نمی توان با گفتن اینکه «روستای ما زیباست» قانع کرد که آینده اش را در آن بسازد.
زیبایی مهم است؛ اما زندگی فقط منظره نیست.
روستا باید بتواند برای جوانش فرصت بسازد.
برای زن روستایی باید امکان فعالیت و استقلال اقتصادی ایجاد کند.
برای سالمند، احساس تعلق و امنیت فراهم کند.
برای کودک، امکان یادگیری و رویاپردازی بدهد.
و برای خانواده، این اطمینان را ایجاد کند که ماندن به معنای عقب ماندن نیست.

از طرف دیگر، نباید روستا را فقط مجموعه ای از کمبودها ببینیم.
روستاهای ایران پر از سرمایه هایی هستند که گاهی خودمان آن ها را نمی بینیم:
دانش کشاورزی نسل ها، معماری بومی، غذاهای محلی، آیین ها، مهارت های دستی، زمین، طبیعت، روابط اجتماعی، خاطرات جمعی و انسان هایی که هنوز به سرزمین خود تعلق دارند.
مسئله این نیست که روستا هیچ چیزی ندارد.
مسئله این است که آیا بلدیم داشته هایش را به آینده تبدیل کنیم؟
شاید توسعه روستایی دقیقا از همین جا آغاز شود.
نه از جایی که به روستا بگوییم «چه باش»،
بلکه از جایی که از خود روستا بپرسیم:
«تو چه هستی و چگونه می توانی خودت بمانی و در عین حال آینده ات را بسازی؟»
من فکر می کنم یکی از خطرناک ترین اتفاق ها برای روستا این نیست که خانه هایش قدیمی باشند یا خیابان هایش آسفالت نباشند.
خطرناک تر این است که جوان روستا دیگر خودش را در آینده آن روستا نبیند.
چون وقتی انسان از آینده اش مهاجرت می کند، دیر یا زود خودش هم می رود.
پس اگر قرار است درباره نجات روستاهای ایران حرف بزنیم، شاید بهتر باشد کمتر درباره «نگه داشتن جمعیت» صحبت کنیم و بیشتر درباره ساختن آینده حرف بزنیم.
روستا زمانی زنده می ماند که کودک امروز بتواند تصور کند فردا هم می تواند در همان جا زندگی خوبی داشته باشد.
وقتی جوان بتواند بگوید:
«می توانم اینجا بمانم و پیشرفت کنم.»
وقتی زن بتواند بگوید:
«می توانم اینجا کار کنم و دیده شوم.»
وقتی کشاورز بتواند بگوید:
«می توانم از زمینم زندگی بسازم.»
و وقتی سالمند بتواند مطمئن باشد که خانه ای که یک عمر برایش زحمت کشیده، فقط محل خاطرات گذشته نیست؛ جایی برای ادامه زندگی است.
آن وقت شاید بتوان گفت روستا واقعا زنده است.
بنابراین، شاید وقت آن رسیده باشد که روستاهای ایران را فقط با این سوال نسنجیم که:
«چند نفر در آن زندگی می کنند؟»
بلکه بپرسیم:
«چند نفر هنوز به آینده آن امید دارند؟»
چون گاهی یک روستا با تعداد خانه هایش زنده نیست؛
با تعداد رویاهایی زنده است که هنوز در آنجا جرئت ماندن و ساخته شدن دارند.